Print Friendly, PDF & Email

 

 

 

 

 

به نام خدا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرسش های آغازین بحث:

 

۱ – وقایع جهان امروز را به چه صورت می توان توجیه کرد؟

۲ – چرا امروزه مسجدالاقصی کانون توجه ادیان الهی است؟

۳ – تلاش های اخیر برای تخریب مسجدالاقصی به چه دلیلی صورت گرفته است؟

۴ – با وجود کشورهای پیشرفته ی اقتصادی درجهان (همانند چین  و  روسیه)،  چرا ایران به عنوان دشمن اصلی کشورهای غربی مطرح می شود؟

۵ – چرا  کشورهایی  همچون   آمریکا  و  اسرائیل  که  داعیه های  مذهبی   دارند، بیشترین جنایات را در حق بشر مرتکب می گردند، اما کشور  کمونیستی  مانند چین، کمتر از کشورهای مزبور دست به سرکوب می زند؟

۶ – چرا امروزه غرب، مسلمانان را بزرگترین تهدید می شمارد؟

۷ – هدف غرب و بخصوص آمریکا، از حضور در خاورمیانه چیست؟

۸ – چرا با وجود کشورهای نفت خیزی چون عراق و عربستان، اسرائیل در فلسطین اشغالی لانه گزیده است؟

۹ – چرا عراق اشغال شده است؟

۱۰ – چرا بهاییان مقبره ی بهاء الله در اسرائیل را مقدس ترین مکان می دانند؟

۱۱ – چرا مبارزه با اسرائیل وظیفه ی تمامی مسلمین جهان است؟

۱۲ – آرماگدون چیست و چرا امروزه مورد توجه قرار گرفته است؟

۱۳ – چرا جرج بوش  مأموریت  خود  را  در  جنگ  علیه  تروریسم ؟!  مأموریتی الهی می داند؟

۱۴ – چرا آمریکا از اسرائیل حمایت کامل می کند؟

۱۵ – آیا آمریکا بازیچه ی اسرائیل است یا اسرائیل بازیچه ی آمریکا؟

۱۶ – علت دشمنی غرب و اسرائیل با ایران و حزب الله چیست؟

۱۷ – چرا اخیراً ساعت آخرالزمان ۲ دقیقه به جلو کشیده شده و فقط ۵ دقیقه به پایان مانده است؟

 

ان شاء الله تلاش داریم تا بتوانیم در این بحث  به  پرسش های  مطرح  شده  پاسخ دهیم. البته پاسخ ما به این سوالات، مستقیم نخواهد بود؛  بلکه  تلاش  می نماییم  تا شما خوانندگان عزیز، خود بتوانید با استفاده از اطلاعات این مقاله به پاسخ صحیح برسید.

 

 

فراماسونری چیست؟

می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن  نیستند  و  یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت  این  تشکیلات،  برای  ما  مسلمانان امری لازم و ضروری است.

کلمه ی  ماسون (mason)   یعنی  بنّا،  فراماسون (Freemason)  یعنی  بنّای  آزاد. ماسونری  یک تشکیلات منظم جهانی است که بر  ارکان  دولت های  جهان  و  اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و  بسیار  هم آزادانه عمل می کند.  کسی  که  عضو  فراماسونری  است،  ماسون  یا  فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز  فعالیت  ماسونهاست  لژ  نام  دارد.  یکی  از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist  = دجال)، یا  به  تعبیر  بعضی  از گروه های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود،  کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و  موفق  به  کشف  و  افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی  هستند  که:   «مسئله  یک  توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.»

 

کتاب «کمیته ۳۰۰ کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن،  در  این زمینه  چنین  می گوید:   « دلیل  موجودیت  نظامهای  پنهانی   مانند   سلحشوران اورشیلم،  سنت جان  و  مردان  میزگرد  و  گروه  میلنر  و  سایر  اجتماعات   مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از  زنجیره ی  گسترده ی  فرماندهی سلطه گری  جهانی  را  تشکیل  می دهند   که   از   باشگاه  رم ،    سازمان  ناتو، مؤسسه ی  سلطنتی  امور  بین المللی   تا   سرسلسله ی   توطئه گران،   یعنی کمیته ی ۳۰۰، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان  و  اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. »

 

 

یک توضیح: در کشور های غربی گروه های مختلف مخفی و سری فعالیت می کنند که بعضآً نام های اغواگری  چون  ( Illuminati = روشن ضمیران،  روشن فکران )  و …  دارند.  اکثر  گروه های  نامبرده ،  گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف  شیطانی  هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر  این  گروه ها  با  وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و  اهداف  یکسانی  دارند.  اسامی  که  به  این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical Society (نامی که به هیچ عنوان درخور آنان نیست)، Occult، Secret Society، Illuminati،  The Committee of 300،Masonry  و  Freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها  سخن می گوییم ، علاوه بر اعضای Freemasonry  و  Masonry  به  طور  خاص،  منظورمان  اعضای  گروه های  دیگر  نیز   به   طور   عام می باشند. چرا که این گروه ها همگی عقاید و اهداف مشترکی دارند.

منشأ فراماسونری

فراماسونری عمده ی تعلیمات خود را از حکومت طاغوتی  و  شیطانی  مصر  باستان کسب کرده  است،  هر  چند  تعالیم  اندکی  نیز  از  بقیه ی  حکومت های  الحادی فراگرفته است. در هر صورت رد پای حکومت  طاغوتی  فرعون های  مصر  باستان  را می توان در سراسر تعالیم ماسونی یافت.

شواهدی که بر این مدعا صحه می گذارند، به قرار زیرند:

 

۱ – نقوش  اهرام،  مجسمه های  ابوالهول  و  همچنین  نوشته های  هیروگلیف  در سراسر لژها و نشریات ماسونی به چشم می خورد.(۳)

 

۲ – دعاهایی که فراماسون ها می خوانند، مملو از عبارات مصری است که در  زمان فراعنه استفاده می شد. برای نمونه:  (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ  است استاد فراماسونری ، بزرگ است روح فراماسونری) (۴)

 

۳ – یکی  از  نمادهایی  که  در  فراماسونری  کاربرد  فراوان  دارد،  علامت   و   نماد  « چشم جهان بین :All seeing eye  » است که به صورت یک  هرم و چشم  در انتهای  آن  می باشد.  این  نماد  مربوط  به   یکی   از   خدایان   مصر   باستان  بوده است.(۵)

 

 

۴– « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.(۶)

 

 

 

 

این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد «یهودی ها» شناخته شده است و به آن « ستاره ی داوود » یا « مهر سلیمان » هم می گویند؛ ولی در حقیقت این نماد هم  جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی  مصر باستان  ساخته  شده  است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه های  ماه و خورشید  و…. است.  البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر  مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می رود. نکته ی  مهم این  است که این تفکر تعادل عالم خلقت، متفاوت با دیدگاه اسلام است.  در اسلام نیز مفهوم تعادل وجود دارد، اما در دیدگاه  اسلامی،  این تعادل مخلوق خداوند یکتاست.  امّا در  مکاتب شرک آمیز نامبرده، این تعادل را خدایان مختلفی با کمک هم  ایجاد  کرده اند.  برای مثال در تفکر مصر باستان، از امتزاج قدرت خدایانIsis   و  Osiris، تعادل در عالم خلقت ایجاد شده است.

 

نکته ی عجیبی که وجود دارد، این است که  شیطان پرستان نیز علامت مذکور را قویترین علامت خود می دانند و از  آن  در  مراسم  شیطانی  خود  استفاده  می نمایند.  در  کتاب « Web of Darkness : شبکه ی تاریکی »  اثرSean Sellars  (شیطان پرست معروف) در زیر این علامت نوشته شده است :

 

 

« این   علامت،   قوی ترین   علامت   در   شیطان پرستی   است.    ستاره ی شش گوشه  از شش ضلع،  شش گوشه (زاویه)  و  شش  مثلث  کوچک   درست شده است که معرّف عدد  ۶۶۶ می باشد. »   این  عدد  در  بین  مسیحیان  و   نیز شیطان پرستان عددی ویژه   و  خاص  است  و نشان دهنده ی  دجال یا   Antichristمی باشد.

هدف اصلی شیطان پرستان و فراماسونها به حکومت رساندن Antichrist  است؛  به همین دلیل است  که ستاره ی شش گوش، بهترین و قوی ترین  نمادشان  محسوب می شود.

 

در ادامه  در  کتاب  نوشته  شده  است  که  حتی  کلمه ی  « hex »   که  در  زبان انگلیسی به معنی  نفرین  و  تلاش  برای  آسیب رساندن می باشد، از کلمه ی « HEXAGRAM :  ستاره ی  شش گوش » گرفته شده است. »(۷)

 

۵ – افسانه ی ایزس (Isis) یا زن بیوه، نیز از دوران مصر باستان اقتباس شده است. فراماسونها اعتقاد دارند که تمام ماسونها فرزندان زن بیوه می باشند.(۸)  همان طور که ذکر شد در باور مصریان قدیم، Isis و  Osiris الهه های مصر باستان بودند که در اثر ازدواج آنان تعادل طبیعت به وجود آمد. بعد از مدتی Osiris مرد  و خدای شهر های مردگان گشت. بدین ترتیب Isis بیوه شد.

 

 

 

۶ – علامت آنخ (Ankh) که نماد Isis است و در لژهای ماسونی  به  کار  می رود.(۹) این  علامت  امروزه به عنوان سمبل جنس زن و  نشانه ی فمینیست ها (Feminists) نیز به کار می رود.(۱۰) رواج تفکر فمینیستی در جهان  نیز  مشکوک  بوده  و  احتمالاً توطئه ای  از  جانب  ماسون ها  می باشد. (فمینیسم  دیدگاه تساوی  حقوقی  زن و مرد اسلام و سایر ادیان الهی را قبول ندارد و به بهانه ی احقاق  حقوق  زنان، در جهت اهداف استعماری قدم برمی دارد.)

 

۷ – ستون سنگی با نوک هرمی (Obelisk): این  نماد  که  نماد  زایندگی و باروری در مصر باستان بوده است، در بناهای ماسونی متعددی به کار رفته است.(۱۱)

 

 

 

 

توجه کنید که Obelisk ها دقیقاً به شکل فوق می باشند  و  به  صورت  ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آن ها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابراین بناهایی  که  ویژگی های  فوق  را  نداشته باشند، Obelisk محسوب نمی شوند. برای درک بهتر این مطلب به اشکال  زیر توجه فرمایید:

 

 

 

نحوه ی اوج گیری فراماسونری

 

همان گونه  که  دیدیم،  منشاء  فراماسونری  به  زمان  مصر  باستان  و  فراعنه   باز می گردد. سؤالی که مطرح می شود این  است  که  چگونه  این  تعالیم  به  آمریکا  و اروپای این دوران راه پیدا کرد و چگونه اوج گرفت؟

با  مرور  در  سیر  فراماسونری  خواهیم  دید   که   عامل   گسترش،   بنی اسرائیل  بوده است. ترتیب وقایعی که به اوج گیری فراماسونری منجر شدند، عبارتند از :

 

۱ –  افول قدرت مصر  و  نابود شدن فرعون با خواست  خداوند  متعال  و  به  دنبال  رسالت  حضرت موسی (ع).(۱۲)

۲ – مهاجرت بنی اسرائیل از مصر  به  فرمان  خدا  به  همراه  حضرت موسی (ع)  و ساکن شدن آنان در صحرای سینا.(۱۳)

۳ – گوساله پرستی بنی اسرائیل و سپس بازگشت مجدد  به  دین  خدا:  به  دنبال تأخیر چند روزه ی حضرت موسی (ع) که برای  دریافت  پیام  خدا،  به  کوه  طور رفته بودند، بنی اسرائیل شروع به پرستش گوساله ی سامری کردند و  حضرت موسی پس از  بازگشت،  این  گوساله  را  از بین بردند  و  بنی اسرائیل  دوباره خداپرست شدند.(۱۴)

۴ – پس  از  درگذشت  حضرت  موسی(ع)،  پیامبران  دیگری  نیز   به   سمت   قوم بنی اسرائیل فرستاده شدند که هیچکدام قدرت حضرت موسی(ع) را  نداشتند، در نتیجه قوم بنی اسرائیل به تدریج  شروع  به  ترویج  تعالیم  ماسونی  مصری کردند. در واقع عده ای از آنان قبلاً این تعالیم را در مصر فراگرفته بودند.(۱۵)

۵ – ترویج تعالیم ماسونی  در  بین  بنی اسرائیل  و  اضافه شدن  تعالیم  شرک آمیز فلسطینیان باستان (نه اعراب فلسطینی) به تعالیم مصری و شکل گیری تعالیم مختلط با نام کابالا (Kabbalah=Cabbalah=Qabalah).(16)

۶ – حکومت حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع)  در  اوج  قدرت  بنی اسراییل  و توقیف وسایل جادوگری توسط حضرت سلیمان (ع).(۱۷)

۷ – وفات حضرت سلیمان (ع) و بازپس گیری وسایل جادوگری از سوی  جادوگران  و تهمت جادوگری به حضرت سلیمان (ع) از جانب مردم بنی اسراییل.(۱۸)

۸ – ادامه ی ترویج کابالا (Qabalah) توسط جادوگران و کاهنان معابد.(۱۹)

۹ – تسخیر اورشلیم به دست رومیان: به این ترتیب  بنی اسرائیل  توانائی  حکومت بر خود را از دست دادند و تحت سلطه ی رومیان درآمدند.

۱۰ – ظهور حضرت عیسی(ع) و آزار رساندن یهودیان به ایشان.

۱۱ – ظهور حضرت محمد(ص) که ایشان هم از آزار بنی اسرائیل در امان نبودند.

۱۲ – فتح اورشلیم به دست ایرانیان که در  زمان  رسالت  حضرت محمد (ص)  اتفاق افتاد.

۱۳ – باز پس گیری اورشیلم توسط رومیان.

۱۴ – فتح اورشلیم به دست مسلمانان. از آن پس نام آن شهر به  « بیت المقدس » تغییر یافت.

۱۵ – جنگ های صلیبی و رد و بدل شدن بیت المقدس بین مسلمانان و صلیبیان.

۱۶ – در پی اشغال قدس توسط صلیبیان، بسیاری از شوالیه ها و سربازان در  قدس ساکن شدند. عده ای از این شوالیه ها، مأمور نگهبانی از معابد مخصوصآً معبد موسوم به معبد سلیمان شدند که اینان شوالیه های معبد نامیده می شدند. در  نتیجه ی  این مجاورت و نزدیکی شوالیه ها با  کاهنان  یهودی  معبد موسوم به معبد سلیمان،  آنان  به  تدریج  تعالیم  ماسونی را از یهود یاد گرفتند.(۲۰)

۱۷ – بازپس گیری  بیت المقدس  توسط  مسلمانان  و  فرار  صلیبیان و شوالیه های معبد به اروپا.(۲۱)

۱۸ – با فرار شوالیه های معبد، تعالیم ماسونی کابالا  توسط  همین  شوالیه ها  به اروپا راه یافت.(۲۲)

۱۹ – به دلیل ماهیت شیطانی تعالیم کابالا و مغایرت آنها با تعالیم کلیسا، واتیکان در صدد مجازات و مقابله با شوالیه های معبد برآمد  و  بسیاری  از  آنها  را  اعدام کرد.(۲۳)

۲۰ – مهاجرت شوالیه ها به اسکاتلند (در آن زمان پادشاه اسکاتلند از واتیکان تبعیت نمی کرد) و شروع ساخت  اولین  لژ  فراماسونری  مخفی  در  اروپا  با  نام  لژ « وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » که امروزه  نیز  به  فعالیت  خود  ادامه می دهد و از جمله قویترین و مهمترین لژها در اروپای امروز نیز می باشد.(۲۴)

۲۱ – آغاز فعالیت رسمی ماسون ها در اروپا با ساختن لژهای متعدد  در  قرن ۱۸٫  با کم رنگ شدن نقش و قدرت مذهب  در  قرن ۱۸،  فراماسونها  فعالیت  رسمی خود  را  آغاز  کردند.  به  تدریج  با  کاهش  سختگیری   واتیکان   و   توسعه ی پروتستانیسم در اروپا، فراماسون ها فعالیت خود را افزایش داده و لژهای زیادی را در سراسر اروپا ساختند؛ البته تمام آداب و رسوم فراماسونها کماکان مخفی و پنهانی صورت می گرفت. زیرا تفکر اکثر مردم اروپا در آن زمان  مذهبی  بود  و در صورت علنی شدن عقاید فراماسونری، حیات این لژها به خطر می افتاد.

۲۲ – با استقلال آمریکا در سال ۱۷۸۹، اولین دولت با ارکان ماسونی شکل گرفت.

۲۳ – تأسیس سازمان ملل متحد با آرمانهای ماسونی در سال ۱۹۴۵٫

۲۴ – شکل گیری   اسرائیل   در   سال   ۱۹۴۸   به  عنوان   آخرین   بازوی   اجرایی فراماسونری.

۲۵ – در سیر تاریخی فراماسونری و روند پیشبرد اهداف، به سال ۲۰۰۶  می رسیم.

جنگ با حزب الله در سال ۲۰۰۶ برای رسیدن به  چند  هدف  مهم  انجام  شد: تشکیل حکومت نیل تا فرات سلیمان و استارت  برای  پروژه های (Apocalypse = آخرالزمان،  و  Armageddon = جنگی  که  صهیونیست ها   ادعا   می کنند   جنگ آخرالزمان است.) خوشبختانه این پروژه ها موقتاً ناتمام مانده است.

۲۶ – و  اقدام  اخیر،  کشمکش  لفظی  با  ایران . چرا  که  ایران   بزرگترین   دشمن فراماسونری در جهان است. در حال حاضر در تمامی کشورهای جهان، یا قدرت در دست ماسون هاست و یا آن کشور تحت تأثیر  کشورهای  ماسونی  است. برای مثال در کشورهای همسایه، کشور ترکیه دارای لژهای ماسونی است  و کشور عربستان هم که عاری از لژ است، تحت تاثیر آمریکا و اسراییل (دولتهای با ارکان ماسونی) می باشد.

۲۷ – … و الله العالم.

 

 

عقاید فراماسونری

 

گروه های مختلف ماسونی بعضاً فلسفه ی عقیدتی متفاوتی دارند؛ اما  با  این حال در لا به لای عقایدشان، می توان مشترکات فراوانی نیز  یافت.  نکته ی  مهمی که وجود دارد این است که فلسفه ی وجودی  بسیاری  از  عقاید  ماسونی  به  طور  کامل شناخته نشده است، اما این به معنای عدم وجود این اعتقادات  نیست.  برای  مثال  شواهد  فراوانی  وجود  دارد  که  نشان  می دهد  اکثر  گروه های ماسونی،  شیطان  را تقدیس می کنند. از جمله: اذعان خود آن ها به تقدیس لوسیفر (یکی از نام های شیطان)  و یا استفاده از علایم بی شماری که اکثر آن ها توسط گروه های شیطان پرست نیز استفاده  می شوند؛  با  این  اوصاف  ما  می توانیم  بفهمیم  که ماسون ها شیطان پرست نیز هستند. اما هنوز نمی دانیم که چه عاملی آنان را  به این تفکر سوق داده است. (البته این نکته تقریباً اثبات شده است  که  ماسون ها  و شیطان پرستان به موجودی به  نام  ابلیس  یا  شیطان  اعتقاد  ندارند،  بلکه آن ها بزرگداشت شیطان را به عنوان نمادی برای مخالفت با ادیان انجام می دهند. در  هر صورت، علت لجاجت بیش از حد آن ها با دین و اصرار  افراطی  آن ها  بر  بزرگداشت شیطان به عنوان نماد ضد دینی، کاملاً روشن نشده  است.)  نکته ی  دیگر  این  که بسیاری از گروه های ماسونی شیطان پرست،  الهه های  ملل  باستان  را  نیز  ارج می نهند. از جمله: Isis و   Osirisو… که این مطلب کاملاً اثبات شده  است.  اما  ما نمی دانیم که چرا آنان خداوند یکتا را کنار گذاشته و  هم  شیطان  و  هم  الهه های متعدد را بزرگ می دارند؟!

 

 

 

 

 

با این حال بخشی از عقاید ماسون ها که کاملاً اثبات شده اند، عبارتند از:

 

  • ادعای روشنی بخش (Giver of light) بودن شیطان (Lucifer)
  • بزرگداشت شیطان و نمادهای شیطانی (Satanism)
  • اعتقاد به اینکه زن و مرد اولیه، که مقام نیمه خدایی دارند، خالق نسل کره ی زمین هستند نه خداوند یکتا.
  • بزرگداشت الهه های ملل باستان، مانند ایزس، لات و … و احترام  به  عقاید جاهلی ملل باستان (Paganism).
  • اعتقاد قوی به آداب و رسوم مصر باستان که این مطلب کفرآمیز و  شرک آمیز بودن عقاید آنها را توأماً نشان می دهد.
  • اعتقاد فراوان به اومانیسم.
  • اعتقاد فراوان به ماتریالیسم (ماده گرایی) و  عدم  اعتقاد  به  روح  و  مسایل فرامادی.
  • اعتقاد راسخ به سلیمان (Solomon) نه به عنوان نبی بلکه به عنوان پادشاه، جادوگر و ماسون اعظم. نکته ی جالب این که  اکثر یهودیان نیز چنین اعتقادی دارند. آیه ی ۱۰۲ سوره ی بقره نیز اشاره به  همین  مطلب دارد.

 

« خداوند نيز در آيه ي ۱۰۲ سوره ي بقره درباره ي بني اسراييل مي فرمايد:

 

وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ  سُلَيْمَانُ  وَلَـكِنَّ  الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ……. و پيروي كردند از سخناني كه شياطين در قلمرو سليمان مي خواندند وهرگز سليمان به خدا  كافر  نگشت  وليكن  شياطين  كافر شدند و سحر به مردم مي آموختند ……»

 

 

كتاب تفسير نمونه درباره ي آيه ي ۱۰۲ سوره ي بقره می نویسد:

 

از احـاديـث چـنـيـن بـر مـى آيد كه در زمان سليمان پيامبر، گروهى  در  كشور  او  به عمل سحر و جـادوگـرى پرداختند, سليمان دستور داد تمام  نوشته ها  و  اوراق  آنها را جمع آورى كرده، در محل مخصوصى نگهدارى كنند.
پـس از وفات سليمان، گروهى آنها را بيرون آورده و شروع به اشاعه  و  تعليم  سحر كردند؛ بعضى از اين  موقعيت  استفاده  كرده  و  گفتند:  سليمان  اصلاً  پيامبر  نبود، گروهى از بنى اسرائيل هم از آنها تبعيت كردند و  سخت  به  جادوگرى  دل  بستند، تا آنجا كه دست از تورات نيز برداشتند.
هـنـگـامى كه پيامبراسلام (ص ) ظهور كرد و ضمن آيات قرآن اعلام نمود سليمان  از پيامبران خدا بوده  است،  بعضى  از  احبار  و  علماى  يهود  گفتند:  از  محمد تعجب نمى كنيد كه مى گويد سليمان پيامبر است؟
اين گفتار يهود، علاوه بر اين كه تهمت و افتراى بزرگى  نسبت  به  اين  پيامبر  الهى محسوب مى شد، لازمه اش تكفير سليمان (ع ) بود.
به هر حال اين آيه فصل ديگرى از زشتكاريهاى  يهود  را  معرفى  مى كند  كه  پيامبر بزرگ خدا، سليمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مى گويد:  « آنها  از  آنچه شياطين  در  عصر  سليمان  بر  مردم  مـى خواندند،  پيروى  كردند : واتبعوا ما  تتلوا الشياطين  على  ملك  سليـمان ».  سپس   قرآن   به   دنبال   اين   سخن   اضافه مى كند: « سليمان هرگز كافر نشد : و ماكفر سليـمان ». او هـرگـز بـه سحر توسل نجست ، و از جادوگرى براى پيشبرد اهداف خود استفاده نكرد، « ولى شياطين كافر شدند،  و  به مردم  تعليم  سحر  دادند  :  ولكن  الشياطين  كفروا  يعلمون   الناس  السحر ».(۲۵)

 

  • علاقه ی افراطی به علوم طبیعی. تعداد زیادی از برندگان جوایز نوبل و دانشمندان علوم طبیعی، ماسون بوده اند. مانند: الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین، و ادوارد جنر کاشف واکسن  آبله.(۲۶)   در  این  میان  به  نظر می رسد که علاقه و توجه  افراطی ماسون ها  به  علم، برای پر کردن خلاء ناشی از کنار گذاشتن معنویت انجام می گیرد. البته لازم به ذکر است که در  دین  اسلام هم تأکید زیادی  بر  فراگیری  علم  و  دانش شده  است،  اما  از  مسلمانان خواسته شده  تا  به   صورت  معتدل (نه افراط، نه تفریط)  به  علم بپردازند و از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به خدا استفاده  نمایند. بنابراین در اسلام، علم هدف نیست بلکه یک وسیله است، اما  در  فراماسونری  علم خود یک هدف است.
  • اعتقاد به قدرت برتر در ماسون صاحب درجه ۳۳٫ گروه های ماسونی ۳۳ مرتبه و ۳۳ درجه دارند. شخصی که به درجه ی ۳۳ می رسد ، قدرت زیادی  داشته و ماسون اعظم نامیده می شود. این شخص بالاترین مقام لژ را در اختیار دارد.
  • اعتقاد به ساخت معبد سلیمان به عنوان پایتخت  عقیدتی  در  بیت المقدس (Jerusalem) قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist) یا فرعون جدید (New Pharaoh) که منجی شیطانی ماسونهاست.(۲۷)
  • اعتقاد به ظهور ضد مسیح (Artichrist = دجال) یا فرعون جدید (New Pharaoh) در ابتدای  (دهه ی اول)   قرن ۲۱  و  شروع  حکومت جهانی شیطانی  توسط  او.(۲۸) (البته  ممکن  است که  Antichrist  مورد  نظر   خود ماسون ها، لزوماً شخص خاصی نباشد؛ بلکه  ممکن  است  Antichrist  مورد نظر ماسون ها، خود تشکیلات فراماسونری باشد.)

 

در هر حال جا دارد که در این قسمت به این نکته اشاره کنیم  که  گروه هایی  مانند فراماسونر ها و شیطان پرستان، از شیطان پرستی به عنوان یک نماد برای مبارزه  با ادیان استفاده می کنند . اعضای این گروه ها در واقع هیچ اعتقاد  قلبی  به  مسایل فرازمینی مانند خدا، فرشتگان،   شیطان  و …  ندارند  و معتقدند که تنها ماده  وجود  خارجی دارد. (اعتقاد به ماتریالیسم)  اعضای این گروه ها برای نشان دادن دشمنی  خود  با مذاهب، از نماد  (Baphomet) که مربوط  به  شیطان پرستان باستان  است، استفاده نموده و  از  آن  برای  نشان دادن  بی اعتقادی  خود  به  عالم  آخرت  بهره می جویند. البته لازم به ذکر است که فراماسون ها و شیطان پرستان، خودشان  نیز به این مسأله اعتراف کرده اند؛ تا  آن  جا  که  در  بعضی  از  کتب  شیطان پرستان، مطالب  زیر  به  چشم می خورد:(۲۹)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بدین ترتیب   نتیجه   می شود   که    اعتقاد   و   مسلک   واقعی    ماسون ها    و  شیطان پرستان،  بی دینی  است  و  آن ها  از  الهه های  ملل باستان،   بت ها   و شیطان، به عنوان نمادی برای دشمنی با مذاهب و ادیان استفاده می کنند.

 

 

علامات و اعداد در فراماسونری

علاوه بر علاماتی که در قسمت های قبلی ذکر شد، علامات دیگر و اعداد خاصی مورد توجه فراماسون ها و دیگر گروه های شیطان پرست هستند که اکثر آنها نیز منشاء مصری دارند، هرچند علامت هایی نیز از دیگر عقاید الحادی  ملل  باستان از جمله آریایی های قدیم (نه دین زرتشت) ، شرق دور و… اقتباس شده اند.

 

 

مهمترین آنها عبارتند از:

 

۱)  پرگار و گونیا (یکی از مهمترین و معروفترین علامات).

 

در وسط این دو علامت، حرف G  قرار گرفته  است.(۳۰)  (به  اعتقاد  فراماسونها،  « Goat = بز »  نماد  شیطان است.

نکته ی جالب دیگر، این که در برخی از لژ ها بر روی علامت پرگار و گونیا، علامت چشم جهان بین نیز حک شده است که  نشان دهنده ی  اهمیت  فوق العاده ی  علامت  چشم جهان بین  در  نزد ماسون ها می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۲) ستاره ی  ۵ گوشه ی  معکوس یا Baphomet.

 

نشان دهنده ی  بز یا  Goat می باشد. در بین  شیطان پرستان،  بز نماد شیطان است.(۳۱)  در قسمت  پایین تصاویر زیر، عیناً عباراتی از یک سایت فعال در زمینه ی شیطان پرستی نقل شده است تا مستندات در اختیار شما قرار گیرد.(۳۲)

 

 

 

 

۳) دست شیطان  یا  دست شاخدار.

 

در  تفکر  ماسون ها  و   شیطان پرستان، شیطان شاخدار  Cornuto  است  و  با  حرکت  دست  خود، شیطان  را  نمایش می دهند.(۳۳)  مستندات عیناً نقل شده است.(۳۴)

 

 

 

 

نکته ی مهم: علامت   Cornuto  علامتی  است  که  باید  در  تفسیر  آن  بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت  به  معنای  I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران  و  ترکیه  و …  نیز  این علامت  نماد  بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto  هنگامی به معنای دست شیطان  است  که  یک فرد شنوای اروپایی یا  آمریکایی  در  مکان های  متعدد  از  این  علامت  استفاده می کند و از  سوی  دیگر  این  شخص  با  گروه های  مخفی  و  مشکوک  مرتبط است.(۳۵) به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ  دست شیطان به علامت  Cornuto، باید هم به محل  زندگی  فرد،  موقعیت،  وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در  استفاده  از  این  علامت  بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده.

 

 

 

 

۴) چلیپای شکسته (صلیب شکسته)  یا  Swastika:   علامت  شناخته شده ی هیتلر و نازی ها.

 

نکته ی جالب اینکه این علامت در گروه های  ماسونی  هم  کاربرد  دارد.(۳۶)   در  شکل سمت چپ که مربوط به ماسونهاست، طرحی دیده می شود که در  بالای  آن  علامت  صلیب شکسته،   و  در  وسط  آن  ستاره ی  شش گوش  مشاهده  می گردد که این مطلب ارتباط  نازیسم و صهیونیزم  را نشان  می دهد.  (برخلاف  ادعای جهان غرب). زیرا  هم  ستاره ی شش گوش و هم  صلیب شکسته  مورد  تقدیس  ماسون ها هستند. در واقع  ریشه های  نازیسم و یهودیت صهیونیستی یکی است و نه تنها این دو  حرکت  شوم  هیچ  تضادی  با  هم  ندارند،  بلکه  در  خدمت یکدیگر نیز قرار دارند. این مسأله خود شاهدی بر رد هولوکاست است.

 

 

البته لازم به ذکر است که بعد از جنایات هیتلر اکثر گروه های ماسونی به منظور پرهیز از بدنامی، استفاده از چلیپای شکسته را کنار گذاشتند؛ این در حالی است که قبل از جنگ جهانی دوم، علامت چلیپای شکسته یک علامت کلیدی در فراماسونری بوده است.(۳۷) (ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که هیتلر نیز ماسون بوده است،(۳۸) اما تحرکات نظامی اش برخلاف مصالح فراماسونری بوده و منجر به مقابله ی بقیه ی ماسون ها با وی شده است).

 

 

 

 

 

۵) جمجمه و استخوان  Bones)  &Skull ).(39)

 

۶) عدد ۶۶۶ نماد دجال یا ضد مسیح (Antichrist) یا شیطان.(۴۰(

 

گاهی به صورت FFF  هم این عدد را نشان  می دهند.  چون  حرف F،  ششمین حرف انگلیسی است.

۷) عدد ۱۳٫(۴۱)

عدد مقدس ماسون ها و یهودیان است.(۴۲)  در حالی که مسیحیان آن  را  نحس می دانند. فراماسون ها  در بسیاری از  نماد های  خود،  تعداد  اجزاء  را  ۱۳ قرار می دهند.  به  عنوان  مثال  در  تصویر  راست،  ستاره ی  شش گوش  را  با  ۱۳ ستاره ی کوچک کشیده اند. در شکل وسط، ۱۳ دست گوشه های یک شکل ۱۳ دندانه را گرفته اند. در  تصویر  سمت  چپ  هم  که مربوط  به  چنگ  یک  الهه ی باستانی، است و متعلق به یک گروه ماسونی می باشد،  تعداد  تارها  ۱۳  عدد می باشد.

 

۸) عدد ۳۳٫(۴۳)

 

همان طور که  گفتیم  در  فراماسونری،  صاحب  درجه ی  ۳۳   بالاترین  قدرت  را داراست. در سمبل بسیاری از گروههای ماسونی از جمله در  علامت  مربوط  به یک  گروه ماسونی شهر (Memphis)  آمریکا  (که  نام  شهر باستانی Memphis  مصر را برخود نهاده اند)، عدد ۳۳ بکار رفته است.

 

ذکر یک نکته ی مهم:  بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر این نکته ضروری به  نظر  می رسد  که  برای  تطبیق علامت های  مذکور بر گروه ها و افراد، باید همواره با احتیاط برخورد کرد. زیرا در بعضی از مواقع،  علامت ها و لوگو های بعضی از  شرکت ها  و  سازمان ها  در  نقاط مختلف  جهان،  شبیه  به علامت های فراماسونری هستند، اما همواره نمی توان به این سازمان ها برچسب ماسونی بودن زد.  برای مثال بسیاری از شرکت ها و کانال های  تلویزیونی و ماهواره ای از نماد چشم در لوگوی خود استفاده  می کنند که این چشم،  نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب کاملاً  منطقی و  قابل  فهم است. بنابراین در این حالت، چشم موجود در لوگو های مذکور،  نشان دهنده ی  ماسونی بودن این کانال ها نیست. همچنین چشم پزشکی ها و  عینک سازی هایی  که  در تبلیغات خود از  علامت  چشم  استفاده  می کنند  نیز  ماسونی  نیستند،  چرا  که حرفه ی آن ها در ارتباط با چشم می باشد. از سوی دیگر در بعضی از تصاویر  هنری و معماری، ممکن است در اثر روی هم افتادن  خطوط،  تصاویر  متعددی  شبیه  به ستاره ی شش گوش و ستاره ی پنج گوشه ی معکوس پدید آید که  این  تصاویر  نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده ی فراماسون بودن معماران  این  بناها  نیست. برای درک بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، صرفاً با مشاهده ی یک علامت  مشابه علامات  ماسونی، نمی توان  به  افراد  و  شرکت های  مرتبط  با  آن  علامت،  فوراً برچسب ماسون بودن زد. بلکه باید در این زمینه تحقیق نمود و از شواهد محکم تری در تأیید یا رد ماسونی بودن گروه های مذکور بهره گرفت.

البته در این بین بعضی علامت ها هستند که  اختصاصاً  و  عمدتاً  ماسونی  هستند  و  تا  حدود  زیادی می توانند ماسونی بودن افراد و شرکت ها و سازمان های مرتبط با خود را نشان دهند. برای مثال علامت پرگار و گونیای ماسونی (نه پرگار تنها و یا گونیای تنها)، علامت بسیار  اختصاصی  ماسون ها  است. همچنین  علامت  هرم و چشم (نه هرم تنها یا چشم تنها)  نیز  یک  علامت  بسیار  اختصاصی برای گروه های ماسونی است.

از سوی دیگر اگر گروهی از علامت های فراوان و متعدد فراماسونری  استفاده  بکند نیز به احتمال قوی یک گروه ماسونی می باشد. به همین صورت، گروهی که  علایم ماسونی را بدون هیچگونه قرینه ی منطقی به کار می برد  نیز  به  احتمال  زیاد  یک گروه ماسونی است. برای مثال،  نماد چشم جهان بین که  در  لژ ها   استفاده می شود نیز یک نماد  کاملاً  ماسونی  می باشد؛  چرا  که  در  لژها  هیچ  عملیات چشم پزشکی و تصویربرداری انجام نمی شود که بتوان نماد چشم جهان بین  را  به آن ربط داد.

در هر حال باید این مطلب را همواره به یاد داشت که صرف دیدن یک  علامت  شبیه به علایم ماسونی، نباید سریعاً به افراد و سازمان های  مرتبط  با  علامت،  برچسب ماسون بودن زد و برای رد یا تأیید این مسأله، باید تحقیقات بیشتری انجام داد.

 

اهداف فراماسونری

 

۱ – نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان.

۲ – به دست گرفتن حکومت و قدرت در تمام کشورهای جهان از طریق  شبکه ی گسترده ی ماسونی در تمام ممالک دنیا.

۳ – تخریب  مسجد الاقصی  و  کشف  معبد سلیمان  و  بازسازی  آن  در  ابتدای  قرن ۲۱٫(۴۴)

 

 

۴ – پرکردن معبد سلیمان از بت ها  و  نمادهای ماسونی  به  عنوان  اصلی ترین پرستشگاه ماسونی.

۵ – برقراری حکومت جهانی  شیطانی  به  پایتختی  معبد سلیمان  در  اورشلیم (بیت المقدس).

۶ – به حکومت  رساندن  قدرتمندترین  فراماسون  با  عنوان  نمادیین  ضد مسیح (Antichrist= دجال) در ابتدای قرن ۲۱٫

 

 

 

ابزارهای فراماسونری

 

فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و  امکانات  موجود  برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی  اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است. از اواخر  قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ و  همزمان  با استقلال  آمریکا (که کشوری با  ارکان کاملاً ماسونی است)، فراماسونری  با این تفکر که دیگر در موضع قدرت قرار گرفته است، آهسته آهسته خود را از لایه های زیرین جوامع بیرون کشیده و بدون واهمه، نمادهای خود را عرضه نموده است؛  تا آنجا که در سالهای اخیر به دلیل قدرت فراوان، اعمال  خود  را  علنی تر  کرده  تا عده ای را با ترساندن از قدرت خود، به سمت خویش جذب کند و  پایه های  خود را مستحکم تر نماید.

 

 

فراماسونری در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف خود و مبارزه با ادیان الهی،  در دو جبهه ی کلی و مهم به فعالیت پرداخته است:

 

۱ – جبهه ی اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیکی  (که  از  اواخر  قرن ۱۸  و اوایل  قرن ۱۹  به  موفقیت  نایل  شده  و  از  آن  زمان  جهان  را  تحت  تأثیر  قرار داده است.) در این جبهه، نقش اصلی را  کشورهای  اسرائیل  و  آمریکا برعهده دارند .  آمریکا  و  اسرائیل  علاوه  بر  عملکرد بارز  خود  در  زمینه ی سیاسی و اقتصادی  و  نظامی،  به  صورت  غیر مستقیم  نیز  با حمایت  از  گروه های  شیطان پرست،  به  ترویج  فساد و فحشا  و  اعمال شیطانی  مبادرت می ورزند. نکته ی مهم و جالب توجه این  است  که  سردمداران  و  رؤسا  و استادان اعظم ماسونی و آنان که گرداننده ی  این  شبکه  هستند،  ظاهری شیک و آراسته و عادی دارند، ولی رده های پائین و مردم عادی که به سمت گروه های شیطان پرست کشیده  می شوند،  از  ظاهر و آرایش شیطانی برخوردارند.

 

 

۲ – جبهه ی فکری، عقیدتی و فرهنگی (که با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها  را، هم از درون و هم از بیرون داشته است.)

 

 

در  جبهه ی  عقیدتی،  فراماسونری  با  عناوین  مختلف  در   دین های   اسلام، مسیحیت و یهودیت نفوذ کرده است:

 

  • اسلام: از طریق  رواج  بهائیت،  بعضی   از   فرقه های   عرفانی   نوپا   و فراماسونهای طیف Shriner، قصد تضعیف دین اسلام را داشته و دارد.

 

  •  مسیحیت: فراماسونری گروه هایی به نام  اوانجلیکالها  (نوانجیلی ها)  را رواج داده که اهداف و اعمالشان هم جهت با عقاید فراماسون ها است و این گروه ها تا حد  زیادی  هم موفق  بوده اند.  فراماسونها  در  واتیکان  و بعضی از فرقه های پروتستان هم نفوذ  کرده اند.  از  این  مطلب  می توان نتیجه گرفت  که مشکلات اخیر واتیکان با اسلام و کشورهای اسلامی  نیز ناشی از همین موضوع می باشد.

 

  • یهودیت : اکثر یهودیان بالاخص ساکنین اسرائیل جزء وابستگان  تشکیلات ماسونی هستند . ارتباط یهود و فراماسونری ارتباطی دوطرفه است،  یهود به رواجتعالیم ماسونی یا کابالا پرداخته و فراماسونری هم از یهود  حمایت می کند.

 

 

در تصویر صفحه بعد، جبهه های مختلف فراماسونری را در  مواجهه  با  ادیان  الهی  ملاحظه می فرمایید:

 

 

 

 

 

پس از ذکر اطلاعات مقدماتی پیرامون فراماسونری، به بررسی شواهد ارتباط کشور ها و گروه های مختلف با فراماسونری می پردازیم.

 

 

 

شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری

 

۱ – برجسته ترین  افرادی  که  بیانیه ی  اعلان  استقلال  آمریکا  را  در  سال  ۱۷۷۶ میلادی  امضا کردند، فراماسون بوده اند.(۴۵) اینان عبارتند از:

 

Benjamin Franklin-Thomas Jefferson-George Washington-John Adams

 

(البته در مورد جان آدامز نظرها  متفاوت  است،  ولی  در  مورد  ۳  تن  دیگر،  در  ماسون بودنشان شکی وجود ندارد. نکته ی دیگر این که منظور از  John Adams در این جا، John Adams پدر است،  نه  John Quincy Adams یا John Adams پسر.)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

George Washington  که  اولین  رئیس جمهور  آمریکا  بود،  لقب  استاد  اعظم فراماسونری (بالاترین درجه و رتبه در فراماسونری ، و تقریباً همرده ی اسقف در مسیحیت  و  خاخام  در  یهودیت)  داشت. در تصویر،  جرج واشنگتن  در  یک  لژ فراماسونری دیده می شود، در این عکس علامت گونیا و پرگار روی پیشبند وی دیده می شود  و  در  بالای  سرش  علامت G  (=Goatبز)   نمایش  داده  شده  است. (۴۶)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۲ – طرح های اولیه ارائه شده  برای  پرچم  آمریکا،  به  وضوح  دارای  علامت ها   و نمادهای فراماسونری بودند.(۴۹)  از جمله چشم جهان بین  یا  چشم نورافشان،  که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در  آن  زمان،  مؤسسین  آمریکا  از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود  جو مذهبی  در  مردم  آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات  شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد.

 

 

 

 

 

۳ – اکثر روسای جمهوری آمریکا در گروه های مخفی و ماسونی  شامل  Masonry، Freemasonry، Occult، Illuminati، Secret Society  و …   عضو   بوده اند؛   به نحوی که ۱۴ تن از آن ها تنها عضو فراماسونری بودند و قریب به همین تعداد نیز در گروه های Illuminati و … عضویت داشته اند. به جرأت می توان گفت که بالغ بر ۹۵ – ۹۰ در صد آنها عضو این گروه ها بوده اند  و  در  این  زمینه  نیز اسناد  و مدارک  زیادی  به  دست  آمده است.(۵۰) در این مورد هیچ تفاوتی بین جمهوریخواه ها و دموکرات ها وجود ندارد؛  حتی گهگاه ارتباط دموکراتها با لابی های صهیونیستی آمریکا مثل ایپک، قوی تر از جمهوریخواه ها بوده است.

 

تنها  چند  رئیس جمهور  آمریکا  قطعاً  غیر  ماسونی  یا  ضد  ماسونی  بوده اند  که مهمترین آن ها عبارتند از:(۵۱)

 

۱ – Abraham Lincoln  (ترور شد.)

۲ – Ulysses S .Grant (جزء روسای جمهور قدیم است.)

۳ – John F. Kennedy (ترور شد.)  « کندی،  تنها رییس جمهور کاتولیک  آمریکا بوده است. »

 

چند مثال از روسای جمهور ماسونی:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روسای جمهور ضد ماسونی:

نکته ی مهم و بحث برانگیزی که جلب توجه می کند، این  است  که  چرا  از  بین  ۳

رئیس جمهور ضد ماسون ، ۲ نفرشان ترور شدند در  حالی که از بین روسای جمهور ماسون، کسی ترور نشده است؟!(۵۲)

 

 

۴ – نحوه ی ساخت بناها و ساختمان های شهر واشنگتن (پایتخت آمریکا).

 

این شهر در بین  مسیحی های  غیر اوانجلیکال  مثل  کاتولیک ها  و  فرقه های   دیگر  پروتستان،   به  دلیل   وجود  علامت ها  و  نمادهای   شیطانی  به  شهر  شیطان  ملقب شده است.

 

  • اولین ساختمان مورد   بحث،   پنتاگون  (وزارت جنگ آمریکا)  است.  پنتاگون  به شکل ۵ ضلعی ساخته شده، که اگر اقطار آن را به هم وصل  کنیم،  ستاره ی پنج گوش در وسط آن به  وجود  می آید  که  نسبت  به  کاخ سفید،  معکوس است و تشکیل Baphomet می دهد.(۵۳)

 

 

 

 

  • نحوه ی قرار گیری ساختمان های مهم دولتی و ماسونی از جمله کاخ سفید و کنگره (کاپیتول) نسبت به یکدیگر:

 

  • اگر کاخ سفید و میدانهای اطرافش را به هم وصل کنیم، نسبت به کاخ سفید، شکل ستاره ی ۵ پر معکوس یا Baphomet به دست می آید.(۵۴)  تصویر زیر که  مطلب  فوق را  نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.

 

 

 

 

  • در این تصویر، نقشه ی اولیه ی  واشنگتن  دیده  می شود.  با  دقت  در  این نقشه خواهیم دید که طراحی خیابانها و میادین  به  گونه ای  بوده  است  که نماد Baphomet  در گوشه ای از آن رؤیت شود.(۵۵)

 

 

 

 

 

  • در این شکل، ۳ ساختمان مهم آمریکا دیده می شود؛ اگر از ساختمان  کنگره (کاپیتول) به کاخ سفید خطی رسم کنیم (البته این خط در امتداد خیابانی قرار  می گیرد  که  این ۲ ساختمان را به هم وصل  کرده  است.)،  و  خطی  هم  از کنگره به بنای  یادبود جفرسون Jefferson Memorial   وصل  کنیم (جفرسون نیز ماسون بوده است)، علامت پرگار  به  وجود   می آید.   همچنین  اگر  دو  خط  عمود  بر  هم  از  بنای  یادبود لینکلن (Lincoln Memorial) به  کاخ سفید  و  بنای یادبود جفرسون وصل کنیم، علامت گونیا حاصل می شود. (لازم به ذکر  است که لینکلن ماسون  نبوده است،   اما  بنای یادبودش  را  نیز  خودش  نساخته است، بلکه یک رییس جمهور ماسون بنای مذکور را احداث کرده است.) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.

 

 

 

 

  • همچنین زاویه ی به وجود آمده بین ۲  خط  فرضی  که  یکی  از  بنای  یادبود جفرسون و کاخ سفید می گذرد و  دیگری  از  پنتاگون  به  کاخ سفید  کشیده می شود، ۳۳ درجه می باشد. البته  این  نکته  را  باید  خاطر  نشان  کرد  که زاویه ی ۳۳ درجه ی مذکور را تنها هنگامی که تصویر شهر واشنگتن با مقیاس واقعی تهیه شود، می بینیم. و در صورتی که مقیاس را رعایت نکنیم، زاویه ی مذکور را نمی بینیم.  تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد و نمای شهر  را با  مقیاس  واقعی  ارایه  می نماید،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.

 

 

 

 

تمام این نکات  گفته   شده،  نشان دهنده ی  توطئه ی  فراماسونها  است.  به نحوی که آنها حتی نمادهای خود را در طراحی شهرها به کار بسته اند.

 

 

 

۵ – اولین  سنگ  بنای  کنگره  (کاپیتول)  که   حدود   ۲۰۰   سال   پیش   در   خاک گذاشته شد، دارای نقش پرگار و گونیای فراماسونری بود.(۵۶)

 

می توان گفت که حتی کنگره ی آمریکا هم با اهداف  ماسونی  پایه ریزی  شد. در تصاویر زیر مراسم نمادینی را می بینید که  به  مناسبت  دویستمین  سالگرد تأسیس   کنگره برگزار شد. این مراسم دقیقآً  مشابه  مراسم  واقعی  تأسیس کنگره در  ۲۰۰ سال پیش بود. (به علامت  پرگار و گونیای روی  سنگ  بنا  توجه فرمایید.)

 

 

 

 

 

 

 

توضیح یک نکته: با توجه به کنگره ی  آمریکا  متوجه  می شویم  که  پیش بینی تعدادی از روایات اسلامی در مورد  آخرالزمان  به  حقیقت  پیوسته اند.   زیرا  در روایات  ذکر  شده  است  که  در آخرالزمان،  روم  به  حیله ای  در  عراق  حاضر می شود.   بسیاری  از  علما  و  محققین نیز  آمریکا را   همان   روم   روایات می دانند.(۵۷)   همان طور  که  در  تصاویر ملاحظه  کردید،  نام کنگره ی آمریکا (Capitol) از نام  گرگ  ماده ی  کاپیتول   که  نماد  روم  باستان  بوده،   اقتباس شده  است. به  علاوه،  تبرهای  ضخیم   کنگره ی   آمریکا (Fasces)  نیز  نماد لژیون های ارتش روم بوده است. این  موارد  در  کنار  نشانه های فراوان  دیگری که وجود دارند، نشان  می دهد  که  ساختار سیاسی  آمریکا  از   روم  باستان اقتباس شده است. بدین ترتیب پیش بینی روایات به حقیقت پیوسته است. ذکر این نکته ضروری است که ساختار فکری و  فلسفه ی  وجودی  کشور  آمریکا  از تعالیم  ماسونی  مصر  باستان  منشأ  گرفته   است،   اما   ساختار   سیاسی   آمریکا شباهت فراوانی با روم باستان دارد.

 

۶ – مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا که در  پشت  اسکناس  ۱ دلاری آمریکا  نیز وجود دارد، از شواهد مهم دیگر نشان دهنده ی  ارتباط   آمریکا   با  فراماسونری می باشد.(۵۸)

علایم و شواهدی که بر روی دلار وجود دارند و ارتباط  فراماسونری  را  با  آمریکا نشان می دهند، عبارتند از:

 

 

۱) علایم ماسونی روی دلار: چهره ی جرج واشنگتن ، استاد اعظم  فراماسونری  و اولین رئیس جمهور آمریکا دیده می شود. در مهر سازمان خزانه داری  آمریکا بر روی دلار نیز، ۱۳ عدد دایره ی سفید در شکل  ^    مانند  مشاهده  می گردد. (۱۳ عدد مقدس یهودیان و عدد خوش یمن ماسون ها است و آمریکا نیز در  ابتدا ۱۳ ایالت داشت.).

 

 

 

 

۲) علایم ماسونی پشت دلار:  تصاویر مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت دلار، مهمترین علایم ماسونی هستند.  ۲ طرح اصلی در  مهر  آمریکا وجود دارد. در طرح اول، بر بالای سر عقاب،  ستاره ی  داوود یا  ستاره ی شش گوش دیده می شود که با  ۱۳ ستاره ی کوچک طراحی شده  است. همچنین در یک پای عقاب، ۱۳ عدد تیر یا پیکان  قرار  گرفته است و در  پای دیگر نیز،  ۱۳ برگ زیتون و ۱۳ دانه ی زیتون وجود دارد؛ در وسط مهر نیز، پرچم آمریکا با ۷ خط سفید و ۶ خط سیاه، مجموعاً ۱۳خط طراحی شده است. (شکل زیر)

 

 

 

 

 

نکته ی مهم: مهر رسمی آمریکا  در  حدود  دو  قرن  پیش  ساخته  شد.  وجود علامت  ستاره ی شش گوش   در  مهر  رسمی  ایالات  متحده ی  آمریکا  (که کشوری مسیحی است.) از ۲۰۰ سال قبل از تاسیس اسراییل، نشان می دهد که طرح ایجاد اسراییل از  قرن ها  پیش  ریخته  شده  و هولوکاست، افسانه  و بهانه ای بیش نیست.

 

در طرح  دوم  مهر  رسمی  آمریکا،  هرمی  وجود  دارد  که  در  رأس  آن،  تصویر مثلث نور افشان یا چشم جهان بین نقش بسته است.  تعداد پله های  هرم،  ۱۳ عدد  می باشد.  همچنین   عبارت « Novus Ordo Seclorum = نووس اوردو سکلوروم » (به زبان لاتین)، یا  New World Order(معادل آن در انگلیسی) در پایین مهر نوشته شده است. آنچه که امروزه دیده می شود، استفاده ی مکرر سردمداران آمریکا از جمله جرج بوش پسر،  از شعار  « فرمان جدید دنیا  یا  نظم نوین  جهانی » می باشد  که  این  شعار  مهمترین  برنامه ی  ماسونها  جهت تشکیل حکومت جهانی شیطانی است. نکته ی دیگر اینکه، اصرار در استفاده از عدد ۱۳ و نمادهای مربوط به مصر باستان در دلار آمریکا،  نشان دهنده ی  ارتباط آمریکا با فراماسونری است و این تنها توجیه منطقی این قضیه است.

 

 

 

 

 

در تصویر  زیر، ما  اگر  پرگار و گونیای  ماسونی  را  روی  هرم و چشم جهان بین منطبق کنیم، نوک پرگار، دو حرف M  وN  را قطع می کند و محل تلاقی  گونیا  با حروف،  ۳ حرف S و O و A  خواهد بود، از کنار هم گذاشتن این حروف، کلمه ی ماسون به دست می آید (MASON).

 

 

 

 

 

 

یک توضیح در مورد دلار آمریکا:  از سال ۱۹۵۷ در  پشت  تمامی  اسکناس های  دلار آمریکا  عبارت « IN GOD WE TRUST » (ما به خدا ایمان داریم)  نقش  بست.  البته این عبارت در سال های قبل نیز هر از چند گاهی بر روی سکه های آمریکایی  نقش می بست و سپس ناپدید می شد.  اما  اسکناس های  آمریکا  از  سال  ۱۹۵۷  این عبارت را در پشت خود داشتند.

 

 

 

 

 

بنا به نظر عده ی زیادی از صاحبنظران، این حرکت آمریکا در سال ۱۹۵۷ (که فقط  ۱۲ سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود و آمریکا وارد دوران جنگ سرد  با  شوروی شده بود)،  تنها به منظور مقابله با حرکت کمونیسم  که  علناً  بی خدایی  را  ترویج می کرد، انجام شد. در واقع هدف آمریکا از  این  کار، جلب  حمایت  مردم  آمریکا  و بقیه ی کشورهای  مسیحی  بود.  به  طوری  که  در  سال های  بعد  از فروپاشی شوروی، زمزمه هایی مبنی بر حذف این عبارت از پشت  اسکناس ها  شکل  گرفت که حامیان این طرح، موفق به تصویب آن در کنگره  نشدند.   شکل  زیر  نیز  یکی  از تحلیل ها را در این رابطه نشان می دهد.(۵۹)

 

 

 

 

 

 

اتفاق دیگری که این تحلیل را تأیید می کند، حذف عبارت  « IN GOD WE TRUST » از  حاشیه ی  سکه ی  ۱ دلاری  یادبود  جرج واشنگتن  در  ماه  مارس  سال  ۲۰۰۷   است.(۶۰)  البته وزارت دارایی آمریکا از این مسأله عذرخواهی کرده و آن را سهوی  و  غیرعمد دانسته است؛ اما وجود حداقل ۵۰۰۰۰ عدد از مسکوکات فاقد این عبارت در  آمریکا، پذیرش سهوی بودن این مسأله را بسیار مشکل می نماید. زیرا اشتباه  در ضرب این تعداد سکه، بعید است. لازم به ذکر است که  سکه های  یادبود،  به  طور کلی کمیابند و ۵۰۰۰۰ عدد سکه ی فاقد عبارت مذکور در بین این سکه های کمیاب، عدد قابل ملاحظه ای است.

 

 

 

 

 

 

 

 

بنابراین به سهولت می توان دریافت که درج عبارت « IN GOD WE TRUST » بر روی اسکناس های آمریکایی از سال ۱۹۵۷ به بعد، به دلیل اعتقاد سردمداران  آمریکا  به خداوند متعال نبوده است؛  بلکه این سردمداران  لامذهب  و  حتی  ضد مذهب،  از عبارت مذکور به عنوان حربه ای برای مبارزه با  حکومت کمونیستی شوروی  (که  آن هم علناً بی خدایی را ترویج می نمود)،  استفاده می کردند.  به همین دلیل  عبارت « IN GOD WE TRUST » را می توان به عنوان وسیله ای برای فریب  افکار  عمومی توسط سیاستمداران آمریکایی قلمداد کرد.

 

 

 

 

۷ – شاهد دیگر ماسونی بودن حکومت آمریکا، پرچم کنونی این کشور  است  که  از ۱۳ خط سفید و قرمز تشکیل  شده  است.   (۱۳  عدد  خوش  یمن  ماسون ها است.)

 

 

 

۸ – علامت دست شیطان در دست روسای جمهور آمریکا و همپیمانانشان.

 

در تصاویر فراوانی، جرج بوش با علامت دست شیطان دیده می شود.(۶۱)  وی این علامت را به کرات و در مکانهای مختلف استفاده  کرده  است.

 

لازم به ذکر است که  همین مسأله برای جرج بوش و خانواده اش دردسر ساز  شد،  چرا که در روزنامه ها  و نشریات، انتقاد شدیدی از این رفتار گشت.  خانواده ی  جرج بوش  در توجیه این  مسأله گفتند  که:   « علت استفاده ی ما از  علامت  مذکور،  این  است  که  ما طرفدار تیم  تگزاس لانگهورنز  هستیم  و  این  علامت  نیز  علامت  طرفداران  تیم تگزاس لانگهورنز است. ».

 

البته این توجیه  مطمئناً  دروغ  است.  مطالبی  که  این  توجیه  را  رد  می کنند عبارتند از:

 

۱) علامت تیم تگزاس لانگهورنز، عمدتاً با هر دو دست و با  پشت  دست  نشان  داده می شود، ولی علامت دست شیطان (که توسط خانواده ی بوش  مورد  استفاده قرار می گیرد)، با یک دست و با کف آن نمایش داده  می شود. (۶۲) (البته گهگاه ممکن است علامت  تگزاس لانگهورنز  با  یک  دست  نیز  نشان داده شود.)

 

 

۲) جرج بوش   در  دانشگاه  « Yale »   تحصیل   کرده  و   هیچگاه  در  دانشگاه « Texas Longhorns » درس نخوانده است؛   بنابراین  طرفداری  وی  از  تیم تگزاس لانگهورنز   که  تیم   ورزشی   همان   دانشگاه   است،   عجیب   به  نظر می رسد!(۶۳)

۳) استفاده ی مکرر بوش  از علامت  مذکور  در  مکان های  مختلف  و  جلسات گوناگون،  بیانگر این  مطلب  است  که  علامت  مورد  استفاده   توسط   او، نمی تواند علامت یک تیم ورزشی باشد. چرا که بوش حتی در جلساتی  که هیچ سنخیتی با ورزش ندارند نیز، از علامت Cornuto استفاده  کرده  است. برای مثال، وی این علامت را در  جلسات  سیاسی،  دیدار  با  سران کشور های دیگر (به خصوص سران کشور های غربی) و … به کار برده است.  حال آن که سران کشور های دیگر،  تیم راگبی تگزاس لانگهورنز  را نمی شناسند و علامت این تیم برای آنان معنی ندارد. مگر این که علامت  مذکور  را  همان Cornuto یا  « دست شیطان »  فرض  کنیم که در  این  صورت،  می توانیم بگوییم  که  علامت  دست  جرج بوش  برای  آن ها  نیز  که عمدتاً  ماسون  هستند، معنا دار بوده و به صورت سلام ماسونی و شیطانی معنا می شود.

۴) عضویت  جرج بوش  در  گروه  ماسونی  « Skull & Bones »   و   استفاده ی اعضای این گروه از Cornuto به عنوان  علامت « دست شیطان »،  خود دلیل دیگری است که نشان می دهد علامت  مذکور،  دقیقاً  به  معنای  « دست شیطان » است، نه چیز دیگر.

 

بنابراین همان گونه که ملاحظه فرمودید، توجیه خانواده ی بوش  در  استفاده از Cornuto بی اساس  بوده،  و  این  علامت،  معنای  دیگری   جز  « دست شیطان » نمی تواند داشته باشد.

 

 

نکته ی مهم: علامت Cornuto  علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار  محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای « دست شیطان » که در غرب شناخته  شده  است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان، این علامت، مترادف I Love You است. در  مناطق  آذری  زبان  ایران  و  ترکیه  نیز  این علامت،  نماد  بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته  شده  است . بنابراین Cornuto  هنگامی به معنای دست شیطان است که  یک  فرد  شنوای  اروپایی  یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از  سوی  دیگر،  این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.(۶۴)  به عبارت  دیگر،  هر  گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto  باید  هم  به  محل زندگی فرد ، موقعیت ، وضعیت جسمی ، ارتباط وی با  گروه های مشکوک  و  دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از  Cornuto  در  کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت،  تأیید  کننده  است  نه  اثبات کننده.

 

۹ – عضویت هر دو رقیب انتخاباتی انتخابات ریاست جمهوری سال  ۲۰۰۴  آمریکا  در گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones).(65)

 

(جرج بوش و جان کری دو رقیب از یک گروه)؛  این  مسأله  باعث  سر  و  صدای زیادی در روزنامه ها شد و از نظر آنها معنی نداشت که دو رقیب انتخاباتی، عضو یک گروه باشند؛ زیرا در این حالت، رقابت بین این دو بی معنی بود. (از همین جا می توان فهمید که احزاب مخالف و جناح بندی  در   آمریکا معنا ندارد  و  همه ی  احزاب آمریکا، جزء  شبکه های  ماسونی  هستند.)   گروه  استخوان و جمجمه  (Skull & Bones)،  محلی  برای  پرورش  نخبگان   سیاسی   آمریکا   است   تا گروه های ماسونی بتوانند توسط این  نخبگان،  اهداف  شیطانی  خود  را  پیش ببرند.

 

گروه (Skull & Bones)  محلی  برای  انجام اعمال شیطانی و تصمیم گیری برای آینده ی آمریکا و کل جهان است.  در  مورد ماهیت  شیطانی  این  گروه،  اسناد فراوانی وجود دارند که چند تا از آن ها در زیر ارایه می شوند:

 

 

 

تصویری از مراسم  شیطانی  گروه  (Skull & Bones) در کنار  قبرستان.

 

(این  مراسم  برای  عضویت  در  گروه  ضروری  است.  گفته   می شود   که جرج بوش  در بین اعضای این گروه،  در مراسم  مذکور  تبحر فراوانی  داشته و ملقب به Magog بوده است.).(۶۶)

 

 

علاوه بر مقالات فراوانی که درباره ی  عضویت جرج بوش  و  جان کری  در  گروه ماسونی (Skull & Bones) وجود دارد،  شواهد  تصویری  نیز  وجود  دارند  که  از حضور این دو سیاستمدار مشهور در  این  گروه،  پرده  برمی دارند.  این  شواهد عبارتند از:

 

 

A: تصویر جرج بوش در گروه (Skull & Bones):

 

 

B: جرج بوش و جان کری در دو روز  مختلف،  در  یک  برنامه ی  تلویزیونی  حاضر شدند و به سوالات پاسخ دادند. در لا به لای  این  سوالات،  سوالی  هم  در رابطه با عضویت در گروه (Skull & Bone) پرسیده شد که هر دو نفر، عضویت در گروه (Skull & Bones)  را  رد  نکردند،  اما  از  توضیح دادن  در  این  زمینه  خودداری نمودند.

 

در برنامه ی مذکور،  مجری برنامه از جرج بوش سؤال می کند: « شما هر دو نفر(بوش و کری)، عضو گروه مخفی (Skull & Bones) هستید؛ بگویید که چه سری در این گروه وجود دارد؟ »

جرج بوش پاسخ می دهد: « موضوع به قدری  سری  است  که  نمی توانیم درباره ی آن صحبت کنیم. »

مجری می پرسد: « این حرف چه معنایی  برای  آمریکا  (مردم آمریکا)  دارد؟ نظریه های   توطئه   (درباره ی   توطئه آمیز   بودن   گروه   Skull & Bones)،  روز به روز بیشتر می شوند. »

جرج بوش می خندد و پاسخ می دهد: « بله مطمئناً  آن ها  (نظریات توطئه) وجود دارند. من نمی دانم. من هنوز صفحات اینترنتی را نخوانده ام. »

مجری می گوید: عدد ۳۲۲ (کد رمزی گروه Skull & Bones) …؟

جرج بوش در ادامه می خندد و موضوع بحث عوض می شود.

 

همان طور که گفته شد، جرج بوش در پاسخ به سؤال مجری، عضویت خود را در گروه مخفی (Skull & Bones) کتمان نمی کند؛ بلکه می گوید که  موضوع مورد نظر   سری   است.   همین  مسأله  شک  ما   را  به   شیطانی  بودن فعالیت های گروه مذکور بیشتر می کند.

 

در فیلم دیگر که مربوط به مصاحبه با جان کری است،  مجری سؤالات مشابه می پرسد و  جان کری  هم بسیار  شبیه  به  جرج بوش  به  سؤالات  پاسخ می دهد. به این نحو که، او نیز عضویت در گروه  (Skull & Bones)  را  کتمان نمی کند؛ ولی ابراز می دارد که هیچ چیزی  برای  گفتن  ندارد،  زیرا  موضوع بسیار سری است. جان کری سپس خندیده و بحث را عوض می کند.(۶۷)

 

۱۰ – سخن دونالد رامسفلد(وزیر جنگ سابق آمریکا).

« انسان هیچ گاه مانند زمانی که در محراب فراماسونری زانو به زمین  می زند و دعا می کند، به خدا نزدیک نمی شود. » (مجله ی M.S.A. Magazine)(68)

 

اشاره ی مستقیم و صریح رامسفلد  به فراماسونری، و تعریف و تمجید  از  آن، نشان می دهد که خود  وی  نیز  عضو  همین گروه هاست و از آنها حمایت می کند.  (البته خاطر نشان می شویم که اشاره ی او به  « خدا »،  دروغی بیش نیست. چرا که در ابتدای مقاله نیز به ماده گرایی ماسون ها و شیطان پرستان پرداختیم  و گفتیم که آن ها به خداوند و هیچ موجود  فرازمینی اعتقاد ندارند. مدارک فراوانی نیز در مورد این مسأله وجود دارد.)

 

 

Man is never closer  to  God  than  when  he  kneels,  spiritually naked, at the altar of Freemasonry.

Masonic Services Association

M.S.A. Magazine

Volume 19, page 14

 

۱۱ – دجال (Antichrist) بودن جرج بوش از نظر پاپ قبلی (پاپ ژان پل دوم).

از نظر پاپ قبلی،  ماهیت  اعمال  جرج بوش شیطانی  بوده  و  او  ویژگی های Antichrist  را دارا است. دلایل پاپ در زمینه ی این ادعا، عبارتند از:  برابر  بودن اسم George Bush با عدد ۶۶۶، توجیهات مذهبی بوش برای اعمال  شیطانی، عضویت   بوش   در   گروه   ماسونی (Skull & Bones)،    رابطه ی    بوش   با شیطان پرستان و علاقه ی بوش به جنگ و خونریزی.(۶۹)  البته  بیان این مطلب به این معنی نیست که ما هم قبول  کنیم  که  خود  شخص  جرج بوش  دجال  است؛ بلکه از نظر  ما  احتمالاً  خود  تشکیلات  فراماسونری،  دجال  آخرالزمان  است  که ان شا الله در پایان مقاله به این مطلب خواهیم پرداخت.

 

 

۱۲ – فتنه های  پیاپی  از  سوی  آمریکا  در  مدار   ۳۳  درجه ی   عرض   جغرافیایی جهان.(۷۰)

همان طور که گفته   شد،  ۳۳  در  فراماسونری  عددی  خوش  یمن  است   و  صاحب  درجه ی  ۳۳،  بیشترین   قدرت   را   داراست.  به   نظر  می رسد  که فراماسونرها این موضوع را به تمام فعالیتهایشان تعمیم داده و  تلاش  کرده اند تا  در حوالی مدار ۳۳ درجه ی عرض جغرافیایی،  فعالیت های خاصی  را  انجام دهند. (منظور از حوالی ۳۳ درجه،  مناطق بین  مدارهای  ۵/۳۲  و  ۵/۳۳  درجه است.).

 

بعضی از این فعالیت ها عبارتند از:

 

۱)      ساخت   اولین   مجلس  اعلی  فراماسونری   طیف   « Scottish Rite »   و معروفترین لژ اسکاتلندی در آمریکا در شهر  چارلستون در مدار ۳۳ درجه.(۷۱)

لژ مذکور، معروفترین و مهم ترین لژ  آمریکاست.   سؤال  اینجاست  که  چرا ماسون ها این لژ مهم را در شهرهای  معروف  و  بزرگ  آمریکا  نساختند،  و شهر  کوچک  چارلستون  (در مدار ۳۳ درجه)  را   به   عنوان   محل  این  لژ برگزیدند!؟

 

۲)      قتل جان. اف.کندی (رئیس جمهور کاتولیک  و  ضد  ماسون  آمریکا)  در  شهر دالاس در مدار ۳۳ درجه.(۷۲)

 

فراماسونها قانونی دارند به نام (King Kill 33.)؛ اعتقاد دارند پادشاه  ۳۳  باید کشته  شود  و  ما  می بینیم  که   جان.اف.کندی  ضد ماسون  را  در   شهر دالاس در مدار ۳۳ درجه ترور کردند؛  سؤال اینجاست که چرا این شهر  و چرا در مدار ۳۳ درجه؟  آیا در شهر  دیگری  نمی توانستند این کار را بکنند!؟

 

۳)      انفجار اولین بمب های  اتمی در  هیروشیما و ناکازاکی  در نزدیکی  مدار  ۳۳  درجه، در سال جادوئی از  دیدگاه  ماسون ها  (۹۴۵۱). البته لازم به ذکر است که هیروشیما در ۳۴ درجه  و  ناکازاکی  دقیقاً  در  ۳۳  درجه قرار دارد.  سال ۱۹۴۵ از این جهت سال جادویی ماسون ها است  که اگر سال ۱۷۷۶ را که سال اعلان استقلال آمریکا  و  تشکیل  اولین  کشور  با ارکان  ماسونی  است،   از  ۱۹۴۵  کم کنیم عدد ۱۶۹   به  دست  می آید (۱۶۹=۱۹۴۵-۱۷۷۶(. عدد ۱۶۹ حاصلضرب  ۱۳  در  ۱۳  است و  همان طور که می دانیم ۱۳ عدد خوش یمن ماسون هاست (۱۶۹=۱۳*۱۳).(۷۳)

۴)  تهدید مداوم دمشق در نزدیکی مدار ۳۳ درجه.

 

۵)      واقعه ی  طبس  (محل فرود هواپیماهای آمریکائی برای  آزادی  گروگان های این کشور)  در مدار ۳۳ درجه.

هدف آمریکا در این تهاجم، حمله به  تهران  بوده  است،  سؤالی  که   مطرح می شود، این است که چرا به  جای  اینکه  آمریکایی ها  مثلاً  در  کویر های سمنان  (که آن جا هم  کویری  و  خالی از  سکنه  است،  اما  نزدیک  تهران می باشد)، فرود بیایند، در طبس که فاصله ی زیادی از تهران  دارد،  ولی  در مدار ۳۳ درجه واقع شده است، فرود آمدند.

 

۶)      اشغال بابل (نزدیک بغداد در عراق) در مدار ۳۳ درجه.(۷۴)

شهر بابل،  معروف به شهر شیطانی است. به نحوی که منطقه ی  بابل  در روایات اسلامی نیز نفرین شده است.(۷۵)   همچنین  فرضیه های  علمی  و تاریخی  وجود  دارند  که  ابراز می دارند  احتمالاً  مصریان  باستان،   تعالیم ماسونی خود را از بابلیان مهاجر آموخته اند.  این  شهر،  یکی  از  شهرهای  معروف  آخرالزمان نیز می باشد. چرا که به اعتقاد فراماسونها،  قبل از  ظهور  ضد مسیح  (رهبر بزرگ ماسون ها)  و  به حکومت رسیدنش، شهر بابل  باید فتح شود. علاوه بر این، حضور بابل در مدار ۳۳ درجه، خود عامل دیگری است  که ماسون ها را به سمت تسخیر  آن  می کشاند. از سوی دیگر، گروه های   منحرف اوانجلیکال که ارتباطشان با فراماسونری در  ادامه ی  مقاله  بررسی  خواهد شد) نیز  ادعا می کنند که  قبل  از  ظهور  حضرت  مسیح (ع)،  شهر  بابل باید فتح  شود!   همین  گروه ها  از  اشغال  عراق  توسط  دولت  بوش،  حمایت فراوانی کردند؛   زیرا   این  حرکت   را   زمینه ساز  ظهور  مسیح (ع) می دانستند!(۷۶)

 

از  مجموعه ی  مطالب فوق می توان فهمید که  احتمالاً انگیزه ی ماسون ها   و همپیمانانشان از اشغال عراق، صرفاً تسلط بر منابع نفتی این کشور  نبوده است؛ بلکه آنان، هم به دلیل اهمیتی که برای بابل در آخرالزمان قایلند و هم با هدف تحقق اسراییل نیل تا فرات  (به عنوان  پیش زمینه ی  ساخت  معبد سلیمان)، دست به اشغال زده اند.

 

اما نکته ی جالبی که در این رابطه می توان به آن اشاره کرد،  این  است که در آوریل سال ۲۰۰۶، خبر بسیار مهمی در  رسانه ها و سایت های  اینترنتی درج شد که تحلیل ما را پیرامون اشغال عراق تأیید می نماید.

در این خبر ذکر شده بود که ماهواره ی سرویس جاسوسی روسیه،   تصاویر ماهواره ای عجیبی از یک مراسم مذهبی در منطقه ی باستانی  بابل  عراق ارسال کرد که در این مراسم، تعداد زیادی  از  سربازان  و  فرماندهان  ارشد آمریکایی مستقر در  عراق،  حلقه ای  به  طول یک  کیلومتر  در  اطراف  یک منطقه ی باستانی در حال حفاری تشکیل دادند و با آداب و رسومی همچون آداب و رسوم اقوام جاهلی و بت پرست،  با حالتی  احترام آمیز، مجسمه ی یک موجود شیطانی بابل باستان با عنوان « مار بالدار » را از زیر  خاک  بیرون آوردند و با نهایت احترام در یک محموله ی بار هوایی  قرار دادند  تا  به  آمریکا منتقل کنند.(۷۷)

درج این خبر، سبب اعتراض شدید مسلمانان عراق، پیروان آیین ارتدوکس  در روسیه، و تعدادی از مسیحیان شد. چرا که آن ها این حرکت را  مایه ی  زنده نگاه داشتن آداب بت پرستی می دانستند. قباحت این حرکت آمریکاییان، کار  را  بدانجا  رسانده  که  نویسنده ی  یکی  از مقالات،   از  رواج   گسترده ی  بزرگداشت  و پرستش نمادهای شیطانی و بت های  ملل باستان  در  جهان  غرب،  اظهار تأسف کرده است.(۷۸)  (البته لازم به ذکر است که  نویسنده ی مقاله ی مذکور، از دیدگاهی دلسوزانه برای جهان غرب و  خصمانه  با  ایران، به  بحث پرداخته  و  واقعه ی  اتفاق  افتاده  در  بابل  را  برای  کشوری   که می خواهد با ایرانیان و فرشته های آنان   (هاروت و ماروت  که  بنا  بر  انجیل تحریف شده،  ایرانی  بوده اند!)    در  آرماگدون  بجنگد،   خجالت آور  توصیف کرده است.   در واقع وی با این مقاله قصد داشته تا  آمریکاییان  را  از  اعمال شیطانی  دور  بدارد  و  بدین ترتیب  برای  آرماگدون  و  بازگشت  مسیح (ع) زمینه سازی کند!).

 

۷)      جنگ  ۳۳  روزه ی  اسرائیل  با  لبنان   (با دخالت آمریکا)   در   نزدیکی   مدار ۳۳  درجه.

آنچه که از اخبار مربوط به این جنگ به  دست  آمده،   این  است  که  آمریکا، اسراییل و انگلیس، بار ها در طی جنگ مذکور مخالفت  خود  را  با  آتش بس اعلام نمودند؛(۷۹) تا آن جا که  « کاندولیزا رایس »  وزیر امور خارجه ی آمریکا، رنج ها و سختی های جنگ را به درد مادر در  هنگام  زایمان!  تشبیه  کرد  و مردم خاورمیانه را به تحمل درد و سختی این جنگ،  برای  تولد  خاورمیانه ی جدید دعوت نمود و بدین ترتیب پذیرفتن هرگونه آتش بس را رد کرد.(۸۰)

از سوی دیگر،  با شکست اسراییل  در  روز های  پایانی  جنگ،  گفتگو های آتش بس بین طرفین درگیر  انجام شد.  در اینجا نیز با اینکه توافق آتش بس، از یکی دو روز قبل از پایان جنگ حاصل شده بود، اسرائیل  به  دلایل نامعلوم، این جنگ ظالمانه را که خود آغاز کرده و به لبنان تحمیل نموده بود، تا  ۳۳ روز ادامه داد و آتش بس را به تأخیر انداخت!؟

این تاخیر آتش بس و تعلل از سوی اسراییل و حامی  آن (آمریکا)  و  ادامه ی جنگ تا  ۳۳  روز از  جانب  دولت  اسراییل،   خود  نشانه ای  از  تسلط  تفکر ماسونی بر دولت های اسراییل و آمریکا است. چرا که این کشور ها حتی در حضور مخالفت های گسترده ی مردم جهان، عمداً جنگ را  تا  ۳۳  روز  ادامه دادند و دقیقاً پس از ۳۳ روز، جنگ را به پایان بردند.

 

۸)      تبلیغ جنگ هسته ای دروغین «  Armageddon  » در دشتی  به  همین  نام که در حوالی مدار ۳۳ درجه واقع شده است.

« Armageddon » نام جنگی است که بنا بر گفته ی بخش مکاشفات انجیل تحریف شده ی یوحنا، در آخرالزمان و در دشتی به نام  « Armageddon »  یا « هرمجدون » و بین  نیروهای  خیر و شر روی  می دهد  و  سبب  بازگشت مسیح  (ع)    به    زمین    می گردد.     (در   بخش های   انتهایی   مقاله، « Armageddon »  به صورت کاملتر مورد بحث واقع شده است.)

در سال های اخیر،  تبلیغات  وسیعی  پیرامون  آرماگدون  انجام  شده  و  هر حرکت نظامی آمریکا و اسراییل، بر اساس آن و با شعار  بازگشت مسیح (ع) توجیه می گرددد.

بنا بر ادعای صهیونیست ها، محل این جنگ در ۳۰ کیلومتری شهر حیفا و  در دشت هرمجدون (Armageddon) در نزدیکی مدار ۳۳ درجه است.

 

 

مجاورت محل وقوع جنگ دروغین آرماگدون با مدار ۳۳ درجه،  استناد  بیش از حد آمریکا و اسراییل بر این جنگ برای  جلب  حمایت  صهیونیست ها،  و  نیز وجود شواهد بسیاری درباره ی  حمایت های  فراوان  تشکیلات  ماسونی  از طرفداران آرماگدون، توطئه آمیز بودن این جنگ و شیطنت حامیان  آن  را  تأیید می نماید.

 

 

نکته ی بسیار مهم: مطالبی که درباره ی مدار  ۳۳  درجه بیان  شد،  به  این  معنی نیست که مدار ۳۳ درجه ی کره ی زمین، نحس و بدیمن است؛ (چرا که تمام مناطق روی کره ی زمین و آسمان و … مخلوق خداوند بزرگ می باشند.).  منظور ما از بیان این موضوع، این است که ماسون ها با توجه به عقاید  جاهلی،  کفر آمیز  و  خرافی خود، تلاش می کنند تا وقایع جهان را مطابق میل خود پیش برند و در این  راه،  توجه بسیاری نیز به نمادهای  خود  دارند؛   تا  آن  جا  که  به  دلیل  تقدیس  عدد  ۳۳  در فراماسونری، دسیسه های مهم خود را در  شهر ها  و  کشور های  مدار  ۳۳  درجه انجام می دهند و بدین ترتیب رنج بسیاری را بر مردم این مناطق تحمیل می نمایند.

 

شواهد ارتباط اسرائیل با فراماسونری

 

۱ –  پرچم اسرائیل.

در پرچم اسراییل نماد های ماسونی به  صورت  علنی  و  کاملاً  بی شرمانه خود را نشان می دهند. این علایم عبارتند از:

 

  • ستاره ی شش گوش (Hexagram): قبلاً ذکر کردیم که اکثر یهودیان،  همانند فراماسونر ها  سلیمان (ع)  را  پادشاه  و  جادوگر  می دانند،  نه  پیامبر.).(۸۱) بنابراین علامت « ستاره ی شش گوش » یا « مهر سلیمان »، در بین یهودیان علامتی اعتقادی نیست و به شریعت حضرت موسی (ع) هیچ ارتباطی ندارد. بلکه نشان دهنده ی ارادت آن ها  به  سلیمان  (که  از  دید  آن ها  پادشاه  و جادوگر بوده است)، می باشد.  این در حالی است  که  حضرت  سلیمان (ع) بنا بر اعتقاد مسلمانان، یکی از انبیای پارسای خداوند متعال بوده است.

 

  • علامت نیل تا فرات: این علامت، که به صورت  ۲  نوار  آبی  رنگ در  دو  طرف ستاره ی  شش گوش  دیده  می شود،   وسعت  سرزمین  پادشاه  سلیمان (King Solomon) را از دید یهود نشان می دهد.

 

نکته ی جالب این که فراماسونها نیز اعتقاد دارند، که قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist)، باید سرزمین حکومت پادشاه سلیمان به اشغال درآید و بعد از آن ضد مسیح حکومت جهانی را آغاز کند.

اشتراکات  فراوانی  که   بین   نمادها   و   تفکرات   یهودیان   صهیونیست   و فراماسون ها وجود دارد (از جمله مثال های فوق)،   نشان  می دهد  که  به احتمال بسیار زیاد، رابطه ی بسیار محکمی بین این گروه ها وجود دارد.

 

 

۲ – حضور علامت ستاره ی داوود (Hexagram) پرچم اسرائیل،  در مهر ماسونی و اسکناس  یک  دلاری  آمریکا   (مهر ماسونی  آمریکا  ۲  قرن  قبل  از  تأسیس اسرائیل ساخته شد.).

 

این  موضوع  می تواند ارتباط اسرائیل با فراماسونری را تأیید کند؛  چرا که مهر ماسونی ایالات متحده ی آمریکا که مملو  از  انواع  و  اقسام  علایم  ماسونی است،  علامت ستاره ی شش گوش را نیز در خود  جای  داده  است.  از  این مطلب می توان دریافت که علامت ستاره ی شش گوش  نیز  یکی  از  علایم واضح ماسونی است که در نمادهای  تشکیلات  مهم  ماسونی  به  کار  رفته است.    ضمن این که  حضور  علامت  ستاره ی داوود  (Hexagram)  در مهر ماسونی و اسکناس یک دلاری آمریکا نشان می دهد  که  نقشه ی  تأسیس اسراییل از قرن ها پیش توسط فراماسون ها ریخته  شده  بود  و   هولوکاست بهانه ای بیش نبود. در واقع می توان از این  مساله   نتیجه  گرفت  که  کشور اسراییل  باید  به  هر  وجه  ممکن  توسط   ماسون ها   تشکیل  می شد   و افسانه ی کذایی هولوکاست  نیز  فقط  بهانه ای  شد  تا  فلسفه ی  وجودی اسراییل، توجیهی داشته باشد.

۳ –  دادگاه عالی اسرائیل (Israeli Supreme Court) در بیت المقدس.(۸۲)

بسیاری از حکم ها و فرمانهایی که  درباره ی  ترور  فلسطینیان  و  مسلمانان  سایر کشورهای اسلامی وضع  می شود،  از  « (Israeli Supreme Court) یا دادگاه عالی اسرائیل » صادر می گردد.  در این دادگاه به صورت علنی و بدون هیچ  واهمه ای  از علایم ماسونی استفاده شده است.   حضور علایم فراوان ماسونی در این دادگاه، به قدری ما را به  شک  وا  داشت  که  مجبور  شدیم برای اطمینان از  صحت  مقالات  مورد  استفاده،  از  برنامه ی  Google Earth استفاده کرده و صحت عکس ها را به وسیله ی آن بیازماییم. همان طور که در  تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید، عکس ها کاملاً واقعی هستند و هیچ تردیدی در صحت آن ها وجود ندارد:

 

 

 

 

در طراحی این دادگاه از علایم ماسونی بی شماری استفاده  شده است  که  ما  در این جا به بعضی از آن ها اشاره خواهیم کرد:

 

  • در طراحی ساختمان این دادگاه، در سقف یکی از قسمت ها، « هرم و چشم جهان بین » ساخته شده است. این نما در تصویری که از پایین گرفته  شده، بهتر دیده می شود.

 

  • یکی دیگر از بناهای دادگاه، یک Obelisk  است که دقیقاً مشابه  بنای یادبود ماسونی   جرج  واشنگتن  در   آمریکا (البته  با  ابعادی  کوچکتر)   می باشد. (Obelisk یک علامت معروف مصری و ماسونی است.)

 

 

 

 

 

  • کتابخانه ی دادگاه، ۳۰ عدد پله دارد و بعد از این ۳۰ پله، ۳ رده کتاب وجود دارد که مجموعاً عدد ۳۳ را تشکیل می دهند.

علاوه بر این، قوانین حاکم بر کتابخانه ی دادگاه  نیز  مشابه  قوانین  ماسونی است.  یکی  از قانونهای ماسونی این است که، ماسونی  که  در  هر  رده  و درجه ای قرار دارد، نمی تواند به  اختیارات مربوط به درجات و  مراتب  دیگر  لژ،   دسترسی داشته باشد.

در کتابخانه ی دادگاه عالی اسرائیل نیز قوانین  ماسونی  حاکم  است؛  یعنی هر عضوی حق دارد فقط  از  کتابهای  رده ی  مربوط  به  خود  استفاده   کند.

رده های کتابخانه ی  دادگاه عالی  اسراییل  عبارتند از:  رده ی اول مربوط  به وکلای مدافع، رده ی دوم مربوط به قضات فعال و مشغول به کار و رده ی سوم مربوط به قضات بازنشسته.  بالاترین رده،  مربوط به قضات  بازنشسته  است، اما آن ها نیز نمی توانند از کتابها ی رده های پایین تر استفاده کنند.

این در حالی است که در هیچ کتابخانه ی دیگری این ممنوعیت ها  حداقل  در مورد افراد با مراتب بالای علمی وجود ندارد.

 

 

نکته ی بسیار مهم: از دقت در ساختار  « دادگاه عالی اسراییل »  می توان  دریافت که ساختار حکومتی کشور اسراییل  (که ظاهراً با داعیه های  مذهبی  شکل گرفته است)، عملاً و علناً ویژگی های الحادی،  شیطانی و ماسونی  را  نشان  می دهد. وقاحت  این  مسأله  تا  آن  حد  است  که  اسراییلیان  که  ادعای  شریعت  حضرت موسی (ع) را می کنند و  قاعدتاً  باید  از  فرعون  بیزار  باشند،  به  وضوح  از  علایم ماسونی با منشأ مصری در بناهای دولتی خود استفاده می کنند.   از جمله: هرم و چشم جهان بین، Obelisk و….

 

 

۴ – بناهای ماسونی شهر ایلات (Eilat) در اسرائیل.(۸۳)

 

شهر ایلات در جنوب اسرائیل و مجاور دریای سرخ  واقع  شده  است.  در  این شهر، علایم ماسونی خود را با جسارت تمام نشان می دهند؛   به طوری  که  می توان گفت در هیچ نقطه از جهان، علایم ماسونی اینچنین  آشکارا  در  ملأ  عام قرار ندارند.

بناهای ماسونی متعددی که در این شهر وجود دارند، عبارتند از:

  • بنای مربوط  به  یکی  از  میادین  این   شهر،   «هرم و چشم جهان بین» می باشد  و  روی  سنگ  یادبود  این  بنا،   علامت  «پرگار و گونیا»   دیده می شود.

 

 

  • یکی از ساختمان های شهر ایلات که به صورت هرم ساخته شده است.

 

 

۵ – آرم سازمان جاسوسی اسراییل (موساد=Mossad).

 

در  آرم   سازمان جاسوسی اسراییل (موساد)(۸۴)   که   یکی  از  مخوف ترین نهاد های  امنیتی  دنیا  است،    علایم  ماسونی  خود  را  به   وضوح   نشان می دهند. این علایم عبارتند از:

 

۱- دو شاخه ی زیتون که هر  کدام  ۱۳  برگ زیتون دارند.  (۱۳ عدد خوش یمن ماسون ها و یهودیان است.).

 

۲- یک شمعدان  ۷  پایه ی  ۳  پله،  که  هم  در  بین  یهودیان  و  هم  در  بین ماسون ها مقدس است. این  شمعدان ۷ پایه،  علامت مخصوص  درجه ی « Royal Master » در لژ های ماسونی « York Rite »   (که یکی  از  انواع  لژهای  معروف هستند)، می باشد.(۸۵)

 

توجه: به دلیل مقدس بودن شمعدان ۷ پایه در نزد یهودیان، شاید بتوان این شمعدان را به عنوان عقیده ی یهودی موساد نیز توجیه کرد. بنابراین این شاهد ذکر شده برای ماسونی بودن اسراییل، جزء شواهد قوی نیست.

 

 

۶ – ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل.

 

ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل، از جمله شواهدی  است که ارتباط اسراییل را با فراماسونری نشان می دهد.  در  اسراییل  نیز  همانند  آمریکا،  اکثر  نخست وزیران  ماسون  بوده اند.   در  تصویر  زیر، دو  نفر  از  این نخست وزیران ماسونی را به عنوان مثال آورده ایم:(۸۶)

 

نکته ی جالب این که در نامه ای که  از  سوی  یک  تشکیلات  فراماسونی  اسراییل برای « اسحاق رابین » نخست وزیر سابق اسراییل فرستاده  شده است،  از وی به همراه « بیل کلینتون » رییس جمهور سابق آمریکا و « ملک حسین » پادشاه سابق اردن، به عنوان ماسون های صلح طلب تقدیر شده  و  به  آن ها  لقب  ماسون های صلح داده شده است! در تصویر زیر، متن نامه ی مذکور را ملاحظه می فرمایید:(۸۷)

 

 

 

 

همان گونه که در متن نامه ملاحظه فرمودید،  « اسحاق رابین »  نیز همچون  « بیل کلینتون » یک ماسون بوده است.   از سوی دیگر، متن نامه نشان می دهد که  اکثر دشمنان ملت مسلمان  ایران  و  سایر  مسلمانان  آزاده ی جهان،   عضو  تشکیلات شیطانی فراماسونری  هستند.  برای مثال،  « بیل کلینتون »  که  با  سیاست های خصمانه ی خود،  تحریم  اقتصادی  وسیعی  را  علیه  ایران  اعمال  کرد،  « اسحاق رابین » که در دشمنی با ایران،  شمشیر  را  از  رو  بسته بود،  و  « ملک حسین » پادشاه اردن که با حمایت از صدام در جنگ تحمیلی، نقش مهمی  را  در  به شهادت رساندن جمع کثیری از ملت غیور ایران بازی  کرده  و  حتی  به  صورت  نمادین،  یک گلوله ی توپ ارتش بعثی را به سمت شهرهای مرزی ایران پرتاب نموده بود،(۸۸)همه و همه شاگردان مکتب شیطانی فراماسونری بودند.   از این مطلب  می توان  نتیجه گرفت که امت بزرگ اسلامی، باید هر چه سریع تر دست به دست هم  دهند  تا  به کمک یکدیگر، مانع از قدرت طلبی های بیشتر فراماسونری شوند.

 

 

۷ – تلاش برای تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان.

در  قسمت های  ابتدایی  این  مقاله،  ذکر  شد  که   اکثر  یهودیان  (بالاخص صهیونیست ها) و نیز فراماسونرها، سلیمان را پادشاه می دانند و  اعتقاد  به جادوگر بودن وی دارند، تا آنجا که به جای  عبارت  (Prophet Solomon : پیامبر سلیمان)، عبارت (King Solomon : پادشاه سلیمان)  را به کار می برند.(۸۹)

یکی از مهمترین برنامه هایی که  گروه های  منحرف  مذکور  تدارک  دیده اند، تخریب مسجدالاقصی  و  ساخت  معبد سلیمان  است.  نکته ای  که  مسلم است، این است که هدف از ساخت معبد سلیمان، ساخت یک معبد به عنوان عبادتگاه خداوند، و  به عنوان معبدی برای شریعت حضرت موسی (ع) نیست، بلکه هدف آن ها، ساخت معبدی به عنوان  نماد  الحاد  و  محلی  برای جولان تمام ابزارها و یادبودهای شیطانی است.  واقعاً  چگونه ادعای صهیونیست ها را مبنی بر اینکه معبد سلیمان جایی برای پرستش  خداوند  است،  می توان پذیرفت، در حالی که در تورات  تحریف  شده  (نه  تورات  نازل  شده  از  جانب خداوند)،   سخن   از   بت پرستی   سلیمان (ع) (نعوذ بالله)   به   میان  آمده است؟(۹۰) از سوی دیگر با توجه به این که در روایات اسلامی از مسجدسازی حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهیم (ع) و… سخن به  میان  آمده  است،  چگونه می توان   پذیرفت   که   حضرت  سلیمان (ع)    به    جای    مسجد،    معبد ساخته اند؟(۹۱)    (البته لازم به ذکر است که ما در اینجا  قصد  نداریم  تا  صرفاً بین لفظ  مسجد  و  معبد  تفاوت  قایل شویم،  بلکه  تلاش  می کنیم  تا  بین مفاهیمی که این نامگذاری ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاریم.)

 

بدین ترتیب می توان دریافت که  ادعاهای  صهیونیست ها  مبنی  بر  این  که معبد سلیمان محلی برای پرستش خداوند می باشد، دروغ بوده  و  آن ها  به همراه متحدان نزدیک خود (فراماسون ها) در صدد ساخت محلی برای  مبارزه با نماد های الهی هستند.

 

 

– نقش  یهود (بالاخص  یهودیان  ساکن  اورشلیم)  به  عنوان  پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا.

 

نقش  یهود  (بالاخص  یهودیان  ساکن اورشلیم)  به  عنوان  پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا و نشر دهنده ی  اصلی  آن  در  طول  تاریخ،  خود  سند دیگری بر ارتباط اسراییل با فراماسونری است.(۹۲)

 

 

۸– حمایت همه جانبه ی کشور ماسونی آمریکا از اسرائیل.

 

حمایت همه جانبه ی کشور  صد در صد  ماسونی  آمریکا  از  اسرائیل  از  بدو تأسیس، و مشترک بودن بسیاری  از  علایم  دولتی  و  رسمی  دو  کشور (از جمله حضور ستاره ی شش گوشه در پرچم اسراییل و  حضور  همین  علامت در مهر ماسونی آمریکا و در پشت دلار)، نشان دهنده ی این مطلب است  که کشور اسرائیل نیز همانند آمریکا، یک کشور کاملاً ماسونی است.

 

 

شواهد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری

 

در سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سازمان ملل متحد  و  بسیاری  از  موسسات  و  ارگان های  وابسته  به  آن (از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی  و …)،   ارتباط   غیر قابل   انکاری    با    شبکه ی   جهانی فراماسونری دارند.(۹۳) برخی از این شواهد عبارتند از:

 

۱ – اهدای زمین سازمان ملل متحد از سوی یکی از افراد  خانواده ی  ماسونی  و یهودی الاصل راکفلر به نام (John D. Rockefeller, Jr).

 

زمین  سازمان ملل متحد  توسط  (John D. Rockefeller, Jr)  اهدا شده(۹۴) و   اولین حمایت های مالی از سازمان ملل متحد،  توسط او  انجام  شده  است.

لازم به ذکر است که (John D. Rockefeller, Jr) و تمامی  اعضای  خانواده ی راکفلر (که اصالتاً یهودی بودند، اما به دلیل فرار از  فشار  افکار عمومی  آمریکا پروتستان شده اند)،  عضو  گروه  ماسونی و سری (Bones &Skull ) هستند. (همانند خانواده ی بوش)(۹۵)

 

۲ – معماری داخلی سازمان ملل متحد، مثل ترتیب چیده شدن صندلی ها، شبیه معماری لژ های فراماسونری است.

۳ – آرم سازمان ملل متحد.

 

در آرم سازمان ملل متحد نیز علایم ماسونی زیر دیده می شوند:

 

  • ۳۳ قطعه بر روی نقشه ی جهان: در طراحی  این آرم و ترسیم  نقش  کره ی زمین بر روی آن، طول و عرض جغرافیایی به گونه ای رسم شده که در مجموع ۳۳ قسمت به دست آمده است.  نکته ی مهم این که در طراحی  آرم  مذکور،  خطوط عرض جغرافیایی با فواصل کم  رسم  شده  است،  اما  فواصل  خطوط  طول جغرافیایی از  یکدیگر، بسیار  زیاد می باشد.  این  ناهماهنگی  ظاهری،  بی دلیل نبوده  و  هدف  از  آن،  ایجاد  ۳۳  قسمت  بر  روی  نقشه ی  جهان بوده است.  در واقع اگر فواصل خطوط طول جغرافیایی موجود در آرم،  کمتر  از مقدار  کنونی  بود، ۳۳  قطعه  ایجاد  نمی شد، اما  ماسون ها   عمداً  خطوط  طول و عرض جغرافیایی را به گونه ای در  آرم  سازمان ملل متحد  گنجانده اند که عدد ۳۳  (عدد خوش یمن فراماسونر ها) به دست آید!(۹۶)

 

  • ۱۳ برگ زیتون در هر طرف: به  غیر  از  قسمت  ابتدائی  شاخه ی  زیتون  که ساقه ی شاخه است (فلش ها)، ۱۳ برگ زیتون در هرطرف رسم شده است. همان طور که قبلاً  ذکر  شد،  عدد  ۱۳  در  بین  ماسون ها  و  یهودیان،  عدد خوش یمنی است(۹۷)  و استفاده از ۱۳ برگ در نماد سازمان ملل متحد،  خود شاهد دیگری بر ارتباط این سازمان، با تشکیلات فراماسونری می باشد.

 

 

 

 

 

۴ – حضور علامت  ماسونی  « پرگار و گونیا »  در  یکی  از  نهاد های  وابسته  به سازمان ملل متحد با عنوان « Temple of Understanding ».

 

« Temple of Understanding » نام یکی از نهادهای وابسته به سازمان ملل است  که  بنا بر  ادعای  حامیان  آن،  در جهت   تقریب  ادیان   جهان   حرکت می کند.(۹۸)  این ادعا در حالی بیان می شود که تاکنون هیچ اقدام موثری  در این زمینه، از سوی این نهاد، و نیز سازمان ملل متحد صورت نگرفته است.

 

در پس ظاهر فریبنده ی این سازمان، شواهد فراوانی از نفوذ  فراماسونری  در آن به دست آمده است:

 

۱– سازمانی به نام « Temple of Understanding » در پایتخت  آمریکا  (شهر Washington D.C) وجود دارد که مختص فراماسونر ها می باشد و از آن با عنوان  « Temple of Understanding Freemason»  یاد می شود.(۹۹)  این شباهت فراوان در نام نهاد وابسته به سازمان ملل و نام سازمان متعلق به فراماسونری،  یکی  از  شواهدی  است  که  ارتباط  سازمان ملل متحد  با فراماسونری را نشان می دهد.

 

۲– در  مقاله ای  که  در  سایت  خبری   « Canada Free Press »   به  آدرس اینترنتی « www.canadafreepress.com » آمده است،  تصویری از یکی از سالن های  ساختمان  نهاد  « Temple of Understanding »   متعلق  به سازمان ملل در نیویورک، درج شده است که در آن،  نماد  « پرگار و گونیا » که یکی از شناخته شده ترین نمادهای  فراماسونری  است،  بر  روی  یک سکوی محراب مانند در وسط سالن به چشم می خورد.(۱۰۰)

 

در تصویر زیر، سالن مذکور را ملاحظه می فرمایید که  در  وسط  آن،  تصویر « پرگار و گونیا » ی فراماسونری به چشم می خورد:

 

همان گونه  که  ملاحظه  فرمودید،   نهاد  « Temple of Understanding » متعلق به سازمان ملل متحد، یک نهاد ماسونی است  و  این  مسأله  نیز فرضیه ی ارتباط سازمان ملل متحد را  با  فراماسونری،  تقویت  می نماید. خوشبختانه علمای اسلام، با این نهاد همکاری نمی کنند و همکاری  نهاد مذکور، عمدتاً با مذاهب  کم اهمیتی  همچون  بودیسم،  هندوییسم  و … می باشد.

 

 

با توجه به شواهدی  که  درباره ی  ارتباط  سازمان ملل متحد  با  فراماسونری  بیان کردیم، به نظر می رسد که این سازمان وظیفه  دارد  تا  به  صورتی  کاملاً  موذیانه، کشورهای  غیر ماسونی  را  استثمار  کرده  و  آن ها  را  به  صورت  یکپارچه   تحت سلطه ی تشکیلات  فراماسونری  قرار  دهد  و  بدینسان  موقعیت  را  برای  تشکیل حکومت جهانی شیطانی ماسون ها آماده نماید.

 

جهت گیری های سازمان ملل متحد و سازمان های وابسته به آن (از جمله سازمان انرژی اتمی و …) از بدو تأسیس  این  سازمان  تا  به  امروز  نیز،  نشان  از  عملکرد دسیسه آمیز این سازمان دارد.  چرا که سازمان ملل متحد و  سازمان های  تابعه ی آن،  همواره در برابر قدرت های زورگوی ماسونی همچون آمریکا،  اسراییل،  انگلیس و … سکوت کرده و پیکان اتهام را به  سمت  کشورهای  جهان  سوم  و  کشورهای اسلامی  نشانه  می گیرند.   جهت گیری های  خصمانه   علیه   انرژی   صلح آمیز هسته ای  ایران  در  آژانس بین المللی انرژی اتمی  و   شورای امنیت سازمان ملل متحد،  عدم جهت گیری مناسب شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه تجاوز عراق به ایران در طی جنگ تحمیلی،  سکوت در  برابر  جنایت های  آمریکا،  اسراییل  و … نمونه هایی اندک از کارشکنی های متعدد سازمان ملل متحد هستند.

بنابراین نتیجه می شود که مسلمانان جهان،  نباید اعتماد چندانی به  سازمان  ملل متحد نمایند و خود باید برای حل مشکلات  سرزمین های اسلامی  تلاش کنند.  زیرا اعتماد به سازمانی که خود تحت سیطره ی فراماسونری است،  می تواند  همچون سمی قوی، کشنده باشد.

 

شواهد ارتباط واتیکان با فراماسونری

همواره در طول تاریخ،  واتیکان  به  عنوان  پایتخت  مسیحیان  کاتولیک  جهان  مطرح بوده است؛ اما کم کم به دلیل  فساد  و  تحجر  کلیسا ها  در  دوران  قرون وسطی، اعتراضات به واتیکان فزونی گرفت؛ تا اینکه با شروع انقلاب صنعتی و  ایجاد  فرقه ی پروتستان، نقش واتیکان بسیار کمرنگ شد. امروزه نیز واتیکان بسیار  ضعیف  بوده  و قدرت کمی در معادلات سیاسی بین المللی دارد.

 

واتیکان که در قرون گذشته، همواره به عنوان دشمن اصلی « شوالیه های معبد » و « فراماسونر ها » مطرح بوده،(۱۰۱)  به نظر می رسد که  امروزه  تحت  سیطره ی فراماسونری قرار گرفته است.(۱۰۲)

شواهدی که ارتباط واتیکان را با فراماسونری نشان می دهند، عبارتند از:

 

۱ – وجود برخی از علایم ماسونی در تصاویر نقاشی واتیکان.(۱۰۳)

در تصویر زیر که از یکی از نقاشی های واتیکان اقتباس شده  است،  ملاحظه می گردد که دو فرشته؟!، حلقه ای را به  دور  نماد  « چشم جهان بین »   یا « مثلث نورافشان » که یک نماد کاملاً ماسونی است، گرفته اند.

همان گونه که ملاحظه  فرمودید،  در  تصویر  فوق،  نماد « چشم جهان بین » مشاهده می گردد. از آنجا که نماد مذکور، یکی از  نماد های  مهم  و  معروف فراماسونری است، می توان نتیجه گرفت  که  واتیکان  با  فراماسونری  ارتباط دارد.

 

ممکن است برای خوانندگان محترم این سؤال پیش آید که شاید  نماد  « هرم و چشم جهان بین » از همان ابتدا مربوط به واتیکان و مسیحیت  بوده است  و  گروه های   ماسونی   به  دلیل  اعتقاد   به   مسیحیت،   از   علامت   مذکور  بهره جسته اند؟

 

در جواب باید گفت که علامت « چشم جهان بین » یک علامت الحادی بوده  و به مسیحیت ارتباطی ندارد. زیرا:

 

اولاً این نماد بسیار قدیمی بوده  و  از  دوران  مصر باستان و حکومت شیطانی فرعون اقتباس  شده است  و  تعالیم  الحادی  مصر باستان  با  دین  آسمانی مسیحیت، مغایر است.

 

ثانیاً استفاده ی فراوان  اسرائیل  از  نماد  « چشم جهان بین »  (مانند دادگاه عالی اسراییل)، ادعای  مسیحی  بودن  علامت  مذکور  را  رد  می کند،  چرا  که اسرائیل یهودیت را به رسمیت می شناسد، نه مسیحیت.

 

بدین ترتیب نتیجه می شود که نماد « چشم جهان بین » که از تعالیم الحادی مصر باستان نشأت گرفته است، به مسیحیت هیچ ارتباطی ندارد.

 

با توجه به مطالب گفته شده،  می توان نتیجه گرفت که فراماسونری و تعالیم منحرف آن، توانسته اند به واتیکان (مرکز کاتولیک های جهان) نیز نفوذ کنند.

 

 

۲ – اتخاذ  مواضع  صهیونیستی  از  سوی تعدادی  از  پاپ ها  از  جمله  پاپ جدید (بندیکت شانزدهم).(۱۰۴)

 

اخیراً شاهد توهین های مکرر پاپ جدید به دین اسلام  بوده ایم، اما در همین مدت، ارتباط ایشان با صهیونیست ها بسیار حسنه بوده است!

 

در  تصویر  زیر ملاقات  پاپ جدید  با  اولمرت  نخست وزیر اسرائیل  را  ملاحظه می فرمایید:(۱۰۵)

 

 

 

 

 

یک نکته ی مهم در زندگی پاپ بندیکت شانزدهم وجود  دارد  و  آن  نکته  این است  که پاپ در ابتدای عمرش و در  سنین جوانی،  عضو  « سازمان  جوانان هیتلری » بوده و در این سازمان وابسته  به  نازی ها،  شرکت  داشته است. وی همچنین مدتی را در  پدافند  ضد هوایی ارتش آلمان نازی  گذرانده است، تا جایی که بعد از  جنگ جهانی دوم،  برای مدتی در اسارت نیروهای متفقین  بوده است.(۱۰۶)   وجود  این  سابقه ی  تاریک،  همواره  بر  سر  پاپ  بندیکت شانزدهم سنگینی می کند.

 

البته پاپ از حضور خود در سازمان جوانان هیتلری،  به عنوان  یک عمل اجباری  یاد می کند و ادعا می نماید که در اکثر جلسات  سازمان مذکور،  از حضور  در  جلسه خودداری می کرده است.  وی همچنین  از  پدر  خود  به  عنوان  فردی  معتقد  به  مبانی کاتولیک و فردی ضد نازی یاد می کند.(۱۰۷)

 

در هر  حال  باید  گفت  که  وی  توجیهات  مذکور  را  برای   فرار   از   اتهامات  بیان می کند،  و این توجیهات به هیچ وجه مورد قبول نیست. زیرا:

 

اولاً اگر پدر پاپ واقعاً فردی مومن و مخالف نازیسم  بود، چرا در سال های قبل از جنگ جهانی و یا در سال های  ابتدایی  جنگ،  از  آلمان  به  کشور  دیگری مهاجرت نکرد. (همانند بسیاری از اقلیت های آلمان)

 

ثانیاً پاپ که بی ادبانه به ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) جسارت می نماید  و ایشان  را  جنگ طلب  معرفی  می نماید،  چگونه  خود  در  جنگی  ظالمانه شرکت  کرده است؟!  حتی اگر وی به صورت اجباری  عضو  « سازمان جوانان  هیتلری » بوده  است، می توانست به هر قیمتی از خاک آلمان فرار کند، یا از فرمان مافوق خود سرپیچی کند؛  حتی  اگر  به  قیمت  از دست دادن  جانش تمام شود.  وی که از علاقه ی قلبی و همیشگی خود  به  حضرت مسیح (ع) دم می زند،  چگونه است که حفظ جان و منافع خود را بر پرهیز از جنگ ترجیح  می دهد،  و به خدمت در ارتش  نازی ها  می پردازد؟! این توجیهات فقط برای فریب ساده لوحان و فرار از وجدان کاربرد دارد، نه چیز دیگر.

 

مطالبی که ذکر شد،  بخش کوچکی از  پرونده ی  سیاه  زندگی  پاپ بندیکت شانزدهم بود و ما بقیه ی مسایل را بر عهده ی خوانندگان محترم می نهیم.

 

۳ – وجود علامت ماسونی Obelisk در میدان مرکزی واتیکان.

 

Obelisk یک علامت ماسونی است که از مصر باستان اقتباس  شده  و  هیچ ارتباطی با مسیحیت ندارد.(۱۰۸) حضور این  علامت  در  میدان  مرکزی  واتیکان (میدان سنت پیتر)، تأییدی بر ارتباط واتیکان با فراماسونری است.

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، بین واتیکان و فراماسونری،  ارتباط قوی وجود دارد. علاوه بر شواهدی که در این مقاله به آن ها پرداخته شد، شواهد  دیگری نیز وجود دارند که ما از پرداختن به آن ها خودداری می کنیم.

 

شواهد ارتباط اکثر یهودیان با فراماسونری

 

در مطالب قبل، ردپای یهودیان را در اکثر فعالیت های ماسونی ملاحظه  فرمودید.  در این قسمت، به صورت مختصر به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.

 

تعدادی از شواهد مهم که رابطه ی قوی  یهود  و  فراماسونری  را نشان  می دهند، عبارتند از :

 

۱ – سازماندهی تعالیم پراکنده ی  کابالا  توسط  یهود  و  انتشار  آن  به  اروپا  که سبب تشکیل گروه های ماسونی شد.(۱۰۹)

 

۲ – خوش یمن بودن عدد ۱۳ در بین یهود و فراماسونرها.(۱۱۰)

 

۳ – اعتقاد مشترک  یهودیان  و  فراماسونرها  به تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان.(۱۱۱)

 

 

 

 

 

۴ – اعتقاد مشترک یهودیان و فراماسونرها به جادوگر بودن سلیمان.(۱۱۲)

 

۵ – حضور هم زمان  ستاره ی شش گوش  یا  ستاره ی داوود  در  پرچم اسرائیل، تعداد زیادی از کنیسه های یهودی، مهر ماسونی آمریکا، اسکناس  یک دلاری  آمریکا  و لژ های ماسونی.  (همان طور که قبلاً ذکر شد، یهودیان که وارث دین  تحریف شده ی  یهودیت  هستند،  حضرت سلیمان (ع)  را  پیامبر  نمی دانند، بلکه ایشان را پادشاه  و  جادوگر  می دانند؛  حال  سوال  این  است  که  چرا یهودیان  علامت   « ستاره ی شش گوش »   را که  از  دید  آن ها  نماد  مهر سلیمان  است،  در کنیسه های  خود به کار می برند؟!   زیرا  همان گونه  که می دانیم، کنیسه عبادتگاه است، نه مرکز پادشاهی!)

 

 

 

 

شواهد ارتباط اوانجلیکال ها با فراماسونری

 

اوانجلیکال ها مهمترین گروه مسیحی در  ایالات متحده ی آمریکا  هستند  که  %۲۵ جمعیت  این  کشور  (حدود ۸۰ میلیون نفر)  را تشکیل می دهند.  پیروان  این  فرقه همچنین  سرسخت ترین  دوستان  اسرائیل  و  اصلی ترین  حامیان  جرج بوش   نیز می باشند.

 

در طی سال های اخیر،  شواهد فراوانی به دست آمده  است  که  نشان  می دهد سران فرقه ی اوانجلیکال،  ارتباط زیادی  با  فراماسونری  دارند.  (البته  گهگاه  جنگ زرگری و ظاهری میان فراماسونری و اوانجلیکال ها انجام می شود،  اما  آنچه که  در عمل ملاحظه می گردد، اتحاد بین آرمان های فراماسونری و اوانجلیسم است.)

 

نکته ی مهم این که مردم عادی اوانجلیکال از جمله کودکان، چیزی در خصوص ارتباط این فرقه با فراماسونری نمی دانند و گرفتار جهل هستند، اما رهبران فاسد این فرقه (که همجنس بازی و رسوایی اخلاقی بعضی از آنان همچون « Ted Haggard »،  در سال   ۲۰۰۶   تیتر  مطبوعات  آمریکا  شد)(۱۱۳)،   به خوبی  از  ارتباط  این  فرقه  با فراماسونری خبر دارند.

 

 

 

 

البته لازم به ذکر است که در سال ۲۰۰۷ و یکسال  بعد  از  رسوایی  به  وجود  آمده برای « Ted Haggard »،  « کلیسای لوتران اوانجلیکال ها »  همجنس بازی را  برای کشیشان (Pastors)، مجاز اعلام کرد!(۱۱۴)

 

تیتر خبر مذکور را می توانید در تصویر زیر ملاحظه فرمایید:

 

 

 

این حرکت مفسدانه ی کلیسای اوانجلیکال ها،  علاوه بر  این که  صلاحیت  مذهبی این فرقه را زیر سوال می برد،  این  نکته  را نیز خاطر نشان می کند که  به  احتمال زیاد، شیوع اعمال فاسد (از جمله همجنس بازی) در سران این فرقه بسیار بالاست.

 

در هر حال می توان  گفت  که  قانون  اخیر  کلیسای  لوتران  اوانجلیکال،  خود  سند مهمی است که نشان می دهد سران این فرقه، به احتمال بسیار زیاد با  گروه های فاسدی همچون همجنس بازان، فراماسونر ها و … ارتباط دارند.

 

 

شواهد دیگری که نشان می دهند فرقه ی اوانجلیکال  با  فراماسونری  ارتباط  دارد،  عبارتند از:

 

۱ – حمایت فراوان اوانجلیکال ها (نو انجیلی ها) از کشور ماسونی اسرائیل.(۱۱۵)

 

 

۲ – علاقه ی فراوان اوانجلیکال ها به یهود.  تا  آنجا  که  به « مسیحیان یهودگرا » معروفند.(۱۱۶)

 

 

۳ – اعتقاد  به  لزوم  ساخت معبد سلیمان  به عنوان زمینه ساز بازگشت  حضرت مسیح (ع).(۱۱۷)

این اعتقاد در اکثر  گروه های  مسیحی  دیگر  دیده  نمی شود.  در  واقع  این مسأله  بسیار عجیب است که یک گروه مسیحی (اوانجلیکال ها)، به ساخت معبد سلیمان   اعتقاد  دارند  و  آن  را  به   ظهور   حضرت  مسیح (ع)   ارتباط می دهند!

 

 

 

 

۴ – وجود ستاره ی شش گوش در  بعضی  از  کتب  اوانجلیکال ها  به  عنوان  یک علامت کلیدی.(۱۱۸)

 

وجود این علامت ماسونی در کتب  نوانجیلی،  تأییدی  بر  ارتباط  این  فرقه  با ماسون ها و یهودیان است. اعتقاد آن ها به این علامت به قدری زیاد است که حتی از آن در کنار صلیب استفاده می کنند!

 

 

 

 

 

 

۵ – اعتقاد فراوان اوانجلیکال ها به رئیس جمهور ماسونی خود (جرج بوش).

 

در آمریکا،  کمپ های انجیلی به نام  « کمپ عیسی : Jesus Camp »  وجود دارند که اوانجلیکال ها،  فرزندان خود را به این  کمپ ها  می فرستند تا  برای خدمت در ارتش خدا (ارتش آمریکا؟!)،  آموزش  ببینند.  در  مورد  یکی  از  این کمپ ها و  فعالیت های  آن،   فیلم  مستندی  توسط  شبکه ی   ABC News آمریکا تهیه شده است که در آن،  به  ابعاد مختلف کمپ های  مذکور  پرداخته شده است.  لازم  به  ذکر است که  فیلم  مذکور  به  سرعت  از  سایت های اینترنتی حذف شد، اما به لطف خدا  فیلم در همان مدت حضور در اینترنت، به دست نگارنده رسید.

 

در این  فیلم،   کودکان  انجیلی  در  حالی  که  به  پای  عکس  « جرج بوش» افتاده اند و آن را می پرستند، مشاهده  می شوند!  دلیل این  حرکت  عجیب آن ها این است که از دیدگاه نوانجیلی ها ی  افراطی،  « جرج بوش »  تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می باشد!  (در مسیحیت تحریف شده،  مسیحیان اعتقاد به سه وجود خدایی دارند: أب، إبن، روح القدس.)

 

 

در یک صحنه از فیلم،  ملاحظه می گردد که کودکان با دست  به  عکس بوش اشاره  کرده   و   می گویند:   (This is the picture of God! = این عکس خدا است!). علت اینکه کودکان چنین سخن  احمقانه ای را به زبان می آورند، این است که اعتقاد دارند  جرج بوش  با حمله به عراق،  زمینه  را  برای  بازگشت خدا ؟! ( مسیح (ع) )؟! آماده کرده است.  به همین دلیل جرج بوش را  تجلی مسیح می دانند!

 

ترجمه ی  فیلم مذکور به طور خلاصه چنین است:(۱۱۹)

 

«مجری برنامه: (Jesus Camp)  نام فیلمی است که در این روز   تعطیل  پایان  هفته  در  مقابل  دیدگانتان  قرار گرفته است.  این  فیلم  درباره ی  یک  کمپ انجیلی  به  نام « بچه ها در آتش :  Kids On Fire» است که در آن به کودکان آموزش های فرهنگی و نظامی می دهند تا بتوانند سربازانی برای  ارتش خدا باشند؛  فیلم مذکور  (از تعجب) ابروها را  بالا می برد،  موها  را  بر  تن  سیخ می کند و  پرسش های زیادی را  در  رابطه با  نوانجیلی کردن  کودکان  مطرح می سازد.

 

خواندن دعاهای دسته جمعی، گریه برای رستگاری،  دعا برای  پایان دادن  به  سقط جنین  و  پرستش  تصویر  جرج بوش  (به عنوان تجلی خدا!)  بخشی از  فعالیتهایی  هستند  که  در   کمپ  انجیلی   خانم  پاستور «بکی فیشر»  در منطقه ی  داکوتای   شمالی   (واقع  در  ایالات  متحده  و   نزدیک   دریاچه ی شیاطین)  انجام  می شوند.  این  برنامه ها  با  عنوان  تبلیغاتی  « کودکان در آتش »، موضوع برنامه ی مستندی به نام «کمپ عیسی» می باشند. »

 

خانم (بکی فیشر) مربی آنان می گوید: « من واقعاً می خواهم آنان   را  چنان  تربیت کنم که حاضر باشند جان خود را برای انجیل فداکنند،  همان گونه که در پاکستان  و فلسطین  نیز  چنین  است  و  کودکان (نه جوانان!)  حاضرند  برای اسلام جان خود را  فدا  کنند. » (در یکی از  فیلم های  مربوط  به  این  کمپ،  خانم  بکی فیشر  صراحتاً  از مسلمانان به عنوان دشمن یاد می کند.).

 

یکی از کودکان می گوید: « عده ی زیادی از مردم به خاطر خدا می میرند،  در  حالی که هیچ ترسی ندارند. »

 

کودک دیگری می گوید: « ما  در حال  انجام  تمرین هایی  هستیم  تا  بتوانیم  جنگجو  شویم، البته به روشی کاملاً مفرح. »

 

خانم بکی فیشر  می گوید: « من  تا  به  حال  احساس  نکرده ام  که  توسط کسی (منظور دولت آمریکا است) استثمار شده ام. »

 

مجری: « عده ایی در آمریکا بر این باورند که هدف کمپ مذکور،  پرورش خوی  شیطانی در کودکان است؛  اما عده ای نیز از این فیلم استقبال  کرده اند.  در  دهه ی  اخیر،  ثبت نام جوانان  در  موسسات  نوانجیلی  افزایش  چشمگیری  داشته  است؛ گروه های نوانجیلی، فعالیتهای خود را در مکان های  گوناگونی انجام می دهند که از جمله ی این مکان ها می توان به فستیوال های  Rock  و مسابقات اسب سواری اشاره کرد. »

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، ترویج فرقه ی منحرف اوانجلیکال،  یکی  از راه هایی است که تشکیلات جهانی فراماسونری  برای  نفوذ  در  مسیحیت  مورد استفاده قرار داده است که متاسفانه این حرکت فراماسونری،  تا حدود زیادی موفق بوده است.

 

شواهد ارتباط بهائیت با فراماسونری

 

فرقه ی  منحرف بهاییت، یکی از فرقه های منحرف است که با حمایت دولت های ماسونی (به ویژه بریتانیا) و با هدف تخریب دین مبین اسلام پا به عرصه ی وجود نهاده است. این فرقه ی خطرناک، با تمام وجود سعی در تخریب اسلام داشته، اما به لطف خدا توطئه های آن عمدتاً ناکام مانده است.

 

شواهد فراوانی وجود دارند که از ارتباط بین بهائیت و فراماسونری پرده برمی دارند. بعضی از این شواهد عبارتند از:

 

۱ – مرکز فرقه ی بهائیت و اماکن به اصطلاح زیارتی آن در  اسرائیل  و  به  خصوص شهر های عکا و حیفا واقع شده است.  سالها  پیش،  بابیان بهایی  (بهائیان)  جسد علی محمد شیرازی، اولین خدا و پیامبر خویش؟! را به اسرائیل و  شهر  عکا  منتقل نمودند و با همکاری کشور ماسونی  اسرائیل،  بارگاه  باشکوهی برای او بنا کردند.(۱۲۰)

 

۲ – سران بهائیت و کشور ماسونی اسرائیل از ابتدا روابط علنی نزدیکی با  یکدیگر داشته اند.  به عنوان  مثال:  جمله ای  از  روحیه  ماکسول  همسر  آمریکائی  شوقی افندی  از  رهبران  بهائیت  که  گفته  است:  « سرنوشت  و  آینده ی اسرائیل و  بهائیگری چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است. »(۱۲۱)

 

این مطلب تنها مربوط به  گذشته  نمی شود،  بلکه امروزه نیز  ارتباط  نزدیکی  بین سران بهاییت و سردمداران اسراییل  وجود  دارد.  برای مثال اخیراً  اولمرت  (نخست وزیر اسراییل) در جمع سران بهایی در بیت العدل (مرکز تصمیم گیری برای بهاییان جهان)  واقع  در  شهر  حیفای  اسراییل،  حضور  یافته  و  با  آنان صمیمانه دیدار کرده است.(۱۲۲)

 

 

 

 

۳ – چه در غرب و چه در ایران،  درصد قابل توجهی از بدنه ی بهائیت  را  یهودیانی تشکیل می دهند که به فرقه ی بهائیت گرویده اند.  به عنوان نمونه  می توان  به گروش دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه، و نقش « ملا الیاهو »  و « ملا لاله زار » دو نفر از بزرگان  یهود  در  تقویت  جنبش  معروف  « طاهره ی قرة العین» در تبلیغ بابیگری اشاره کرد.(۱۲۳)

 

 

۴ – گزارش ساواک از محفل شماره ی ۴ بهائیان به تاریخ ۷/۳/۱۳۴۷:

 

« … عباس اقدسی  ( از افراد برجسته ی بهائیت)  گفت:  دولت  اسرائیل  در جنگ  ۴۶ و ۴۷، قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه ی بهائیت، فعالیت این  قوم عزیز  یهود را ستایش می کنیم … »!؟(۱۲۴)

 

این حمایت گستاخانه ی بهاییان از رژیم ماسونی اسراییل در زمانی  که  هیچ فرقه ی   مذهبی   دیگری   در   خاورمیانه   از   اسراییل   حمایت   نمی کرد،  نشان دهنده ی  ارتباط قوی بهاییان با این دولت ماسونی است.

 

 

نکته ی دیگری که باید به آن  اشاره  کرد،  این  است  که  گزارش  ساواک  از بهاییان،  به معنای  مخالفت  و  دشمنی  شاه  با  بهاییان  نیست.   زیرا  بنابر  مستندات  تاریخی،   ارتباطات  خوبی  بین   شاه   سابق   و   بهاییان   وجود داشته است؛  به  نحوی  که  برخی  از  شواهد،  حاکی  از  این  هستند  که محمد رضا پهلوی نیز به این فرقه ی ضاله گرویده است:

 

يكي از مبلغان بهائيت درباره تاثير متقابل بهائيت بر شاه و  خاندان پهلوي گفته  بود:

 

« كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه  صورت  مي گيرد ،  هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست، زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان … درس خوانده اند… حالا مردم … مي گويند بهائي است. چه كاري مي توانند بكنند! … »(۱۲۵)

 

در نمونه ای دیگر از این سخنان، به صراحت از بهایی بودن محمدرضا پهلوی پرده برداشته شده است:

 

يكي از افراد نظامي به نام سرهنگ اقدسيه در جلسه بهائيان شيراز مورخ ۱۸/۴/۱۳۴۷، ضمن بهائي خواندن شاه، درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت :
« … افتخار ما بر ديانت بهائي است . من زماني كه در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي گذاشتم.  ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد، دستور شلاق زدنش را مي دادم … ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتري خواهيم كرد. »(۱۲۶)

 

 

از شواهد دیگری که ارتباط محمد رضا شاه با  بهاییان  را  نشان  می دهد، می توان به این مطلب اشاره کرد که وی تعداد زیادی از بهاییان را در مشاغل حساسی چون نخست وزیری   و … گماشت که از  معروفترین   این  افراد می توان به امیر  عباس هویدا (که  طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را داشت)، اشاره کرد.

 

 

بنابراین باید گفت که بهاییان همواره با رژیم شاه سابق روابط خوبی داشته و متقابلاً از یکدیگر حمایت می کردند.

 

 

اما دلیل این که چرا ساواک از نشست های بهاییان گزارش  تایید می کرد،  را  می توان به این صورت توضیح داد که سرویس های امنیتی  و  اطلاعاتی شاهان ظالم علاوه بر کسب خبر از مخالفان، وظیفه داشتند  تا  اخباری  را  که  خوشایند  شاهان است نیز تهیه کنند و آنان را در جریان این امور قرار دهند.  از  مثال های  معروف  در  این  رابطه  می توان  به  درخواست ناصرالدین شاه از اداره ی استخبارات خود اشاره کرد که از ماموران این  اداره  خواسته  بود  تا  در  شهر  بگردند  و  اخبار  و  اتفاقات  جالب  و  خنده داری که ممکن است برای شاه جذاب باشد را به شاه اطلاع دهند!

 

 

۵ – اصولاً در میان نخبگان فراماسونری ایران،  نسبت بالائی از  بهائیان  وجود  دارد که  افرادی  همچون  « علیقلی نبیل الدوله »   ،   « میرزا آقا خان کرمانی » ،   « ابراهیم حکیمی »  ،  « سید  جمال  واعظ »  ،  « ذبیح اله  قربانی »  ،    « احسان  یارشاطر»  ، « امیرعباس هویدا » ، « پری اباصلتی » و … از  این  دسته اند.  امیر عباس هویدا   که طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را  در  زمان محمد رضا پهلوی داشته و به چاپلوسی هم معروف بوده است، و احسان یارشاطر که  تحقیقات  بسیاری  را  در  زمینه ی  ادبیات  فارسی انجام داده است، هر دو هم بهائی و هم فراماسونر بوده اند.(۱۲۷)

 

 

 

 

 

 

۶ – روابط  قوی  عباس افندی  (از   رهبران   بهاییت)  با   گروه های   ماسونی  و Theosophical Society.

 

در  این  رابطه،  دکتر  عبدالله  شهبازی (از  تاریخ  نویسان  معاصر)  در  کتاب « نظریه ی توطئه » و نیز در مقاله ی « جستارهایی از تاریخ بهاییت»، چنین نوشته است:

 

(سفر  سال‌هاي  ۱۹۱۱ – ۱۹۱۳  عباس افندي به اروپا و آمريکا، سفري  کاملاً ‏برنامه‌ريزي شده بود. بررسي جريان اين سفر، و مجامعي که عباس افندي در  آن ‏حضور يافت، نشان مي‌دهد که کانون‌هاي مقتدري در پشت اين ماجرا حضور ‏داشتند و مي‌کوشيدند تا اين  “‎پيغمبر”‎‏  نوظهور  شرقي  را  به  عنوان  نماد پيدايش “مذهب جديد انساني”، و آرمان « ماسوني – تئوسوفيستي »  معرفي کنند. اين بررسي ‏ثابت مي‌کند که کارگردان اصلي اين نمايش، انجمن  جهاني  تئوسوفي (يکي  از ‏محافل عالي ماسوني غرب) بود …. در اين  سفر،  تبليغات وسيعي درباره ی عباس ‏افندي،  به عنوان  يکي  از  رهبران تئوسوفيسم، صورت  گرفت؛  در  حدي  که  ملکه ‏ی روماني و دخترش ژوليا وي را به عنوان « رهبر تئوسوفيسم » مي‌شناختند و به اين ‏عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندي  در  اين  سفر  با  برخي  رجال سياسي و ‏فرهنگي ايران‌ چون جلال‌الدوله پسر ظل‌السلطان، دوستمحمدخان معيرالممالک ‏داماد  ناصرالدين‌شاه،  سيد  حسن  تقي‌زاده،  ميرزا محمد خان  قزويني، عليقلي خان ‏سردار اسعد بختياري و … ملاقات کرد.  اين  ماجرا،  که  حمايت  کانون‌هاي ‏عالي قدرت جهان معاصر را از بهائي‌گري نشان مي‌داد،  بر محافل سياسي عثماني ‏و مصر نيز تأثير نهاد و عباس افندي پس از بازگشت  از اين سفر، وزن و  اهميتي  ‏تازه يافت.)(۱۲۸)

 

 

 

 

فراماسونری طیف Shriner

 

فراماسونری برای نفوذ در اسلام به طرق مختلفی اقدام کرد،  ولی  به خواست خدا نتوانست خللی در اسلام وارد کند. یکی از گروه های فراماسونری که جهت نفوذ  در اسلام شکل گرفته است، فراماسونری طیف Shriner در آمریکا می باشد. این طیف که نام دیگر آن «Ancient Arabic Order of the Nobles of the Mystic Shrine »     یا « آیین عربی باستانی نجیب زادگان معبد سری »  می باشد  و  به  اختصار (A.A.O.N.M.S)  نامیده  می شود،(۱۲۹)   در  جهت  احیای  آیین های  الحادی   و بت پرستی اعراب جاهلی تأسیس شده است. اعضای گروه ماسونی Shriner  قبل از عضویت در این گروه، می بایست در گروه های دیگر ماسونی شرکت کرده و مدارج بالای ماسونی را کسب نمایند؛ به طوری که تنها ماسون های درجه ی ۳۲ به بالا می توانند وارد طیف Shriner شوند. (از این مطلب می توان نتیجه گرفت که ماسون های طیف Shriner، علاوه بر اعتقاد به قوانین این طیف، به قوانین سایر گروه های ماسونی نیز پایبندند.).

 

همان گونه که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، فراماسون ها الهه های ملل باستان را  بزرگ می دارند. در این راستا، فراماسونر های طیف Shriner همانند اعراب جاهلی عربستان در زمان قبل از بعثت حضرت محمد (ص)، بت هایی همچون  لات  و  عزی و …  را  مورد  تقدیس  قرار می دهند. اعضای این طیف، در  دعا های خود کلمه ی « الله »  را به کار می برند. زیرا آن ها « الله » را اسم مذکر اللات (نام بت بزرگ زمان جاهلیت)  می دانند و کلمه ی الله را در دعاهای خود به عنوان « الهه ی ماه » استفاده می کنند، نه خدای یکتا.(۱۳۰)

 

از دیگر علامت هایی که فراماسونر های این طیف استفاده می کنند، علامت « ماه و ستاره »، و « کلاه عثمانی » است.(۱۳۱)

 

علاوه بر این، در نماد های فراماسونر های طیف Shriner، مجسمه ی فرعون نیز به چشم می خورد.(۱۳۲)  (حضور  مجسمه ی  فرعون در نماد طیف  Shriner  نشان می دهد که اعضای این طیف، علاوه بر اعتقاد به الهه های اعراب جاهلی، کماکان به  بقیه ی  نماد ها  و  آداب  و  سنن  ماسونی  پایبندند.  به  نحوی  که  همچون فراماسونر های گروه های ماسونی دیگر، از نماد های مصر باستان نیز  استفاده می نمایند.)

 

 

 

به نظر می رسد فراماسونر های طیف  Shriner  از  این  توطئه ها  برای  بدنام کردن اسلام  استفاده می کنند. برای مثال این حرکت آنان  موجب شده  است  تا  بعضی مسیحیان از موقعیت سو ء استفاده کرده و به اسلام تهمت زده و  اسلام  را  مرتبط  با فراماسونری معرفی کنند؟! برای نمونه در بعضی از سایت های مسیحی گفته شده است که  شاید فراماسونری با اسلام ارتباط داشته باشد، چرا که در طیف Shriner از کلمه ی « الله » و علایم « ماه و ستاره » استفاده  می شود. اما نکته ای که بیش از همه موجب تأسف است، این است که ما مسلمانان هنوز جوابی به این ادعاهای پوچ نداده ایم!؟

 

پاسخی که می توان به این ادعا های سخیف داد، بدین ترتیب است:

 

۱ – یکی از مسایلی که سبب شده است تا مسیحیان مغرض، به دین مبین اسلام تهمت زنند و اسلام را با فراماسونری مرتبط دانند، استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » در دعاهایشان می باشد.

 

اما پاسخ ما به این ادعا ها چیست؟

 

در مورد لفظ « الله » باید گفت که این کلمه تنها توسط مسلمانان مورد استفاده قرار نمی گرفته است؛ بلکه در زمان قبل  از  پیامبر اسلام (ص) نیز وجود داشته است و مشرکین شبه جزیره ی عربستان نیز از  این لفظ،  استفاده می کردند. در واقع آنان نیز قایل به خدای بزرگ  بودند و آن را  « الله » می نامیدند، (۱۳۳) ولی در عقاید منحرف آنان، « الله » نیز شریک  داشته  و  خدایان  دیگری  نیز  در  کنار « الله » مورد پرستش قرار می گرفته اند(۱۳۴) که از آن جمله می توان به لات و عزی و … اشاره کرد. به عبارت دیگر  مشرکان عربستان وجود « الله » را انکار نمی کردند،  ولی برای خداوند متعال  شریک  قرار  می دادند.(۱۳۵) برای  فهم بهتر  این  مطلب  بهتر  است نگاهی گذرا به تاریخ و عقاید اعراب جاهلی بیندازیم:

 

بنا بر شواهد محکم، اکثر اعراب حجاز و عربستان شمالی (اعراب عدنانی)   فرزندان حضرت اسماعیل (ع) و نوادگان حضرت ابراهیم (ع)  می باشند.(۱۳۶)    با  این  پیشینه  به راحتی می توان فهمید که دین اعراب عدنانی در ابتدا یکتاپرستی بوده  است  و  این اعتقاد را از حضرت ابراهیم (ع) به ارث برده بودند. اما  در  طول  تاریخ و در اثر مجاورت با همسایگان بت پرست و  سایر  قبایل  عرب،  دچار  انحرافات  اعتقادی  شده  و  از  یکتا پرستی  خارج  شده اند.(۱۳۷) (البته  اجداد  پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص)  همگی حنفی و پیرو آیین یکتاپرستی حضرت ابراهیم (ع) بودند و هیچ گاه بت پرستی اختیار نکردند.  هاشم،  عبدالمطلب،  عبدالله،  ابوطالب  و  اکثر  فرزندان  عبدالمطلب  (بجز ابولهب) نیز حنفی بودند و هیچگاه بت نپرستیدند. پیامبر (ص)  نیز  در  زمان  قبل  از بعثت حنفی بوده اند.  بنابراین خاندان پیامبر همواره پاک  و  مطهر زیسته اند.)(۱۳۸)

 

همان  گونه  که  ذکر  شد  اعراب  عربستان  ( به جز خاندان پیامبر (ص) )  در  زمان جاهلی مشرک بودند و علاوه بر خداوند بزرگ « الله »، خدایان دیگری مانند لات و هبل و… را نیز می پرستیدند. شواهدی که نشان می دهد آن ها « الله »  را  هم  در  بین خدایان متعدد خود می پرستیدند، عبارتند از:

 

A– خداوند در  قرآن مجید  می فرمایند:  مشرکان  برای   «الله»   شریک   قایل می شدند.(۱۳۹)

 

 

B – اسم پدر پیامبر اسلام (ص) « عبدالله » بوده  است.

 

همان طور  که  می دانیم، پدر پیامبر (ص) در دوران قبل از اسلام  وفات یافته اند. بنابراین وجود کلمه ی  « الله » در نام ایشان نشان می دهد که در زمان قبل از اسلام نیز لفظ جلاله ی « الله » استعمال می شده  است،  هر  چند  که  برداشت  مشرکان  از  کلمه ی  « الله »  انحرافی بوده است.

 

نکته ی مهمی که باید در اینجا توضیح داده شود،  این  است که گرچه حضرت عبدالله حنفی بوده اند، اما این  که  در  نامشان  کلمه ی  « الله » وجود دارد، نشان می دهد که این کلمه در بین دیگر افراد جامعه  که  اکثراً  مشرک بوده اند   نیز   معنا  داشته   است؛  وگرنه  آن ها  معنای   کلمه ی عبدالله  را نمی فهمیدند. از این مطلب می توان دریافت که مشرکان مکه در قبل از اسلام نیز کلمه ی « الله » را به خوبی می شناختند و این کلمه ی مقدس علاوه بر  دوران  اسلامی،  در  دوران  قبل  از  اسلام  نیز  به  کار می رفته است (هر چند  که  دیدگاه  مشرکان  در  این  رابطه  انحرافی بوده است.).

 

 

C – در عهد نامه ای که بین مشرکین مکه بسته شد و نتیجه ی آن محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب بود، کلمه ی « الله » وجود داشت.

 

در آخرین سال های حیات حضرت ابوطالب (ع)، عهدنامه ای بین مشرکین مکه منعقد شد که به محاصره ی اقتصادی مسلمانان  در  شعب ابی طالب انجامید. بعد از سه سال، با معجزه ای که از جانب خداوند متعال روی داد، عهدنامه توسط موریانه ها خورده شد و از آن فقط  عبارت « بسمک اللهم »  باقی ماند و بدین ترتیب محاصره ی اقتصادی پایان یافت.(۱۴۰)  نکته ی مهمی که از این واقعه می توان  استنباط کرد،  این  است  که  مشرکان  مکه  نیز به « الله » اعتقاد داشتند و این کلمه را در نوشته های خود مورد استفاده قرار می دادند،  اما  اعتقاد  آنان  منحرف بوده و برای خداوند متعال شریک قایل می شدند.

 

با توجه به شواهد بالا دریافتیم که لفظ « الله » در دوران قبل از اسلام نیز در بین اعراب جاهلی به کار می رفته است؛ اما استنباط آنان از این کلمه انحرافی بوده است.

 

با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که استفاده ی گروه ماسونی Shriner از کلمه ی  « الله »  و اعتقاد همزمان آنان به دیگر خدایان جاهلی مانند لات و عزی و… ، دقیقاً مطابق با عقاید اعراب جاهلی قبل از اسلام بوده و این اعتقاد آنان، به دین مبین اسلام هیچ ارتباطی ندارد. بدین ترتیب، ادعای بعضی از سایت های مسیحی که استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » را نشانه ی ارتباط این فراماسون ها با اسلام می دانند، رد می شود. چرا که استفاده ی آنان از کلمه ی « الله » در کنار سایر الهه های عربستان جاهلی، نشان دهنده ی اعتقاد آنان به سنن عربستان جاهلی است، نه چیز دیگر.

 

همچنین این مسأله که ماسون های طیف Shriner، « الله » را « الهه ی ماه » می دانند، نشان می دهد که دید آنان نسبت به « الله »، دید  منحرف و کفر آمیزی  است.  در حالی که در دین اسلام، کلمه ی جلاله ی « الله »، منزه از این گونه سخنان گزاف است و این لفظ  مقدس، در دین اسلام تنها لایق خداوند قادر یکتا است.  علاوه بر این، خداوند متعال در کتاب مقدس قرآن مجید، به صراحت از ماه و خورشید و آسمان و زمین به عنوان مخلوقات خدا نام برده است (دقیقاً بر خلاف ماسون های طیف Shriner که « الله » را « الهه ی ماه » می دانند). این مسأله  نیز  خود  سند  دیگری  بر  رد  ادعای سایت های مسیحی، در مورد ارتباط اسلام با طیف Shriner است.

 

۲ – فراماسونر های طیف Shriner، علامت « ماه و ستاره » را  نشانه ی  « الهه ی ماه » جاهلی می دانند و (نعوذبالله) کلمه ی « الله » را به « الهه ی ماه » و علامت « ماه و ستاره »  منسوب  می کنند. همچنین این فراماسونر ها فکر می کنند که دولت عثمانی در صدد نشر  این  افکار  جاهلی بوده  است!  (استفاده ی  فراماسونر های  طیف Shriner از  کلاه عثمانی  نیز  این توضیح را تأیید می نماید.). این مسأله نیز یکی دیگر از مسایلی است که سایت های مسیحی از آن به عنوان دستاویزی برای مرتبط نمودن اسلام و طیف Shriner استفاده می کنند.

 

اما پاسخ ما به این ادعای سایت های مذکور، چنین است:

 

در مورد علامت  « ماه و ستاره »  باید  گفت  که  این علامت هیچ ارتباطی با دین اسلام ندارد. حتی این  علامت  ارتباط  چندانی  با اعراب جاهلی نیز ندارد؛ بلکه این علامت، مربوط به امپراطوری عثمانی است  و  آن ها نیز این علامت را از مسیحیان قسطنطنیه (استانبول) به عاریه گرفته اند!(۱۴۱)

 

منشاء انتساب نادرست علامت  «ماه و ستاره» به اسلام، به زمان دولت عثمانی برمی گردد و این مسأله از بزرگترین حماقت های دولت نادان عثمانی است.

 

تا قبل از زمان دولت عثمانی،  پرچم های  اسلامی  بدون  علامت  بودند.  پرچم  پیامبر (ص) یکدست سیاه رنگ بوده  است،(۱۴۲)  پرچم های  زمان  خلفای راشدین  و  حضرت علی(ع)  هم همگی بدون علامت بودند.(۱۴۳)  زمانی که دولت  عثمانی،  شهر مسیحی نشین قسطنطنیه (استانبول امروزی) را فتح کرد،  علامت  « ماه و ستاره » را که مربوط به این شهر بود، در پرچم های خود  گنجاند.(۱۴۴)  بدین ترتیب می توان دریافت که اصل علامت « ماه و ستاره »، مربوط به سرزمین های  مسیحی نشین می باشد و  به  اسلام  ارتباطی ندارد. بنابراین استفاده ی طیف Shriner از این علامت، اگر قرار باشد به ضرر کسی باشد، به ضرر مسیحیان است نه مسلمانان! (البته لازم به ذکر است که از نظر ما مسلمانان، شریعت پیامبر پاک خدا حضرت مسیح (ع) نیز مبرا از هر علامت و نشانه است و علامت « ماه و ستاره » ی مسیحیان قسطنطنیه نیز به بی مبالاتی مسیحیان مربوط است، نه شریعت حضرت عیسی (ع). ).

 

متأسفانه امروزه کشورهای ترکیه، پاکستان، تونس و … هم بدون اطلاع از  خطری که اسلام را تهدید می کند، تنها برای این که به ادعای خودشان، شوکت و  قدرت دولت عثمانی را زنده کنند،  از علامت  « ماه و ستاره »  در  پرچم های خود استفاده می کنند و با این کار، به ادعا های بی اساس دشمنان اسلام دامن می زنند.

 

۳ – حضور مجسمه ی فرعون در نماد طیف Shriner، از جمله شواهد دیگری است که نشان می دهد ارتباطی بین دین اسلام و فراماسون های این طیف وجود ندارد؛  این مسأله حتی نشانگر این است که اسلام،  کاملاً در تضاد با فراماسون های طیف Shriner  است.

 

در آیات بسیاری از قرآن مجید، خداوند متعال گردنکشان تاریخ را مورد نکوهش قرار داده است. در این بین، فرعون و فرعونیان بیش از سایر مستکبرین مورد لعن و نکوهش واقع شده اند. در تصاویر زیر، چند نمونه از این آیات را  ملاحظه می فرمایید:

 

 

 

اما در سوی مقابل،  فراماسون های طیف  Shriner  نه تنها فرعون را تقبیح نمی کنند، بلکه او را تقدیس نیز می نمایند؛ تا آنجا که مجسمه ی فرعون را نیز در نماد های خویش به کار می برند.

 

از این مسأله نیز درمی یابیم که طیف Shriner، تفاوت های بنیادینی با دین مبین اسلام دارد. به عبارت بهتر می توان گغت که دین اسلام، یکی از بزرگترین دشمنان این طیف  است و تفاوت ها و تضادهای اساسی با طیف Shriner دارد. بنابراین برخلاف ادعای سایت های مذکور، هیچ ارتباطی  بین اسلام و فراماسون های طیف Shriner وجود ندارد.

 

– نکته ی دیگری که ادعای سایت های مذکور را درباره ی ارتباط اسلام و فراماسونری طیف Shriner رد می کند، این است که بعضی از سایت های معتبر، بین فراماسونری طیف  Shriner  و اسلام، تفاوت قایل شده اند  و  وجود هر گونه رابطه بین طیف  Shriner  و اسلام را نفی کرده اند.(۱۴۵)

 

در  تصویر  زیر،  مطلب  نوشته  شده در  یکی  از  این سایت ها   را  ملاحظه می فرمایید:

 

۵ – مطلب دیگری که باید در رابطه با سایت های مسیحی توهین کننده به اسلام ذکر کرد، این است که سایت های مذکور، این نکته را فراموش کرده اند که مسیحیت تحریف شده ی امروز، تعالیمی مشابه با تعالیم فراماسونری را به مردم جهان عرضه می کند. به راستی مسیحیتی که در حق خدای متعال و پیامبر بزرگش حضرت عیسی (ع) جفا نموده و به خدا شرک ورزیده و حضرت عیسی (ع) را پسر خدا معرفی می نماید، چگونه به خود اجازه می دهد که به دین توحیدی اسلام، توهین نماید؟ در واقع در این بین اگر گروهی مستحق انتقاد در زمینه ی شرک است، این گروه، گروه مسیحیان و یهودیان امروزی هستند، نه مسلمانان.

بنابراین، ادعای سایت های مسیحی مذکور که تلاش دارند تعالیم شرک آمیز و کفرآلود فراماسونری را به دین مبین اسلام پیوند زنند، باطل بوده و بیش از همه، خود این گروه ها در مظان اتهام قرار دارند.

 

با توجه به مطالبی که درباره ی فراماسونری طیف Shriner ذکر شد، چنین به نظر می رسد که هدف از تأسیس این طیف، نفوذ فراماسونری در اسلام و ایجاد شبهه در این دین مقدس آسمانی بود، که بحمدالله با لطف خداوند متعال این خطر رفع شد؛ به طوری که فراماسون های طیف Shriner در آمریکا، امروزه یک اقلیت ضعیف و نه چندان مطرح هستند و نتوانسته اند در دین اسلام شبهه ایجاد کنند.

 

 

 

 

ذکر یک نکته ی مهم: بعد از بررسی شواهد ارتباط گروه های مختلف با فراماسونری، توضیح این نکته ضروری به نظر می رسد که منظور ما از بیان ارتباط فراماسونری با اوانجلیکال ها، واتیکان و اکثر یهودیان، این نیست که خدای ناکرده تمامی مسیحیان و یهودیان نیز با فراماسونری همدست هستند. بلکه هدف ما از معرفی گروه های مذکور، این است که بین گروه های مذکور و سایر مسیحیان و یهودیان، تفاوت قایل شویم. در واقع باید گفت که در بین مسیحیان، بجز اوانجلیکال ها و سران واتیکان، عمده ی مسیحیان با فراماسونری ارتباطی ندارند و حتی مخالف آن نیز هستند.  در  بین  یهودیان  نیز،  گرچه  اکثر گروه های یهودی از صهیونیسم و فراماسونری حمایت می کنند، اما تعدادی از یهودیان از جمله یهودیان ایران، همواره با صهیونیسم مخالف بوده و علیه آن موضع گیری می نمایند. همچنین از یهودیان دیگری که موضع ضد ماسونی و ضد صهیونیستی دارند، می توان به خاخام هایی اشاره کرد که برای مخالفت با صهیونیسم، در کنفرانس هولوکاست تهران شرکت کردند و شجاعانه در مقابل صهیونیست ها ایستادند.

 

به همین دلیل وظیفه ی خود دیدیم تا در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، این نکته را خاطر نشان شویم که ما مسلمانان ایران، مواضع سالم و ضد صهیونیستی مسیحیان و یهودیان آزاده ی ایران و نیز سایر مسیحیان و یهودیان آزاده ی جهان را  می ستاییم و دوستی خود را با آنان اعلام می نماییم.

 

 

 

شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی

 

در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال  و  خر  دجال  گفته  شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی  تاریخ  دانسته اند.(۱۴۶)  معصومین (ع)  همواره  درباره ی  دجال به  مسلمانان  هشدار داده اند و مسلمین را از  فریب  خوردن  توسط  دجال  برحذر  داشته اند.  در روایات ذکر شده  است  که  دجالان  زیادی  در  طول  تاریخ  خواهند  آمد،(۱۴۷)  اما  دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و  خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم  شناخت  دقیق  این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم  شناخت  دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت  ابدی را برای خود بخرند.

معصومین (ع) برای این که مومنین را از چنگال  دجال  رهایی  بخشند،  نشانه ها  و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت  است،  این  است  که  روایات  پیرامون  دجال،  بسیار  گسترده  و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش  می باشند؛  اما در هر حال روایات  مستند  فراوانی  نیز  وجود  دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند.

 

از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد.  برای مثال عده ای از  علما  معتقدند  که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک  انسان،  و  خر  او  واقعاً یک خر می باشد.  اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار  زیاد  است، معتقدند که دجال و  خر دجال  توصیفاتی  نمادین  از  جریان های  فکری،  سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها  را  فریب داده  و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.(۱۴۸)

 

در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عج)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم  از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد  دجال  و  خر دجال  هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛  زیرا  سخن  گروه  اول  علما  بنا  به  دلایلی  کمتر  قابل پذیرفتن است.

 

برای مثال اگر بپذیریم که  واقعاً  دجال  انسانی  یک  چشم  و  دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی  است  و  از  هر  مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی  به  دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با  این  ویژگی های  عجیب  و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش!  ظاهر  شود،  انسان ها  نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند.  در این حالت، با توجه به عجیب  و  غریب بودن  این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب  نمی خورند.  زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی  او  است،  به  راحتی  قابل شناسایی است. بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً  نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و  بدون  اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد.

 

از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد  شده  است،  می توان  نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان  و  یک  تفکر  است.  بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال  گفته شده است، عموماً مربوط به انسان  نمی شود.  این  در  حالی  است  که  در  مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عج) )، کاملاً ویژگیهای  یک  انسان  بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند  که  سفیانی احتمالاً یک انسان است.

 

بسیاری  از  عالمان  بزرگ  از  جمله  آیت الله مکارم شیرازی  دجال  را  نماد  حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند.(۱۴۹)  همچنین  مقام معظم رهبری  نیز  گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما  بارها  به  خطر  « نظام سلطه »  اشاره  کرده اند.(۱۵۰) از سوی دیگر امام خمینی (ره)  هم  بارها  آمریکا  را  «شیطان بزرگ»  نامیده اند.(۱۵۱)  این نامگذاری ها نشان می دهد که  در  ورای  الفاظ  ظاهری،  باید  به  لایه های  پنهان معانی روایات نیز توجه کرد.

 

به نظر بنده ی حقیر، تشکیلات  جهانی  فراماسونری،  دجال  آخرالزمان  است.  زیرا شباهت های بسیاری با توصیفات نمادینی که از دجال در روایات  آمده  است،  دارد. همچنین فتنه ای که این تشکیلات جهانی به  راه  انداخته  است،  به حق  بزرگترین فتنه ی تاریخ است؛ تا آن جا که بزرگترین فتنه گران تاریخ  از جمله  اسراییل،  آمریکا، یهود، بهاییت و… همگی جزیی از این تشکیلات شیطانی هستند.

 

البته نظر ما در مورد دجال بودن فراماسونری،  با نظر علمای بزرگی همچون  آیت الله مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری مغایر نیست؛ زیرا تشکیلات فراماسونری،  دقیقآً منطبق بر « استکبار جهانی » و « نظام سلطه »  است.  در واقع  در  این  مقاله، تلاش داریم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم و تطبیق روایات پیرامون دجال را با فراماسونری (استکبار جهانی)، بررسی نماییم.

 

در هر صورت انسان جایزالخطا است  و  خطا کردن جزیی از  ذات  انسان  می باشد؛ بنابراین ما نیز از این قانون مستثنی نیستیم. در مورد  تطبیق  دجال  با  فراماسونری نیز باید ذکر کنیم که ما این مسأله را به  صورت  احتمال  قوی  ذکر  می کنیم،  اما  ادعا نمی کنیم که این مطلب صد در صد قطعی است. اگر این تطبیق  صحیح  نباشد  نیز قصور از جانب ما بوده است و اشکالی بر روایات مترتب نیست.

 

البته ترس از اشتباه نباید سبب شود تا از  مطالعه  در  نشانه های  ظهور  خودداری کنیم؛ زیرا ممکن است که ما نشانه ها را نشناخته و این نشانه ها به  وقوع  بپیوندند و ما نادانسته گرفتار فتنه های آخرالزمان شویم. اما در طی این  مطالعات،   باید  دقت کنیم که نشانه های ظهور را بدون مطالعه و  بی مهابا  بر  حوادث  اطرافمان  تطبیق ندهیم؛ بلکه در شرایطی این تطبیق را انجام دهیم  که  دقیقاً  نشانه ها  بر  حوادث منطبق باشند و ما خودمان آن ها را به یکدیگر ربط ندهیم! از سوی دیگر حتی اگر نشانه ها را بر حوادث اطرافمان تطبیق دادیم، باید مسؤلیت این مسأله را خودمان بر عهده بگیریم و از اشکال گرفتن بر روایات بپرهیزیم؛ زیرا این روایات نبودند که ما را  به تطبیق وا داشتند، بلکه ما خودمان این کار را انجام دادیم! با رعایت این مسایل،  هم  می توانیم نشانه های ظهور را به خوبی مطالعه کنیم و  ان شاء الله  بدین ترتیب  از افتادن در دام فتنه های آخرالزمان بپرهیزیم، هم از افتادن در اشتباهی که عده ای از پیشینیان ما انجام دادند (و به دلیل تطبیق نا به جای نشانه ها بر حوادث  اطرافشان عجله کردند و با عدم وقوع ظهور نا امید شدند)، خودداری کنیم.

 

بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی،  به  بیان  شباهت های  فراماسونری  با  دجال  در روایات اسلامی  می پردازیم.  این  نکته  را  باید  متذکر  شویم  که  در  اینجا  سعی نموده ایم تا  عده ای  از  نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک  بوده اند.  نشانه های مهمی که در اکثر  روایت  پیرامون  دجال  ذکر  شده اند  و  با  تشکیلات  فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از:

 

 

۱ – یک چشم بودن دجال و وجود چشم مذکور در وسط پیشانی.

 

یکی از مهمترین ویژگی های دجال که در روایات متعددی به آن اشاره شده است، یک چشم بودن دجال می باشد:

 

پیامبر (ص) درباره ی دجال فرمودند:

 

« … ما من نبى إلا و قد أنذر قومه و لكن سأقول فيه قولاً لم يقله نبى لقومه تعلمون إنه أعور … »(۱۵۲)

 

« … هيچ پيامبرى نيست جز اينكه از او برحذر داشته است. ولى من به شما چيزى مى گويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: مى دانيد كه او أعور (یک چشم) است … »

 

همچنین  حضرت علی (ع)  در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی  دجال، می فرمایند:

 

« … عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم …  »(۱۵۳)

 

« … چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است … »

 

بدین ترتیب می توان گفت که یک چشم بودن دجال، نشانه ی مهمی است که می توان با توجه به آن، دجال را شناخت.

 

اما نکته ی شگفت انگیز این که یکی از معروفترین و مهمترین نماد های فراماسونری، علامت یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » است که این نماد، دقیقاً مشابه توصیفات معصومین (ع) درباره ی دجال است.

 

نماد بسیار معروف « هرم و چشم جهان بین »  فراماسونری،  یک چشم  است  که در وسط رأس هرم قرار گرفته است؛ از سوی دیگر،  معنای  دیگر  رأس  در  عربی، « سر » می باشد. همانند توصیف  روایات که می گویند: « … او أعور (یک چشم) است … » و « … چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست … »،  نماد « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک چشم دارد که این چشم  در  وسط  قسمت  انتهائی  هرم (قسمت رأسی : سری) قرار گرفته است.  بنابراین  این  علامت  معروف  فراماسونری،  با توصیف روایات درباره ی دجال، مطابقت کامل دارد.

 

نکته ی مهم این که علامت « چشم جهان بین » در حالی به عنوان یکی از مهمترین علامت های فراماسونری مطرح می شود که این تشکیلات شیطانی، نه گروه تصویربرداری است و نه کانال تلویزیونی! و استفاده ی این تشکیلات از علامت « یک چشم »، ارتباطی به فعالیت های تلویزیونی و تصویری و … ندارد. بدین ترتیب، استفاده از علامت « چشم جهان بین » در این گروه، بی مسما بوده و قویاً توطئه آمیز می باشد.

 

 

 

۲ – چشم او (دجال) که در وسط پیشانی اوست، مثل ستاره می درخشد.

 

همان گونه که در مطلب قبل ذکر شد، حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:

 

« … عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم …  »(۱۵۴)

 

« … چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است … »

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، در حدیث مذکور، یک ویژگی مهم برای « تک چشم » دجال ذکر شده است و آن « درخشنده » بودن چشم دجال می باشد.

 

این ویژگی ذکر شده در روایات نیز به طرز اعجاب آوری با نماد معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری مطابقت دارد. زیرا:

 

نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نور افشان » است؛ به گونه ای که در تصاویر نماد مذکور، از اطراف « چشم جهان بین »، شعاع های نورانی رسم می گردد. زیرا نماد « چشم جهان بین »، از چشم (Ra) یا خدای خورشید مصریان اقتباس شده است(۱۵۵) و به همین علت،  به صورت « درخشنده » رسم می گردد. نکته ی  مهمی که در این رابطه وجود دارد، این است که در نماد «چشم جهان بین» ماسون ها، ویژگی درخشندگی بسیار حایز اهمیت است. از شواهد مهم در این رابطه، می توان به این نکته اشاره کرد که نه تنها نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نورافشان » است، بلکه در اطراف این چشم، شعاع های نورانی نیز وجود دارد.  حتی در مهر ماسونی آمریکا  نیز شعاع های نورانی فقط در اطراف « چشم جهان بین » و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم، شعاع های نورانی  موجود نمی باشد.

 

بدین ترتیب در می یابیم که توصیف روایات درباره ی « درخشنده » بودن چشم دجال، با ویژگی های نماد « چشم جهان بیین » فراماسونری مطابقت کامل دارد.

 

 

 

 

 

 

۳ – در وسط چشم دجال، نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا.

 

پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند:

 

« … بين عينيه مكتوب: كافر بالله و برسول الله … »(۱۵۶)

 

« … در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا … »

 

با توجه به روایت فوق و روایات مشابه، در می یابیم که در چشم دجال، نماد کفر یافت می شود.

 

این توصیف روایات درباره ی دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ زیرا همانند توصیف روایات  که  چشم دجال  را  حاوی  نماد کفر  دانسته اند،  نماد « چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز منسوب به الهه ی خورشید مصری است(۱۵۷) که به صورت  یک « چشم » بر روی بناها،  لباس ها، کتاب ها، پیشبند ها و … متعلق به این گروه، خودنمایی می کند.

 

با توجه به مسایل فوق در می یابیم که توصیف روایات مذکور درباره ی دجال، با اوصاف فراماسونری مطابقت دارد.

 

 

 

 

 

۴ – محل « خروج » دجال، « سجستان » یا « خراسان » است.

 

در احادیث گوناگون،  محل های متفاوتی به عنوان محل  « خروج » دجال  ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده(۱۵۸) و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛(۱۵۹) البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.(۱۶۰)

 

نکته ی بسیار شگفت انگیز این که محل ذکر شده در روایات پیرامون « خروج » دجال، با محل آغاز یورش آخرالزمانی فراماسونری مطابقت دارد که این مسأله نیز فرضیه ی دجال بودن فراماسونری را بیشتر تأیید می نماید. برای فهم بهتر این مطلب، بهتر است که به صورت دقیق تر به یورش آخرالزمانی فراماسونری بپردازیم:

 

در سال ۲۰۰۱، واقعه ی ۱۱  سپتامبر  به  وقوع  پیوست.  همان طور  که  مستحضر هستید، این واقعه دسیسه ای بیش نبود و تنها بهانه ای  برای حرکت های تهاجمی غرب، بالاخص سردمداران فراماسونری (آمریکا و انگلیس)، نسبت به  مسلمانان  بود. این واقعه ی توطئه آمیز، چنان جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد که در  مدت  بسیار  کوتاهی،  عقاید آخرالزمانی در بین مسیحیان نوانجیلی آمریکا شیوع پیدا کرد.  همچنین  رسانه های غربی و  صنعت  سینمای  آمریکا،  محصولات  بی شماری  تولید  کردند  که  در  این محصولات، دیدگاه های آخرالزمانی ترویج می شد؛  به نحوی که  حتی  کتاب هایی  چون « سپتامبر آخرالزمان = The September Apocalypse » و امثال آن منتشر شدند و فیلم های زیادی نیز در این رابطه در دسترس مخاطبان قرار گرفتند.

 

در  همین زمان، هجوم غرب نسبت به مسلمانان شکل جدیدی به خود گرفت؛ به نحوی که  در کنار تهاجم فرهنگی که از مدتها قبل در حال اجرا بود، تهاجمات نظامی جدی توسط غرب، به رهبری آمریکا شکل گرفت. همان طور  که  مستحضر  هستید،  اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان،  حمله  به  افغانستان  بود. این حرکت تهاجمی، به دست کشورهای ماسونی آمریکا و انگلیس، و با پشتیبانی سازمان ماسونی NATO شکل گرفت. (سازمان NATO  که شریک دولت ماسونی آمریکا در حمله به افغانستان بود نیز سازمانی ماسونی است که در  کتاب  « کمیته ی ۳۰۰ کانون توطئه های جهانی » نوشته ی  دکتر  جان – کولمن، از آن نام برده شده  است.)(۱۶۱)  بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که حمله به افغانستان که اولین حرکت تهاجمی غرب نسبت به جهان اسلام در آخرالزمان بود، کاملاً توسط تشکیلات شیطانی فراماسونری شکل گرفت.

 

همان طور که می دانید، افغانستان دارای  پهنه ی  به  نسبت  وسیعی  است.  از  مناطقی  که  در   کشور افغانستان وجود دارند، می توان به منطقه ی سیستان  اشاره کرد که دقیقاً هم مرز با سیستان ایران است. در واقع سیستان، منطقه ی پهناوری بوده است که  بعد  از جدایی افغانستان از ایران، بین ایران و افغانستان تقسیم شد و بخش بزرگی از آن، در خاک افغانستان جای گرفت.(۱۶۲)

 

از دیگر مناطقی که در افغانستان وجود دارد، می توان به منطقه ی خراسان اشاره کرد؛ خراسان نیز منطقه ی وسیعی  است  که  بعد  از  جدا  شدن  کشور های همسایه از ایران، بخشی از آن در ایران، بخش زیادی در افغانستان و بخش  کوچکی از آن در ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان جای گرفت.(۱۶۳)

 

با توجه به مطالب گفته شده نتیجه می شود که کشور افغانستان امروز، وارث بخش هایی از سیستان و خراسان قدیم می باشد.

 

حال اگر ما به اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان توجه کنیم، خواهیم دید که این حرکت، با توصیفاتی که روایات اسلامی از مکان « خروج » دجال ارایه می دهند، مطابقت دارد. بدین ترتیب که حرکت نظامی و هجوم ناگهانی فراماسونری به رهبری آمریکا (که دقیقاً مطابق  با کلمه ی خروج در روایات است)، از افغانستان شروع شد و همان طور که گفتیم، افغانستان شامل خراسان و سجستان (سیستان) می باشد. به عبارت دیگر، تهاجم نظامی فراماسونری علیه اسلام که ابتدائاً از افغانستان آغاز شد، دقیقاً مطابق پیشگویی روایات درباره ی خروج دجال از خراسان و سجستان می باشد.

 

نکته ی بسیار جالب اینکه، روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که تحلیل فوق را تأیید می نماید:

 

« معاوية بن حكيم، عن محمد بن شعيب بن غزوان، عن رجل عن أبي جعفر عليه السلام، قال: دخل عليه رجل من أهل بلخ. فقال له: يا خراساني، تعرف وادي كذا و كذا؟   قال: نعم؛   قال له: تعرف صدعاً في الوادي من صفته كذا و كذا؟  قال: نعم؛  (قال:) من ذلك يخرج الدجال . »(۱۶۴)

 

« معاوية بن حكيم،   از محمد بن شعيب بن غزوان،   از مردی از  أبي جعفر عليه السلام ( امام محمد باقر (ع) )، نقل می کند: مردی از بلخ (از استان های افغانستان امروز) نزد امام باقر (ع) وارد شد. پس (امام) به او فرمود: ای خراسانی، آیا فلان وادی (دره) را می شناسی؟  (آن شخص) گفت: بله؛  (امام) به او فرمود: آیا شکافی (تنگه ای) را با چنین و چنان خصوصیاتی در آن وادی (دره) می شناسی؟  (آن شخص) گفت: بله؛  (امام فرمود:) دجال از آنجا خروج می کند. »

 

همان گونه که در حدیث فوق ملاحظه فرمودید، امام باقر (ع) محل خروج دجال را بخشی از خراسان دانسته اند که در نزدیکی بلخ و در کشور افغانستان امروزی قرار دارد، که این مسأله با تحلیلی که در رابطه با هجوم فراماسونری به افغانستان ارایه کردیم، مطابقت دارد.

 

با توجه به مطالب ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که محل « خروج » فراماسونری در آخرالزمان، با محل  خروج « دجال » در روایات اسلامی، مطابقت زیادی دارد.

 

ذکر یک نکته ی مهم: آنچه که در احادیث و روایات در مورد حرکت آخرالزمانی دجال گفته شده است، عمدتاً پیرامون « خروج » دجال است نه « ظهور » وی.  تفاوت این دو کلمه، این است که  « ظهور »  به معنی پدید آمدن و آشکار شدن است،  ولی « خروج » به معنی یورش و حرکت تهاجمی است.

 

ذکر یک نکته ی مهم: با توجه به مطالب گفته شده در این بخش از مقاله، نتیجه می گیریم که با فرض دجال بودن فراماسونری، حرکت « خروج » مانند این تشکیلات در افغانستان نشان می دهد که ما به زمان ظهور حضرت قائم (عج)  بسیار نزدیک تر شده ایم؛ اما این مطلب به این معنا نیست که حتماً ظهور  حضرت قائم (عج) در یک یا دو سال دیگر و یا سی یا چهل سال دیگر به وقوع خواهد پیوست؛ زیرا در روایات اسلامی، فاصله ی مشخصی بین خروج دجال و ظهور حضرت مهدی (عج) ذکر نشده است و زمان هایی که در روایات در این رابطه بیان شده است،  عمدتاً کنایی می باشند.  برای مثال،  در روایتی که فتنه گری دجال را در « چهل روز »  بیان می کند،  روز اول این چهل روز، برابر یک سال،  روز دوم برابر یک ماه و … بیان شده است(۱۶۵)   که این مطلب نشان می دهد « چهل روز » ذکر شده در روایت مذکور، « چهل روز » کنایی می باشد نه « چهل روز » حقیقی.

 

علاوه بر این در روایات مختلف، زمان های متفاوتی برای فتنه گری دجال ذکر شده است؛ برای مثال در بعضی از روایات، مدت زمان فتنه ی دجال « چهل سال »(۱۶۶)  و  در برخی دیگر « چهل روز »(۱۶۷)  ذکر شده است.  بنابراین  نمی توان فاصله ی خروج دجال تا ظهور حضرت مهدی (عج) را حدس زد.

 

از سوی دیگر، « دجال » از نشانه های « حتمی »(۱۶۸) پنج گانه ی ظهور نیست. به همین دلیل، نمی توان فاصله ی خروج دجال را تا ظهور حضرت قائم (عج) تخمین زد. چرا که تنها وقوع نشانه های « حتمی » ظهور را می توان مبنای نزدیک شدن قریب الوقوع حضرت مهدی (عج) دانست و در غیر این صورت، توقیت (وقت تعیین کردن) برای ظهور، جایز نیست.(۱۶۹)

 

 

۵ – پشت سر دجال چیزی است که مردم آن را نان می بینند.

 

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

 

« … و خلفه جبل أبيض يري الناس أنه طعام … »(۱۷۰)

 

« … و در پشت او (دجال)  کوه سفیدی  است  که مردم  آن  را  طعام (غذا) می پندارند … »

 

همچنین  پیامبر گرامی اسلام (ص)  در طی حدیثی،  دجال را چنین توصیف کرده اند:

 

« … معه جنة و نار و جبل من خبز و نهر من ماء … »(۱۷۱)

 

« … همراه  او (دجال)،  بهشت و جهنم،   و کوهی از نان،   و  نهری  از  آب می باشد … »

 

این توصیفات گرچه عجیب به نظر می رسند، اما اگر به صورت کنایی به مفاهیم آن توجه کنیم (همانند بسیاری از احادیث پیرامون دجال)، خواهیم دید که شباهت های زیادی با ویژگی های فراماسونری دارند.

 

برای بررسی این مطلب، لازم است در ابتدای بحث، نگاهی مجدد به اسکناس ۱ دلاری آمریکا (که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است)، بیندازیم:

 

 

 

در تصویر فوق، اسکناس ۱ دلاری آمریکا را ملاحظه می فرمایید که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است. (حتی امروزه با وجود حضور رقبایی چون یورو، ۱ دلار آمریکا کماکان واحد پول بین المللی است.)  بدین ترتیب اسکناس ۱ دلاری آمریکا، نماد پول، ثروت و رفاه است؛ تا جایی که عکس ۱ دلاری آمریکا، بر روی جلد بسیاری از مجلات اقتصادی به چشم می خورد و نماد ثروت و قدرت می باشد.  بدین ترتیب می توان گفت که اسکناس ۱ دلاری آمریکا چیزی است که در نظر اکثر مردم، ثروت، رفاه و … را به همراه دارد و بسیاری از مردم برای به دست آوردن آن، تلاش های بسیاری می کنند و حتی در این راه، گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست می زنند. به عبارت دیگر، اسکناس مذکور چیزی است که مردم آن را نان می بینند. (البته جالب است بدانیم که اهمیت پول در بین مردم دنیا به قدری زیاد است که در بسیاری از زبان های دنیا (از جمله فارسی و انگلیسی)، کلمه ی (نان : Bread) به معنای « پول : Money » نیز می باشد.)

 

همان گونه که در بخش های آغازین این مقاله ذکر شد،  در پشت اسکناس ۱ دلاری آمریکا،  علامت  « هرم و چشم جهان بین »  وجود دارد.  اگر  مطابق بحث هایی  که  در  بالا  انجام  دادیم،  علامت ماسونی و یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » را به عنوان نماد دجال بپذیریم، خواهیم دید که این پیشگویی روایات در مورد دجال،  با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ بدین ترتیب که نماد « هرم و چشم جهان بین » یا (نماد دجال از نظر ما) در پشت دلار قرار دارد؛ اگر مطابق روایات، به پشت دجال (در اینجا پشت نماد مذکور) توجه کنیم، تصویر اسکناس ۱ دلاری آمریکا را خواهیم دید که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. در واقع چیزی است که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند. علاوه بر این همان گونه که گفته شد،  کلمه ی  (نان : Bread)  در  بسیاری  از زبان ها از جمله زبان انگلیسی  و  فارسی  و …  به  معنای  پول  نیز می باشد. بدین ترتیب سخن روایات را در مورد دجال، می توان بدین گونه نیز با فراماسونری مطابقت داد که: « در پشت دجال (نماد هرم و چشم جهان بین فراماسونری)  چیزی  است  که  مردم  آن  را  نان (پول، رزق و روزی، طعام) می بینند. »

 

 

البته لازم به ذکر است که حتی اگر تحلیل فوق را در رابطه با دلار، نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز وجود دارند که تطبیق فراماسونری را بر روایت ذکر شده در رابطه با دجال، تأیید می کنند. برای مثال همان گونه که می دانیم، بخش اعظم ثروت دنیا در اختیار کشورهای غربی، به خصوص آمریکا و انگلیس قرار دارد. همچنین دولت اسراییل نیز از نظر اقتصادی، در وضعیت مناسبی به سر می برد. وضعیت اقتصادی و رفاه مادی کشور های ماسونی باعث شده است تا بسیاری از ساکنان کشور های دیگر (بالاخص کشور های جهان سوم)،  به کشور های غربی و در رأس آن ها آمریکا مهاجرت  نمایند.   تبلیغات  فراوان کشور های ماسونی و در رأس آن ها آمریکا، سبب شده است تا عده ی زیادی از مردم جهان، آمریکا را مظهر رفاه مادی و اقتصادی ببینند و این کشور ماسونی را به عنوان مدینه ی فاضله ی دنیوی و سرای خوشبختی بشناسند و حتی برای زندگی در این کشور،  رنج های  زیادی  را  متحمل  شوند.   این مسأله را می توان بر این توصیف روایات درباره ی دجال تطبیق داد:

 

« … و در پشت او (دجال)  کوه سفیدی  است  که مردم  آن  را  طعام (غذا) می پندارند … »

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایات اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد.

 

۶ – دجال از مادری یهودی زاده می شود.

در روایات ذکر شده در مورد دجال، بیان شده است که وی از مادری یهودی زاده شده و اصلیتی یهودی دارد.(۱۷۲)  این مطلب نیز انطباق دجال را بر  فراماسونری

نشان می دهد.

 

همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم  یهودی  کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.

 

بدین ترتیب می توان گفت که این توصیف ذکر شده در روایات درباره ی دجال،  مطابقت زیادی با خصوصیات فراماسونری دارد.

 

۷ – زنا زادگان،  شراب خواران،  آواز خوانان،  شیطان ها  و  یهودیها  از  پیروان  دجال هستند.(۱۷۳)

 

به نظر نمی رسد که این مطلب نیاز به توضیح داشته باشد! زیرا که در قسمت های مختلف مقاله به این مطلب اشاره شده است که فراماسونری، مهمترین و قویترین حامی گروه های شیطان پرست، فاسد و … و قویترین پشتیبان یهودیان صهیونیست است. گروه های مذکور نیز متقابلاً از فراماسونری حمایت کرده و سربازان خط مقدم آن به شمار می روند. از این مسأله نتیجه می شود که توصیف فوق درباره ی دجال، با ویژگی های فراماسونری مطابقت دارد.

 

۸ – خورشید با او سیر می کند.

 

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

 

« … و تسیر معه الشمس … »(۱۷۴)

 

« … و خورشید با او سیر می کند … »

 

همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر،  کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال)

 

چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید:

 

« در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »(۱۷۵)

 

مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از  مستعمره هایش  خورشید طلوع خواهد کرد!

 

امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید.

 

با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد.

 

۹ – ادعای نبوت و در آخر ادعای خدایی می کند.

 

در احادیث اسلامی و روایات پیرامون دجال چنین آمده است که وی ادعای نبوت و پیامبری می نماید؛ علاوه بر این در روایات ذکر شده است که دجال حتی پا را از این گستاخی فراتر می گذارد و (نعوذ بالله) ادعای خدایی نیز می نماید.

 

از جمله احادیثی که به ادعای نبوت دجال اشاره می نماید، حدیث زیر از پیامبر گرامی اسلام (ص) است:

 

« لاتقوم الساعة حتى يخرج المهدى من ولدى، و لا يخرج المهدى حتى يخرج ستون كذاباً كلهم يقولون: أنا نبى. »(۱۷۶)

 

« قيامت بر پا نمي شود تا وقتي كه  مهدي (عج)  از فرزندانم ظهور كند و مهدي (عج) قيام نمي كند تا وقتي كه شصت دروغگو خروج كنند که هر کدام می گویند: من پیامبرم. »

 

همچنین احادیث دیگری نیز وجود دارند که در آن ها ذکر شده است که دجال ادعای خدایی می کند. از جمله ی این احادیث می توان به حدیث زیر از حضرت علی (ع) اشاره کرد:

« … ينادي بأعلى صوته يسمع ما بين الخافقين، من الجن و الانس و الشياطين، يقوم:  إليّ أوليائي؛   أنا الذي  خلق  فسوى،  و  قدر  فهدى؛   أنا ربكم الاعلى … »(۱۷۷)

 

« … (دجال) با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند؛ او می گوید: « بسوی من بیایید ای دوستان من؛ منم آن کسی که آفرید و سپس همه چیز را معتدل و متناسب کرد و روزی هر کسی را تقدیر نمود و همه را به یافتن آن راهنمایی کرد؛ من پروردگار بلند مرتبه ی شما هستم … »

 

بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که یکی از خصوصیات مهم دجال این است که در ابتدا ادعای نبوت نموده و سپس ادعای خدایی می نماید. نکته ی مهمی که می توان در این رابطه به آن اشاره کرد، این است که توصیف مذکور که درباره ی دجال بیان شده است، انطباق زیادی با ویژگی های فراماسونری دارد.

 

رهبران و سردمداران فراماسونری در جهان امروز، ادعاهای گزاف بسیاری دارند. عده ای از آن ها خود را به عنوان منجی انسان ها دانسته و تلویحاً ادعای پیامبری می نمایند. بسیاری از آن ها نیز پا را از این فراتر نهاده و با اعمال خود سعی دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندی جلوه دهند. آن ها با این اعمال قصد دارند تا به خیال خام خود، خداوند را به سخره بگیرند و بدین ترتیب گامی در جهت یکی از اهداف مهم فراماسونری (که همانا حذف اعتقادات مذهبی انسان ها است)، بردارند. برای درک بهتر این مطلب، چند مثال را در این زمینه ذکر می نماییم:

 

از مهمترین و برجسته ترین افرادی که در دستگاه فراماسونی دنیای امروز، مشغول خدمت در جهت اهداف این تشکیلات شیطانی است، شخص جرج بوش رییس جمهور آمریکا است.  وی که به دلیل خدمات زیاد و تبحر کافی  در گروه  مخفی و شیطانی (Skull & Bones)، ملقب به (Magog) بوده است،(۱۷۸) در حال حاضر رهبری سیاسی فراماسونری را پذیرفته است.

 

نکته ی جالب این که جرج بوش بارها در جملات خود  عبارتی  را  به  کار  برده است که تلویحاً با آن ها « ادعای نبوت » کرده است. مثال زیر، یک نمونه از این ادعاها است:

 

نويسنده ی اندونزيايي در مقاله‌اي با عنوان  « رييس جمهوري آمريكا  و  صدايي  از آسمان »  نوشت:

 

« بوش در ديدار با محمود عباس اعلام كرده است: از جانب  خدا  به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شده است، از جانب  خدا  به  وي  دستور  حمله  به القاعده و صدام حسين داده شده است و از جانب خدا از وي خواسته شده است تا به حل بحران خاورميانه كمك كند. »(۱۷۹)

 

همچنین وی پا را فراتر نهاده و به طور غیر مستقیم از طریق  دستگاه  تبلیغاتی  خود  ادعای   خدایی  نیز  کرده  است.  این  مسأله  تا  آن  جا  پیش رفته است که  طرفداران  ابله  وی،   او   را   تجلی  خدا ( حضرت مسیح (ع) )  می دانند! (در مسیحیت  تحریف  شده، سه ذات خداوندی وجود دارد: پدر (خدا)،        پسر ( عیسی (ع) )، و روح القدس).(۱۸۰)

 

در رابطه با « ادعای خدایی » جرج بوش، می توان به مثال های زیر اشاره کرد:

 

۱ – یکی از طرفداران جرج بوش (که همواره به جمهوریخواهان رأی داده است)، در انتخابات سال ۲۰۰۴ میلادی (اواخر دوره ی اول ریاست جمهوری بوش) و در هنگام  انتخاب  وی  برای  دومین  بار،  درباره ی جرج بوش می گوید:

 

 

(۱۸۱)« .This is the very first time I felt God was in the White House »

 

(August 11, 2004, The New york Times)

 

« این اولین بار است که احساس می کنم خداوند در کاخ سفید بود. »

 

 

۲ – جرج بوش در بین گروهی از اوانجلیکال ها،  به عنوان « تجلی خدا » پرستش می شود.

در فیلمی که از یک کمپ انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که تعدادی از کودکان، به پای عکس  جرج بوش  افتاده اند و یک صدا می گویند: « !This is the picture of God = این عکس خداست! ».  البته منظور آنها از خدا، حضرت مسیح (ع) است؛  چرا که آنها مسیح را فرزند خدا، و جرج بوش را تجلی مسیح (ع) می دانند. زیرا آن ها اعتقاد دارند که جرج بوش با حمله به عراق و حمایت فراوان از اسراییل، زمینه را برای  بازگشت  مسیح  آماده  کرده است.(۱۸۲)

 

مثال هایی که ذکر  شدند،  بخش  کوچکی از گزافه گویی ها و ادعاهای  سران فراماسونری می باشد.  به دلیل طولانی شدن مبحث، از ارایه ی مثال های  بیشتر در این رابطه خودداری می کنیم .

 

البته لازم به ذکر است که حتی اگر مثال های فوق را درباره ی فراماسونری نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز هستند که نشان می دهد تشکیلات فراماسونری، امروزه ادعای نبوت و خدایی می کند. برای مثال، سردمداران فراماسونری همواره از دموکراسی و آزادی سخن می گویند و از این الفاظ به عنوان ابزاری برای کشورگشایی  و  اشغالگری، بهره می برند.   آن ها  ادعا می کنند که کشورهای جهان باید برای زیستن در صلح و رفاه، به نظم نوین جهانی (New World Order) و دموکراسی غربی اقتدا کنند و این دو پدیده ی شوم را به عنوان پیام آور صلح و پیامبر عصر جدید بپذیرند.

 

علاوه بر ادعای نبوت، تشکیلات فراماسونری ادعای خدایی نیز می کند. بدین ترتیب که خود را در نظر مردم جهان، قادر بر هر کاری نشان می دهد و به دلیل در اختیار داشتن مراکز علمی و قدرت تکنولوژیکی، ادعا می کند که توانایی رسیدن به هر خواسته ای را دارد. از سوی دیگر این تشکیلات شیطانی، خود را معیار حق می داند (نه خداوند متعال)، و اعمال ملت ها را مطابق با خواست خود می سنجد. نمونه ای از این ادعا ها را می توانیم در سخن جرج بوش (یکی از سردمداران فراماسونری)  بیابیم  که درباره ی جنگ  علیه  تروریسم!  گفت: « کشورها در جنگ علیه تروریسم، یا با ما هستند یا علیه ما. »(۱۸۳)

 

بدین ترتیب با توجه به مطالب گفته شده، درمی یابیم که فراماسونری نیز همانند  دجال  ذکر شده  در  روایات  اسلامی،  ادعای نبوت و ادعای خدایی می کند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید.

 

 

 

 

۱۰ – دجال داخل دریاها می گردد و زمین زیر پای او درنوردیده می شود.

 

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

 

« … يخوض  البحار  و  تسیر  معه  الشمس  ……  تطوى  له  الارض  منهلاً منهلاً … »(۱۸۴)

 

« … وارد درياها می شود و خورشید با او سیر می کند …… زمين در زير پاهايش درنورديده می شود … »

 

با توجه در متن روایت فوق، در می یابیم که توصیفات ارایه شده درباره ی دجال، مطابقت چندانی با ویژگی های یک انسان ندارد؛ بلکه این توصیفات بیشتر بر ابزار تکنولوژیک یک تشکیلات دلالت دارد.

 

در واقع با توجه در روایت فوق، به این نتیجه دست می یابیم که توصیفات مذکور، با ویژگی های فراماسونری و ابزارهای تکنولوژیک آن تطابق زیادی دارد. به عبارت دیگر، هواپیما، تانک، زیردریایی و کشتی های مختلف جنگی، ابزارهایی هستند که  تشکیلات جهانی فراماسونری  از آن ها برای بسط سلطه ی خود بهره می گیرد و این ابزار ها، با توصیفات روایت مذکور مطابقت زیادی دارند:

 

« … وارد درياها می شود (زیر دریایی ها و کشتی ها)  و خورشید با او سیر می کند  ……  زمين  در  زير  پاهايش   درنورديده   می شود (تانک ها  و هواپیما ها) … »

 

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایت اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد.

 

 

 

۱۱ – دجال از زمان پیامبر (ص) یا قبل از  ایشان ( زمان حضرت نوح (ع) ) زنده است و عمر طولانی دارد.

 

در بین احادیثی که در باب دجال ذکر شده اند، احادیثی وجود دارند که حکایت از عمر طولانی وی دارند.(۱۸۵)

 

علاوه بر این، احادیثی نیز وجود دارند که به طور غیر مستقیم، دلالت بر عمر طولانی دجال دارند. نمونه هایی از این احادیث، به شرح زیر می باشند:

 

۱ – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند:

 

« ألا أحدثكم عن الدجال حديثاً ما حدث به نبي قومه: إنه أعور، و إنه يجيء معه بمثل الجنة و النار، و التي يقول عليها الجنة هي النار؛ إني أنذركم كما أنذر به نوح قومه … »(۱۸۶)

 

« آيا براى شما در مورد دجال حديثى بگويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: او أعور (يك چشم) است، و چيزى همانند بهشت و جهنم با خود حمل مى كند، و چیزی که آن را بهشت می نامد، ولی (در واقع) جهنم است؛ من شما را از او بيم می دهم، آنچنانكه حضرت نوح قومش را از او بيم داد … »

 

۲ – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند:

 

« إنه  لم يكن  نبي  بعد  نوح  إلا  و قد أنذر  قومه  الدجال،  و  إني  أنذركموه … »(۱۸۷)

 

« هيچ پيامبرى پس از نوح نيامد مگر اينكه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم … »

 

با دقت در احادیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (ص) و حتی در زمان  حضرت نوح (ع)  نیز مطرح بوده است.  این  مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (ع) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (ع) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد.

 

با مطالعه ی احادیث فوق، این نتیجه حاصل می شود که تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان  محال  است؛  به ویژه  این  که  آن  انسان، دشمن خدا هم باشد.  تعداد کمی از انسان ها عمر طولانی  داشته اند  که  همه ی آن ها نیز همچون حضرت نوح (ع)، مومن بوده اند. از جمله بندگان خاص خداوند که عمر بسیار طولانی داشته است، حضرت مهدی (عج) می باشند که اینچنین معجزه وار به خواست خدا زنده و جوان مانده اند.

 

توصیف روایات درباره ی طولانی بودن عمر دجال، فرضیه ای را که بر  انسان  بودن  دجال  تأکید  می نماید، تضعیف نموده و فرضیه ای را که دجال را  یک  حرکت  فکری،  فرهنگی  و   سیاسی می داند، تقویت می نماید. زیرا همان طور که  ذکر  شد،  تصور  چنین  عمر  طولانی برای یک انسان کافر محال است؛ در صورتی که یک حرکت فکری، فرهنگی  و   سیاسی می تواند سالیان سال زنده بماند.

 

در مورد  فراماسونری  نیز  در  ابتدای  مقاله  ذکر  کردیم  که  این  حرکت  شیطانی، مستقیماً از تعالیم الحادی و شیطانی کابالا به وجود آمده است. همان طور  که  قبلاً ذکر شد، تعالیم کابالا عمری بسیار طولانی دارد و در زمان حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع) نیز وجود داشته است. به طوری که  این  دو  بزرگوار  به  مبارزه  با  این تعالیم الحادی پرداختند. در واقع مدون ترین و مهم ترین تعالیم کابالایی به زمان های قبل تر بر می گردد و مربوط به زمان مصر باستان می باشد. نکته ی  جالب اینکه بنابر مستندات تاریخی، مصریان نیز  بخشی  از  تعالیم  الحادی خود  را  از  مهاجران بابلی و بین النهرینی که به مصر مهاجرت کرده بودند، آموخته اند.(۱۸۸) (البته امروزه تعالیم  مصری  به عنوان منشأ اصلی تعالیم ماسونی کابالا شناخته می شود، زیرا تدوین یافته ترین قانون الحادی دوران قدیم بود و  ماسون ها  نیز  امروزه  از علایم مصری بهره می برند.)

 

بدین ترتیب در این جا نیز فراماسونری با این توصیف روایات مطابقت دارد. زیرا همانگونه که در روایات، از زنده بودن دجال در  زمان های  قبل  از  ولادت  پیامبر اسلام (ص) سخن به میان آمده است، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان ها وجود داشته اند؛ به نحوی که کابالا (تعالیم اصلی فراماسونری) از زمان وفات حضرت موسی (ع)  نیز وجود داشته، و قبل از آن نیز تعالیمی مشابه تعالیم کابالا در مصر و حتی بابل، سومر و بین النهرین رایج بوده است؛(۱۸۹)  این مسأله نشان می دهد که عمر تعالیم شبه کابالا،  به زمان  حضرت ابراهیم (ع)  و حضرت نوح (ع)  نیز بازمی گردد؛ چرا که آن دو بزرگوار در سرزمین بین النهرین،  و در زمان حکومت  بابلیان  و  سومریان می زیسته اند و مردمی که در آن سرزمین حضور داشته اند،  معتقد به عقاید  جاهلی  و  شبه کابالایی  بوده اند.  با  این  اوصاف درمی یابیم که همانند  توصیفات  روایات درباره ی زنده بودن دجال از زمان حضرت نوح (ع)، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان زنده بوده است و این  مسأله  نیز  فراماسونری  را  بر  دجال  منطبق می کند.

 

 

۱۲ – دجال یک مرد است.

 

در تعدادی از احادیث، ذکر شده است که دجال « مرد » می باشد. نمونه هایی از این احادیث عبارتند از:

 

پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند:

 

« الدجال رجل عريض، عينه اليمنى مطموسة … »(۱۹۰)

 

« دجال مرد چاقى است، چشم راستش معيوب است … »

 

با توجه به حدیث فوق و بسیاری از احادیث دیگر، درمی یابیم که دجال « مرد » است. اما آیا این مسأله می تواند ارتباطی بین فراماسونری و دجال قایل شود؟

 

واقعیت این است که بیش از ۹۰ درصد از افراد شرکت کننده در گروه های مخفی و ماسونی، مرد هستند. در واقع اجتماعات مخفی و ماسونی عمدتاً  اجتماعاتی مردانه هستند.(۱۹۱)  این مطلب تا بدان جا رایج است که در اکثر گروه هایی  که  نام  Freemasonry  و  Masonry  را یدک می کشند، هیچ زنی حق عضویت ندارد و جمعیت مردان در این گروه ها  ۱۰۰  درصد می باشد.(۹۲۱) البته لژ های بسیار کمی در جهان، زنان را نیز به عضویت می پذیرند.(۱۹۳)

 

نکته ای که حائز  اهمیت  است،  این  است  که   علیرغم   جمعیت   مردانه ی فراماسونری، این تشکیلات از زنان و گروه های زنانه نیز به  عنوان   ابزاری  قوی استفاده می نماید. برای  مثال،  صنعت  سینمای  هالیوود  (که توسط یهودیان صهیونیست ساخته و حمایت شده است)،(۱۹۴) از زیبایی زنان در جهت ترویج فساد و  فحشا  استفاده  می نماید.  همچنین  گروه های  فمینیستی  که گروه هایی با ظاهر فریبنده و مدعی آزادی و دموکراسی هستند، ارتباطات بسیار قوی با  گروه های  فراماسونری دارند و دقیقاً در جهت خدمت به اهداف شیطانی فراماسونری فعالیت می کنند.)(۱۹۵)

 

در هر حال، تشکیلات فراماسونری اصولاً جمعیت هایی مردانه هستند و این  مطلب با توصیف روایات درباره ی « مرد » بودن دجال، مطابقت دارد. این مسأله نیز به نوبه ی خود، تأیید دیگری بر انطباق دجال بر فراماسونری است.

 

 

 

 

۱۳ – لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است.

 

لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. این لقب، یک لقب شناخته شده برای دجال بوده و حتی در کتب حدیث نیز به آن اشاره شده است؛ به طوری که حتی عبارت مذکور، در نام تعدادی از کتب حدیث نیز به چشم می خورد که از آن جمله می توان به کتاب های « قصة المسیح الدجال و نزول عیسی علیه ‏الصلاة و السلام و قتله ایاه علی سیاق روایة ابی ‏امامة رضی‏الله عنه مضافاً الیه ما صح عن غیره من الصحابة رضی ‏الله‏ عنهم‏ »  به قلم  « محمد ناصرالدین الالبانی‏ » و کتاب « المسیح الدجال » تألیف « سعید ایوب » اشاره کرد.(۱۹۶)

 

همانگونه که در بخش های قبلی مقاله ملاحظه فرمودید، مطابق روایات، دجال از نظر اعتقادی کافر  است؛  حال  با  توجه  به  این  مطلب،  دلیل  اطلاق  لفظ « المسیح الدجال » به « دجال » چیست؟

 

به احتمال قریب به یقین، علت اطلاق لقب مذکور به دجال، این است که او اعمال فریبنده ی خود را در  قالب  مذهبی  انجام می دهد و حتی ادعا می کند که خود وی، مسیح است!

 

اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال »، یکی دیگر از شواهدی است که نشان می دهد فراماسونری با دجال روایات اسلامی مطابقت دارد.  زیرا با وجود  این که فراماسونری با تمام قوا تلاش می کند تا معبد سلیمان را بسازد و با  ساخت  این  معبد نمادین،  تعالیم الحادی  را  زنده  نماید  و  حکومت جهانی ضد دینی  را  در بیت المقدس سازمان دهد، اما این هدف شیطانی خود را در قالب شعار  فریبنده ی « بازگشت مسیح » جای داده است و عمال خود (یعنی اوانجلیکال ها و صهیونیست های مسیحی)  را بر اساس این شعار،  هدایت می کند.(۱۹۷)

 

همان طور که در بخش های قبل دیدیم، ارتباط تعالیم اوانجلیکالی و تعالیم یهودی صهیونیستی با فراماسونری،  کاملاً مسجل است.  اما همین گروه ها  با   شعار « بازگشت مسیح » به فعالیت می پردازند؛ تا جایی که حتی پروژه ی  تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان را نیز به « بازگشت مسیح » ارتباط می دهند.(۱۹۸)

 

گروه های مذکور، وقایع  امروز  فلسطین اشغالی را نیز  با  « بازگشت مسیح » توجیه  می کنند  و  حتی  این  وقایع   را  مقدمه ی  جنگ  کذایی  آرماگدون می دانند.(۱۹۹)  این جنگ کذایی که توسط اوانجلیکال ها (صهیونیسم مسیحی)  و  صهیونیسم یهودی  تبلیغ  می شود،  جنگی  است  که  به   ادعای  این  گروه ها،  میان مسیح (ع) و ضد مسیح (دجال) در می گیرد.  بنابر این  دیدگاه،  صهیونیست ها  یاور  مسیح (ع) هستند و مسلمانان نیز بر علیه مسیح (ع) می جنگند!(۲۰۰)  این در حالی است که عملاً خود آنان (صهیونیست ها) در لشکر دجال قرار گرفته اند.

 

بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که فراماسونری با ادعای « بازگشت مسیح » به فریبکاری پرداخته و انسان های معتقد به دوفرقه ی تحت نفوذ فراماسونری، یعنی صهیونیسم مسیحی (اوانجلیسم) و صهیونیسم یهودی  را با خود همراه کرده است تا از نیروی آن ها برای رسیدن به اهداف شیطانی اش بهره جوید. این مسأله با روایاتی که لفظ « المسیح الدجال »  را برای  « دجال »  به  کار می برند، مطابقت دارد؛ چرا که دجال روایات اسلامی نیز همچون فراماسونری، از مسأله ی « بازگشت مسیح » سوءاستفاده نموده و خود را مسیح واقعی می داند.

 

این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید.

 

 

 

۱۴ – زیر پای دجال، الاغی است خاکستری رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد … از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود.

 

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

 

« … تحته حمار أقمر، خطوة حماره ميل … »(۲۰۱)

 

« … در زیر پای او (دجال)، الاغی است خاکستری یا نقره ای رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد … »

 

همچنین در روایات دیگر، الاغ دجال چنین توصیف شده است:

 

« … از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود … »(۲۰۲)

 

از بررسی احادیث فوق در می یابیم که مطالب  ذکر  شده  پیرامون  « الاغ دجال »، عمدتاً استعاری و کنایی است. مطمئناً هیچ الاغی یافت نمی شود که دارای ویژگی های فوق باشد و در واقع  الاغ  در این احادیث، اشاره به موضوع دیگری دارد.

 

شاید بتوان گفت که منظور از « الاغ دجال » در روایات فوق، وسایل ارتباط جمعی است که در سراسر جهان به فعالیت در جهت اهداف آمریکا و اسرائیل می پردازند و با پخش انواع موسیقی ها و شوهای مبتذل، افراد منافق و کفار  را  به دور خود جمع می کنند. این رسانه ها همانند الاغی که در خدمت ارباب خود است، همواره در جهت  خدمت  به  اربابان  خود (آمریکا، اسراییل و بقیه ی  کشور های ماسونی) گام بر می دارند.

 

نکته ی مهمی که می توان به آن اشاره کرد، این است که  امواج  الکترومغناطیسی که به رادیو ها و تلویزیون ها می رسند و باعث پخش  موسیقی می شوند،  امواج بسیار ریزی هستند که همانند مو از فرستنده ی  خود به جهات مختلف پخش می شوند. این امواج علاوه بر حرکت در راستای یک خط به عنوان ذره، در اطراف آن خط نوسان نیز می کنند و به صورت یک موج طی مسیر می نمایند (تئوری موج – ذره ای لویی دوبروی).(۲۰۳)  امواج مذکور دارای  طول موج  چندین  کیلومتری  می باشند و در حین انتشار در فضا، با پیمودن هر طول موج (گام)، چند کیلومتر را در فضا طی می کنند.(۲۰۴) در واقع این امواج با  گام های (طول موج های)  چند کیلومتری در  فضا  طی  مسیر می کنند و دقیقاً مترادف عبارت (هر گام الاغ او یک میل راه باشد)، رفتار می نمایند.

 

بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که انطباق بسیار  زیادی  بین  خصوصیات  « الاغ دجال » در روایات اسلامی و « رسانه ها ی صوتی و تصویری » غربی وجود دارد؛ تا جایی که حتی نحوه ی انتشار امواج « رادیویی – تلویزیونی »، مشابه گام های بلند « الاغ دجال » در روایات اسلامی است.

 

 

با توجه به مطالب ذکر شده، در می یابیم که « رسانه های صوتی و تصویری » که امروزه یکی از مهمترین ابزار فراماسونری در جهت بسط سلطه هستند، تطابق فراوانی با توصیفات « الاغ دجال » در روایات اسلامی دارند و از این مسأله  نیز  می توان  استنباط  کرد  که  « فراماسونری » و « وسایل  ارتباط جمعی » کشور های غربی، به ترتیب با « دجال » و « الاغ دجال » در روایات اسلامی منطبق هستند.

 

 

 

۱۵ – دجال، در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود.

 

بنابر روایتی مشهور، دجال در  « فلسطین »  و در کنار دروازه ی  « لد »  نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود.(۲۰۵)  این مسأله نیز از جمله مسایلی است که فراماسونری را بر « دجال » منطبق می سازد. قبل از بیان نحوه ی این تطابق، بهتر است قبل از هر چیز به ارایه ی برخی توضیحات بپردازیم:

 

همان گونه که در بخش های قبلی این مقاله ذکر کردیم، بزرگترین آرمان فراماسون ها و صهیونیست ها، ساخت معبد دروغین سلیمان در شهر مقدس بیت المقدس است. این آرمان تا بدانجا برای آنان اهمیت دارد که برای دستیابی به آن حاضر شده اند سختی های زیادی را به جان بخرند. برای مثال برای تحقق این امر، کشور ماسونی اسراییل را بنیان نهادند و برای حفظ آن، هر گونه جنایتی را در حق مظلومان فلسطینی اعمال کردند. آنان فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد خود با  اسلام  برگزیده اند  و  به زعم  خود  قصد دارند  تا  با  تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، برای همیشه اسلام و سایر ادیان آسمانی را نابود نمایند.

 

فراماسون ها و صهیونیست ها همچنین در تبلیغات خود، فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد دروغین  آرماگدون (Armageddon)  در آخرالزمان  معرفی می کنند و مسلمانان را به عنوان طرف مقابل درگیر در جنگ، عنوان می نمایند.

 

با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که تشکیلات شیطانی فراماسونری و متحد همیشگی آن یعنی صهیونیسم جهانی، حساب ویژه ای بر روی سرزمین فلسطین اشغالی و به خصوص شهر مبارک « بیت المقدس » باز کرده است و تلاش دارد تا به آخرین اهداف خود در این مناطق جامه ی عمل بپوشاند.

 

اما از سوی دیگر،  مسلمانان  نیز  برای  مقابله  با  صهیونیسم  تلاش  بسیاری می کنند. به طوری که امروزه گروه های مبارز فلسطینی، حزب الله لبنان، سوریه و ایران، مهمترین مخالفان صهیونیسم بوده و به مقابله با آن می پردازند. از سوی دیگر، آزادسازی « مسجدالاقصی » که اولین قبله ی مسلمین بوده است نیز یکی از مهمترین آرزوهای مسلمانان جهان می باشد که سبب شده است   تا  برای  رفع  فتنه ی  صهیونیسم  از   فلسطین  اشغالی،   اجماعی بین المللی بین مسلمانان تشکیل شود.

 

علاوه بر این واقعیات، روایات فراوانی وجود دارند که خبر از آزادی قدس به دست یاران حضرت مهدی (عج) می دهند که از آن جمله می توان به روایت زیر اشاره کرد:

 

پیامبر (ص) درباره ی زمینه سازان ظهور حضرت مهدی (عج) در نزدیکی ظهور آن حضرت و یا در زمان ظهور ایشان، فرمودند:

 

« … تخرج من خراسان رايات سود، فلا يردها شئ حتى تنصب بإيلياء … »(۲۰۶)

 

« درفش هايى سياه از خراسان خروج مى كند كه هيچ چيز قادر به برگرداندن آنها نيست، تا اينكه در ايلياء (بیت المقدس) به اهتزاز درآيند … »(۲۰۷)

 

البته با توجه در روایت فوق، به سهولت درمی یابیم که مقصود از پرچم های سیاه  روایت  فوق،   پرچم ابومسلم خراسانی  (سردار  طرفدار  بنی عباس) نمی باشد؛ زیرا پرچم ابومسلم نه در بیت المقدس فرود آمد و نه زمینه ساز ظهور بود.(۲۰۸)

 

پرچم ذکر شده در روایت فوق، پرچم یاران حضرت مهدی (عج) است که در نزدیکی ظهور ایشان از ایران اسلامی برافراشته شده و به  قیام  آن  حضرت می پیوندد و ان شاء الله به رهبری ایشان در بیت المقدس فرود می آید. (البته لازم به ذکر است که برخلاف روایت مربوط به خروج دجال، منظور از خراسان در روایت فوق و روایات با مضمون مشابه، خراسان ایران است، نه خراسان افغانستان یا تاجیکستان؛ زیرا روایات متعدد و مشابهی وجود دارند که سپاهیان طرفدار حضرت مهدی (عج) را اهل طالقان، ری، قم و … می دانند که همگی مناطقی از ایران اسلامی هستند؛ بنابراین منطقی است که ما نیز این پرچمداران مومن را اهالی خراسان ایران بدانیم، نه خراسان کشورهای دیگر.)

 

در هر حال از آن جا که در روایات مربوط به دجال، محل مرگ دجال سرزمین فلسطین عنوان شده است،  به احتمال زیاد، حرکت نظامی پرچمداران فوق به سمت بیت المقدس و قضیه ی قتل دجال به دست حضرت مهدی (عج) یا وزیر ایشان حضرت عیسی (ع) در همان منطقه، به یکدیگر کاملاً مرتبط هستند؛ به نحوی که به نظر  می رسد  پرچمداران  خراسانی (ایرانی)،  به  رهبری  حضرت مهدی (عج) در جنگ با دجال و یارانش شرکت می نمایند و آن ملعون را در نزدیکی بیت المقدس شکست می دهند و حضرت مهدی (عج) برای همیشه دجال را نابود می نمایند.

 

سناریویی که در سطور بالا درباره ی پایان کار دجال تشریح شد، به نحو بسیار دقیقی با ویژگی های فراماسونری شباهت دارد. زیرا همانگونه که در روایات اسلامی،  محل  اصلی  فتنه ی  دجال  در  فلسطین اشغالی   و  در  اطراف بیت المقدس دانسته شده و محل مرگ وی نیز در همان حوالی عنوان شده است، شبکه ی فراماسونری نیز بزرگترین فتنه ی خود را در فلسطین اشغالی و در شهر بیت المقدس پی ریزی نموده است که این فتنه همانا تلاش برای تخریب مسجدالاقصی، ساخت معبد دروغین سلیمان و خونریزی هایی است که در جهت رسیدن به این اهداف انجام شده است. از سوی دیگر، همانند دجال روایات اسلامی، به نظر می رسد که پایان کار فراماسونری نیز ان شا الله در سرزمین فلسطین اشغالی و شهر بیت المقدس روی خواهد داد. چرا که مسجدالاقصی در دنیای امروز به محل نبرد بین جهان اسلام و فراماسونری تبدیل شده است و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز به دنبال انقلاب الهی خود، می رود تا به کمک بقیه ی مبارزین مسلمان، زمینه را برای ظهور قائم آل محمد (ص) آماده کند و به رهبری آن امام بزرگوار، ریشه ی فراماسونری و صهیونیسم را که سردمدار اصلی کفر و طاغوت است، برای همیشه از بن برکند و پیشگویی پیامبر (ص) را پیرامون فتح قدس به دست پرچمداران خراسان، تعبیر نماید.

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، شواهد فوق، بخشی دیگر از شواهدی  هستند  که  فراماسونری  را  بر  دجال  روایات  اسلامی،  منطبق می نمایند.

 

با توجه به شواهدی که ارایه گشت، درمی یابیم که « فراماسونری »، شباهت بسیار زیادی با اوصاف « دجال » روایات اسلامی دارد، هر چند که نمی توان در این مورد به صورت %۱۰۰ مطمئن بود. با توجه به شباهت زیادی که ذکر شد، به نظر می رسد که مسلمانان جهان باید با شتاب بیشتر، اجماع قدرتمندتر و تأثیرگذارتری علیه فراماسونری و صهیونیسم انجام دهند و هر چه سریعتر زمینه را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده کنند تا به کمک ایشان بتوانند شر این دجال احتمالی تاریخ را از سر جهان کم کنند و فتنه های ایجاد شده توسط این تشکیلات را که به حق بزرگترین فتنه های تاریخ هستند، خنثی نمایند.

 

تمهیدات فراماسونری برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی

 

در قسمت های قبلی مقاله، تا حدود زیادی با ماهیت پلید فراماسونری و خصوصیات شیطانی این دجال احتمالی آخرالزمان، آشنا شدیم. در این قسمت مقاله به تمهیداتی که این تشکیلات پلید، برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی از آن ها بهره جسته است، اشاره می نماییم.

 

تمهیداتی که فراماسونری برای رسیدن به اهداف خود مورد استفاده قرار داده است، عبارتند از:

 

 

۱ – تلاش برای بدست گیری قدرت سیاسی همه ی کشورهای جهان.

 

امروزه سران قدرتمند در اکثر کشورها، یا بخشی از تشکیلات فراماسونری هستند و یا تحت تأثیر کشور های ماسونی قرار دارند. این مطلب در مورد کشورهای خاورمیانه مانند ترکیه، عراق، عربستان و … نیز صدق می کند. برای مثال در ترکیه لژها و مجلات ماسونی همچون « معمار سینان » علناً فعالیت می کنند(۲۰۹) و بسیاری از سیاستمداران این کشور نیز ماسون می باشند.(۲۱۰) همچنین در ماه May سال ۲۰۰۷ (سال جاری) فراماسونرهای عراقی جشن تأسیس اولین لژ خود را برگزار کردند.(۲۱۱) کشورهایی مثل عربستان نیز که لژ ندارند، عملاً تحت سیطره ی کشورهای ماسونی مانند آمریکا و اسراییل قرار دارند. به جرأت می توان گفت که تنها کشوری که در مقابل تشکیلات شیطانی فراماسونری ایستادگی کرده و به عنوان بزرگترین دشمن فراماسونری به شمار می رود، ایران اسلامی است. لازم به ذکر است که در کنار ایران، مجاهدان حماسه ساز لبنانی و فلسطینی نیز قرار دارند، اما حکومت کشورهای مذکور در دست مجاهدان نیست.  البته  در  ایران  زمان پهلوی،  تعداد زیادی از نخست وزیران،  فراماسون بوده اند. مانند: امیر عباس هویدا که بییشترین مدت نخست وزیری را داشته و شریف امامی که استاد اعظم فراماسونری بوده است.(۲۱۲) ارتباط محمد رضا پهلوی نیز با فراماسونری بسیار زیاد بوده است.(۲۱۳) بحمدالله با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، کشور اسلامی ما از لوٍث وجود این تشکیلات شیطانی پاک شده است.

 

 

۲ – ایجاد دو کشور قدرتمند آمریکا و اسراییل به عنوان دو بازوی سیاسی و نظامی مهم که قبلاً مفصلاً به آن ها اشاره کردیم.

 

 

۳ – ایجاد سازمان ملل متحد به عنوان یک دستگاه ماسونی.

 

در بخش های قبلی این مقاله ذکر کردیم که سازمان ملل متحد با فریب افکار عمومی و در قالب شعار ایجاد صلح و ثبات در جهان، فعالیتهای خود را در جهت منافع فراماسونری انجام می دهد. در مورد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری، شواهد بسیار زیاد و محکمی وجود دارد که ما به بخشی از آن ها اشاره کردیم. علاوه بر شواهد مذکور، اگر به جهت گیری های سازمان ملل متحد و شورای امنیت این سازمان در طی سال های قبل توجه کنیم، به حرکت های موذیانه ی  سازمان ملل متحد  در  جهت اجرای  اهداف  ماسونی  پی می بریم. حرکت های موذیانه ی سازمان ملل متحد به نحوی است که حق مسلم ایران را برای رسیدن به فناوری صلح آمیز هسته ای کتمان می کند، اما حتی کوچکترین تنبیهی برای آمریکا و اسراییل به دلیل داشتن سلاح های هسته ای در نظر نمی گیرد؛ این مثال و مثال های دیگری از جمله عملکرد ضعیف شورای امنیت سازمان ملل متحد در قبال تهاجم اسراییل به فلسطین اشغالی و لبنان و نیز صدها نمونه ی دیگر از این قبیل، نشان می دهد که سازمان ملل متحد  نیز  بخشی  از  تشکیلات  شیطانی  فراماسونری  بوده  و بازیچه ی سردمداران این تشکیلات می باشد.

 

 

۴ – تلاش برای انتشار شعار New world order  یا (نظم نوین جهانی).

 

این شعار که در مهر ماسونی آمریکا نیز درج شده است و یکی از قدیمی ترین مشهورترین شعارهای فراماسونری است،  اخیراً توسط جرج بوش پسر و قبلاً توسط پدر او بارها و بارها عنوان شده(۲۱۴) و سازمان ملل متحد نیز این شعار را سر لوحه ی خود قرار داده است. فرمان دنیای جدید یا نظم نوین جهانی، فرمان یا نظمی است که ماسون ها قصد دارند آن را با ایجاد یک امپراطوری جهانی شیطانی، پیاده کنند. از نظر ماسون ها این فرمان نهایتاً توسط منجی شیطانی آن ها (Antichrist) که شخصی قدرتمند از بین خود ماسون ها است، اجرا خواهد شد.

 

۵ – نفوذ در ادیان الهی و تلاش برای انحراف پیروان آنها.

 

فراماسون ها که ادیان الهی را بزرگترین دشمن خود می دانند، با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها  را هم از درون و هم از بیرون دارند. آن ها به روش های گوناگون در ادیان مختلف نفوذ کرده اند که در بخش های قبلی  این  مقاله،  مفصلاً  به آن ها پرداختیم. مهمترین این روش ها به طور خلاصه عبارتند از:

 

← طیف Shriner                                              ← واتیکان

اسلام ← فرقه های عرفانی نوپا                      مسیحیت  ← بعضی از فرقه های پروتستان

← بهاییت                                                       ← اوانجلیکال ها

 

 

یهودیت ← اکثر یهودیان (بالاخص صهیونیست ها و ساکنان اسراییل)

۶ – استفاده از وسائل ارتباط جمعی برای ایجاد جنگ روانی  و  نیز  انحراف  فکری  و فرهنگی جوامع و رواج فحشا.

 

۷ – ساخت و حمایت از هالیوود.

ماسون ها و یهودیان صهیونیست از ساخت و حمایت از هالیوود، چند هدف عمده داشته اند(۲۱۵)  که مهمترین آن ها عبارتند از:

 

۱ – ترویج فساد و فحشا از طریق فیلم های مبتذل و الگو برداری جوانان از هنرپیشگان فاسد فیلم های هالیوودی.

 

۲ – بزرگنمایی قدرت های شیطانی در فیلم های هالیوودی. (همان گونه که می دانیم، از نظر اسلام، شیطان از جنس جن و یکی از بندگان خداست که به سبب مخالفت با خواست خدای متعال، از درگاه خدا رانده شده است؛ بنابراین این موجود خبیث هیچ قدرتی ندارد. اما در فیلم های هالیوودی، شیطان بسیار پر قدرت بوده و نعوذبالله قدرتی مشابه خداوند دارد (برای مثال در فیلم ارباب حلقه ها). گر چه در فیلم های هالیوودی لشکر خیر غالباً پیروز می شود، اما این فیلم ها در دل بسیاری از بینندگان ترس ایجاد کرده و آن ها را از قدرت کذایی شیطان می ترساند. به نظر می رسد که این ترفند فیلم های هالیوودی برای آینده ای نه چندان دور در نظر گرفته شده، و هدف از این ترفند، این بوده است که بعد از تشکیل حکومت جهانی شیطانی ماسون ها، افراد مومن اندکی که در جوامع وجود دارند، با ترس از قدرت شیطانی ماسون ها، در برابر آن ها تسلیم شوند.)

 

۳ – ساخت فیلم هایی که در آن ها مسلمانان و به خصوص ایرانیان، تروریست معرفی شده اند. (این حرکت موذیانه بعد از واقعه ی ساختگی ۱۱ سپتامبر، سرعت گرفته و امروزه در اکثر فیلم های هالیوودی، مسلمانان با چهره ای خشن و خونخوار معرفی شده اند.)

 

 

۸ – مبارزه با اسلام که دشمن اصلی آنها می باشد.

در بین مسلمانان، شیعیان به دلیل برخورداری از فرهنگ عاشورایی و مهدوی، بیشتر مورد تهاجم فراماسونری واقع شده اند و در بین شیعیان نیز، شیعیان ایران به دلیل بهره مندی از حکومتی مقتدر و نیروی نظامی توانمند، و شیعیان لبنان نیز به علت برخورداری از سپاهیان قدرتمند حزب الله، بیش از همه آماج حملات تبلیغاتی دستگاه های ماسونی قرار گرفته اند.

 

۹ – حمایت از گروه های شیطان پرست، همجنس باز و سکولار به عنوان سربازان خط مقدم خود.

 

مقام های بالای گروه های فراماسونری، افرادی به ظاهر شیک و مودب هستند و لباسهای تمیز و آراسته دارند، ولی گروه های شیطان پرست و همجنس باز حتی در ظاهر هم از انسانیت خارج می شوند و به غلط این تصور به وجود می آید که هیچ ارتباطی بین آنها و فراماسونرها وجود ندارد. در صورتی که همان افراد به ظاهر شیک و تمیز، از این گروه های شیطان پرست حمایت می کنند و شیطان پرستان و همجنس بازان، سربازان خط مقدم فراماسونرها هستند؛ البته لازم به ذکر است که بعضی از افراد گروه های مذکور، از ارتباط بین سران این گروه ها و فراماسونری خبر ندارند و به صورت غیرمستقیم، نقشه های فراماسونری را اجرا می کنند.

 

۱۰ – ترویج فساد و حمایت از گروه های موسیقی مبتذل.

 

این حرکت فراماسونری نیز با دو هدف عمده شکل گرفته است:

 

۱ – کشاندن جوانان غربی به فساد و دوری آنان از دین و سیاست.

 

۲ – کشاندن جوانان مسلمان به فساد و از بین بردن اراده ی آنان در مقابله با استکبار. (مشابه این اقدام در قرون اولیه ی اسلامی توسط مسیحیان اروپا انجام شد و نتیجه ی آن، فساد اخلاقی مسلمانان اندلس (اسپانیا) و خارج شدن این سرزمین از دست مسلمانان بود.)(۲۱۶)

 

۱۱ – تشویق به نگرش افراطی پیرامون علم.

 

قبلاً ذکر شد که نگرش  افراطی پیرامون  علم،  از سوی  فراماسون ها  و  جهت پر کردن خلاء حاصل از  کنار  گذاشته شدن  معنویت  ترویج  می گردد.  در  واقع ماسون ها که تعداد بسیار زیادی از آن ها در زمره ی دانشمندان برجسته نیز قرار دارند، تلاش می کنند تا علم را به عنوان یگانه وسیله ای که می تواند انسان را به سعادت برساند، معرفی کنند. این ترویج افراطی را می توان با کمی تفکر تشخیص داد.

 

برای مثال در علوم پزشکی و بیولوژی، انتشار بسیاری از مقاله ها در سطح دنیا بی فایده بوده و بسیاری از آن ها مقالاتی هستند که مشابهشان به سهولت یافت می شود. همچنین تحقیقات فراوانی وجود دارند که در آن ها عملاً اصول اخلاق انسانی و اخلاق پزشکی رعایت نمی شوند، و هدف از آن ها فقط کسب امتیاز علمی است (از جمله بعضی تحقیقات مربوط به  روان پزشکی  و  علوم اعصاب  که  بعضاً  در  لابراتوار های  پنهانی  انجام می شوند). همچنین با وجود پیشرفت های زیادی که انجام شده است، وضعیت بهداشتی جهان نه تنها بهتر نشده، بلکه گاهی بدتر نیز شده است، زیرا اتکا بر علم و دوری از مذهب، بلای جان انسان ها شده است. (برای مثال امروزه دیگر آبله ریشه کن شده است، اما انسان های زیادی بر اثر ابتلای به ایدز می میرند.)

 

از سوی دیگر، تشویق به نگرش افراطی پیرامون علم از سوی کشورهای ماسونی، اهداف دیگری را نیز دنبال می کند. بدین ترتیب که با مشغول نگاه داشتن افراطی ذهن دانشجویان و دانشمندان در تحقیقات علمی و کاستن از وقت فراغت آن ها، اجازه ی فکر کردن به مسایلی همچون مذهب، اجتماع، اوضاع سیاسی جهان و … را به این قشر پویا و فعال نمی دهند و با این کار اجازه نمی دهند که این افراد به مسایلی همچون وضعیت برادران و همنوعان خود در فلسطین، عراق، آفریقا و… فکر کنند.

 

البته باید این مطلب را ذکر کرد که ادیان آسمانی و به خصوص اسلام، ارزش زیادی برای علم و علم آموزی قایلند(۲۱۷) و انسان ها را به فراگرفتن آن، بسیار تشویق می کنند؛ اما در هر حال، علم را معبود انسان و تنها وسیله ی او برای رسیدن به رستگاری  نمی دانند  و  انسان  را  تشویق به  رسیدن  به  کمال  در همه ی زمینه ها می نمایند.

 

 

۱۲ – ترویج افراطی ورزش ها، بالاخص فوتبال.

 

ورزش مورد قبول همه ی افراد است و فوائد آن بر کسی پوشیده نیست. حتی ادیان آسمانی نیز، انسان را به ورزش کردن تشویق کرده اند.(۲۱۸) ولی آنچه که امروزه دیده می شود، باز هم ترویج بی حد و اندازه ی ورزش بالاخص فوتبال، آن هم در سطح حرفه ای است.  در  واقع  دستگاه  شیطانی  فراماسونری  با حمایت های فراوان مالی خود از گردانندگان بسیاری از تورنمنت های معتبر ورزشی، افکار انسان ها را از اعمال شیطانی خویش منحرف کرده و در سایه ی این  رویدادهای  ورزشی،   به  اجرای پروژه های  خطرناک  آخرالزمانی  خود می پردازد. آنچه که مؤید این مطلب است، همزمانی جام جهانی فوتبال ۲۰۰۸ با حمله ی اسرائیل به نوار غزه می باشد!؟(۲۱۹)

 

 

۱۳ – تلاش برای تخریب مسجد الاقصی که به منظور ساخت معبد کذایی سلیمان در محل این مسجد مقدس صورت می گیرد و قبلاً  به صورت مفصل به آن اشاره کردیم.

 

 

۱۴ – ایجادتفرقه بین ملت ها به خصوص کشورهای اسلامی، که نمونه هایی از آن را در عراق شاهد هستیم.

 

 

۱۵ – اشغال عراق (بابل) که در جهت اهداف آخرالزمانی ماسون ها انجام گرفت.

 

 

۱۶ – ترویج مذاهب افراطی انجیلی.

 

در سال های اخیر، با حمایت دولت ماسونی آمریکا، حرکت های فزاینده ای در جهت  ترویج  مذاهب  افراطی  انجیلی  (از جمله تعالیم اوانجلیکالی)  شکل گرفته است.

 

در داخل آمریکا، حادثه ی ساختگی ۱۱ سپتامبر، زمینه را برای رشد دیدگاه های افراطی انجیلی فراهم ساخت(۲۲۰) و بعد از واقعه ی مذکور، با  تلاش  پنهان نهاد های ماسونی، تعداد پیروان تعالیم اوانجلیکالی رشد چشمگیری یافت و با افزایش تعداد پیروان این فرقه، عملاً تعداد حامیان اسراییل فزونی یافت.

در خارج از آمریکا نیز با حمایت دولت ماسونی آمریکا، شبکه های ماهواره ای اوانجلیکالی به زبان های مختلف شروع به فعالیت کردند. حتی دامنه ی نفوذ این فعالیت های موذیانه به قلمرو فارسی زبانان نیز کشیده شد که افتتاح شبکه ی ماهواره ای « محبت » به زبان فارسی از آن جمله است.(۲۲۱)

 

این شبکه متأسفانه تا حدودی به اهداف خود رسیده و عده ای از ساده لوحان را فریب داده است که البته جمعیت بسیار ناچیزی می باشند.(۲۲۲) بدین ترتیب که جمعیت اندکی در نواحی مختلف شهر تهران و حتی بعضی روستاها مسیحی نوانجیلی شده اند.  البته  اکثریت  این  افراد  از  طبقات  فقیر جامعه بودند و به  دلیل  کمک های  مالی  موسسات  مخفی  نوانجیلی  تغییر  مذهب داده اند. هرچند که افراد ابله و هوسران دیگری نیز هستند که به دلایلی همچون سهل انگاری مسیحیت در مورد شرابخواری  و …  به  صورت  پنهانی  مسیحی  نوانجیلی  شده اند.  (برای مثال، نگارنده ی این سطور، در اتوبوس به صورت اتفاقی با یکی از این افراد مواجه شده، و شخص مذکور که از طبقه ی اجتماعی پایین بوده است، دلیل نوانجیلی شدن خود را همراهی مراسم دعای اوانجلیکالی با رقص و موسیقی ذکر نموده است؟! لازم به ذکر است که شخص مذکور (که هیچ نام و نشانی نیز از خود ارایه نکرد)، نحوه ی آشنایی خود با تعالیم اوانجلیکالی را مشاهده ی مراسم دعای همراه با رقص اوانجلیکال ها، در شبکه ی ماهواره ای « محبت » ذکر کرده بود.)

 

متأسفانه دامنه ی این تبلیغات،حتی به شهر مشهد مقدس نیز رسیده است و کتابچه های نوانجیلی در این شهر به دست زایران داده شده است. بدین ترتیب که در دی ماه و بهمن ماه  سال  ۱۳۸۵ شمسی،  کتابچه ای  ۱۶ صفحه ای با عنوان  « اسم او عجیب خواهد بود »، به دست افراد ناشناس در پایانه های مسافربری و مکانهائی که زائران تردد می کنند، توزیع شد. نکته ی مهم این که در پشت جلد این کتابچه،  قسمت هایی از انجیل یوحنا (انجیلی که بیش از بقیه ی انجیل ها مورد تأیید اوانجلیکال ها و صهیونیست های مسیحی است)، چاپ شده بود که مردم را دعوت به مسیحیت می نمود.(۲۲۳)

 

البته  خوشبختانه  به  دلیل  عشق  فراوان  مردم  ایران  به  اسلام،  قرآن  و  معصومین (ع)، حرکت های تبلیغاتی مسیحیت نوانجیلی در ایران با شکست  مواجه  شده است؛ هر چند این مسأله به معنای این نیست که ما برنامه ریزی برای مقابله با این حرکت ها را فراموش کنیم.

 

در  حال  حاضر،  حرکت های  تبلیغاتی  مسیحیت نوانجیلی،  بیش  از  همه  در جمهوری های تازه استقلال یافته ی شوروی سابق، با موفقیت جریان دارد.(۲۲۴) علت این مسأله نیز  فقر  اکثریت جمعیت این  کشور ها  است،  که  موجب شده است  تا سازمان های نوانجیلی  در  قالب  کمک های  مالی  و  اقدامات بشر دوستانه؟!  به  تبلیغ  عقاید  افراطی  خود  بپردازند.  این  مسأله  نشان می دهد که یکی از مهمترین راه های مقابله با این حرکت های شیطانی، مبارزه با فقر است و برای مبارزه با این حرکت ها، مسئولین کشورهای اسلامی باید به حل معضلات اقتصادی و اجتماعی نیز اهتمام ورزند.

 

 

۱۷ – تبلیغ جنگ هسته ای کذایی آرماگدون.

 

آرماگدون یکی از حربه های مجمع ماسونی جهانی است که از آن برای فریب مسیحیان و همراه کردن آنها با خود، استفاده  می کند.

 

آرماگدون،  جنگی  هسته ای  است که  طبق  ادعای  اوانجلیکال ها  و صهیونیست های یهودی، در دشت آرماگدون (هرمجدون) که در شمال اسرائیل و نزدیک شهر حیفا (اطراف مدار ۳۳ درجه) واقع شده است، رخ خواهد داد. از نظر صهیونیست های مسیحی و یهودی، این جنگ بین دو سپاه خیر (یهودیان و مسیحیان معتقد!؟) و سپاه شر (ایران، روسیه، سوریه، و سایر کشورهای مسلمان؟!) در می گیرد و در آن، سپاه خیر به رهبری حضرت مسیح(ع) پیروز می گردد. با این پیروزی، حکومت ۱۰۰۰ ساله ی مسیح آغاز می گردد و یهودیان باقیمانده نیز مسیحی می شوند!(۲۲۵)

 

تبلیغ آرماگدون، مورد استقبال اسرائیلی ها و اوانجلیکالها (حدود %۲۵  جمعیت آمریکا یا ۸۰ میلیون نفر) قرار دارد و به عنوان توجیهی برای لزوم وجود اسرائیل تلقی می شود. برای مثال، در زمان مذاکره ی عرفات و اسحق رابین با اسرائیل جهت صلح؟! و تعیین حد و مرز بین اسراییل و تشکیلات خودگردان فلسطین، مخالفت های زیادی در داخل آمریکا و اسراییل به وجود آمد و خواسته ی مخالفان این بود: نباید مرزهای اسرائیل تغییر کند، زیرا اسراییل کنونی کشوری است که میزبان آرماگدون و مسیح (ع) خواهد بود؟!(۲۲۶) (نکته ی مهم این که بسیاری از اندیشمندان، دلیل قتل اسحاق رابین در آن زمان را نارضایتی صهیونیست های افراطی از مذاکره ی صلح بیان می کنند.)(۲۲۷)

 

اما چرا می گوییم که این جنگ ساختگی بوده و وجود خارجی ندارد؟

 

برای بررسی بهتر این مسأله، قبل از هر چیز باید کمی پیرامون انجیل های موجود و محتویاتشان بحث کنیم. انجیل های موجود در بین مسیحیان، مستقیماً سخنان خدا به حضرت عیسی (ع) نیستند و همانند قرآن مجید به طور کامل شامل سخنان الهی نمی شوند، بلکه از دو قسمت عهد عتیق (بخشی که عمدتاً از تورات و کتب پیامبران بنی اسراییل گرفته شده است) و عهد جدید (که روایت حواریون از زندگی حضرت عیسی (ع) است) تشکیل شده است. بخش عهد جدید که بیشتر مورد توجه مسیحیان است، زندگی حضرت عیسی (ع) را از دیدگاه حواریون بیان می کند و سخنان خداوند با حضرت عیسی (ع) را به صورت غیر مستقیم در داخل روایات زندگی حضرت عیسی (ع) آورده است. از بین  انجیل های  متعددی  که  وجود  داشته  است،  چهار انجیل لوقا (Luke)، مرقس (Mark)،  متی (Matthew)  و  یوحنا (John)  توسط کلیسا مورد تأیید می باشند.(۲۲۸) (البته این تأیید کلیسا به این معنی نیست که این انجیل ها واقعاً بهترین انجیل ها هستند.)

 

در بین انجیل های نامبرده، ضعیف ترین انجیل مربوط به یوحنا (John) می باشد؛ به نحوی که بنا به گفته ی بسیاری از علما و محققین مسیحی، این انجیل دستخوش اضافات، حذفیات و تغییرات زیادی شده است. همچنین آشفتگی ها و تناقضات فراوانی در متن آن به چشم می خورد. در همین زمینه، به مطلبی که از چند سایت مسیحی و چند سایت تحقیقی پیرامون مسیحیت، اقتباس شده است، توجه فرمایید:(۲۲۹)

 

« بسیاری از محققان  منتقد  دریافته اند  که  انجیل چهارم (انجیل یوحنا)، نشانه هایی از اضافه شدن، کاسته شدن و تغییرات جدی ساختاری دارد که نشان می دهد نوشتن آن، یک پروسه ی طولانی داشته است:

 

(امروزه به صورت آزادانه پذیرفته شده است که انجیل چهارم، قبل از این که به شکل نهایی خود تبدیل شود، تحت یک تکامل پیچیده قرار گرفته است.)

 

مقدمه ای بر انجیل یوحنا، انجیل جدید بیت المقدس        »

 

 

 

بخشی  از  کتاب  انجیل یوحنا  (که  انجیل   ضعیفی   است)،  مکاشفات  یوحنا (The Revelation)  می باشد که این قسمت بنا بر ادعای خود مسیحیان، مربوط به مکاشفات یوحنا می باشد و به زندگانی حضرت عیسی (ع) ارتباطی ندارد.  بخش مکاشفات انجیل یوحنا،  آکنده از عبارات و کنایات و استعاره های  فراوان است و متن سنگینی دارد که در این  متن،  به  بررسی  وقایع  آخرالزمان  پرداخته شده است.(۲۳۰)

 

کلمه ی  آرماگدون (هرمجدّون=Magiddo)،  فقط  در  مکاشفات یوحنا (باب ۱۶، آیه ی ۱۶) وجود دارد و در هیچکدام از انجیل های دیگر، و حتی در قسمت های اصلی انجیل یوحنا  نیز  یافت  نمی شود.(۲۳۱)  در  باب ۱۶  کتاب  مکاشفات  یوحنا  چنین آمده است:(۲۳۲)

 

 

 

» And  he  gathered  them  together  into  a place  called in the  Hebrew Armageddon  tongue. «

 

John: Revelation (16:16)

 

« او (خدا)  آن ها  را  در  محلی  که  به عبری  (مجدّو)  خوانده می شود،  جمع  خواهد کرد. »

 

 

با توجه به مطالب فوق، می توان دریافت که عده ای از بنی اسراییل که شیطان بر افکارشان مسلط  بود،  در  طول  تاریخ  به  تحریف  گسترده ی  انجیل ها  دست زده اند و بیش از همه، تلاش خود را بر انجیل یوحنا متمرکز کرده اند؛ تا جایی که بسیاری از محققین مسیحی نیز خود به این دستکاری ها اذعان دارند. از آن جا که اولین شیطنت ها در جهت تحریف شریعت حضرت موسی (ع)، از زمان  وفات  آن  حضرت  و  یا  حتی  در  زمان  حیات  ایشان (همانند قضیه ی  گوساله ی  سامری)  به  دست  پیروان  تعالیم  ماسونی – کابالایی  شکل گرفت،(۲۳۳)  به نظر می رسد که تحریف تورات و انجیل ها (به خصوص انجیل یوحنا)  نیز به دست پیروان همین فرقه صورت گرفته است.

 

یهودیان کابالیست (شکل دهندگان تعالیم ماسونی کابالا)، که فراگیری تعالیم شیطانی و سحر و جادوگری را اختیار کردند، از همان ابتدا در فکر تأسیس یک حکومت شیطانی بودند؛ برای این منظور، آن ها با دستکاری های وسیع در تورات  در  ابتدا  و  سپس  انجیل ها (به خصوص انجیل یوحنا)  در  طول  تاریخ، فعالیت هایی را که قصد داشتند برای ساختن یک کشور اسراییلی بی دین انجام دهند، به صورت آیات تحریف شده در کتب مقدس مذکور، گنجاندند. فراماسون ها که وارث خلف کابالیست ها بودند، از میراث شوم و شیطانی که کابالیست ها برایشان به ارمغان گذاشته بودند، نهایت استفاده را کرده و از آن ها در جهت رسیدن به اهداف آخرالزمانی خود بهره بردند؛ بدین ترتیب، آن ها از تحریفات انجیل های مختلف، به خصوص انجیل ضعیف یوحنا استفاده کرده، و با استفاده از مکاشفات یوحنا تلاش کردند تا مسیحیان را بفریبند و آن ها را با خود همراه کنند.

 

امروزه فراماسونرها، با تبلیغ نبرد کذایی آرماگدون تلاش دارند تا مردم آمریکا و اسراییل و دیگر نقاط جهان را با خود همراه کنند و به آن ها بقبولانند که قبل از بازگشت مسیح (ع)، باید اسراییل وجود داشته باشد و معبد سلیمان ساخته شود. با این حربه، آن ها سعی می کنند تا با تلاش اوانجلیکال ها و یهودیان صهیونیست، به هدف خود برسند و بعد از ساخت معبد سلیمان و تشکیل حکومت جهانی شیطانی، مسأله ی بازگشت مسیح را به فراموشی سپارند.

 

نکته ی مهم در مورد اوانجلیکال ها،  این  که  عده ی  زیادی  از  آن ها  واقعاً  فریب خورده اند و به این مسأله اعتقاد پیدا کرده اند که مسیح (ع) با همان شرایطی که در مکاشفات یوحنا ذکر شده است، باز می گردد، ولی سردمداران اوانجلیکال ها که بسیاری از آن ها با فراماسونری واضحاً ارتباط دارند، با فریب به آنها القا کرده اند که برای ظهور مسیح (ع) باید اسرائیل نیل تا فرات تشکیل شود و …

 

بدین ترتیب می توان گفت که اکثر جمعیت اوانجلیکال ها فریب خورده اند و مقصر اصلی در این مسایل، رهبران مذهبی آن ها هستند که به دلیل ارتباط قوی با فراماسونری،(۲۳۴)  در لباس مذهب به جنگ با خدا برخاسته اند و عده ی زیادی را با فریبکاری، با خود همراه ساخته اند. این فریبکاری تا بدان حد فراگیر شده است که امروزه جهانگردان و توریستهای بی شماری از دشت آرماگدون دیدن می کنند(۲۳۵) که این مطلب نشان دهنده ی توفیق این سیاست در آمریکا و اسراییل می باشد.

 

لازم به ذکر است که ترویج مسیحیت نوانجیلی در ایران و کشورهای دیگر نیز دسیسه ای است که فراماسونرها برای تبلیغ آرماگدون و آماده سازی افکار عمومی برای این جنگ، از آن استفاده می کنند تا به خیال خام خود در این جنگ، آخرین بارقه های امید مسلمانان و سایر خداپرستان آزاده را خاموش نمایند.

 

 

نکته ی عجیب در مورد جنگ کذایی آرماگدون این که، این جنگ از سوی بهاییان نیز مورد توجه واقع شده است. این فرقه ی ضاله که ارتباط آن با شبکه ی جهانی فراماسونری در بخش های قبلی این مقاله اثبات شد، نبردی را که در سال ۱۹۱۸ (نزدیک پایان جنگ جهانی اول)، در سرزمین « مجدو » واقع در فلسطین اشغالی بین ارتش بریتانیا و امپراطوری عثمانی روی داد و به پیروزی بریتانیا انجامید را جنگ معروف آرماگدون می دانند و آن را تقدیس می کنند؛ چرا که این نبرد موجب شد تا دست عثمانیان از عبدالبها (یکی از رهبران بهاییت) کوتاه شود و وی بتواند از مجازات اعدامی که برایش در نظر گرفته شده بود، بگریزد.(۲۳۶)

 

بعد از ذکر مطالب فوق درباره ی آرماگدون، خاطر نشان می شویم که نبرد آرماگدون، همان نبرد قرقیسیای روایات اسلامی نیست. بعضی از محققین مسلمان، به اشتباه آرماگدون و نبرد قرقیسیا را یکی می دانند، در حالی که این طور نیست و این بینش خطرناک است و به  اعتقادات  و  اهداف  اوانجلیکال ها،  صهیونیست ها  و  فراماسونها  مشروعیت می بخشد.

 

آرماگدون نبردی است که در نزدیکی حیفا و در اسرائیل (البته بنا بر تبلیغات صهیونیست ها) انجام می شود،(۲۳۷) در حالی که نبرد قرقیسیا، بنا بر احادیث و روایات بسیاری از ائمه، نبردی است که در منطقه ای در شمال شرقی سوریه، جنوب ترکیه و شمال غربی عراق و با هدف تصاحب گنجی که فرات آن را نمایان کرده (نفت؟)، انجام می شود. نبرد قرقیسیا، بین گروه های شر انجام می شود و جنگی است که خداوند برای از بین بردن ظالمان قرار داده تا همدیگر را از بین ببرند(۲۳۸) و در روایات اسلامی، توصیه شده که مسلمانان بالاخص شیعیان در این جنگ دخالت نکنند. مقایسه ی بسیار خوبی به قلم آقای حميد محمدي، در مورد این  دو  جنگ  صورت  گرفته  است  که  خلاصه ی  آن  را  در  جدول  صفحه بعد  ملاحظه می فرمایید:(۲۳۹)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ويژگيها و اوصاف نبرد قرقيسيا  واقعه آرماگدون
 ۱٫۱ موقعيت جغرافيايي منطقه ی مرزي عراق، ترکيه و سوريه ۲۰ مايلي  جنوب  شرقي  حيفا   در بيت المقدس
 ۱٫۲ منابع پيشگويي  روايات اسلامي متعدد وصريح در کتب فريقين  تفسيرهاي بي مبنا از يک عبارت از کتاب مقدس
۱٫۳ نحوه  ی جنگيدن درگيري با سلاح هاي روز و کشته هاي بسيار جنگ بزرگ هسته اي با تعداد کشته ی غير قابل باور
۱٫۴ انگيزه ی رويارويي درگيري براي تصاحب ثروتي که زير فرات بوده جنگ ميان دو سپاه موسوم به حق و باطل!
۱٫۵ زمان جنگ ۵ ماه قبل از ظهور حضرت مهدي عليه السلام در آستانه ی ظهور  حضرت  مسيح عليه السلام
پس از بازسازي معبد سليمان و تولد گوساله ی سرخ موي
۱٫۶ طرفين درگير مجموعه اي از حكام جاه طلب و حريص
(سفياني, ترکها و روميان (شايد روسهاو غربيان) و سپاهي از مصر)
دو سپاه خير و شر؛ يهوديان و حاميان مسيحي
کفار(=کمونيستهاي روسيه , چين و کوبا)،
مشرکان (= اعراب و شيعيان ايران) و سپاه خير (يهوديان و مسيحيان صهيونيست آمريکا)
۱٫۷ پيروز ميدان سفياني سپاه خير (يهوديان و مسيحيان صهيونيست آمريکا)
۱٫۸ تعداد کشته ها صد يا چهارصد هزارنفر (اختلاف در روايت) چند ميليون نفر+ ۳/۲ ميليون يهودي
۱٫۹ سرانجام کشته ها حمله ی جانوران براي خوردن لاشه ی مردگان دفن همه ی مردگان به مدت ۷ ماه
۱٫۱۰ زمينه سازي نمي خواهد. همه  ی  قواي   مسيحيان صهيونيست براي زمينه سازي  مورد  استفاده  قرار مي گيرد.
۱٫۱۱ عوارض باور به … بي تاثير در زندگي امروز حمله به عراق, افغانستان, لبنان، سوريه و شايد ايران …
۱٫۱۲ ميزان احتمال وقوع با توجه به انتساب به روايات سفياني: زياد داستاني ساختگي با احتمال وقوع صفر
و پايان ماجرا ادامه ی فعاليتهاي سفياني (اشغال عراق وعربستان و …) ظهور حضرت مسيح (ع)

 

 

 

 

البته اگر بخواهیم آرماگدون را با روایات اسلامی مقایسه کنیم، این نبرد بیشتر شبیه « فتنه ی روم » است، نه «قرقیسیا ». هر چند که آرماگدون با« فتنه ی روم » نیز اختلافات فاحشی دارد و مقایسه ی این دو نبرد که یکی دروغین و تبلیغاتی است (آرماگدون)، و دیگری جنگی واقعی است (فتنه ی روم)، کاری عبث خواهد بود.

 

« فتنه ی روم » نبردی است که بر طبق روایات، پس از پیمان شکنی روم (آمریکا و متحدانش) با حضرت مهدی (عج) در می گیرد. بدین صورت که رومیان با وساطت حضرت مسیح (ع)، با حضرت مهدی (عج) پیمان صلح می بندند، اما بعد از  ۲  یا  ۳  سال  پیمان  خویش  را  می شکنند  و  به  جنگ  با  مسلمانان می پردازند.(۲۴۰)  این نبرد که از آن با عنوان « فتنه ی روم » یاد می شود، با نبرد دروغین آرماگدون تفاوت های چشمگیری دارد که مهمترین آن ها عبارتند از:

 

۱ – در آرماگدون محل نبرد بنا بر ادعای صهیونیست ها، دشت هرمجدون است، اما در فتنه ی روم، محل نبرد مطابق روایات، منطقه ای بین صور (در لبنان) تا عکا (در فلسطین) می باشد.(۲۴۱)

 

۲     – بنابر ادعای صهیونیست ها، نبرد آرماگدون یک جنگ هسته ای و عمدتاً بر عهده ی نیروهای زمینی است، اما در فتنه ی روم مطابق روایات، علاوه بر نیروهای زمینی، نیروهای هوایی و دریایی نیز نقش مهمی دارند و حتی نقش نیرو های دریایی دشمن بسیار برجسته است.(۲۴۲) (این مطلبی است که با شرایط امروزه ی جهان بسیار مطابقت دارد.

 

۳     – بنابر ادعای صهیونیست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عیسی (ع) رهبری صهیونیست ها را بر عهده دارند، اما در فتنه ی روم روایات اسلامی، حضرت عیسی (ع) در ابتدا نقش میانجی صلح را ایفا کرده و پس از پیمان شکنی رومیان نیز به لشکر مسلمانان پیوسته و به عنوان یکی از سرداران حضرت مهدی (عج)، به جنگ با ارتش روم می پردازند.(۲۴۳)

 

بنابراین همان طور که ملاحظه کردید، فتنه ی روم روایات اسلامی، شباهت چندانی با جنگ دروغین آرماگدون ندارد

 

از دیگر جنگ هایی که ممکن است شبیه به نبرد آرماگدون به نظر آید، جنگ حضرت مهدی (عج) و حضرت مسیح (ع) با دجال است. جنگ مذکور گر چه به احتمال زیاد در فلسطین روی می دهد، اما تفاوت های اساسی با آرماگدون دارد. بعضی از این تفاوت ها عبارتند از:

 

۱ – بنابر ادعای صهیونیست ها، نبرد آرماگدون یک جنگ هسته ای است؛ اما نبرد حضرت مهدی (عج) و حضرت عیسی (ع) با دجال، لزوماً هسته ای نیست.

 

۲ – بنابر ادعای صهیونیست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عیسی (ع) رهبری صهیونیست ها را بر عهده دارند؛ اما در فتنه ی دجال، حضرت عیسی (ع) به عنوان یکی از یاران بزرگ حضرت مهدی (عج) در نبرد با دجال شرکت کرده و حضرت مهدی (عج) آن ملعون را می کشند؛ البته بنابر برخی  روایات،  حضرت عیسی (ع)  به  نیابت  از  حضرت مهدی (عج)  دجال  را می کشند.(۲۴۴) با توجه به این که در قسمت های قبلی مقاله ذکر کردیم که فراماسونری و خدمتگزار همیشگی اش (صهیونیسم) به احتمال زیاد دجال آخرالزمان هستند، به نظر می رسد که صهیونیست ها و بسیاری از یهودیان،  در سپاه دجال و در لشکر  مقابل  حضرت عیسی (ع)  قرار  داشته باشند، نه در رکاب ایشان. این مطلب، دقیقاً بر خلاف ادعای صهیونیست ها در رابطه با حضرت عیسی (ع) و نقش ایشان در آرماگدون است.

 

۳ – بنا بر ادعای صهیونیست ها، « لشکر شر » در آرماگدون، اهالی کشور های  ایران، روسيه، چين، کوبا و کشورهای عربی می باشند؛(۲۴۵) اما در روایات اسلامی ما  درباره ی  نبرد  با  دجال  و  سایر  نبردهای  دوران  ظهور حضرت مهدی (عج)، از انسان های  مومن  و  معتقد  به  ولایت  حضرت ولی عصر (عج)، به خصوص اهالی خراسان (ایرانی ها) و سپاهیان یمانی، به عنوان لشکریان  « سپاه خیر »  نام برده شده است.(۲۴۶)  این مسأله،  کاملاً بر خلاف ادعای صهیونیست ها در رابطه با سپاهیان خیر و شر در آرماگدون است.

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، قضیه ی نبرد حضرت مهدی (عج) و حضرت مسیح (ع) با دجال، شباهت چندانی با نبرد آرماگدون مورد ادعای صهیونیست ها ندارد.

 

با توجه به مطالب گفته شده درمی یابیم که ما مسلمانان، نباید روایات اسلامی را به آرماگدون ارتباط بدهیم؛ زیرا از یک سو نبرد دروغین آرماگدون به هیچ جنگی در روایات اسلامی شباهت ندارد و از سوی دیگر نیز اگر ما آرماگدون را (در حالی که نبرد واقعی نیست) به رسمیت بشناسیم، به نقشه ی شیطانی ماسون ها مشروعیت می بخشیم.

 

همان طور که ملاحظه فرمودید، تبلیغ جنگ دروغین آرماگدون، از اهمیت بسیاری برای دستگاه فراماسونری و خدمتگزاران آن (صهیونیست ها) برخوردار است. به همین دلیل، آن ها از طرق مختلف به تبلیغ این جنگ دروغین پرداخته اند که از آن جمله می توان به تأسیس کمپهای نوانجیلی، ساخت بازیهای کامپیوتری آخرالزمانی، فیلم ها و… اشاره کرد. در ادامه ی بحث، ما به چند نمونه از آن ها اشاره می نماییم:

 

۱ – بازی کامپیوتری (Left Behind) که اخیراً وارد بازار شده است، نمونه ای از تلاش های ماسون ها و صهیونیست ها در جهت انجام اهداف آخرالزمانی است.  در این بازی،  شخصی  که در  نقش  قهرمان  داستان،  ایفای نقش می کند، عضو یک گروه نوانجیلی به نام گروه محنت می شود و باید سربازانی  برای  لشکر  حضرت مسیح (ع)  فراهم  کند  و  برای  آرماگدون زمینه سازی نماید.(۲۴۷) (البته در این بازی، سازمان ملل  که  برای  صلح؟!  تلاش  می کند  و  مانع  فعالیت های  جنگجویان صلیبی  (یاران مسیح) می شود؟!، به عنوان  سازمانی  که  زیر  نظر  دجال فعالیت می کند، معرفی می گردد؛ هر چند که قبلاً اثبات کردیم که سازمان ملل، کاملاً در راستای اهداف فراماسون ها و صهیونیست ها فعالیت می کند و در اصل یک سازمان ماسونی است).

 

در فیلم تبلیغاتی این بازی، حرکت های شیطنت آمیزی مشاهده می شود. برای مثال در صحنه ای که بازگشت حضرت مسیح (ع) را به زمین نشان می دهد، ساعت شنی که نماد حضرت مسیح (ع) است، در آمریکا و در محل خرابه های برج های دو قلوی تجارت جهانی نیویورک به زمین فرود می آید. در واقع با این کار، سازندگان و حامیان بازی مذکور، خواسته اند تا حادثه ی ساختگی ۱۱ سپتامبر را به عنوان زمینه ساز بازگشت مسیح معرفی کنند و به دنبال  این  مسأله،  مسلمانان  را  که  در  ظاهر  بانیان حادثه ی ۱۱ سپتامبر بودند؟!، به عنوان پیروان دجال معرفی نمایند. ((نعوذبالله) در تبلیغات آن ها، حضرت مهدی (عج) دجال است.)

 

در صحنه های دیگر فیلم تبلیغاتی این بازی، صحنه هایی از تخریب شهرهای بزرگ آمریکا و اروپا از جمله نیویورک، لندن، پاریس و … به چشم می خورد. همانگونه که مستحضر هستید، بنابر تبلیغات موذیانه ی کشورهای غربی، بمب گذاری شهر های اروپا از جمله بمب گذاری شهر لندن به دست مسلمانان انجام گرفت.(۲۴۸)  با توجه به این  مطلب،  به  نظر می رسد که هدف سازندگان این فیلم تبلیغاتی از نشان دادن صحنه های مربوط به تخریب شهرهای اروپا و آمریکا، القای این مطلب بوده است که مسلمانان که همواره؟! در شهرهای اروپا و آمریکا بمب گذاری می کنند؟!، دشمنان کشورهای غربی و پیروان دجال هستند!

 

با توجه به توضیحات فوق، درمی یابیم که در پس ظاهر جذاب بازی کامپیوتری (Left Behind)، افکار شیطانی نهفته است و هدف از ساخت آن، بدنام ساختن مسلمانان، و توجیه جنگ های آخرالزمانی فراماسونری (به رهبری آمریکا) علیه کشورهای اسلامی می باشد.

 

 

۲ – کشور ماسونی آمریکا در راستای اجرای اهداف آخرالزمانی، و به منظور تأمین سرباز برای ایجاد حکومت شیطانی، کمپ های نوانجیلی در سراسر این کشور تأسیس کرده است که در این کمپ ها به شست و شوی مغزی کودکان پرداخته و به بهانه ی بازگشت مسیح (ع)، آن ها را ترغیب به شرکت در ارتش آمریکا در دوران جوانی می نمایند. مسئولین این کمپ ها، حتی به جای استفاده از عبارت ارتش آمریکا، از عبارت ارتش خدا (یا ارتش مسیح) استفاده می کنند؛ زیرا به ادعای آنان، ارتش آمریکا ارتشی است که برای بازگشت مسیح (ع) تلاش می کند. در مورد یکی از این کمپ ها که  از  بقیه  فعال تر  است  و  کمپ عیسی  یا  (Jesus Camp)  نام  دارد، فیلم های مستند بسیاری تهیه شده است که بعضی از آن ها در این بخش از مقاله مورد بررسی قرار می گیرند:

 

۱ – در این فیلم که یک فیلم تبلیغاتی برای (Jesus Camp) است، اطلاعات جالبی درباره ی این کمپ به دست می آید: در بخشی از فیلم، کودکانی ملاحظه می گردند که بعضاً با لباس های رزمی به بازی هایی که شبیه تمرینات نظامی هستند، می پردازند تا در آینده بتوانند در ارتش خدا (ارتش آمریکا؟!) قرار بگیرند و بتوانند در آرماگدون از مسیح (ع) حمایت کنند! (در یکی از صحنه های آغازین فیلم، تصویر پرچم آمریکا،  در  کنار  پرچمی  که  اوانجلیکال ها  به  پرچم  ارتش  حضرت مسیح (ع) منسوب می کنند، به چشم می خورد.)

 

در بخشی از فیلم، کودکی نوانجیلی ملاحظه می گردد که در مقابل دوربین  می گوید: « ما   نسل   کلیدی   هستیم   که   مسیح (ع)   را باز  می گردانیم! »

 

در قسمت دیگری از فیلم، خانم پاستور بکی فیشر (رییس کمپ) صراحتاً می گوید: « اگر  به  دشمنانمان  توجه  کنیم،  خواهیم  دید  که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز می کنند. به طوری که در فلسطین و پاکستان، کمپ هایی شبیه کمپ های ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستی و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) یاد می دهند. » (خانم بکی فیشر عمداً کلمه ی کودکان را به کار می برد تا اعمال شیطانی کمپ های اوانجلیکالی را توجیه کند، زیرا همان طور که می دانیم، در اسلام تکلیفی بر کودکان نیست و تنها به کودکان مسلمان، آموزش های بنیادی اعتقادی (مانند نماز و روزه) داده می شود و مسایل مهمی همچون جهاد در برابر ظالمین، در سنین جوانی  که  سنین  تکلیف  است  و  بینش  جوانان  رشد  یافته  است،  به آن ها آموخته می شود. در ضمن جوانان جهادگر مسلمان، به هیچ کشور دیگری حمله نمی کنند، بلکه در مقابل ظلمی که به آن ها در خانه ی خودشان روا داشته می شود، به پا می خیزند.)

 

در بخش پایانی فیلم، گوینده می گوید: « ما (اوانجلیکال ها) در حدود %۲۵  جمعیت  آمریکا (حدود ۸۰ میلیون نفر)  را  تشکیل  می دهیم  و کمپ های  فراوانی  مانند (Jesus Camp)  در  سراسر  آمریکا  داریم. دامنه ی نفوذ ما به همه جا از جمله کاخ سفید و کنگره نیز کشیده شده است و در انتخابات آمریکا نقش مهمی بازی می کنیم. »

 

در یک نما از بخش پایانی فیلم، تصویر « Ted Haggard » (کشیش برجسته ی اوانجلیکالی که در سال ۲۰۰۶ به دلیل اثبات همجنس بازی و  مصرف  مواد مخدر،  از  مقام  کشیشی  خلع  شد)،(۲۴۹)  به  چشم می خورد که به تبلیغ اوانجلیسم و حمایت از کمپ هایی همچون (Jesus Camp) می پردازد! حضور این کشیش فاسد در فیلم های تبلیغاتی (Jesus Camp) و سایر فیلم های تبلیغاتی اوانجلیکال ها، خود شاهد مهمی است که دروغ بودن ادعای مسئولان (Jesus Camp) و سایر موسسات نوانجیلی را درباره ی تعلیم مسایل اخلاقی به کودکان نشان می دهد.

 

 

۲ – در این فیلم که مجدداً از فیلم های تبلیغاتی (Jesus Camp) اقتباس شده است، نکات بسیار مهمی به چشم می خورد که بعضی از آن ها به شرح زیرند:

 

در ابتدای فیلم، خانم پاستور بکی فیشر (رییس کمپ) به شکل ناخواسته پرده از نیت سودجویانه ی کمپ های انجیلی پرده برمی دارد  و عنوان می کند: « اگر به جمعیت جهان دقت کنیم، متوجه می شویم که یک سوم جمعیت جهان را کودکان زیر ۱۵ سال تشکیل می دهند. به همین دلیل اگر ما قصد انجام برنامه ای را داریم، باید بر روی کودکان زیر ۱۵ سال برنامه ریزی کنیم. »

 

در ادامه خانم پاستور بکی فیشر می گوید: « اگر به دشمنانمان توجه کنیم، خواهیم دید که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز می کنند. به طوری که در فلسطین و پاکستان، کمپ هایی شبیه کمپ های ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستی و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) یاد می دهند . آن ها (مسلمانان) به کودکان یاد می دهند تا جان خود را برای اسلام  فدا کنند. من هم می خواهم به کودکان یاد بدهم که جان خود را برای انجیل فدا کنند، همان طور که مسلمانان این کار را انجام می دهند؛ اما در هر حال نکته ی مهم اینجا است که حق با ما است (نه مسلمانان)! »

 

در بخشی از فیلم دیده می شود که مربیان این کمپ، کودکان را به حالت خلسه می برند و از این  کار  برای  جلب  توجه  دیگران  استفاده می کنند. نکته ی بسیار مهمی که در این رابطه باید به آن اشاره کنیم، این است که به فرض این که این کار ها نیز واقعی باشند، دلیل بر حقانیت این گروه ها نیستند. زیرا فرو رفتن در حالت خلسه، دلیل بر استفاده از تعالیم الهی نیست، بلکه شیاطین و جن های کافر نیز توانایی انجام چنین اعمالی را دارند. برای مثال، در احادیثی از معصومین (ع) ذکر شده است که مسلمانان بهتر است از معاشرت با جنیان بپرهیزند، زیرا ممکن است که ناخواسته با جنیان کافر مواجه شده و آنان با انجام اعمال خارق العاده (که جزء ویژگی های ذاتی جنیان است و خداوند به آن ها اعطا کرده است)، انسان ها را فریب داده و خودشان ادعای خدایی کنند و انسان ها را از راه راست منحرف نمایند.(۲۵۱) مطلب مهم و عجیبی که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، این است که محل این کمپ، در کنار دریاچه ای به نام (دریاچه ی شیاطین) یا (Devils Lake)  قرار  دارد(۲۵۲)  و  توجه  به  این  نکته  نیز تأمل برانگیز است.

 

 

 

 

۳ – سومین فیلمی که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، فیلمی مستند در مورد این کمپ است. این فیلم، واقعیات مهمی را بیان می کند که بعضی از آن ها به قرار زیرند:

 

در ابتدای فیلم، یکی از مربیان کمپ در حالی که چکشی در دستش گرفته است،  در  جمع  کودکان  و  خانواده هایشان  می گوید:  « امروز می خواهم به شما (کودکان) نشان دهم که می توانید در موقع مناسب، انسان متفاوتی باشید؛ می توانید تهاجمی باشید، می توانید بجنگید. امروز می خواهیم قدرت دولت شیطان (ایران؟!) را بشکنیم؛ آنهایی که قصد دارند به مدارس شما هجوم آورند و مسیح (ع) را از قلبتان بیرون بکشند؟! هنگامی که دولت ما، دولت عراق را نابود کرد، من ایمان آوردم به این که خداوند دارد از طریق دولت ما (آمریکا) با ما حرف می زند؟! حال، می خواهم ببینم که چه کسی می خواهد این فنجان ها را که نماد قدرت دولت شیطان هستند، بشکند؟ چه کسی داوطلب می شود؟»

 

در ادامه ی فیلم ملاحظه می گردد که که فنجان هایی بر روی میز ها قرار گرفته اند و روی هر کدام از آن ها کلمه ای نوشته شده است. این فنجان ها بنا به ادعای مربی کمپ، نماد قدرت دولت شیطانی (ایران؟!) هستند و کودکان باید برای افزایش شجاعت خود، این لیوان ها را بشکنند. کودکان نیز تک تک می آیند و به نام مسیح (ع) این لیوان ها را می شکنند تا به خیال خود قدرت شیطان را نابود کنند. پس از این مراسم روحانی؟! کودکان تحت تأثیر قرار می گیرند و گریه می کنند!

 

در  پایان  فیلم،  خانم  پاستور بکی فیشر (رییس کمپ)  به  کودکان می گوید: « این  پیشگویی ها (پیشگویی های مکاشفات یوحنا)  را بگیرید و با آن ها (مسلمانان، به خصوص ایرانیان) بجنگید. »

 

 

آخرین خبر درباره ی (Jesus Camp) این که کمپ مذکور، در اواخر سال ۲۰۰۶، در دام فیلم های مستند و تبلیغاتی خود افتاد و مجبور به تعطیلی شد؛ بدین ترتیب که به دلیل ترویج خشونت در کودکان و شست و شوی مغزی آنان (که درفیلم های تبلیغاتی و مستند (Jesus Camp) به وضوح ملاحظه می گردد)، این کمپ مورد هجوم افرادی که خط مشی آن را نادرست می دانستند، قرار گرفت و خسارات مالی فراوانی دید. به همین دلیل مسئولان (Jesus Camp) و در رأس آن ها خانم بکی فیشر تصمیم گرفتند تا کمپ را برای مدت چند سال تعطیل کنند.(۲۵۴) البته لازم به ذکر است که کماکان کمپ های نوانجیلی مشابه (Jesus Camp) در سراسر آمریکا به فعالیت خود ادامه می دهند و تعطیلی (Jesus Camp)، تأثیری بر آن ها نداشته است.

 

 

 

۱۸ – ترویج کتاب ها و فیلم هایی در مدح جادوگری و انتشار آن  در  بین  کودکان  از  جمله (Harry Potter)

 

یکی از ترفند های خطرناک دستگاه شیطانی فراماسونری برای اجرای اهدافش، تلاش برای انس دادن انسان ها (به خصوص کودکان) با سحر، جادو و تعالیم شبه کابالایی می باشد. قبل از ارایه ی توضیحات بیشتر در این زمینه، توجه شما را به بحث های مقدماتی زیر جلب می کنیم:

 

در تمام ادیان الهی، سحر و جادوگری نکوهش شده است و جزء امور ممنوعه می باشد.(۲۵۵) در دین اسلام نیز احادیث و روایات بی شماری از معصومین (ع) پیرامون ممنوعیت سحر بیان شده است. برای نمونه در این زمینه می توان به حدیث زیر از امام صادق (ع) به نقل از جد بزرگوارشان حضرت علی (ع) اشاره کرد:

 

« عَنِ الْبَزَّازِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ (ع) أَنَّ عَلِيّاً (ع) قَالَ:

 

مَنْ تَعَلَّمَ شَيْئاً مِنَ السِّحْرِ قَلِيلًا أَوْ كَثِيراً فَقَدْ كَفَرَ وَ كَانَ آخِرَ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ وَ حَدُّهُ أَنْ يُقْتَلَ إِلَّا أَنْ يَتُوبَ. »(۲۵۶)

 

« از بزاز از ابی البختری از جعفر (صادق (ع)) از پدرش (ع) از حضرت علی (ع) نقل شده است که فرمودند:

 

هر كس چيزي از سحر بياموزد، زياد باشد يا كم، كافر شده است و سرانجام كارش  با  خدايش  است؛  و  حدش  اين  است  كه  كشته  شود،  مگر  اينكه توبه كند. »

 

این حدیث خود به روشنی نشان می دهد که جادوگری گناه بسیار بزرگی است و حکم سنگینی دارد.

 

اما در جهان امروز که ارزش ها دگرگون شده است و همه چیز به صورت وارونه معرفی می گردد، کتاب ها و فیلم های زیادی در مدح و ستایش جادوگری نوشته  و  ساخته  می شود.  متأسفانه  مخاطب  بسیاری  از  این  کتاب ها  و فیلم ها، کودکان هستند.

 

بدین ترتیب بسیاری از کودکان از دوران خردسالی با سحر و  جادوگری  آشنا می شوند و با توجه به این که در آنان رشد شناختی کامل نیست، بسیاری از آن ها آرزو می کنند که ای کاش  به جای قهرمان  کتاب ها  و  فیلم ها  بودند  و می توانستند هر چیز که می خواستند برای خود مهیا کنند.

 

متاسفانه امروزه بازار بسیاری از این کتاب ها و فیلم ها بسیار داغ است و بعضی از آن ها در زمره ی پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار دارند. از جمله ی این کتاب ها و فیلم ها می توان به (علی بابا و چهل دزد بغداد)، (علاءالدین و چراغ جادو)، (Harry Potter) و (Shrek) اشاره کرد. در بین کتاب ها و فیلم های مذکور، (Harry Potter) هم از نظر میزان فروش و هم از نظر میزان تأثیر، موقعیت ویژه ای دارد.

 

 

 

 

 

 

داستان های (Harry Potter) در زمره ی پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار گرفته و از آن انیمیشن ها و فیلم های زیادی ساخته شده است؛ شهرت این مجموعه داستان ها به حدی است که کتاب ها و فیلم های (Harry Potter) از نظر  درآمدزایی  نیز  در  بین  درآمدزاترین  کتب  و  فیلم های  تاریخ،  جای گرفته اند.(۲۵۷)

 

در این بین،  شواهد  مهمی  وجود  دارند  که  نشان  می دهند  داستان های (Harry Potter) واضحاً در جهت اهداف شیطانی فراماسون ها و صهیونیست ها تولید شده اند. از جمله ی این شواهد، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

۱ – تعالیم جادوگری (Witchcraft) که (Harry Potter) به کرات  از  آن ها  بهره می برد، قرابت بسیار زیادی با تعالیم شیطان پرستی و همین طور کابالا دارد. به طوری که علایم و وسایل و عباراتی که در (Witchcraft) به کار برده می شوند، عمدتاً همان علایمی هستند که در کابالا و شیطان پرستی به کار می روند. از جمله ی این علایم می توان به علامت های الحادی چون ستاره ی شش گوش، (Baphomet) و … اشاره کرد که در شیطان پرستی، تعالیم کابالا (و تعالیم فراماسونری که برگرفته از تعالیم کابالا است)، و نیز تعالیم (Witchcraft) به خصوص (Black Witches = جادوگران شیطانی) مشترک  است.(۲۵۸)   بدین ترتیب  می توان  چنین  دریافت  که  فیلمی  که از  جادوگری (Witchcraft)  حمایت  می کند،  از  تعالیم  مشابه  مانند شیطان پرستی و … نیز حمایت می کند.

 

 

۲ – الهه ی جادوگری (Witchcraft) و خدای جادوگران، (Baphomet) است.(۲۵۹) این الهه (که حتماً در قسمت های قبلی مقاله با آن آشنا شده اید)، برای شیطان پرستان، کابالیست ها و فراماسون ها نیز مقدس بوده و نماد شیطان می باشد. بنابراین گروه های جادوگری (Witchcraft) نیز،  به مانند شیطان پرستان،   کابالیست ها   و   فراماسون ها،  شیطان   ر ا  تقدیس می کنند.(۲۶۰) با این اوصاف می توان گفت که فیلم (Harry Potter) نیز که به ترویج جادوگری می پردازد، عقاید شیطان پرستی و فراماسونری را به صورت  غیر مستقیم  ترویج  می نماید؛  چرا  که  این  گروه ها  نیز  همانند گروه های جادوگری، به (Baphomet) اعتقاد دارند.

 

 

 

 

 

۳ – تعالیم  جادوگری (Witchcraft)  چه  از  نوع  خوب (White)  و  چه  از نوع بد (Black)، همگی برپایه ی تفکرات الحادی و جاهلی (Paganism) شکل گرفته اند(۲۶۱) و پذیرفتن این تعالیم، مستلزم نفی مذهب است. بنابراین کودکانی که در کودکی به جای آموختن کتب الهی و تعالیم مذهبی، فنون و تعالیم الحادی را در داستان ها می آموزند، زمینه ی مستعدتری برای پذیرش کفر و الحاد در دوران بزرگسالی خواهند داشت.

 

بدین ترتیب همان طور که ذکر شد، گروه های جادوگری (Witchcraft)، هم شیطان پرستی (Satanism) و هم تعالیم جاهلی و الحادی (Paganism) را ترویج می کنند.

 

۴ – تعالیم  الحادی  کابالا  که  سرمنشأ  تفکر فراماسونری است،(۲۶۲)  شباهت بسیار  زیادی  با  جادوگری (Witchcraft) دارد؛(۲۶۳)  بنابراین  هنگامی  که  از طریق  داستان هایی  مانند (Harry Potter)،  جادوگری (Witchcraft)  ترویج می شود، عملاً تعالیم ماسونی کابالا نیز رواج می یابد و بدین ترتیب ذهن کودکان  برای  پذیرش  تعالیم  فراماسونری  در  دوران  بزرگسالی،  آماده تر می گردد.

 

 

 

۵ – در داستان های (Harry Potter)، از نماد های فراوانی استفاده شده است که بسیاری از آن ها در گروه های مخفی، ماسونی و صهیونیستی نیز استفاده می شوند. برای مثال، سنگ فیلسوفان (Philosopher’s Stone) که نام یکی از داستان های (Harry Potter) است،(۲۶۴)  دارای مفاهیم  کابالایی  و  ماسونی  است؛  زیرا  نماد  سنگ  فیلسوفان،  ستاره ی شش گوش (Hexagram) می باشد(۲۶۵) که قبلاً پیرامون مفاهیم الحادی و ماسونی آن مفصلاً بحث کردیم. از سوی دیگر، لباس های سیاه رنگ (Harry Potter) و دوستانش نیز کاملاً مشابه لباس های افرادی است که در گروه های مخفی  و  ماسونی  مانند (Skull & Bones) و …  فعالیت  می کنند.  این مثال ها، بخشی از حرکت های مخفیانه و شیطانی است که در جهت زیبا جلوه دادن نماد های مخفی و ماسونی در داستان های (Harry Potter) صورت می گیرد.

 

 

 

 

 

بدین ترتیب همان طور که ملاحظه فرمودید، گسترش کتاب ها و داستان هایی همچون  (Harry Potter)  نیز  تحت  نفوذ  تشکیلات  جهانی  فراماسونی انجام شده است و هدف از آن، تهاجم به ذهن پاک کودکان و جذب کردن آنان به سمت تعالیم الحادی، شیطانی و ماسونی در آینده می باشد؛ وگرنه یک نویسنده ی   آماتور و   یک   داستان   بی محتوا   و   ضعیف،   به   هیچ   عنوان نمی توانستند به چنین شهرت جهانی دست یابند.

 

بنابراین چه خوب است که فرزندان و کودکانمان را با داستان های ناب و اصیل ایرانی و اسلامی بپرورانیم و ذهن آنان را از کودکی، در جهت تعالیم الهی سازمان دهیم. یقیناً این کار می تواند سلامت روحی کودکان امروز و جوانان فردای جوامع اسلامی را تأمین نماید و آنان را در ساختن آینده ای روشن برای دنیای اسلام، آماده کند.

 

۱۹ – استفاده ی  مکرر  از  پیشگویی های  نوستراداموس  علیه  ایران  و  کشورهای اسلامی:

 

میشل نوستراداموس، پزشکی  یهودی  الاصل  و  اهل  فرانسه  بوده که در قرن ۱۶ میلادی می زیسته است.(۲۶۶) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگری نیز تبحر داشته و بدون هیچ گونه شک و شبهه ای یک کابالیست  بوده است.(۲۶۷)  در کتاب هایی که توسط وی نگاشته شده و اصطلاحاً پیشگویی های نوستراداموس نامیده می شود، مطالب بسیاری در رابطه با آینده ی جهان و به خصوص وقایع آخرالزمان، بیان شده است. این پیشگویی ها در قالب ۱۰ سانتوری یا ۱۰ (بخش) صدتایی نوشته شده اند که مجموعاً شامل ۱۰۰۰ عدد دوبیتی می شوند. سانتوری های نوستراداموس، مهمترین و معروف ترین بخش از سروده های وی می باشند.

 

 

« فریبکارترین پیشگوی تاریخ » شاید لقب برازنده ای برای این پیشگوی حیله گر باشد؛  زیرا  که  وی،  افراد  بسیاری  را  در  سراسر  جهان و در  طول  تاریخ  فریب داده است. شاید شما خوانندگان عزیز، از این توصیف بسیار تعجب کرده  و با آن به شدت مخالف باشید؛ زیرا امروزه در بسیاری از سایت های اسلامی صحبت از پیشگویی های نوستراداموس می شود و حتی گهگاه به پیشگویی های وی استناد می گردد؛ اما قبل از هرگونه اظهار نظر در این رابطه، لطفاً به توضیحات و مستندات زیر توجه فرمایید:

 

منظور  ما  از « فریبکارترین  پیشگوی  تاریخ »  این  نیست  که  همه ی پیشگویی های نوستراداموس دروغ بوده است؛ بلکه منظور این است که تعداد زیادی از پیشگویی های وی مبهم بوده، تعداد زیادی اشتباه بوده و اندکی نیز شاید درست بوده است که احتمالاً این پیشگویی ها ی درست، بدلی بوده و از منابع دیگری اقتباس شده اند.

 

در هر حال،  شواهد مهمی وجود دارند که نشان می دهند نوستراداموس و پیشگویی هایش، بخش مهمی از توطئه ی شبکه ی جهانی کابالایی–ماسونی بوده اند. (البته در زمان نوستراداموس، هنوز تشکیلاتی با نام فراماسونری وجود نداشتند، بلکه تشکیلات بسیار مشابهی به شکل انجمن های مخفی و کابالایی وجود داشتند که هم از نظر عقاید و هم از نظر اهداف، کاملاً شبیه تشکیلات امروزی فراماسونری عمل می کردند. در واقع همان طور که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، تعالیم الحادی کابالا، پایه و اساس فراماسونری امروز را تشکیل می دهند(۲۶۸) و می توان کابالا را مادر فراماسونری امروز نامید.)

 

از جمله شواهد و دلایلی که نشان می دهند پیشگویی های نوستراداموس بخشی از نقشه ی شیطانی  دستگاه  جهانی کابالایی–ماسونی می باشد، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

۱ – نوستراداموس بدون هیچ شکی یهودی الاصل و کابالیست  بوده است.(۲۶۹) همان طور که قبلاً ذکر شد، کابالا تعالیمی کاملاً الحادی است و با ذات ادیان الهی تناقض دارد.(۲۷۰) حضور نوستراداموس در گروه های کابالایی به عنوان یک عضو معروف و قدرتمند، نشان می دهد که وی تا چه اندازه در بین کابالایی های همزمانش ارج و قرب  داشته  است. (۲۷۱)  مطمئناً  این  ارج  و قرب بی دلیل نبوده و احتمالاً به دلیل خدمات وی به کابالا از طریق پیشگویی هایش بوده است.

 

 

 

البته بعضی از طرفداران نوستراداموس ممکن است بگویند که وی انسانی کاملاً مذهبی و خداترس بوده و حتی در نامه اش به پسرش این مطلب را به وضوح بیان کرده است.(۲۷۲) اما این گفته درست نمی باشد؛ زیرا امروزه نیز افراد فاسدی چون جرج بوش برای کسب مشروعیت، خود را به عنوان فردی مذهبی معرفی می کنند؛ این در حالی است که عضویت جرج بوش در گروه ماسونی و شیطانی (Skull & Bones) گوش فلک را نیز کر کرده است. بنابراین، ادعای نوستراداموس در نامه به پسرش نیز فریبی بیش نیست؛ زیرا عضویت وی در کابالا، هر گونه ادعایی را در مورد مذهبی بودن وی باطل می کند.

 

از سوی دیگر، اذعان به جادوگری و کفر به خداوند متعال در زمان نوستراداموس  (قرن ۱۶ میلادی)  مطمئناً  خطرناک  بوده  و  به  مرگ  او می انجامیده است. بنابراین اگر نوستراداموس کافر بوده است، در نامه اش  به  پسرش، نمی توانسته اعتقاد قلبی به کفر و جادوگری را مستقیماً ذکر کند. (البته کاملاً مشخص نیست که واقعاً نامه ی مذکور، نامه ای حقیقی است یا خیر؟)

 

 

۲ – بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس در رابطه با آخرالزمان بوده است و در این پیشگویی ها، مطالب فراوانی وجود دارند که از مسلمانان (به خصوص ایرانیان) چهره ای خشن و جنگجو ساخته اند و منجی مسلمانان (حضرت مهدی (عج) را انسانی جنگ طلب معرفی کرده اند. در واقع بسیاری  از  پیشگویی های  نوستراداموس،  با  لحنی  هشدارگونه  بیان شده اند و هدف از آن ها ایجاد ترس و تکاپو در دل غربی ها بوده تا آن ها خود را برای مقابله با این موج اسلامی آماده کنند.

 

نمونه ای از این پیشگویی ها را در زیر ملاحظه می فرمایید:(۲۷۳)

 

 

۳ – استفاده ی   فراوان   کشورهای   ماسونی   (آمریکا   و   اسراییل)   از پیشگویی های نوستراداموس بر علیه مسلمانان و ایرانیان، خود گواه دیگری بر این حقیقت است که نوستراداموس کابالیست، با پیشگویی های   فریبنده اش راه را برای کابالیست ها ی جدید (فراماسون ها) باز کرده و به آن ها در رسیدن به اهداف شیطانی آخرالزمانیشان کمک کرده است؛ چرا که اهداف فراماسون ها و تلاش آن ها برای به دست گیری قدرت جهان، همان اهدافی بود که قبل از آن ها کابالیست ها و شوالیه های معبد دنبال می کردند.

 

لازم به ذکر است که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، کتاب ها و فیلم های زیادی درباره ی پیشگویی های نوستراداموس نوشته شده که فیلم  معروف « مردی که آینده (فردا) را دید »  از  آن  جمله  است.(۲۷۴)  در  این فیلم ها، به کرات از مسلمانان و ایرانیان به عنوان انسان های خطرناک یاد شده است.  یقیناً  با  این  ترفند،  سران  ماسونی  قصد  دارند  تا  مردم مغرب زمین را از اسلام و ایران بترسانند و از آن ها برای انجام اهداف شیطانیشان کمک بگیرند.

 

 

حال که به اهداف شیطانی پیشگویی های نوستراداموس پی بردیم، بهتر است پیرامون صحت و سقم این پیشگویی ها نیز بحث کنیم. در مورد صحت این پیشگویی ها می توان گفت که:

 

۱ – بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس مبهم بوده و می توان از آن معانی مختلف و حتی متضاد استنباط کرد. اکثر پیشگویی های نوستراداموس از این دسته بوده و مبهم می باشند و بدین ترتیب قابل استناد نیستند.(۲۷۵)

 

 

۲ – با وجود پیشگویی های مبهم فراوان در بین پیشگویی های نوستراداموس، در بعضی قسمت ها که وی صریح سخن گفته است، اشتباهات فاحشی در پیشگویی هایش مشهود است. برای نمونه به پیشگویی زیر توجه فرمایید:(۲۷۶)

 

 

در  این  پیشگویی،  نوستراداموس  پیشگویی  می کند  که  رود  سلتیک (Rhine : راین) تا زمان نجومی خاصی (که دقیقاً بر سال ۲۰۰۶ میلادی منطبق  است)،  مسیر  خود  را  تغییر  داده  و  دیگر  از  شهر  آگریپینا (شهر Cologne : کلن امروزی) رد نمی شود.(۲۷۷) اما این پیشگویی کاملاً غلط بوده و در حال حاضر که سال ۲۰۰۷ میلادی است، رود راین دقیقاً از وسط شهر کلن عبور می کند و کماکان در مسیر سابق خود جاری است. تصویر ماهواره ای زیر که از برنامه ی Google Earth برداشته شده است، این مطلب را به وضوح نشان می دهد:

 

 

۳ – پیشگویی های بسیاری نیز در کتب و سایت های اینترنتی وجود دارند و منتسب به نوستراداموس هستند،  اما  هیچکدام از  آن ها  در  بین پیشگویی های نوستراداموس یافت نمی شوند! بسیاری از این مطالب یا به کلی جعلی هستند و یا بخشی از عبارت آن ها جعل شده است. البته تعداد کمی از این دسته پیشگویی ها نیز وجود دارند که عمداً به صورت غلط ترجمه و تفسیر شده اند. در زیر به چند نمونه ی مهم از این گونه پیشگویی ها اشاره می کنیم:

 

  1. A) پیشگویی زیر، یکی از پیشگویی های معروف نوستراداموس می باشد که طرفداران نوستراداموس، آن را به واقعه ی ساختگی ۱۱ سپتامبر ارتباط می دهند:(۲۷۸)

 

 

این قطعه از پیشگویی های نوستراداموس، سر و صدای زیادی به پا کرده  است  و  عده ی  زیادی  از  نویسندگان،  آن  را  از  شاهکارهای  نوستراداموس دانسته و  ادعا می کنند که این قطعه کاملاً با حادثه ی ۱۱ سپتامبر ارتباط دارد و نوستراداموس توانسته است این واقعه را پیشگویی کند. این افراد می گویند که نوستراداموس توانسته است مدار محل وقوع حادثه (مدار شهر نیویورک) را نیز حدس بزند! متاسفانه در مقالات فارسی نیز سهواً این سخن نادرست به چشم می خورد.(۲۷۹)

 

اما باید بگوییم که مطالب گفته شده، کاملاً غلط می باشد. در رد ادعای بالا، می توان به نکات زیر اشاره کرد:

 

(aاولین نکته ی مهمی که می توان به آن اشاره کرد، این است که مدار ۴۵ درجه به هیچ عنوان مدار شهر نیویورک نیست، بلکه مدار شهر نیویورک در حدود ۴۱ درجه است. بنابراین مدار نامبرده در سانتوری نوستراداموس، به هیچ عنوان با مدار شهر نیویورک مطابقت ندارد.

 

تصویر  ماهواره ای  زیر  که  از  برنامه ی  Google Earth  برداشته شده است، مدار واقعی شهر نیویورک را به وضوح نشان می دهد:

 

 

البته دستگاه شیطانی فراماسونری که از پیشگویی های نوستراداموس در جهت منافع خویش بهره برداری می کند، بر آن شد تا این اشتباه واضح را  به  نحوی  توجیه  کند؛  بدین ترتیب  که بعد از مشخص شدن اشتباه مذکور، حامیان پیشگویی های نوستراداموس اعلام کردند که  منظور  از  (۴۵)  درجه  در  سانتوری  نوستراداموس، ۴۰ و ۰٫۰۵ (۴۰٫۰۵) درجه  و  یا ۴۰ و ۰٫۵ (۴۰٫۵) می باشد و این عدد نیز تقریباً مختصات نیویورک است!(۲۸۰) عده ای دیگر نیز اعلام کردند  که منظور نوستراداموس از (۴۵) درجه، منطقه ای بین (۴۰) و (۴۵) درجه بوده است!(۲۸۱) همان طور که ملاحظه می فرمایید، این توجیهات کاملاً غیر منطقی بوده و به راحتی رد می شوند. بعضی از دلایل رد این توجیهات عبارتند از:

 

۱)      نیویورک یک شهر بزرگ است و مختصات یک شهر بزرگ به هیچ عنوان درمحدوده ی صدم (۰٫۰۱) و دهم (۰٫۱) نمی گنجد؛ زیرا  این شهرها محدوده ی وسیعی دارند. برای مثال، محدوده ی شهر نیویورک بین (۴۰٫۴۸) درجه تا (۴۰٫۸۸) درجه ی شمالی عرض جغرافیایی واقع شده است و محدوده ی این شهر در مقیاس صدم، فقط یک نقطه نیست. نکته ی جالب تر این که، حتی محل ساختمان سازمان تجارت جهانی در نیویورک (که در حادثه ی ۱۱ سپتامبر ویران شد) نیز در مدار (۴۰٫۷۰) درجه ی شمالی قرار دارد و با اعداد (۴۰٫۵) درجه و (۴۰٫۰۵) درجه مطابقت ندارد. بدین ترتیب ادعای کسانی که می گویند منظور  از  (۴۵) درجه در سانتوری  نوستراداموس، ۴۰ و ۰٫۰۵ (۴۰٫۰۵) درجه  و  یا ۴۰ و ۰٫۵ (۴۰٫۵) می باشد، غلط است؛ چرا که محدوده ی شهر ها (به خصوص شهر های بزرگی همچون نیویورک)،   در   مقیاس  صدم (۰٫۰۱)  و  دهم (۰٫۱)  درجه نمی گنجد.

 

۲)      در پیشگویی های نوستراداموس، مدار شهرهای دیگری نیز ذکر شده اند که هیچکدام از آن ها اعداد اعشاری ندارند. بنابراین در اینجا  نیز  انتظار  نمی رود  که  درجه ی  ذکر  شده  برای « شهر جدید »، عددی اعشاری باشد. بدین ترتیب ادعای کسانی که می گویند منظور  از  (۴۵) درجه در سانتوری  نوستراداموس، ۴۰ و ۰٫۰۵ (۴۰٫۰۵) درجه  و  یا ۴۰ و ۰٫۵ (۴۰٫۵) می باشد، غلط است.

 

۳) نحوه ی ذکر عدد (۴۵) در این قطعه ی سانتوری مذکور، به قدری واضح است که جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد و به هیچ عنوان عدد یاد شده، عدد (۴۰٫۰۵) یا (۴۰٫۵) را به ذهن متبادر نمی سازد.(۲۸۲) از سوی دیگر نحوه ی بیان عدد (۴۵) در این سانتوری به قدری گویا است که هیچ گاه نمی توان از آن، عبارت منطقه ای  بین  مدار  (۴۰)  و  (۴۵)  درجه  را  استنباط  کرد. بدین ترتیب، هم ادعای کسانی که می گویند منظور از (۴۵) درجه در سانتوری نوستراداموس، ۴۰ و ۰٫۰۵ (۴۰٫۰۵) درجه و یا ۴۰ و ۰٫۵ (۴۰٫۵) می باشد، و هم ادعای افرادی که می گویند منظور  نوستراداموس از (۴۵) درجه، منطقه ای بین (۴۰) و (۴۵) درجه است، اشتباه می باشد.

 

 

ذکر یک نکته: ذکر این نکته حائز اهمیت است که اختلاف بین (۴۱) درجه  و  (۴۵)  درجه ی  عرض  جغرافیایی  کم  نیست  و  در  حدود ۴۸۰ کیلومتر می باشد. بدین ترتیب نمی توان شهر جدید ذکر شده در قطعه ی ۹۷ سانتوری ۶ نوستراداموس را که در مدار (۴۵) درجه واقع شده است، همان شهر نیویورک دانست؛ زیرا نیویورک که در مدار ۴۱ درجه واقع شده است، حدود ۴۸۰ کیلومتر با مدار (۴۵) درجه فاصله دارد.

 

 

  1. b) مطلب مهم دیگری که نشان می دهد قطعه ی ۹۷ سانتوری ۶ نوستراداموس شباهتی به واقعه ی ۱۱ سپتامبر ندارد، این است که شهر جدیدی که نوستراداموس از آن نام می برد، نیویورک نیست؛ بلکه احتمالاً منظور او از « شهر جدید » یا « شهر نوین »، شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و یا شهر (Villanova d’Asti) در ایتالیا می باشد. زیرا شهر (Villeneuve-sur-Lot) در مدار (۴۴٫۵) درجه، و شهر (Villanova d’Asti) دقیقاً در مدار (۴۵) درجه واقع شده است.(۲۸۳) البته شهر های مذکور به نسبت شهر های کوچکی هستند و می توان آن ها را در محدوده ی کوچکی از عرض جغرافیایی جای داد و مانند نیویورک محدوده ی وسیعی ندارند. به همین دلیل است که در مورد آن ها محدوده ی وسیعی از عرض جغرافیایی را ذکر نکردیم. نکته ی مهم این که این شهر ها در زمان نوستراداموس نیز وجود داشتند و با محل زندگی وی که کشور فرانسه بوده است، فاصله ی چندانی نداشتند. بنابراین احتمالاً منظور نوستراداموس از شهر جدید، یکی از این دو شهر بوده است.

 

همچنین بسیار جالب است که بدانیم عبارت (Ville neuve) در زبان فرانسوی به معنای شهر جدید، و (Villa nova)  نیز  به  همین  معنا می باشد که این مطلب نیز احتمال اشاره ی نوستراداموس به این دو شهر را بالا می برد.(۲۸۴)

 

در تصویر ماهواره ای زیر که از برنامه ی Google earth گرفته شده است، شما می توانید تصاویر دو شهر مذکور و موقعیت جغرافیایی آن ها را مشاهده کنید: (تصویر اول مربوط به شهر (Villeneuve-sur-Lot)  در کشور فرانسه، و تصویر دوم مربوط به شهر (Villanova d’Asti) در کشور ایتالیا می باشد.)

 

 

  1. c) سومین نکته ای که  ارتباط  قطعه ی ۹۷ سانتوری ۶  را  با واقعه ی ۱۱ سپتامبر رد می کند، این است که در این قطعه ی نوستراداموس، گفته  شده  که  « آتش به شهر جدید نزدیک می شود »،  اما  در واقعه ی ۱۱ سپتامبر، آتش به برج های دوقلو نزدیک نشد، بلکه دو هواپیما به برج های مذکور  نزدیک  شدند و باعث  آتش گرفتن برج ها  شدند. این مطلب نیز، تاییدی بر عدم ارتباط این قطعه ی سانتوری مذکور با پیشگویی های نوستراداموس است.

 

بدین ترتیب  همان طور  که  دیدیم،  حادثه ی  ساختگی  و  دروغین ۱۱ سپتامبر به هیچ عنوان قابل انطباق با پیشگویی نوستراداموس نیست. در واقع این تعبیر و تفسیر غلط از (سانتوری ۶ – قطعه ی ۹۷) به صورت عمدی ارایه شده و هدف از ترویج آن در کتب و سایت های مختلف، این است که نوستراداموس را پیشگوی بزرگی معرفی کنند و از این حربه بهره گیرند تا بقیه ی پیشگویی های نوستراداموس را که در آن ها مسلمانان به عنوان انسان های جنگ طلب و خونخوار معرفی گردیده اند، واقعی جلوه دهند.

 

 

 

 

  1. B) از جمله گزافه گویی های دیگر در مورد حادثه ی ساختگی ۱۱ سپتامبر، ترجمه و تفسیر غلط قطعه ی زیر است که عمدی می باشد:(۲۸۵)

 

 

دستگاه شیطانی فراماسونری و طرفداران نوستراداموس، برای پیشبرد اهداف شیطانی خود ادعا کرده اند  که  این  پیشگویی  نوستراداموس  مربوط  به  واقعه ی ۱۱ سپتامبر است! حتی آنان گفته اند که منظور از کلمه ی (Tour) در قطعه ی مذکور، همان (Tower) یا (برج) در زبان انگلیسی است. بنا به ادعای آنان، این قطعه بیان می کند که برج در طی حمله ای آتش می گیرد و منظور از این برج، همان برج سازمان تجارت جهانی نیویورک است!

 

این ادعای سفیهانه به سهولت رد می شود. زیرا دو ساختمانی که در این قطعه از آن ها نام برده شده است (Tour D’Aigues  و  Ansouis)، قلعه هایی کاملاً قدیمی و شناخته شده هستند که در نزدیکی شهر (Pertuis) در  کشور  فرانسه  واقع شده اند و از یکدیگر ۸ کیلومتر فاصله دارند. پیشگویی نوستراداموس نیز پیرامون همین قلعه ها است. نکته ی جالب این که پیشگویی نوستراداموس در مورد این قلعه ها نیز هنوز که هنوز است، به حقیقت نپیوسته است. بنابراین  پیشگویی قطعه ی مذکور نه تنها به حادثه ی ۱۱ سپتامبر ربطی ندارد، بلکه در مورد قلعه های فرانسوی نیز به حقیقت نپیوسته است!(۲۸۶)  تصویر دو قلعه ی مذکور را در زیر می بینید:

 

 

 

 

 

ذکر یک نکته ی مهم: پیشگویی فوق، در سانتوری های دهگانه ی نوستراداموس وجود ندارد؛ بلکه در دوبیتی های ضمیمه ی نوستراداموس یافت می شود. بعضی از کتب و سایت ها، دوبیتی های فوق را سانتوری های ۱۱ و ۱۲ می نامند.

 

 

  1. C) پیشگویی دیگر نوستراداموس که به ۱۱ سپتامبر ارتباط داده می شود، پیشگویی زیر است:(۲۸۷)

 

 

 

در سایت های اینترنتی فراوانی، قطعه ی فوق را به عنوان یکی از پیشگویی های ۱۱ سپتامبر معرفی کرده اند. نکته ی جالب این که در سایت های  مذکور،  مصرع  دوم  قطعه ی  فوق،  عمداً  غلط  ترجمه شده  است.  بدین ترتیب  که  در  این  سایت ها  عبارت  فرانسوی (.Fera trembler autour de Cité neufue) را به صورت عبارت انگلیسی (.Will cause the towers around the New City to shake)  ترجمه کرده اند که معنی فارسی آن چنین است: ( (لرزش زمین) سبب خواهد شد تا برج های اطراف شهر جدید بلرزند.). اما همان طور که در بالا  دیدیم، عبارت فرانسوی (.Fera trembler autour de Cité neufue) به صورت عبارت انگلیسی (Will cause tremors around the New City. ( ترجمه می گردد که معنی فارسی آن چنین است: ( (لرزش زمین) سبب لرزش در اطراف شهر جدید خواهد شد.). نکته ی جالب این که در قطعه ی سانتوری نوستراداموس و ترجمه ی صحیح آن، اصلاً کلمه ی برج (Tower)  وجود ندارد و به نظر می رسد که سایت ها ی اینترنتی تحت اختیار ماسون ها به صورت عمدی و مغرضانه کلمه ی برج را در ترجمه ی خود به کار برده اند.(۲۸۸)

 

نکته ی دیگر این که  منظور  از  شهر جدید  در  قطعه ی  مذکور سانتوری های  نوستراداموس،  شهر  نیویورک  نیست؛  بلکه  منظور  از  آن،  یکی  از  دو  شهر  (Villeneuve-sur-Lot)  در  فرانسه  و  یا  شهر (Villanova d’Asti) در ایتالیا می باشد.(۲۸۹)

 

از سوی دیگر در مصراع اول این قطعه، ذکر شده است که آتش از مرکز زمین، سبب لرزش شهر جدید می شود؛ حال آن که در ۱۱ سپتامبر، هواپیما ها از آسمان باعث خرابی برج های سازمان تجارت جهانی شدند که این مسأله نیز دروغ بودن ادعاهای سایت های مذکور را نشان می دهد.

 

 

  1. D) در مورد ۱۱ سپتامبر، پیشگویی های جعلی نیز وجود دارند که اصلاً نوستراداموس در کتاب های خود به  آن ها  کوچکترین  اشاره ای  هم نکرده است. نمونه ای از این پیشگویی ها را در زیر می بینید: (۲۹۰)

 

 

 

پیشگویی فوق، کاملاً جعلی بوده و نوستراداموس حتی کوچکترین اشاره ای به آن نکرده است. پیشگویی مذکور در E-Mail ها و سایت های بسیاری آمده است، اما نه در سانتوری ها وجود دارد و نه در سایر کتب نوستراداموس. جالب تر این که سال سرودن این قطعه، سال ۱۶۴۵ ذکر شده است؛ این در حالی است که نوستراداموس در یک قرن پیش از آن تاریخ زندگی می کرده و در سال ۱۶۵۴ در حدود ۱۵۰ سال سن داشته است!(۲۹۱)

 

 

  1. E) یکی دیگر از پیشگویی های جعلی منتسب به نوستراداموس را نیز در زیر می بینید:(۲۹۲)

 

 

این  پیشگویی  نیز  کاملاً  جعلی  بوده  و  حتی  مشابه  آن  نیز  در پیشگویی های نوستراداموس وجود ندارد!(۲۹۳)

 

 

  1. F) بجز پیشگویی های فوق  که  به  حادثه ی  ۱۱  سپتامبر  ارتباط  داده شده اند، پیشگویی های دیگری نیز وجود دارند که معروف می باشند. از جمله ی این پیشگویی ها می توان به پیشگویی اشاره کرد که بنا به ادعای طرفداران و حامیان نوستراداموس، خبر از آمدن هیتلر می دهد. ابتدا بهتر است که نگاهی به این پیشگویی بیندازیم:(۲۹۴)

 

 

 

قطعه ی فوق یکی از مهمترین قطعاتی است که توسط حامیان و طرفداران نوستراداموس تبلیغ می شود، و دلیل آنان بر صحت پیشگویی نوستراداموس، این است که در این قطعه هم کلمه ی (Hister) وجود دارد که مشابه هیتلر است و هم به آلمان اشاره شده است!

 

اما در رد این ادعاها دلایل محکمی وجود دارند:

 

  1. a) این سانتوری عاقبت (Hister) را زندانی شدن در قفس  آهنین دانسته است، حال آن که همه می دانیم که هیتلر و معشوقه اش اوا براون، در روز پیروزی متفقین خودکشی کرده اند؛(۲۹۵) بنابراین این پیشگویی ارتباطی به هیتلر ندارد.

 

  1. b) در مورد کلمه ی  ((Hister   باید  گفت  که   این   کلمه   در نسخه های  مختلفی  که  از  پیشگویی های  نوستراداموس  وجود  دارند،  به   اشکال  مختلفی  ذکر  شده  است.  برای مثال  در  کتاب (The Complete Prophecies of Nostradamus by Henry C. Roberts)  لغت  (Ister)  ذکر  شده  است  که  نام  لاتین  رودخانه ی  دانوب  می باشد(۲۹۶) و اتفاقاً بخش  ابتدایی  این  رودخانه در  آلمان  واقع شده است.(۲۹۷)  از سوی  دیگر  در  بعضی  از  کتب،  از  جمله  در  کتاب  (The Prophecies of Nostradamus by Erika Cheetham) در قطعه ی مذکور  سانتوری های   نوستراداموس،  کلمه ی  (Hister)   ذکر شده است.(۲۹۸)  نکته ی دیگر این که در ابتدای کتاب دوم، مولف  ادعا کرده است که خود نوستراداموس به احتمال زیاد از کلمه ی (Hitler) استفاده کرده است! به همین دلیل در این کتاب، در کنار لغت (Hister)،  کلمه ی  (Hitler)  نیز  به  کار  رفته  است.(۲۹۹)  از  این توضیحات می توان نتیجه گرفت که کتاب پیشگویی های نوستراداموس، در طول تاریخ مورد دستکاری واقع شده و کشورهای اروپایی و آمریکا هر جا که لازم بوده، با توجه به منافعشان متن آن را تغییر داده و بنا به میل خود تفسیر کرده اند. برای مثال، مولف کتاب دوم (Erika Cheetham) که انگلیسی است، بی شک به نفع انگلیسی ها و به ضرر آلمانی ها قلم زده و به جای (Hister)، (Hitler) نوشته است.  

 

البته در مورد هیتلر پیشگویی های زیادی وجود دارند که با توجه به حجم مطالب، از ذکر آنان خودداری می کنیم؛ اما تقریباً همه ی آنان نیز به نحو مشابه رد می شوند.

 

 

  1. G) آخرین پیشگویی که در  این جا بررسی می کنیم،  پیشگویی  بسیار معروفی است که طرفداران نوستراداموس و حامیان او ادعا می کنند در آن به حضرت امام خمینی (ره) و انقلاب ایران اشاره شده است.

 

این پیشگویی، بارها از سوی رسانه های غربی مطرح شده است و این رسانه ها به وسیله ی آن، رشد ایران را برای غرب، خطرناک جلوه داده و بدین وسیله اهداف استعماری خود را توجیه می کنند. این خبرگزاری ها با ادعایشان مبنی بر این که پیشگویی مزبور یکی از چندین پیشگویی صحیح! نوستراداموس درباره ی ایران و اسلام است، تلاش می کنند تا بقیه ی پیشگویی های نوستراموس درباره ی ایران و اسلام را به خورد مخاطبان غربی خود بدهند تا بدین وسیله از حمایت آنان در مبارزه با اسلام و ایران برخوردار شوند.

 

متأسفانه در داخل سرزمین های اسلامی و حتی کشور عزیزمان ایران، عده ای از برادران عزیز مسلمان، فریب خورده و با نیت خیر اما با روش اشتباه، سعی می کنند که این پیشگویی را دلیل بر حقانیت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی ایران بدانند؛ حال آن که صحه گذاشتن بر این پیشگویی نادرست، تنها به سود دشمنان غربی است، نه انقلاب اسلامی؛ زیرا با درست دانستن این پیشگویی ها، در واقع به اهداف فراماسون ها مشروعیت می بخشیم و نادانسته راه آنان را برای رسیدن به هدف پلیدشان (که همانا ترساندن مردم جهان از اسلام و ایران است)، هموار می کنیم.

 

بعد از توضیحات مقدماتی، بهتر است به پیشگویی مذکور بپردازیم. متن این پیشگویی به صورت زیر است:(۳۰۰)

 

 

 

علیرغم ظاهر فریبنده ای که قطعه ی فوق از آن برخوردار است، تفاوت بسیار زیادی بین توصیفات آن و واقعیات انقلاب اسلامی ایران وجود دارد:

 

  1. a) در قطعه ی فوق از پیشگویی های نوستراداموس، ذکر شده است که رسوایی شاه به وسیله ی پایانی انجام می شود که آغاز آن از فرانسه بوده است. این مطلب مسلماً اشتباه می باشد؛ زیرا حرکت انقلابی و اسلامی ملت ایران که در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ هجری شمسی به پیروزی رسید، آغازش از شهر قم و سال ۱۳۴۲ هجری شمسی بوده است.(۳۰۱) در واقع حرکت انقلابی – اسلامی مردم ایران، به دنبال سخنرانی های روشنگرانه ی امام خمینی (ره) در شهر قم و سپس دستگیری ایشان در سال ۱۳۴۲ همان سال آغاز شد.  ملت  غیور  ایران  به  نشانه ی  اعتراض  به  دستگیری  حضرت امام (ره)، در ۱۵ خرداد همان سال (۱۳۴۲ شمسی) قیام کردند که این قیام، توسط رژیم سفاک سابق به خاک و خون کشیده شد.(۳۰۲)

 

بنابر نظر اکثر مورخین، وقایع سال ۱۳۴۲، به خصوص سخنرانی های امام (ره) در سال ۱۳۴۲ و قیام ۱۵ خرداد همان سال، آغاز حرکت انقلاب  اسلامی  ایران  بوده  است؛(۳۰۳)  زیرا  که  قبل  از  آن  سال، حرکت هایی که بر ضد نظام ستمشاهی انجام می شدند یا جنبه ی صرفاً ملی داشتند و یا همچون توده ای ها در اختیار عوامل بیگانگان بودند. بنابراین حرکت ملت ایران در سال ۱۳۴۲ شمسی به دنبال سخنرانی های امام (ره)، که بیشتر جنبه ی مذهبی و کمتر جنبه ی ملی داشت را به جرأت می توان سرآغاز انقلاب اسلامی ایران دانست. بدین ترتیب آغاز انقلاب ایران از قم بوده است، نه فرانسه؛ و این پیشگویی نوستراداموس را نمی توان به امام خمینی (ره) و انقلاب ایران ارتباط داد.

 

البته بعضی از عزیزان و بزرگواران مسلمان، اشتباه کرده و قطعه ی مذکور سانتوری نوستراداموس را به صورت غلط ترجمه کرده اند. در زیر  یکی  از  این  ترجمه ها  را  مشاهده  می کنید  که  این  ترجمه،  از  کتاب  فارسی  « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »  اقتباس شده است:(۳۰۴)

 

 

 

 

همان طور که مشاهده می کنید، مصراع سوم قطعه ی فوق، به صورت عبارت (پایان آن در فرانسه آغاز می شود.) ترجمه شده است. این اشتباه در ترجمه باعث اشتباه بیشتر مترجم و نویسنده ی کتاب مذکور و خوانندگان شده است. هر چند که این ترجمه ی اشتباه نیز به سهولت رد می شود. زیرا:

 

۱) عبارت (پایان آن در فرانسه آغاز می شود)، از نظر دستور زبان صحیح نیست؛ زیرا پایان هر کاری در یک لحظه اتفاق می افتد و چنین نیست که پایان کارها طول بکشد. به همین  دلیل در زبان انگلیسی، فعل (پایان دادن : Finish)، هیچ گاه (ing) نمی گیرد و نمی توان این فعل را به صورت ممتد (Finishing) به کار برد. زیرا (Finish) به معنای پایان دادن است و پایان دادن در یک لحظه بوده و نمی تواند امتداد داشته باشد. بدین ترتیب عبارت (پایان آن در فرانسه آغاز می شود) که در ترجمه ی کتاب مذکور آمده است، صحیح نمی باشد.

 

۱)      حتی اگر قوانین دستور زبان را نادیده بگیریم، باز این مطلب که بگوییم پایان حرکت انقلابی ایران از فرانسه آغاز شده است، صحیح نمی باشد. زیرا امام خمینی (ره) در مهر ماه سال ۱۳۵۷ به پاریس هجرت کردند، اما قیام های پی در پی مردم ایران در سال ۱۳۵۷، از قبل از مهر ماه آغاز شده بود. برای مثال قیام خونین ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، در شهریور ماه که امام خمینی (ره) هنوز در عراق بودند، شکل گرفت و به عنوان نقطه ی شروعی برای قیام های پیاپی سال  ۱۳۵۷  بود  که  سرانجام  این  قیام ها به پیروزی  انقلاب  اسلامی  ایران  انجامید.(۳۰۵) بنابراین  آغاز  آخرین قیام های منجر به انقلاب، نیز در سال ۱۳۵۷ در زمانی شکل گرفت که امام خمینی هنوز در عراق بودند. بدین ترتیب فرانسه در این مورد نیز سهمی ندارد.

 

از سوی دیگر اگر به صورت دقیق تر به رویداد های انقلاب بنگریم، حرکت نهایی انقلاب اسلامی ایران، از سال ۱۳۵۶ آغاز شد که در دی ماه این سال، مردم سراسر ایران به صورت یکپارچه و به منظور اعتراض به مقاله ی توهین آمیز روزنامه ی اطلاعات، قیام کردند که این قیام در قم به خاک و خون کشیده شد. قیام مذکور، سرآغاز یک سری قیام های زنجیره ای در کشور بود که هر کدام از این قیام ها به مناسبت بزرگداشت چهلم شهدای قیام قبلی انجام می شدند. دامنه ی این قیام ها بدین ترتیب به سال ۱۳۵۷ نیز کشیده شد که در این سال، انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید.(۳۰۶) بدین ترتیب اگر از این زاویه نیز به انقلاب اسلامی نگاه کنیم، باز هم خواهیم دید که حرکت نهایی انقلاب اسلامی، از قم و در زمان حضور امام در عراق (نجف) شروع شده است، نه فرانسه.

 

با توجه به توضیحات بالا درمی یابیم که حرکت های پایانی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، قبل از مهر ماه ۵۷ و در زمانی شکل گرفت که امام خمینی (ره) هنوز در نجف بودند؛ ایشان بعد از این وقایع و در مهرماه به فرانسه هجرت کردند؛ بنابراین فرانسه حتی آغازگر  حرکت های  پایانی  انقلاب  نیز  نبوده  است.  بدین ترتیب می توان گفت که قطعه ی ۷۰ سانتوری ۱ نوستراداموس با واقعیات انقلاب اسلامی ایران، تفاوت زیادی دارد و نمی توان آن را به انقلاب ارتباط داد.

 

 

  1. b) در کتاب فارسی « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »، ترجمه ی مصراع چهارم (و از سوی یک کاهن است که در جای دوری نشسته است)، نیز کاملاً غلط می باشد. زیرا کلمه ی (Augure) که در پیشگویی نوستراداموس به زبان فرانسه آورده شده است، معانی متعددی دارد که از جمله ی آن ها می توان به کاهن، پیشگو، فال، نشانه و … اشاره کرد. متاسفانه مترجم کتاب فارسی « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »، (Augure) را به معنای کاهن گرفته است،(۳۰۷) حال آن که این تصور کاملاً اشتباه است؛ زیرا معنای عبارت (Secret Augure) که در متن اصلی سانتوری آمده است، (نشانه ی مخفی) است نه چیز دیگر. در واقع اگر آن را به صورت (کاهن مخفی) ترجمه کنیم، عبارت نامأنوسی خواهد شد و در ضمن، هیچ شباهتی با امام خمینی (ره) که رهبری ملت ایران را آشکارا بر عهده داشتند، نخواهد داشت. نکته ی جالبی که وجود دارد این  است  که مترجم  محترم  کتاب  فارسی  مذکور،  در ترجمه ی مصراع چهارم قطعه ی ۷۰ سانتوری ۱، کلمه ی (secret) را جا انداخته و فراموش کرده است. این در حالی است که ترجمه ی درست مصراع مورد نظر، به صورت ( (این مسأله) نشانه ای مخفی برای کسی است که می خواهد (در جان و مال خود) صرفه جویی کند (خود را محافظت کند) )، می باشد که این ترجمه، در ترجمه های صورت گرفته به زبان انگلیسی نیز وجود دارد و در همه ی آن ها به کلمه ی (secret) توجه شده است.

 

در  زیر،  چند  ترجمه ی  انگلیسی  از  قطعه ی ۷۰ سانتوری ۱  و ترجمه ی فارسی صحیح آن آورده شده است تا اشتباه ترجمه ای کتاب فارسی « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »، و ترجمه های مشابه آن، آشکار شود:(۳۰۸)

 

 

 

 

 

بنابراین  همان طور  که  ملاحظه  فرمودید،  قطعه ی ۷۰ سانتوری ۱ نوستراداموس، با خصوصیات حضرت  امام  خمینی (ره)  و واقعیت های  انقلاب اسلامی ایران، تفاوت های بنیادینی دارد.

 

متأسفانه یکی از دلایل رواج پیشگویی های نوستراداموس در بین مسلمانان، این است که تعدادی از برادران مسلمان قصد دارند تا از پیشگویی های نوستراداموس در جهت اثبات حقانیت انقلاب و حضرت امام خمینی (ره) استفاده کنند. گر چه نیت این برادران خیر است، اما راهی که اینان رفته اند اشتباه می باشد؛ زیرا این پیشگویی ها را یک کابالیست معروف انجام داده است و همان طور که می دانیم، کابالا مملو از تعالیم الحادی بوده و سرآغاز تشکیل فراماسونری می باشد. حال  با  این  اوصاف چگونه  می توان  به  پیشگویی  یک  کابالیست اعتماد کرد؟

 

از دیگر نکاتی که نشان می دهد پیشگویی های نوستراداموس یک توطئه است، این است که بسیاری از دول غربی و دشمنان اسلام، از این  پیشگویی ها  به  منظور  تخریب  چهره ی  اسلام و ایران  استفاده می کنند و همواره اسلام و ایران را بزرگترین خطر برای جهان عصر حاضر جلوه می دهند. بنابراین صحه گذاشتن بر این پیشگویی ها به ضرر خود ما است.

 

گرچه بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس، به خودی خود غلط یا مبهم بوده و به سهولت باطل می شوند. اما با این اوصاف جای تعجب است که چرا بعضی از برادران مسلمان، به هر نحوی که شده پیشگویی های نوستراداموس را به وقایع جهان اسلام پیوند می زنند و حتی در مواردی اشتباهات نوستراداموس را توجیه می کنند!

 

نکته ی بسیار مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که احادیث معتبر بسیاری از معصومین (ع) نقل شده است که در طی آن ها این بزرگواران، وقایع آخرالزمان را پیشگویی کرده اند که بسیاری از این وقایع نیز به صورت بسیار دقیق به حقیقت پیوسته اند؛ اما با این حال، کماکان بسیاری از برادران مسلمان به جای بهره بردن از احادیث معصومین (ع)، برای بررسی  وقایع  آخرالزمان  به پیشگویی های دروغین و توطئه آمیز نوستراداموس می پردازند.

 

به منظور بررسی دقت و صحت احادیث معصومین (ع) در رابطه با حوادث آخرالزمان، یک نمونه از این احادیث را ذکر می کنیم: (شگفت این که در این حدیث،  اوضاع  شهرهای  قم  و  کوفه  در آخرالزمان،  به  دقت  بیان شده اند.)

 

در این حدیث، حضرت امام صادق (ع) گوشه ای از اوضاع آخرالزمان را ترسیم می کنند:

 

و روي بأسانيد عن الصادق (ع) أنه ذكر كوفة و قال:

 

« ستخلو كوفة من المؤمنين و يأزر عنها العلم كما تأزر الحية في جحرها، ثم يظهر العلم ببلدة يقال لها قم، و تصير معدناً للعلم و الفضل حتى لايبقى في الارض مستضعف في الدين حتى المخدرات في الحجال، و ذلك عند قرب ظهور قائمنا، فيجعل الله قم و أهله قائمين مقام الحجة، و لولا ذلك نساخت الارض بأهلها و لم يبق في الارض حجة، فيفيض  العلم  منه  إلى  سائر  البلاد  في  المشرق و المغرب، فيتم حجة الله على الخلق  حتى  لايبقى  أحد  على  الارض  لم يبلغ إليه الدين و العلم،  ثم  يظهر  القائم  عليه السلام  و  يسير  سبباً  لنقمة الله و سخطه على العباد، لان الله لاينتقم من العباد إلا بعد إنكارهم حجة. »(۳۰۹)

 

و با اسناد بسیار از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است که کوفه را یاد کردند و گفتند:

 

« بزودى شهر كوفه از مؤ منان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود ،علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد؛  سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد. به نحوي كه در زمين كسى در استضعاف فكرى بسر نمى برد؛ حتى نوعروسان در حجله گاه خويش؛ و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما به وقوع مى پيوندد. خداوند سبحان، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام، قائم مقام حضرت حجت مى گرداند. اگر چنين نشود، زمين اهل خودش را فرو مى برد و در زمين حجتى باقى نمى ماند، دانش از اين شهر به شرق و غرب  جهان  منتشر مى گردد،  بدينسان بر مردم  اتمام حجت مى شود و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد؛ آنگاه قائم (عليه السلام) ظهور مى كند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مى شود؛ زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گيرد مگر بعد از آن كه وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند. »(۳۱۰)

 

همان طورکه ملاحظه فرمودید، حضرت امام صادق (ع) در حدیث فوق، پیشگویی های اعجاب آوری را در مورد وقایع آخرالزمان انجام داده اند که با وجود فاصله ی  ۱۳۰۰ ساله، بسیار دقیق و صحیح می باشند. در این حدیث، امام صادق (ع) فرمودند که در آخرالزمان، علم (علوم دینی) از کوفه خارج می شود  و  کوفه  از  مومنین (علمای دین)  خالی می گردد و همزمان علوم دینی به شهری وارد می شود که قم نام دارد؛ و این شهر (قم) به قدری در نشر علوم دینی اهتمام می ورزد که دسترسی به علوم دینی را از تمامی نقاط جهان ممکن می سازد که این امر حجت را بر همه ی مردم جهان، تمام می نماید. به فرموده ی امام صادق (ع)، تمامی  این وقایع در نزدیکی  ظهور  حضرت قائم (عج) اتفاق می افتند.

 

با دقت در حدیث مذکور و مقایسه ی آن با اوضاع امروزه ی جهان، به عظمت علم الهی که در نزد معصومین (ع) بوده است، پی خواهیم برد. در این قسمت جا دارد تا به جزییات پیشگویی فوق بپردازیم:

 

۱) در این حدیث، پیشگویی شده است که در آخرالزمان، علوم دینی از کوفه خارج می شود. اما این مطلب چه مصداقی دارد؟

 

کوفه شهری بسیار قدیمی است که از قرون اولیه ی هجری وجود داشته است. این شهر، از بخش های مختلفی تشکیل شده است که مهمترین آن ها نجف می باشد. در مورد نجف باید به این نکته اشاره کرد که نجف، شهری جدا از کوفه نیست.(۳۱۱) در واقع در بسیاری از موارد، به منطقه ی نجف، (نجف کوفه) می گویند. زیرا منطقه ی نجف در منطقه ی مرتفع کوفه واقع شده است و (نجف کوفه) به معنای (منطقه ی مرتفع کوفه) است. بنابراین همان طور که ذکر کردیم، منطقه ی نجف بخشی از کوفه است.

 

حدیثی از امام حسین (ع) ذکر شده است که مطلب فوق را درباره ی منطقه ی نجف تأیید می نماید:

 

امام حسین (ع) درباره ی حضرت مهدی (عج) فرمودند:

« كأني أنظر إلى القائم عليه السلام و أصحابه في نجف الكوفة كأن على رؤسهم الطير قد فنيت أزوادهم وخلقت ثيابهم، قد أثر السجود بجباههم ليوث بالنهار، رهبان بالليل كأن قلوبهم زبر الحديد، يعطى الرجل منهم قوة أربعين رجلاً  لا يقتل  أحداً  منهم  إلا  كافر  أو  منافق  و قد وصفهم الله تعالى بالتوسم في كتابه العزيز بقوله “إن ذلك لآيات للمتوسمين”. »(۳۱۲)

« گویا قائم (عج) و یاران او را می بینم که در نجف کوفه اجتماع کرده و پرندگانی بر سر آنها پرواز می کنند. توشه های آنها کاستی گرفته و جامه های آنان کهنه شده و نشان سجده بر پیشانی آنها نقش بسته است. آنها شیران روز و زاهدان شب هستند. دل هایشان مانند پاره های آهن (محکم و استوار) است؛ و هرکدام توان چهل مرد را دارا هستند. هیچ یک کشته نمی شود مگر به دست کافر یا منافق.  خداوند متعال از آنها با  عنوان  اهل  بصیرت  و تیزبینی  یاد کرده است؛ آنجا که می فرماید: “در این (عذاب) برای اهل بصیرت نشانه هایی نهفته است”. »(۳۱۳)

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، امام حسین (ع) نیز نجف را بخشی از کوفه دانسته اند.

در تصویر ماهواره ای زیر نیز که از برنامه ی(Google Earth)  اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که نجف بخشی از کوفه می باشد:

 

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، فاصله ی بین کوفه ی امروزی و نجف نیز بسیار کوتاه و در حد ۲٫۴۵ کیلومتر می باشد.

بعد از بررسی موقعیت جغرافیایی کوفه و نجف، به موقعیت مذهبی شهر نجف در طول تاریخ می پردازیم:

 

همان طور که می دانیم، حوزه ی علمیه ی نجف اشرف با قدمت چند صد ساله ی خود، همواره به عنوان مهمترین قطب علوم دینی، و بالاخص علوم شیعی مطرح بوده و در طول تاریخ، همواره جایگاه مهمی داشته است.(۳۱۴) اما با قدرت گیری صدام ملعون در سال های آخر دهه ی ۵۰ هجری شمسی (دهه ی ۷۰ میلادی)، کم کم حوزه ی علمیه ی نجف از علمای دین خالی شد. بدین ترتیب که در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی که صدام رییس شورای انقلاب عراق بود، دستور به اخراج حضرت امام خمینی (ره) داد.(۳۱۵) امام خمینی (ره) نیز که از طرف رژیم پهلوی در تبعید به سر می بردند و در آن وقت در نجف حضور داشتند، مجبور شدند تا راهی فرانسه شوند. بعد از این قضایا نیز با کسب مقام ریاست جمهوری عراق توسط صدام، شیعیان و  به  خصوص  علمای  شیعه ی  عراق،  تحت  فشار  قرار  گرفتند. نتیجه ی این فشارها، شهادت آیت الله سید محمد باقر صدر و خواهرشان در سال ۱۳۵۹ هجری شمسی،(۳۱۶) شهادت تعداد دیگری از علمای شیعه ی نجف، و محبوس شدن تنها مرجع بزرگ زنده ی عراق یعنی آیت الله سیستانی در خانه شان(۳۱۷) بوده است. در این بین، تعداد زیادی از علمای نجف از جمله شهید سید محمد باقر حکیم، و همچنین تعداد زیادی از مومنین شیعه ی عراقی مجبور به مهاجرت به  کشورهای  دیگر،  به  خصوص جمهوری  اسلامی  ایران  شدند.(۳۱۸) بدین ترتیب کم کم علوم دینی در نجف به علت فعالیت های صدام ملعون، کم رونق گشت. این مسأله در تمام مدت حکومت ظالمانه ی صدام  در جریان بود.

 

بعد از اشغال عراق توسط کشورهای غربی، با وجود آزادی آیت الله العظمی سیستانی از حبس خانگی و بازگشت آیت الله سید محمد باقر حکیم به عراق، اوضاع عراق و به خصوص حوزه ی علمیه ی نجف چندان بهبود نیافت. زیرا شهادت تعدادی از علمای اسلام از جمله شهید سید محمد باقر حکیم توسط کشورهای غربی و ایادی آنان از یک سو، و کارشکنی های مکرر اشغالگران از سوی دیگر، باعث شده است تا کماکان حوزه ی علمیه ی نجف نتواند به موقعیت ممتازی که در طی قرون به آن دست یافته بود، بازگردد.(۳۱۹) در واقع می توان گفت که کوفه و نجف از علما خالی شده و این مطلب چیزی است که حضرت امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند.

 

۲) در حدیث حضرت امام صادق (ع) ذکر شده است که علم (علوم دینی) به شهری به نام قم منتقل می شود و مردم قم به نحوی در جهت اشاعه ی علوم دینی فعالیت می کنند که هیچ انسانی در جهان باقی نمی ماند که نتواند به علوم دینی دست یابد. این پیشگویی امام صادق (ع) نیز به حقیقت پیوسته است. زیرا حوزه ی علمیه ی قم که در حدود ۸۰ سال پیش تأسیس شد، از زمان  پیروزی انقلاب اسلامی ایران دچار تحولات شگرفی شده است.(۳۲۰) به نحوی که  بعد  از  پیروزی  انقلاب  اسلامی  ایران،  این  حوزه  در سایه ی حکومتی  اسلامی  واقع  گردیده  و  از  آن  حمایت  فراوانی شده است. همچنین به دلیل ایجاد جو خفقان و وحشت در عراق توسط رژیم بعثی، تعداد زیادی از علما و طلاب شهر نجف به ایران  هجرت  کرده  و  به  تحصیل  و  تدریس  در  حوزه ی  علمیه ی  قم پرداخته اند که این مسأله نیز به پیشرفت حوزه ی علمیه ی قم کمک شایانی نموده است. پیشرفت حوزه ی علمیه ی قم تا بدانجا بوده که امروزه تبدیل به مهمترین پایگاه تشیع در جهان شده است. بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، پیشگویی امام صادق (ع) در مورد شهر قم نیز به حقیقت پیوسته است.

 

۳) نکته ی مهم دیگری که امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند، این است که اهل قم حجت را بر مردم دنیا تمام می کنند و به نحوی در جهت اشاعه ی علوم دینی فعالیت می کنند که هیچ انسانی در جهان باقی نمی ماند که نتواند به علوم دینی دست یابد. این پیشگویی امام صادق (ع) نیز به حقیقت پیوسته است؛ زیرا امروزه کتب و مجلات بسیاری در حوزه ی علمیه ی قم و سایر مراکز دینی شهر قم چاپ می شوند و بسیاری از این کتب به صورت رایگان و یا به بهایی بسیار اندک در اختیار تشنگان حقیقت در سراسر جهان قرار می گیرند. علاوه بر این، با پیدایش اینترنت و ایجاد سایت های اینترنتی متعدد توسط حوزه ی علمیه و سایر مراکز دینی شهر قم، علوم دینی به سهولت و به زبان های مختلف در اختیار تمامی مردم دنیا قرار گرفته است. برای مثال کسی که در کشور دور دست آرژانتین زندگی می کند نیز می تواند با نشستن در برابر کامپیوتر و اتصال به اینترنت، وارد سایت های مذهبی شهر قم شده و به تمامی منابع علوم دینی دست پیدا کند. حتی این گستردگی تا بدانجا است که کتاب عظیم و گرانقدر بحارالانوار نیز به صورت آنلاین در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

 

بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، امروزه اهالی قم بر تمامی مردم جهان، حجت را تمام کرده اند و این پیشگویی حضرت امام صادق (ع) نیز به حقیقت پیوسته است. نکته ی دیگر این که حضرت امام صادق (ع)، زمان  تحقق  این  پیشگویی  را  در  نزدیکی  ظهور حضرت قائم (عج) بیان نموده اند و این مسأله ما را امیدوار می کند که ان شا الله عصر حاضر، عصر ظهور بوده و ما می توانیم با تلاش های خود در نشر اسلام و عمل به دستورات این دین الهی، هر چه زودتر شاهد ظهور آقا امام زمان (عج) باشیم. (ان شا الله)

 

۴) نکته ی مهم دیگری که در حدیث امام صادق (ع) به چشم می خورد و اعجاب آور است، تحقق پی در پی پیشگویی های امام صادق (ع) در مورد کوفه و قم می باشد. زیرا  در حدیث مذکور، پس از عبارت (بزودى شهر كوفه از مؤمنان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود، علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد)، امام (ع) کلمه ی (ثم : سپس) را به کار برده اند و فرموده اند: (سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود).  این مسأله که امام صادق (ع) کلمه ی  (ثم : سپس)  را  در  مورد  توالی  اتفاقات  مذکور  به  کار  برده اند نیز یکی دیگر  از  جنبه های  معجزه گونه ی پیشگویی ایشان می باشد. زیرا کلمه ی (ثم) در زبان عربی به معنای (بلافاصله پس از آن) می باشد و امام (ع) با استفاده از این کلمه، فرموده اند که بین دو واقعه ی مذکور (رخت بربستن علم از کوفه و ظهور آن در شهر قم)، فاصله ی کمی وجود دارد.  همان طور که  قبلاً  مشاهده  فرمودید،  بین کم رونق شدن  حوزه ی  علمیه ی نجف (کوفه)  و  پر رونق  شدن حوزه ی علمیه ی قم، فاصله ی بسیار اندکی وجود داشته است و حوادث مذکور، به صورت پیاپی در عصر حاضر اتفاق افتاده اند. بدین ترتیب همان طور که ملاحظه فرمودید، در این جا نیز پیشگویی امام صادق (ع) به صورت کاملاً دقیق به حقیقت پیوسته است.

 

با دقت در حدیث فوق که پیرامون وضعیت شهر های کوفه و قم در آخرالزمان  بیان  شده  است،  به  سهولت  می توان  دریافت  که پیشگویی های معصومین (ع)  در  باب  حوادث  آخرالزمان،  بسیار  دقیق می باشند. این دقت تا بدان حد است که حتی در انتخاب تک تک کلمات نیز بسیار محتاطانه رفتار شده است. بنابراین با تکیه بر احادیث معصومین (ع) می توان به صورت کامل از اوضاع آخرالزمان با خبر گشت و با توجه به این احادیث، می توان با وقایع سخت آخرالزمان به خوبی مواجه شد.

 

البته حدیثی که در بالا ذکر شد، یک نمونه از صدها حدیث معتبری است که از طرف معصومین (ع) در باب حوادث آخرالزمان ذکر شده است و ما برای احتراز از اطاله ی کلام، از ذکر بقیه ی موارد این احادیث خودداری می کنیم.

 

لازم به ذکر است که هدف از ذکر این حدیث امام صادق (ع)، یادآوری این نکته است که ما مسلمانان برای کسب مشروعیت انقلاب اسلامی خود و  نیز  به  منظور  پرداختن  به  نشانه های  ظهور  حضرت  مهدی (عج)،  به  هیچ  عنوان  نیاز  به  پیشگویی های  دروغین  و  مغرضانه ی کابالیست هایی چون نوستراداموس نداریم؛ بلکه بهترین کار در این زمینه، مراجعه به احادیث پیامبر (ص) و امامان (ع) می باشد؛ زیرا این بزرگواران، پیشگویی های دقیق و صحیحی پیرامون انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) و نیز انقلاب اسلامی ایران دارند که با مراجعه به احادیث ایشان، می توانیم از دریای بی پایان علم الهی که نزد این بزرگواران بوده است، استفاده کنیم.

 

 

۴ – تعداد  اندکی  از  پیشگویی های  نوستراداموس  نیز،  تا  حدودی  صحیح هستند و یا به عبارت بهتر نمی توان آن ها را رد کرد.

 

تعدادی از پیشگویی های نوستراداموس، به ظاهر صحیح به نظر می رسند. این پیشگویی ها عمدتاً در دو مقوله ی زیر هستند:

 

 

  1. A) بخشی از این پیشگویی ها در مورد وقایع فرانسه، بالاخص انقلاب کبیر فرانسه می باشند.

 

یکی از مهمترین دلایلی که باعث شده است تا پیشگویی های نوستراداموس در مورد انقلاب کبیر فرانسه، تا حدودی به واقعیت نزدیک باشند، این است که در اصل این پیشگویی ها، پیشگویی نیستند؛ بلکه  نوستراداموس در پیشگویی هایش به برنامه هایی اشاره کرده است که قرار  بوده  توسط  تشکیلات  کابالایی و ماسونی  فرانسه  انجام  شود. بدین ترتیب که کابالیست های اروپا در زمان نوستراداموس، به دلیل افول باورهای مذهبی مردم اروپا در آن زمان، کم کم خود را آماده می کردند تا تشکیلات منسجم تری تشکیل دهتد و به عرصه ی فعالیت های سیاسی وارد شوند. البته این رویای کابالیست ها در طی یکی دو قرن بعد، محقق شد و فراماسونر ها که جانشینان خلف کابالیست ها بودند، توانستند به جای گروه های کابالایی، تشکیلات قدرتمند فراماسونری را بنیان نهند. تشکیلات قدرتمند فراماسونری فرانسه، انقلاب کبیر فرانسه را راه اندازی کرد و با شعار (آزادی–برابری–برادری!) توانست عامه ی مردم را فریب داده و  حکومتی  به  ظاهر  دموکراتیک  را  بنیان  نهد؛(۳۲۱)  اما در عمل تنها به اهداف شوم خود جامه ی عمل پوشاند.

 

با تمام این اوصاف، تشکیلات فراماسونری فرانسه هیچ گاه نتوانست همانند آمریکا و اسراییل نفوذ همه جانبه ای بر حکومت داشته باشد؛ اما در هر حال، قویترین گروهی بود که باعث ایجاد انقلاب کبیر فرانسه شد. در حال حاضر نیز تشکیلات فراماسونری فرانسه، نفوذ زیادی در ساختار  حکومتی  فرانسه  دارد،(۳۲۲)  اما  این  نفوذ،  همانند  نفوذ فراماسون ها در  حکومت  آمریکا  و  اسراییل  نیست.  پس  همان طور  که دیدیم، فراماسون ها که وارث کابالیست ها بودند، انقلاب کبیر فرانسه را بنیان نهادند و آن را رهبری کردند.

 

با توجه به مطالب گفته شده درمی یابیم که نوستراداموس نیز برای پیشبرد اهداف تشکیلات کابالایی فرانسه، بخشی از برنامه های این تشکیلات  برای  در دست گرفتن  حکومت  فرانسه  را  در  غالب پیشگویی های خود بیان کرد، تا مردم آینده ی فرانسه بتوانند خیلی آسان تر با انقلاب کبیر فرانسه کنار آیند و این انقلاب را به عنوان واقعیت محتومی که یک پیشگوی معروف آن را پیشگویی کرده، بپذیرند. با این ترفند و زمینه سازی توسط نوستراداموس، فراماسون ها (که وارثٍ خلف کابالیست ها بودند)، توانستند با استناد به این پیشگویی ها مردم عادی را با خود همراه کنند و بدین ترتیب به آرزوی نوستراداموس، کابالیست ها  و  فراماسون ها  جامه ی  عمل  بپوشانند.  بنابراین  بهتر است بگوییم  که  فراماسون های  فرانسوی،  برنامه های  تشکیلات کابالایی–ماسونی را که نوستراداموس کابالیست نیز در پیشگویی های خود آورده بود اجرا کرده اند، نه اینکه نوستراداموس کارهای آن ها را حدس زده باشد.

 

  1. B) بخش دیگری از  پیشگویی های  درست  نوستراداموس،  در  رابطه  با اوضاع سرزمین های  اسلامی  در  آخرالزمان  و  حرکت  جهانی  حضرت مهدی (عج) می باشد.  البته  علت  این  که  این  پیشگویی ها  درست می باشند، این است که این مطالب در اصل پیشگویی نیستند؛ بلکه مطالبی هستند که در کتب حدیث اسلامی و از زبان معصومین (ع) بیان شده اند و نوستراداموس که یهودی بوده و به بسیاری از کتب مشرق زمین  دسترسی  داشته  است،  از  این  احادیث  استفاده  کرده  و بخش هایی از سانتوری های خود را سروده و به دروغ آن ها را پیشگویی نامیده است.

 

 

کتاب های فراوانی به زبان عربی، و در مورد حوادث آینده ی جهان اسلام و حوادث آخرالزمان وجود دارند که از مهمترین آن ها می توان به کتاب های الغیبة نعمانی، الملاحم و الفتن و… اشاره کرد که به احتمال زیاد مورد استفاده ی نوستراداموس واقع شده اند. زیرا بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس به قدری به روایات کتب مذکور شبیه اند که به نظر می رسد از روایات مذکور کپی برداری شده اند. برای بیان بهتر مطلب، مثالی را در این جا ذکر می کنیم:

 

عن عبدالله بن مسعود قال:

 

« أتينا رسول الله (ص) فخرج إلينا مستبشراً يعرف السرور في وجهه، فما سألناه عن شئ إلا أخبرنا به، و لا سكتنا إلا ابتدأنا، حتى مرت فتية من بني هاشم فيهم الحسن و الحسين، فلما رآهم التزمهم وانهملت عيناه! فقلنا يا رسول الله، ما نزال نرى في وجهك شيئاً نكرهه!

 

فقال:

إنا أهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا، و إنه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً و تشريداً في البلاد، حتى ترتفع رايات سود في المشرق فيسألون الحق فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، فيقاتلون فينصرون! فمن أدركه منكم و من أعقابكم فليأت إمام أهل بيتي و لو حبوا على الثلج، فإنها رايات هدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي، فيملك الأرض، فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. »(۳۲۳)

 

از عبدالله بن مسعود نقل شده است كه گفت :

 

« حضور پيامبر (ص ) رسيديم؛ حضرت با رويى گشاده و غرق  سرور و شادى با ما روبرو شد. آنچه را كه از حضرت سئوال كرديم، پاسخ دادند؛  اگر  ما  ساكت  مى شديم،  آن  حضرت  شروع  به  سخن مى نمود؛ تا اينكه گروهى از جوانان بنى هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسين (ع) در بين آنان بودند؛ تا چشم حضرت به آنها افتاد،  در  پى  آنان  افتاد  و  دو  چشمان  آن حضرت  پر  از  اشك  گرديد … عرض كرديم : اى رسول خدا، همواره چيزى در چهره ات مى بينم كه ما را ناراحت مى سازد.

 

حضرت فرمود:

 

ما خانواده اى هستيم كه خداى سبحان آخرت را بر دنيا، براى ما اختيار فرموده است؛ بزودى بعد از من، اهل بيتم در شهرها و سرزمين ها پراكنده و آواره خواهند شد؛ تا اينكه درفش هائى سياه از مشرق زمين به اهتزاز در آيند كه حق را مى طلبند، اما حقوقشان را اداء نمى كنند؛ آنان دست از حق برنمى دارند، اما اجابت  نمى شود؛  ديگر  بار  درخواست  مى كنند،  به  آنان  اعتناء نمى شود؛  در اين صورت،  دست به مبارزه زده  و  به  پيروزى  دست مى يابند. هرگاه كسى از شما و يا ذريه ی  شما آن زمان را درك كرد، بايد به پيشوایى از اهل بيت من بپيوندد؛ اگر چه با دشوارى، بر روى برف سينه خيز برود؛ آنها درفش هاى هدايتند كه آنها را بدست مردى از اهل بيت من مى سپارند، كه نام وى مانند نام من و نام پدرش نام پدرم مى باشد؛ او مالك زمين می گردد و آن را پر از عدل و داد مى كند؛ آنگونه كه از جور و ستم پر شده است. »(۳۲۴)

 

البته حدیث فوق که عمدتاَ در منابع اهل سنت از آن یاد می شود، در مورد نام پدر حضرت مهدی (عج) مطلب نادرستی را ذکر کرده است که در احادیث فراوان دیگری که از معصومین (ع) در دست است، صورت صحیح آن موجود می باشد. بدین ترتیب که در حدیث فوق، پیامبر (ص) نام پدر حضرت مهدی (عج) را همنام با نام پدر خود (عبدالله)  دانسته اند؛  اما  در  احادیث  فراوانی  از  مصادر  شیعی  و اهل سنت، حضرت مهدی (عج)، به عنوان نهمین امام از سلاله ی پاک امام حسین (ع) و فرزند امام یازدهم (امام حسن عسکری (ع))   دانسته شده و به عنوان اولاد پیامبر (ص) معرفی شده اند.(۳۲۵) به  همین  دلیل،  باید  گفت  که  نام  پدر  حضرت مهدی (عج) در حدیث فوق، قطعاً اشتباه می باشد که این اشتباه می تواند به دلیل اشتباه راوی باشد. اما در هر حال به نظر می رسد که این حدیث معروف اهل سنت، توسط نوستراداموس کپی برداری شده است. برای  بررسی این مطلب، به قطعه ی زیر از سانتوری های نوستراداموس توجه فرمایید:(۳۲۶)

 

 

 

 

همان گونه که مشاهده فرمودید، در این قطعه از پیشگویی های نوستراداموس، وی کپی برداری دقیقی از حدیث مذکور اهل سنت انجام داده است. این کپی برداری تا بدانجا بوده است که نوستراداموس دقیقاً کلمات مشرق (خاوربرف (برف) و درفش (پرچم) را از حدیث مذکور اقتباس نموده و بدین ترتیب حرکتی را که از مشرق زمین (ایران) شروع می شود، حرکتی خطرناک برای اروپا توصیف  کرده  است.  حرکتی  که  مجاهدان  آن،  از  برف  و  یخ نمی هراسند. این حرکت چنان مقدس است که هیچ کس نباید در رفتن به آن تردید کند، حتی اگر به قیمت راه رفتن بر روی برف و یخ باشد؛ چرا که سرانجام آن به ظهور مهدی موعود (عج) ختم خواهد شد.

 

نوستراداموس ملعون نیز این توصیفات را که در حدیث مذکور آمده است، عیناً کپی کرده و در قطعه ی ۲۹ سانتوری ۲ گنجانده است و با خطرناک جلوه دادن قیام رهبر اهل مشرق (و همه را با میله ی پرچمش می زند)، تلاش کرده است تا مردم اروپا و آمریکا را بسیج نموده و از آن ها برای مقابله با اسلام در آینده، مدد جوید.

 

در نمونه ی دیگری از کپی برداری های نوستراداموس، وی ناشیانه از احادیث  اهل سنت  استفاده  کرده  و  مانند  آن ها،  منجی  مسلمانان را شخصی  معرفی  کرده  است  که  در  آخرالزمان  به  دنیا خواهد آمد.(۳۲۷) این پیشگویی نوستراداموس را نیز در قطعه ی زیر  ملاحظه می فرمایید:(۳۲۸)

 

 

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، در قطعه ی ۵۵ سانتوری ۵، نوستراداموس منجی مسلمانان را شخصی می داند که در آخرالزمان زاده می شود. این مطلب، مشابه نظر اهل سنت درباره ی حضرت مهدی (عج) است؛ حال آن که می دانیم مطابق نص صریح احادیث پیامبر (ص) و ائمه ی معصومین (ع)، حضرت ولی عصر (عج) فرزند امام حسن عسکری (ع) می باشند که در زمان پدرشان زاده شده و در سن ۵ سالگی وارد غیبت صغری گشته و از سن ۷۴ سالگی وارد غیبت کبری شده اند و  از  آن  زمان  تا  زمان  ظهور،  از نظر ها غایب می باشند. لازم به ذکر است که نظر شیعیان نیز درباره ی حضرت مهدی (عج) این گونه می باشد.(۳۲۹)

 

بنابراین برادران شیعه ای که از پیشگویی های نوستراداموس طرفداری می کنند، باید بدانند که نظر نوستراداموس درباره ی حضرت مهدی (عج) اشتباه بوده و او معتقد به تولد آن حضرت در آخرالزمان است. در واقع این نظر نیز، به دلیل تبعیت کورکورانه ی او از بعضی روایات اهل سنت می باشد که به طرز فریبکارانه ای مضمون آن ها را در پیشگویی هایش آورده و به خود منتسب کرده است.

 

نمونه های فوق، بخش هایی از ده ها نمونه ای هستند که  نوستراداموس  در  آن ها  از  روایات  اسلامی استفاده  کرده،  و پیشگویی های صحیح معصومین (ع) را دزدیده و آن ها را به نام خود در پیشگویی هایش عرضه کرده است.  وای بر او باد!

 

همان طور که گفته شد، نمونه های فراوانی از پیشگویی های نوستراداموس وجود دارند که در آن ها از پیشگویی معصومین (ع) استفاده شده است؛ اما به دلیل حجم مطالب، از ذکر آنان خودداری می کنیم.

 

 

در مورد وقایع آخرالزمان در سرزمین های اسلامی، به نظر می رسد که نوستراداموس علاوه بر روایات معصومین (ع)، از کتب مخفی که در نزد سردمداران یهود وجود دارند نیز استفاده کرده است.

 

در بین سردمداران یهود، کتب مخفی بسیاری وجود دارند که وقایع آخرالزمان در آن ها به صورت دقیق پیشگویی شده اند. این کتب مخفی، به مثابه آخرین  اتمام حجت های  خداوند  با  قوم یهود  می باشند که در طی آن ها خداوند بخشی از سیمای آینده ی جهان را ترسیم کرده و بدین وسیله عاقبت نافرمانی یهود را به آنان گوشزد کرده است. اما سران یهود به جای پند گرفتن از این اتمام حجت ها، در عین حال که مردم عادی را از خواندن آن ها محروم کرده اند، از پیشگویی های صحیح کتب مذکور استفاده کرده و به خیال خام خود خواسته اند تا برای این وقایع وعده داده شده، چاره ای بیندیشند و با خواست خدای متعال مبارزه کنند.

 

نکته ی مهم این جا است که حتی در کتاب تورات اصلی که از طرف خداوند متعال نازل گشته، پیشگویی های بسیاری درباره ی حوادث بعد از حضرت موسی (ع) و بالاخص وقایع آخرالزمان، شده است. البته منظور از تورات اصلی،  توراتی نیست که در دست اکثر یهودیان می باشد، زیرا توراتی که در دست عامه ی یهودیان است، تحریف شده می باشد و در آن حتی مطالبی از زمان بعد از حضرت موسی (ع) نیز نقل شده است!(۳۳۰) (این در حالی است که کتاب تورات بر حضرت موسی (ع) نازل شده است و قاعدتاً نمی بایست مطالب بعد از ایشان را در خود داشته باشد!) منظور از تورات اصلی، توراتی است که مستقیماً از جانب خدا بر حضرت موسی (ع) نازل شده است و مطالب آن کاملاً صحیح می باشد؛ زیرا سخن خدا هیچ گاه اشتباه نخواهد بود. تورات اصلی در حال حاضر در دست عوام یهود قرار ندارد، بلکه ممکن است، در دست سران یهود باشد. (البته با قیام حضرت مهدی (عج)، ایشان تورات اصلی را از غاری در انطاکیه بیرون می آورند و بر اساس آن با یهودیان مباحثه می کنند.)(۳۳۱)

 

همان طور که ذکر شد، کتاب تورات اصلی در اختیار عوام یهود قرار ندارد، اما ممکن است بخش هایی از تورات اصلی، در اختیار سازمان های مخفی و قدرتمند یهود (از جمله گروه های کابالایی و ماسونی) باشد. یقیناً در تورات اصلی، مطالب فراوانی پیرامون وقایع آینده ی جهان، به خصوص وقایع آخرالزمان وجود دارد که به احتمال زیاد، این گروه های مخفی یهود (از جمله گروه های کابالایی و ماسونی)، از پیشگویی های مذکور استفاده کرده و برنامه های خود را بر طبق این پیشگویی ها می ریزند تا به خیال خام خود با اراده ی خداوند متعال مبارزه کنند. در مورد نوستراداموس نیز که یک یهودی کابالیست بوده است، باید گفت که وی ممکن است به تورات اصلی دسترسی داشته و بخشی از پیشگویی هایش را در مورد حرکت جهانی حضرت مهدی (عج)، از تورات اصلی اقتباس کرده باشد.

 

نکته ی جالب اینجا است که حتی بخش هایی از تورات تحریف شده ی فعلی نیز، به خواست خدا از دستبرد و تحریف مصون مانده است و در آن می توان بخش هایی از پیشگویی های راستین خداوند را در رابطه با اسلام، مشاهده کرد. در واقع می توان گفت که با تمام فریبکاری یهودیان و تلاش آنان برای پنهان کردن پیشگویی های راستین خداوند درباره ی اسلام، خداوند متعال مکر آنان را باطل کرده و بخش هایی از تورات فعلی را از دستکاری آنان دور نگهداشته است. برای روشن شدن موضوع، مثالی را در این زمینه ذکر می کنیم:

 

از جمله پیشگویی های خداوند متعال در تورات درباره ی اسلام ، ذکر این نکته است که سرزمین مکه، محل نزول آخرین دین الهی است. به این پیشگویی که از تورات اقتباس شده است، توجه فرمایید:(۳۳۲)

 

 

 

 

همان طور که در پیشگویی فوق ملاحظه کردید، تورات از سه کوه مقدس نام می برد که خداوند متعال از آن ها جلوه گر شده است:

 

۱) کوه مقدس اول، کوه سینا (کوه طور) است که خداوند در آن کوه، برای اولین مرتبه با حضرت موسی (ع) سخن گفت و او را به نبوت برگزید.

 

۲) کوه مقدس دوم، کوه سعیر (ساعیر) است که حضرت عیسی (ع) در این کوه، با خداوند سخن می گفت و وحی الهی را دریافت می کرد.

 

۳) کوه مقدس سوم، کوه فاران  یا پاران (کوه حرا) است که خداوند متعال در این کوه، برای اولین مرتبه با حضرت محمد (ص) سخن گفته و ایشان را به پیامبری برگزید.

 

با توجه به مطالب گفته شده، متوجه می شویم که در این آیات از کتاب تورات کنونی، خداوند از زبان حضرت موسی (ع)، محل بعثت پیامبران بعدی (حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد (ص)) را ذکر کرده است و این پیشگویی ها نیز در سال های بعد به حقیقت پیوسته اند. البته این بخش از آیات تورات، جزء معدود بخش هایی است که به خواست خدا از دستکاری و تحریف در امان مانده است و بدین ترتیب به عنوان سندی بر حقانیت پیامبران بعد از حضرت موسی (ع) می باشد.

 

اما نکته ی مهم این جا است که کوه فاران یا پاران، همان کوه مقدس حراء است. برای این ادعا، اسناد فراوانی وجود دارند که برخی از آن ها در زیر می آیند:

 

  1. A) اولین سند این است که در تورات به سرزمین مکه، سرزمین فاران یا پاران اطلاق شده است. برای مثال درباره ی حضور حضرت هاجر و حضرت اسماعیل (ع) در سرزمین مکه، در تورات آمده است:(۳۳۳)

 

 

 

 

 

همان طور که ملاحظه می فرمایید، تورات نیز محل زندگی حضرت اسماعیل (ع)  و  مادر  بزرگوارشان  حضرت هاجر  را  بیابان  فاران (پاران) می داند. از سوی دیگر، همه ی مورخین و کتب دینی یهودی و اسلامی نیز  محل  زندگی  حضرت اسماعیل (ع)  را  بیابان  مکه  می دانند.(۳۳۴) (پیامبر (ص) و سایر افراد قبیله ی قریش که ساکن مکه بودند، همگی فرزندان حضرت اسماعیل (ع) می باشند.) از این مسأله نتیجه می شود که بیابان فاران (پاران)، همان بیابان مکه است.

 

بدین ترتیب مشخص می گردد که منظور از کوه مقدس فاران در تورات، کوه مقدس حراء در سرزمین مکه (فاران یا پاران) می باشد.

 

  1. A) دومین سند، این است که در دعای سمات، از قول معصومین (ع) نیز محل بعثت پیامبر (ص)، جبل فاران (کوه فاران) دانسته شده است و معصومین (ع) در  این  دعای  مبارک،  کوه   فاران   را   همان   کوه  حراء  دانسته اند.  در  دعای  سمات،  پیرامون  این  مسأله  چنین  بیان شده است:(۳۳۵)

 

 

بنابراین همان طور که مشاهده کردید، از دیدگاه معصومین (ع) نیز کوه فاران، همان کوه مقدس حراء است.

 

مطالبی که در بالا نقل شد، یک نمونه ی کوچک از میان صدها پیشگویی خداوند در تورات است. متاسفانه به دلیل تحریف تورات و دستکاری در آن، تعداد زیادی از سخنان بر حق  خداوند  متعال،  از  تورات های  موجود  حذف شده اند؛ اما با این حال، خداوند بزرگ بخشی از مطالب تورات را از تحریف مصون داشته است تا با توجه به آن بتوان به حقانیت انبیای الهی بالاخص پیامبر گرامی اسلام پی برد.

 

با توجه به مطالبی که گفته شد، به نظر می رسد که نوستراداموس کابالیست و یهودی الاصل، ممکن است از پیشگویی های تورات استفاده کرده و در مورد آینده ی اسلام، مطالب تورات را به نام خود عرضه کرده  باشد. حتی این امکان وجود دارد که به دلیل عضویت وی در تشکیلات مخفی  و  سری  کابالا،  به  تورات  اصلی  دسترسی  داشته  باشد.  زیرا همان طور که ذکر کردیم، ممکن است بخش هایی از تورات اصلی در نزد سران گروه های مخفی یهود موجود باشد. در صورت دسترسی نوستراداموس به بخش هایی از تورات اصلی، وی می توانسته است از این پیشگویی ها بهره بگیرد و بدین ترتیب این پیشگویی ها را که عمدتاً در مورد آینده ی جهان اسلام بوده است، به نام خود در کتاب هایش ثبت کند.

 

البته لازم به ذکر است که کتاب تورات، تنها کتاب یهودی نیست که در آن در رابطه با اسلام پیشگویی شده است, بلکه کتاب های مخفی و سری دیگری نیز وجود دارند که در دست سران گروه های مخفی یهود وجود داشته و از دسترس عامه ی مردم دور نگه داشته شده اند. یکی از این کتاب ها، « نبوئت هیلد : وحی کودک » می باشد.

 

کتاب مذکور، یکی از کتب مخفی یهود می باشد که به خواست خداوند متعال، از پس پرده بیرون آمده و در اختیار مسلمانان  قرار  گرفته است. نحوه ی دسترسی مسلمانان به این کتاب، بدین ترتیب بوده است که نور الهی به دل یکی از علمای بزرگ یهود تابیده، و این عالم بزرگ یهودی پس از سال های سال، به دین اسلام گرویده است. با اسلام آوردن این عالم بزرگ، وی توانسته یکی از کتب مخفی یهود را که جزء کتب ممنوعه بوده و در دسترس عامه ی  مردم  قرار  نداشته است،  از  دل  صندوقچه  های  مخفیانه ی گروه های مخفی یهود خارج کرده، و این کتاب ارزشمند را در اختیار مسلمانان قرار دهد. این کتاب که « Nevuat Hayeled » یا « نبوئت هیلد : وحی کودک » نام دارد، کتاب بسیار ارزشمندی است که در حال حاضر به زبان فارسی نیز ترجمه شده و با عنوان « کتاب مخفی یهود : نبوئت هیلد » و به قلم برادر ارجمند جناب آقای «سید علی موسوی مطلق» در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.(۳۳۶)

 

« نبوئت هیلد »، شامل مجموعه ی سخنان کودکی یهودی است که در حدود ۷۰ سال قبل از تولد پیامبر گرامی اسلام،  در  دامن  خانواده ی  یک  عالم  پرهیزگار بنی اسراییل به دنیا آمد.(۳۳۷)

 

کودک مذکور بلافاصله پس از تولد به سجده افتاده و سخنان رمزآلودی بیان کرده  است؛  وی  در  آن  حال  مورد  سرزنش  واقع شده  و  لب  از  سخن فرو بسته است. کودک  مجدداً به اذن خدا از  ۱۲ سالگی  سخن  گفته  و  مطالب شگفت آوری را در رابطه با آینده ی جهان بیان کرده است که این سخنان از جانب خداوند بر لبان این کودک جاری گشته است.(۳۳۸) این سخنان پیشگویانه به قدری دقیق بوده  که  حتی  به  نام  پیامبر (ص)، واقعه ی عاشورا با تمام جزییاتش، انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) و … اشارات دقیقی نموده است. برای مطالعه ی بیشتر و بهره مندی از این کتاب، پیشنهاد می کنیم که این مطالب را حتماً  در  کتاب « کتاب مخفی یهود : نبوئت هیلد »  مطالعه بفرمایید.

 

کتاب مذکور، نمونه ای کوچک  از  کتب  بی شماری  است  که  علمای گروه های مخفی یهود،  آن ها  را  از  دید  عامه ی  مردم  پنهان  کرده اند. چه بسا پیشگویی هایی بسیار دقیق تر از « نبوئت هیلد » در سایر کتب مخفی یهود وجود داشته باشد که در آن ها از وقایع آخرالزمان و انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) سخن به میان آمده باشد. در واقع خداوند بارها از طریق وحی به انبیای الهی و بندگان برگزیده اش (مانند  کودک  مذکور)،  با  بنی اسراییل  اتمام  حجت  کرده  است؛  اما  علمای بنی اسراییل به جای بازگشت به سوی خدا، از وحی ها و پیشگویی ها سوء استفاده کرده و به خیال خام خود تلاش کرده اند تا بر علیه آن ها برنامه ریزی کنند! لعنت بر آنان باد!

 

اما در مورد نوستراداموس، باید گفت که به احتمال زیاد نوستراداموس کابالیست نیز به این کتاب های مخفی دسترسی داشته است. زیرا وی عضو برجسته ی گروه های کابالیستی زمان خود بوده و با بسیاری از علمای بزرگ یهود زمان خویش، ارتباط داشته است. بنابراین ممکن است که وی از پیشگویی های صحیح این کتب گرانقدر در رابطه با حرکت مقدس حضرت مهدی (عج) استفاده کرده، و مطالب آن ها را به اسم خود منشر کرده باشد.

 

در کل در مورد  پیشگویی های  نوستراداموس  باید  گفت  که  عمده ی پیشگویی های  وی،  مبهم،  غلط  یا  دروغ  بوده  است.  تعداد  اندکی  از پیشگویی های نوستراداموس نیز در رابطه با انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) تا حدی درست می باشند. البته این مطالب نسبتاً (نه کاملاً) درست نیز پیشگویی نبوده اند؛ بلکه پیشگویی های انقلاب کبیر فرانسه، در واقع برنامه هایی بودند که قرار بود توسط سازمان های کابالیستی فرانسه اجرا شود، اما در نهایت توسط فرزندان خلف آن ها (ماسون ها) به حقیقت پیوست. در مورد انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) نیز، نوستراداموس از پیشگویی های معصومین (ع)، کتاب تورات و  کتاب های مخفی یهود استفاده کرده و آن ها را عیناً در اشعار خود آورده است. این کپی برداری به قدری ناشیانه بوده که گهگاه کلمات اشعار نوستراداموس نیز عیناً از کتب مذکور برداشته شده اند. (برای مثال، می توانید به سطور فوق مراجعه کرده و کپی برداری دقیق نوستراداموس از حدیث پیامبر (ص) را مشاهده فرمایید.)

 

در نهایت  باید  ذکر  کرد  که  پیشگویی های  نوستراداموس،  بخشی  از  یک توطئه ی شیطانی است که توسط گروه های کابالایی و فراماسونری سازماندهی شده است؛ به طوری که امروزه کشور های غربی به این پیشگویی ها استناد کرده و مسلمانان  و  ایرانیان  را  خشن  و  خونریز  معرفی می کنند تا بدین وسیله بتوانند به اهداف پلید خود جامه ی عمل بپوشانند. متاسفانه  در  کشور های  اسلامی  نیز  برداشت های  اشتباهی  از پیشگویی های نوستراداموس انجام شده و سبب شده است تا پیشگویی های وی ترویج گردد. هر چند هدف برادران مسلمان خیر است و تلاش آن ها بر این است تا آینده ی روشن جهان اسلام را ترسیم کنند، اما راه رفته شده اشتباه می باشد؛ زیرا ترویج پیشگویی های دروغین و هدفمند نوستراداموس، به نقشه ی شیطانی کشور های غربی مشروعیت بخشیده و آن ها را در دستیابی به اهدافشان یاری می نماید.

 

بنابراین بهتر است که ما مسلمانان به جای مطالعه ی پیشگویی های نوستراداموس و به جای استناد به سخنان این دروغگو و شیاد بزرگ تاریخ، به احادیث صحیح و گرانقدر معصومین (ع) بپردازیم و در ترویج سخنان گرانسنگ این بزرگواران، بیش از پیش بکوشیم.

 

 

۲۰ – معرفی مسجد قبة الصخرة به جای مسجد الاقصی در رسانه ها به منظور تخریب آسان تر مسجد الاقصی:

 

مجموعه ی حرم قدسی شهر بیت المقدس، یکی از مبارک ترین و مقدس ترین مکان های دنیا می باشد و از نظر تقدس، در بین ادیان الهی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) مقام والایی دارد. این مجموعه ی مبارک، از بخش های مختلفی تشکیل شده است که شناخت آن ها ما را در ادامه ی بحث، یاری می کند:

 

  1. A) مسجد الاقصی مسجد مبارکی   است   که   قبله ی   اول   مسلمین می باشد.(۳۳۹) این مسجد مبارک، از ارزش بسیار والایی در دین اسلام برخوردار است و بسیاری از وقایع آخرالزمان، از جمله قضیه ی فتح قدس در زمان ظهور حضرت مهدی (عج)، به این مسجد مبارک مربوط می شود.(۳۴۰)  گنبد این مسجد، سبز رنگ است.

 

  1. B) مسجد قبة الصخرة نیز از اهمیت فراوانی در دین اسلام برخوردار است؛  زیرا مرحله ی دوم سفر پیامبر گرامی اسلام (ص) در شب معراج و عروج ملکوتی ایشان از زمین به آسمان، از این مسجد مبارک آغاز شده است.(۳۴۱) بدین ترتیب این مسجد نیز از دیدگاه مسلمانان بسیار مقدس است. گنبد این مسجد، طلایی رنگ می باشد.

 

تصاویر دو بنای مقدس مسجد الاقصی و مسجد قبة الصخرة را می توانید در تصویر زیر ملاحظه نمایید:

 

 

 

البته علاوه بر این دو مسجد مبارک، قسمت های مقدس بسیاری در حرم قدسی وجود دارند که شامل سقاخانه ها، گلدسته ها و … می شوند، اما هیچ کدام از آن ها، در نظر مسلمانان همانند دو مسجد یاد شده نیستند و این دو مسجد، ارزش بسیار بالاتری دارند.

 

در هر حال، مسجد اصلی منطقه ی حرم قدسی، مسجدالاقصی است و این مسجد است که قبله گاه اولیه ی مسلمین بوده و در آخرالزمان نیز توسط حضرت مهدی موعود (عج) و یارانش، آزاد می گردد.

 

از دیدگاه اسلام، مسجدالاقصی  توسط حضرت آدم (ع) بنا نهاده شد. سپس حضرت ابراهیم (ع) و نیز حضرت سلیمان (ع) این معبد را بازسازی کردند.(۳۴۲) (در واقع بنای مقدسی  که  در  اورشلیم (بیت المقدس)  به  دست  حضرت سلیمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصی بود، نه معبد دروغین و کذایی سلیمان.)

 

بعد از فتح بیت المقدس به دست مسلمانان، مسجدالاقصی به دفعات توسط مسلمانان بازسازی، و مسجد مقدس قبة الصخرة نیز به مجموعه بناهای  حرم قدسی اضافه شد.(۳۴۳) اکنون در مجموعه ی حرم قدسی شهر بیت المقدس، دو مسجد مبارک قبة الصخره و مسجدالاقصی با فاصله ی بسیار کمی از یکدیگر واقع شده اند.

 

اما مجموعه ی حرم قدسی نیز، از تعرض فرهنگی فراماسونری و صهیونیسم در امان نمانده است. یکی از ترفند های بسیار کثیف سران فراماسونری در جهت تعرض فرهنگی به مجموعه ی حرم قدسی و انجام اهداف آخرالزمانی خود، معرفی مسجد قبة الصخرة به جای مسجدالاقصی است. مسجدی که امروزه تمام  مسلمانان  به  عنوان  مسجد الاقصی  می شناسند،  در  واقع  مسجد قبة الصخرة است که  مسجدی  با  گنبد طلایی  می باشد.  حتی  همه ی شبکه های تلویزیونی هم همین  اشتباه  را  مرتکب  شده  و  تصویر  مسجد قبة الصخره را به جای مسجد الاقصی نشان می دهند. البته رادیو و تلویزیون کشور های اسلامی تا حد زیادی در این زمینه بی تقصیرند؛ زیرا رژیم صهیونیستی که کنترل شهر مقدس بیت المقدس را در دست دارد، به فیلمبرداران و عکاسان،  تنها اجازه ی تصویر برداری از مسجد  قبة الصخرة  را می دهد و از فیلم برداری و عکس برداری از مسجد الاقصی ممانعت می کند؛ به همین دلیل، عکس های کمی از مسجد الاقصی در دست می باشد.

 

حال سوال اصلی این است که هدف واقعی ماسون ها و صهیونیست ها از معرفی مسجد قبة الصخره به جای مسجد الاقصی چیست؟

 

همان طور که  در  سطور  بالا  ذکر  شد،  بنای  مقدسی  که  در  اورشلیم (بیت المقدس) به دست حضرت سلیمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصی بود، نه معبد دروغین و کذایی سلیمان. حضرت سلیمان (ع) که بنا به گفته ی قرآن پیامبر خدا بودند، مسجدی که توسط پیامبران پیشین ساخته شده بود (مسجدالاقصی) را بازسازی نمودند. این دیدگاه مسلمانان دقیقاً بر خلاف دیدگاه  یهودیان و مسیحیانی است که معتقدند حضرت سلیمان (ع)، معبد سلیمان (نه مسجد الاقصی) را ساخته اند. (مطمئناً این ادعای یهودیان و مسیحیان را که  حضرت سلیمان (ع) معبد ساخته اند نمی توان پذیرفت؛ زیرا اجداد بزرگوار پیامبر خدا حضرت سلیمان (ع) از جمله  حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهیم (ع) و … که آن ها نیز پیامبر  بودند، مسجد ساخته اند. حال  چگونه می توان پذیرفت که حضرت سلیمان (ع) بر خلاف اجداد مبارکشان معبد ساخته اند؟ البته لازم به ذکر است که ما در اینجا قصد نداریم تا صرفاً بین لفظ مسجد و معبد تفاوت قایل شویم، بلکه تلاش می کنیم تا بین مفاهیمی که این نامگذاری ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاریم.)

 

همان طور  که  ذکر  کردیم،  بر خلاف  دیدگاه  مسلمانان  درباره ی  حضرت سلیمان (ع)، یهودیان و فراماسون ها که به حضرت سلیمان (ع) تهمت کفر زده  و او را جادوگر و بت پرست می دانند، ادعا می کنند که ایشان در شهر اورشلیم (بیت المقدس) یک معبد ساخته اند. به همین دلیل در دیدگاه آخرالزمانی ماسون ها و یهودیان و اوانجلیکال ها، تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، یک عنصر کلیدی می باشد.(۳۴۴)

 

در مورد دیدگاه ماسون ها درباره ی معبد سلیمان، باید گفت که دیدگاه آنان، به راحتی قابل پیش بینی است.  از دیدگاه آنان، سلیمان یک جادوگر و بت پرست  و ماسون اعظم بوده(۳۴۵)  و  معبد  اورشلیم  را  برای  بت ها  ساخته  است.   آن ها  که  به شیطان پرستی (Satanism) و عقاید جاهلی (Paganism) اعتقاد دارند، تلاش می کنند تا مسجد الاقصی را به عنوان یک پایگاه خداپرستی نابود نمایند، و معبد کذایی سلیمان را به عنوان نماد جهانی الحاد و کفر برپا کنند تا به خیال خام خود، مرگ ادیان را بدین وسیله جشن بگیرند.

 

اما دیدگاه سران یهودیان و اوانجلیکال ها درباره ی معبد سلیمان یک دیدگاه موذیانه  است؛  آن ها  ادعا  می کنند  که  قبل  از  بازگشت  مسیح (ع)  باید مسجد الاقصی تخریب، و معبد سلیمان ساخته شود.(۳۴۶) طبق ادعای آنان، معبد دروغین سلیمان در نزد خدا بسیار مقدس است؛ اما این سخنان آنان ادعایی  بیش  نیست؛ زیرا  خود  یهودیان  و  نیز  حامیان  سرسخت  آنان (اوانجلیکال ها)، به حضرت سلیمان نبی (ع) تهمت کفر و الحاد می زنند و وی را جادوگر و بت پرست می دانند. موید این سخن، مطالبی است که در تورات تحریف شده درباره ی حضرت سلیمان (ع) گفته شده است.

 

در تورات تحریف شده در باره ی حضرت سلیمان (ع) سخنان ناروایی ذکر شده است که قسمت هایی از آن را در تصویر زیر ملاحظه می فرمایید:(۳۴۷)

 

 

 

با این اوصاف، آنان که حضرت سلیمان (ع) را جادوگر و بت پرست می دانند، چگونه می توانند معبدی را که یک فرد بت پرست (البته از دید آنان) ساخته است، مقدس بدانند؟ چگونه ممکن است بنایی را که به دست یک کافر (البته از دید آنان) ساخته شده است، زمینه ساز ظهور منجی آخرالزمان بدانند؟

 

این مساله نشان می دهد که ادعای سران یهود و اوانجلیکال مبنی بر ساخت معبد سلیمان  برای  تسریع  بازگشت  حضرت مسیح (ع)،  ادعایی  بیش  نبوده  و آن ها قصد دارند تا معبد شیطانی و الحادی که قرن ها قبل، کاهنان و اشراف یهودی ساخته بودند و آن را  به  حضرت  سلیمان (ع)  نسبت  می دادند،  از  نو برپا کنند. در واقع باید گفت که هدف آنان نیز با هدف ماسون ها مشابهت داشته و به صورت موذیانه تلاش می کنند تا کفر و الحاد را جانشین ادیان الهی نمایند.

 

 

همان طور  که  ملاحظه  فرمودید،  فراماسون ها،  سران  یهودیان  و  سران اوانجلیکال ها تلاش می کنند تا هرچه سریع تر مسجدالاقصی را تخریب نموده، و معبد دروغین سلیمان را به جای آن بازسازی کنند تا بدین وسیله بتوانند تحقق نیات پلیدشان را جشن بگیرند.

 

آن ها به منظور تسریع در امر تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، تلاش کرده اند تا توجه جهانیان و بالاخص مسلمانان را از مسجد الاقصی دور کنند و دور از چشم جهانیان، به اعمال شیطانی شان بپردازند که متاسفانه در این امر بسیار موفق بوده اند.

 

معرفی مسجد قبة الصخره به جای مسجد الاقصی نیز به این منظور صورت گرفته است تا نسل جوان مسلمان، مسجد الاقصی را به درستی نشناسند و فراماسون ها و صهیونیست ها  بتوانند  بدون  هیچ گونه  مزاحمی  و  به  دور  از هر گونه هیاهو، به تخریب مسجدالاقصی بپردازند.

 

یک مثال مهم در این رابطه، حفاری های اخیر صهیونیست ها در محدوده ی حرم قدسی می باشد:(۳۴۸)

 

با آغاز سال ۲۰۰۷، فراماسون ها و صهیونیست ها که خود را در نزدیکی تحقق اهداف آخرالزمانیشان می دیدند، شروع به تخریب باب المغاربة نمودند تا با دستکاری این بخش از حرم قدسی، مسجدالاقصی را که در مجاورت آن واقع شده است تخریب نمایند که متاسفانه این کار آنان در حال حاضر نیز ادامه دارد. معرفی مسجد قبةالصخرة به جای مسجدالاقصی، کمک شایانی به صهیونیست ها در جهت اهداف پلیدشان نموده است؛ به نحوی که باعث شده است تا عده ای از جوانان مسلمان، ندانند که دستکاری باب المغاربة چه ارتباطی به مسجد الاقصی دارد.

 

برای بررسی بهتر این مساله، به تصویر ماهواره ای زیر که توسط برنامه ی (Google Earth) از محدوده ی حرم قدسی تهیه شده است، توجه فرمایید:

 

 

اگر در تصویر فوق دقت نمایید، حتماً ملاحظه خواهید کرد که باب المغاربة دقیقاً در  مجاورت  مسجد الاقصی  بوده  و  حتی  به  آن  متصل  است،  اما  مسجد قبة الصخرة با باب المغاربة کم و بیش فاصله دارد.

 

اما  جوانان  مسلمانی  که  در   رسانه های   جمعی   همواره   تصویر   مسجد قبة الصخرة را به جای مسجد الاقصی ملاحظه می کنند، احتمالاً دچار اشتباه می شوند. بدین ترتیب که، جوانان مسلمان ممکن است با خود فکر کنند که دستکاری باب المغاربة، تاثیری در مسجد الاقصی ندارد؛ زیرا از دید آنان مسجدی که در وسط تصویر فوق است، مسجد الاقصی بوده و با باب المغاربة فاصله ی زیادی دارد! حال آن که این جوانان به دلیل مکر صهیونیست ها، اشتباهاً مسجد قبة الصخرة را به جای مسجدالاقصی می پندارند.

 

متاسفانه حیله ی صهیونیست ها تا حدودی موفق بوده و آنان توانسته اند توجه مسلمانان را  از  مسجد الاقصی  دور  کنند  و  بدین ترتیب،  در  سال  ۲۰۰۷  به بهانه ی اکتشافات باستان شناسی در محدوده ی باب المغاربة، سعی در تخریب پایه های مسجد الاقصی نمودند.(۳۴۹) ان شا الله که با مجاهدت مسلمانان آزاده، خداوند دست آنان را از این مسجد مبارک کوتاه کند.

 

بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، معرفی مسجد قبةالصخرة به جای مسجدالاقصی، توطئه ی فراماسون ها و صهیونیست ها بوده و آن ها از این حربه به منظور تخریب آسان تر مسجد الاقصی و اجرای اهداف پلیدشان در آخرالزمان بهره برده اند. پس وظیفه ی ما است که به اطلاع رسانی پرداخته و نقشه های پلیدشان را ناتمام بگذاریم.

 

 

 

۲۱ – تولید و پرورش گوساله ی سرخ موی (Red Heifer).

 

صهونیست ها که برادران و همراهان همیشگی فراماسون ها می باشند، همزمان با آخرین تلاش ها برای تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، تلاش هایی نیز در جهت فراهم ساختن  ابزار  و  ملزومات  ساخت  معبد،  انجام داده اند. در این راستا، حرکت هایی در جهت تولید و پرورش یکی از مهمترین ملزومات ساخت معبد که همانا گوساله ی سرخ موی (Red Heifer) است، انجام شده است.

 

در عقیده ی خرافی یهودیان و مسیحیان صهیونیست، قبل از ساخت معبد سوم سلیمان، باید مراسم قربانی گوساله ی سرخ موی (Red Heifer) با تشریفات خاصی انجام شود و به دنبال آن، ساخت معبد سوم سلیمان آغاز گردد. برای آشنایی بهتر با این مراسم، به توضیحات زیر توجه فرمایید:

« قبل از شروع عمليات ساخت معبد، بايد مراسم تطهير انجام شود و براى انجام آن مى‏بايست گوساله ی ماده ی سرخ مويى‏ قربانى گردد.

 

بر اساس تعليمات يهود، اين گوساله مى‏بايست سرخ موى و بدون هيچ عيب و نقصى باشد؛ به گونه ای که بیش از ۳ تار موی سفید یا سیاه در بین موهایش وجود نداشته باشد؛ هيچ گاه يوغى بر آن بسته نشده باشد و گوساله‏اى‏ نزاده باشد. گوساله در هنگام قربانى بايد حتماً ۳ ساله باشد.

 

در روز مراسم، گوساله بايد در مكانى خارج از اردوگاه محل اقامت خاخام ها در محوطه ی معبد، قربانى گردد. پس از آن مقدارى از خون او برداشته ‏شده و در جلوى خيمه ی اجتماع پاشيده مى‏شود.

 

سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو (سدر؟)، زوفاى مصرى (نوعی گیاه) و پارچه ی مخملی به وسط آتش انداخته شده و آتش تا خاكستر شدن گوساله روشن نگاه داشته می شود. محل قربانى و سوزاندن گوساله در كنار كوه زيتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصى پاك‏ (کسی که به جنازه یا خون گوساله دست نزده است) مى‏بايست خاكسترها را جمع‏آورى كرده و به بالاى كوه زيتون ببرد. پس از آن، توده ی عظيم خاكستر به جاى مانده را با آب مخلوط كرده و آب تطهير را از آن تهيه مى‏كنند.

 

يهودیان معتقدند كه قبل از شروع عمليات ساخت معبد سلیمان، كل محوطه معبد كه بنا بر بعضى روايات، كل اورشليم قديم را شامل مى‏شود بايد با آب تطهير، پاک و مطهر گردد. »(۳۵۰)

 

البته علاوه بر مطالب فوق، تعدادی از صهیونیست های افراطی، شروط دیگری را نیز برای گوساله ی سرخ موی قربانی، ذکر کرده اند که از جمله ی این شروط، می توان به این موارد اشاره کرد که اولاً گوساله باید حتماً در اسراییل به دنیا آمده باشد و ثانیاً حتی ۱ یا ۲ تار موی سفید یا سیاه، در بین موهای گوساله موجود نباشد.(۳۵۱)

 

گروه های صهیونیستی که بعد از تشکیل دولت ماسونی و غاصب اسراییل، ادعا می کنند که شرایط را برای بازگشت منجی بنی اسراییل آماده کرده اند، در سال های اخیر، تلاش های فراوانی را برای فراهم کردن اسباب و ملزومات مراسم قربانی گوساله ی سرخ موی انجام داده اند و در این راه به نتایجی نیز دست یافته اند.

 

برای مثال، در طى چند دهه ی اخير يهوديان نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتيك اقدام به اصلاح نژادى گاوها براى توليد گوساله ی سرخ موى كرده‏اند که گزارش هاى  متعددى  در  اين  زمینه  از  سوئد،  سوئيس،  تگزاس، مى.سى.سى.‏پى و اسراييل منتشر شده است؛ اما اکثر این تلاش ها به نتیجه نرسیده اند.(۳۵۲)

 

با این حال، در سال های اخیر، خبر های تازه ای مبنی بر این که گوساله ی مورد  نظر  پرورش  یافته  است،  از  سوی  رسانه های  صهیونیستی  مطرح شده است که مهمترین آن ها به شرح زیرند:

 

۱)      اولین خبر در این رابطه مربوط به سال ۱۹۹۷  است که در ۱۴ ژوئن این سال، « Clyde Lott »  از  ایالت  می.سی.سی.پی  آمریکا  اعلام  کرد  که  یک گوساله ی سرخ موی خالص پرورش داده است.(۳۵۳) این خبر، بازتاب  وسیعی در رسانه های صهیونیستی داشته است، اما در هر حال به دلیل این   که   طبق   نظر   صهیونیست های   افراطی،   گوساله ی  سرخ  موی می بایست در اسراییل متولد شود، استقبال چندانی از آن نشد.

 

۲)      به فاصله ی کوتاهی پس از خبر اول، در ۱۵ آوریل سال ۱۹۹۷، رسانه های صهیونیستی اعلام  کردند  که  یک  گوساله ی  سرخ  موی  خالص،  در  یک مزرعه ی وابسته به امور مذهبی،  واقع  در  شهر  حیفای  اسراییل  متولد شده است. این گوساله که در اثر لقاح مصنوعی متولد شده بود، به دلیل تولد یافتن در اسراییل، مورد استقبال فراوان قرار گرفت؛ اما در سال ۱۹۹۸ اعلام شد که گوساله ی مذکور به دلیل پیدا شدن یک لکه ی کوچک سفید رنگ بر روی بدنش، دیگر قابل استفاده نیست. بدین ترتیب صلاحیت این گوساله نیز برای مراسم قربانی رد شد.(۳۵۴)

 

۳)      در سال ۲۰۰۲، رسانه های صهیونیستی اعلام کردند که یک گوساله ی سرخ موی خالص در اسراییل زاده شد. در ۵ آوریل همان سال، دو خاخام به نام های « مناخیم مک اوور » و « چایم ریچمن » از اعضای « موسسه ی معبد»، برای دیدن این گوساله، به نزد صاحب آن رفتند و بعد از معاینات بسیار، صلاحیت آن را برای قربانی شدن تأیید کردند.(۳۵۵) این گوساله مورد  حمایت فراوان گروه های صهیونیست قرار گرفت و پیرامون آن، تبلیغات فراوانی انجام شد؛ اما با گذشت ۳ سال از آن ماجرا، در سال ۲۰۰۵ نیز ساخت معبد آغاز نشد. زیرا به دلیل دفاع جانانه ی مسلمانان از مسجد الاقصی، صهیونیست ها شرایط را برای تخریب این مسجد و ساخت معبد دروغین سلیمان مهیا ندیدند.

با توجه به پرورش چند گوساله ی سرخ موی از جانب صهیونیست ها، به نظر می رسد که آنان به صورت جدی در پی اجرای اهداف شوم خود هستند. گرچه صهیونیست ها با وجود گوساله ی مذکور در سال ۲۰۰۵، نتوانستند معبد سلیمان را در آن سال برپا کنند، اما آن ها به صورت جدی پروژه ی پرورش گوساله های سرخ موی قربانی را پی گیری می کنند تا در وقت مناسب، یکی از آن ها را قربانی کرده و ساخت معبد سلیمان را آغاز نمایند.

 

صهیونیست ها علاوه بر پرورش گوساله ی سرخ موی، تلاش های زیادی را نیز برای فراهم کردن سایر ملزومات مراسم قربانی انجام داده اند. برای مثال، از آن جا که محل ذبح و سوزاندن قربانی در نزدیکی کوه زیتون قرار دارد و این کوه در حال حاضر  در  محدوده ی  حکومت  خودگردان  فلسطین  واقع  شده  است، گروه های صهیونیستی تلاش های وسیعی را برای بیرون راندن ساکنان عرب و غیر یهودی این مناطق انجام داده اند. این گروه ها بی شرمی را تا بدانجا رسانده اند که ادعا می کنند به دلیل حضور اعراب در نزدیکی کوه زیتون، این کوه و محل قربانی نزدیک آن نجس بوده و باید این محل نیز قبل از انجام قربانی تطهیر شود!(۳۵۶) برای تطهیر این محل نیز گروه های صهیونیستی به دنبال بقایای خاکستر گوساله ی سرخ مویی هستند که قرن ها پیش برای آخرین بار در اورشلیم قربانی شد  و  برای  این  تفحص  نیز  گروه های  ویژه ای  را  تدارک دیده اند. جالب این که بعضی از این گروه ها نیز ادعا کرده اند که خاکسترهای مذکور را یافته اند!(۳۵۷)

 

با توجه به مطالبی که ذکر شد، به نظر می رسد که صهیونیست ها برای رسیدن به هدف آخرالزمانیشان که همانا تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان است، در حال فراهم کردن همه ی تمهیدات هستند و این کار را با وسواس زیادی انجام می دهند. این مسأله نشان می دهد که توطئه ی آن ها برای تخریب مسجد الاقصی، روز به روز  به مراحل خطرناکی نزدیک می شود و این مسأله خود ضرورت آمادگی هر چه بیشتر مسلمانان را نشان می دهد.

 

در نهایت باید این نکته را متذکر شویم که فراماسون ها و دوستان و زیر دستان آن ها شامل صهیونیست ها، سران اوانجلیکال و سران افراطی یهود، تلاش فراوانی برای تخریب هر چه سریعتر مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان انجام می دهند  و  در  این  راه  از  همه ی  ابزار  و  امکانات  موجود،  استفاده می نمایند.

 

فراماسون ها و رهبران فاسد فرقه های مذکور، برای این که اعمال خویش را توجیه کنند و فعالیت های خود را مستند نمایند، از تورات تحریف شده بهره برده و ادوات و ابزاری مشابه با آنچه در این کتاب آمده است، فراهم نموده اند. لازم به ذکر است که فراماسون ها و صهیونیست ها و اکثر رهبران افراطی یهود و اوانجلیکال، خود از ماهیت ضد دینی معبد دروغین سلیمان خبر دارند، اما به منظور همراه کردن پیروان اوانجلیکال و عامه ی یهودیان، ژست مذهبی به خود گرفته  و  تمهیداتی  چون  گوساله ی سرخ موی  قربانی  و …  را  نیز  در  نظر گرفته اند تا مردم عادی یهود و اوانجلیکال را بفریبند و با شعار زمینه سازی برای ظهور منجی، از آن ها در جهت تحقق اهداف آخرالزمانی خود استفاده کنند. (البته لازم به ذکر است که درباره ی ظهور منجی، اختلاف کوچکی بین یهودیان صهیونیست و مسیحیان صهیونیست وجود دارد. بدین ترتیب که مسیحیان صهیونیست معتقد به بازگشت حضرت عیسی (ع) پس از ساختن معبد  سلیمان  هستند،  اما  یهودیان  حضرت عیسی (ع)  را  (نعوذ بالله)  دروغگو می پندارند و معتقدند مسیح واقعی کسی است که در آخرالزمان و پس از ساخت  معبد سلیمان ظاهر  می شود.(۳۵۸)  اما با این حال بجز اختلاف  مذکور، همه ی  دیدگاه های  مسیحیان  و  یهودیان  صهیونیست  درباره ی  تخریب مسجد الاقصی،  ساخت  معبد سلیمان  و  ظهور  منجی  یکسان  است  و فراماسون ها و رهبران صهیونیسم نیز عمدتاً از همین دیدگاه مشترک برای فریب اوانجلیکال ها و یهودیان صهیونیست بهره می جویند.)

 

بنابراین ما مسلمانان باید هوشیار باشیم و علاوه بر اطلاع رسانی به سایر برادران مسلمان و سایر انسان های آزاده، لازم است تا خود را برای مقابله با نقشه ی شومی که فراماسون ها، صهیونیست ها و یارانشان تدارک دیده اند، آماده کنیم.

 

۲۲ – تلاش برای ارایه ی تصویر مادی از آینده ی دنیا و نفی وجود منجی آسمانی.

 

همان طور که در بخش های قبل ملاحظه فرمودید، فراماسون ها برای رسیدن به اهداف آخرالزمانیشان، به روش های متفاوتی متوسل می شوند؛ به طوری که در برابر ملل مختلف، سیاست های متفاوتی را به کار می بندند.

 

به عنوان مثال، فراماسونر ها برای سوء استفاده از نیروی مسیحیان (که پرجمعیت ترین پیروان دین های آسمانی در دنیا هستند)، آن ها را فریب داده و با ادعای تلاش برای بازگشت مسیح (ع)،  از  حمایت  آنان  برخوردار  شده  و نقشه های آخرالزمانیشان را تا حد زیادی اجرا کرده اند. این حربه ی آنان باعث شده است تا مردم عادی آمریکا (به خصوص اوانجلیکال ها) از دولت آمریکا و دولت اسراییل حمایت کرده و به شدت برای بقای اسراییل تلاش کنند. در واقع ادعای تلاش برای بازگشت مسیح (ع)، ترفندی است که ماسون ها از آن برای کسب حمایت مردم کشورشان استفاده می نمایند.

 

اما فراماسون ها برای بخش دیگری از مردم جهان، برنامه ی متفاوتی را تدارک دیده اند. بدین ترتیب که به واسطه ی حمایت از نظریه هایی همچون نظریه ی « پایان تاریخ » فوکویاما، نظریه ی « موج سوم » آلوین تافلر و …، کمال مطلوب را برای کشور های جهان سوم، همان شرایط کنونی کشور های غربی دانسته و  نظام  لیبرال–دموکراسی  امروزه ی  کشور های  غربی  و  موج  علمی و  اطلاعاتی  این کشور ها را منجی کشور های جهان سوم می دانند.(۳۵۹)

 

آنان با تبلیغ این نکته که نظام کنونی کشور های غربی، منجی کشور های جهان سوم و منجی کل جهان است، تلاش می کنند تا اعتقاد به منجی آسمانی را در پیروان ادیان الهی از بین ببرند و آن ها را سرگرم منجیان دروغین زمینی نمایند.

 

علاوه بر این ها نظریه هایی همچون نظریه ی « پایان تاریخ » فوکویاما، نظریه ی « موج سوم » آلوین تافلر و … که شرایط کنونی جهان غرب را آرمان بشری و کمال مطلوب می دانند، وجود هر گونه آینده ی امیدبخش را رد کرده و انسان ها را  از  پویایی  و  حرکت  به  سوی  آرمان های  بزرگ  اخلاقی  و  اجتماعی  منع می کنند.

 

با توجه در مطالب ذکر شده، در می یابیم که در صورت موفقیت ماسون ها در نقشه ی فوق، آنان با این ترفند می توانند حرکت های امید بخش و نجات بخش منجی گرایانه ی پیروان ادیان الهی را متوقف کنند و نظام طاغوتی خود را به عنوان منجی کشور های جهان سوم معرفی نمایند.

 

متأسفانه امروزه بسیاری از کشور های مسلمان تحت تأثیر دیدگاه مذکور قرار گرفته و تنها برای رسیدن به شرایط مادی جهان غرب تلاش می کنند و از هرگونه حرکت منجی گرایانه اجتناب می ورزند و در این زمینه در رکود و سکوت مرگباری معلقند. با کمال تأسف، بسیاری از کشور های اسلامی از جمله عربستان، امارات متحده ی عربی، کویت، مالزی و …  در  این  وضعیت  به  سر می برند.

 

بدین ترتیب به نظر می رسد که ما مسلمانان وظیفه داریم تا این نقشه ی پلید جهان غرب را افشا نماییم و در جهت مقابله با این پدیده ی شوم، از همه ی ابزار های مشروع استفاده کنیم. ان شا الله این تلاش ما می تواند علاوه بر بیداری و تحرک سایر برادران مسلمانمان، زمینه ی بیداری و هوشیاری پیروان سایر ادیان الهی را در کشور های جهان سوم آماده نماید.

 

 

۲۳ – تلاش برای معرفی کشور ماسونی آمریکا به عنوان منجی ملت های جهان در فیلم های هالیوودی.

 

فراماسون ها و صهیونیست ها که با ادعای بازگشت مسیح (ع) و ظهور منجی به فریب مسیحیان اوانجلیکال و یهودیان می پردازند، به صورت کاملاً موذیانه و نامحسوس وجود هرگونه منجی آسمانی را نفی می کنند و خود را به عنوان منجی بشریت معرفی می نمایند که این امر توسط فیلم های هالیوودی و با تأثیر بر ناخودآگاه انسان ها به نحو احسن انجام می شود.

 

بسیاری از فیلم های هالیوودی تا کنون تولید شده اند که در آن ها از خطری بزرگ برای تمدن بشری سخن به میان آمده است. در این فیلم ها عموماً عنوان شده است که خطراتی همچون ویروس های مرگبار، موجودات وحشی ناشناخته، انسان های تغییر حالت یافته در محیط آزمایشگاه، موجودات فضایی،  دایناسور ها، شهاب سنگ های آسمانی، جنگ های اتمی و … همواره جان همه ی انسان ها را تهدید می کنند. از مهمترین فیلم ها در این زمینه می توان به فیلم های (Resident Evil)، (Reign of Fire)، (War of The worlds)،  (Armageddon) و … اشاره کرد.(۳۶۰)

 

اما نکته ی مشترک در بین همه ی فیلم های  فوق  این  است  که  در  همه ی آن ها دولت ماسونی آمریکا و یا یک قهرمان آمریکایی، مردم دنیا را از خطری که آنان را تهدید می کند، نجات می دهد و بقیه ی ملت ها انگشت به دهان، قهرمان آمریکایی را تحسین می کنند.

 

جالب اینجا است که در فیلم های مذکور، هیچ خبری از منجی آسمانی نیست و جهان در حالی که غرق در فلاکت و مصیبت است، بدون منجی الهی با خطر دست و پنجه نرم می کند. در واقع قهرمانان آمریکایی و یا دولت آمریکا در این فیلم ها، به جای منجی آسمانی نقش ایفا می کنند و خود را در نقش یک منجی زمینی قدرتمند نشان می دهند.

 

برای مثال حتی در فیلم (Armageddon) که نام آن از کتاب مکاشفات یوحنا اقتباس شده است، خبری از درگیری بین دو سپاه خیر و شر نیست و  منجی فیلم نیز حضرت عیسی (ع) نمی باشد؛ بلکه در این فیلم، خطر اصلی از جانب شهاب سنگ های آسمانی بوده و منجی فیلم نیز یک گروه علمی است که مانع برخورد شهاب سنگ ها به زمین می شود!(۳۶۱) این فیلم نشان می دهد که دولت های ماسونی تلاش می کنند تا مفاهیمی همچون واقعه ی کم و بیش ساختگی آرماگدون را نیز به صورت یک حادثه ی طبیعی تفسیر کنند و خود را به عنوان منجی آن معرفی نمایند.

 

این حرکت فیلم های هالیوودی قطعاً بی دلیل نبوده و هدف خاصی را  دنبال می کند. هدف اصلی از ساخت این فیلم ها، انکار وجود هرگونه منجی آسمانی و معرفی دولت های قدرتمند ماسونی به عنوان منجی زمینی می باشد. در واقع همانگونه که قدرت های ماسونی با حمایت از نظریه هایی چون نظریه ی « پایان تاریخ » فوکویاما، نظریه ی « موج سوم » آلوین تافلر و … سعی در قبولاندن  خود  به  عنوان  منجی  به  قشر  دانشگاهی  و  تحصیلکرده  دارند، فیلم های هالیوودی نیز تلاش می کنند تا در نظر مردم عادی، دولت های ماسونی را به عنوان منجی زمینی معرفی کنند.

 

با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که بر خلاف ادعای دولت های ماسونی مبنی بر تلاش برای بازگشت مسیح (ع)،  این  کشور ها  که  اساساً بر مبنای تعالیم الحادی شکل گرفته اند، عملاً خود را به عنوان منجی جهان معرفی می نمایند و وعده های شیرین ادیان الهی را مبنی بر ظهور منجی الهی نفی می کنند.  بنابراین وظیفه ی  ما  مسلمانان  است که  با  تبلیغات، فیلم ها و نظریات توطئه آمیز دولت های ماسونی مقابله نماییم و حرکت های شیطانی آن ها را افشا کنیم. مطمئناً اگر در این راه کوتاهی کنیم، به دلیل تبلیغات وسیع فراماسونر ها، نسل جوان مسلمانان در آینده، دولت های ماسونی (از جمله آمریکا) را به عنوان منجی و کعبه ی آمال خود خواهند پنداشت. این مسأله ضرورت اقدام هرچه سریع تر  مسلمانان را در جهت مقابله با توطئه های ماسون ها نشان می دهد.

 

۲۴ – ساخت فیلم « کد داوینچی » یا « Da Vinci Code » .

 

از دیدگاه فراماسون ها، این جهان خداوندی ندارد؛ بلکه عناصر خلقت به صورت تصادفی این جهان را خلق کرده اند. بنابر این نظریه، انسان نیز یک حیوان است و حق دارد مطابق ذات خود، هر کاری را که دوست دارد، انجام دهد. گروه های ملحد ماسونی، پیامبران را (نعوذ بالله) دروغگو و خیانتکار می دانند، زیرا معتقدند که پیامبران مانع لذت جویی انسان ها شده و آنان را از بازگشتن به اصل حیوانی؟! خود باز داشته اند!(۳۶۲)

 

گروه های فراماسون و صهیونیست، در سناریوی جدید خود، تلاش کرده اند تا چهره ی پیامبران الهی را تخریب نمایند. برای مثال، آن ها از سال ها قبل با انتشار کتب و پخش فیلم های متعدد،  سعی  در  تخریب  چهره ی  پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) داشته اند که این مسأله بر هیچ کس پوشیده نیست.  از  جمله ی  این  اقدامات  در  سال های  اخیر،  می توان  به  چاپ کاریکاتور های موهن از پیامبر گرامی اسلام (ص) در روزنامه های دانمارکی و دیگر روزنامه های اروپایی و آمریکایی اشاره کرد.(۳۶۳)

 

فراماسون ها که در طول قرون ۲۰ و ۲۱، با شعار بازگشت مسیح (ع) و تبلیغ جنگ کذایی آرماگدون، توانسته اند مسیحیان اوانجلیکال و عده ی زیادی از یهودیان را با خود همراه کنند و با فریب آنان، حکومت ظاهراً یهودی و باطناً ماسونی اسراییل را بنیان نهند، حال که ساخت معبد سلیمان و تشکیل حکومت جهانی شیطانی را در دسترس می پندارند، دیگر نیازی به استفاده از شعار  بازگشت مسیح (ع)  نمی بینند  و  این  حربه  را  کنار  گذاشته اند.  این گروه های ملحد که کاملاً تفکر ضد دینی دارند، اکنون و در واپسین گام های خود برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی، در تلاش هستند تا آرام آرام نقاب مذهبی و منجی گرایانه ی خود را  از چهره شان  کنار زده  و  چهره ی  واقعی و ضد دینی خود را نشان دهند؛ زیرا اصل تفکر این گروه ها، چیزی جز مقابله با ادیان الهی نیست و در نهایت نیز قصد دارند تا ریشه ی ادیان را به خیال خام خود بخشکانند. به همین دلیل، در سال های اخیر شروع به تخریب چهره ی حضرت عیسی (ع) کرده اند تا امید مسیحیان به ظهور منجی را نیز به یأس تبدیل کنند.

 

یکی از فیلم هایی که در سال های اخیر، مطابق با اهداف فراماسونری و در جهت تخریب چهره ی حضرت عیسی (ع) ساخته شده است، فیلم  « کد داوینچی »  یا  « Da Vinci Code » می باشد. فیلم « کد داوینچی » از کتابی به همین نام اقتباس شده است که در سال ۲۰۰۳ منتشر گردید و در سال ۲۰۰۶، فیلمی از روی آن ساخته شد.(۳۶۴)

 

در فیلم « کد داوینچی » موضوع داستان پیرامون تابلوی نقاشی معروف « شام آخر : last supper The » می باشد.(۳۶۵) این تابلو، تابلویی رمز آمیز و موذیانه است که « لئوناردو داوینچی» نقاش مشهور ایتالیایی آن را به تصویر کشیده است.  این نقاش معروف  ایتالیایی  که  بنابر  قراین  بسیار،  تحت  تأثیر  تفکرات گروه های مخفی و شبه کابالایی قرار داشته،(۳۶۶) عقاید منحرف خود را در این تابلوی نقاشی، در معرض نمایش گذاشته است. برای بررسی بهتر این مطلب، بهتر است ابتدا نگاهی به تابلوی نقاشی مذکور بیندازیم:(۳۶۷)

 

 

تابلوی  « شام آخر » لئوناردو داوینچی از  نظر آفرینش هنری،  یکی  از  زیباترین نقاشی هایی است که در طول تاریخ رسم شده است؛ اما این نقاشی بسیار زیبا، حاوی نکات مخفی و کفرآلودی است که در بطن آن پنهان شده است. برای درک بهتر این مسأله، به توضیحات زیر توجه فرمایید:

 

اگر در تابلوی نقاشی « شام آخر » دقت فرمایید، قطعاً متوجه خواهید شد که شخصی  که  در  سمت  راست  حضرت عیسی (ع)  نشسته  است،  یک  زن می باشد. (البته از نظر ما در سمت چپ تصویر دیده می شود؛ اما در نقاشی، در سمت راست ایشان نشسته است.)

 

بر خلاف تصور عده ای از مسیحیان که این شخص را سنت جان « Saint John » (یکی از حواریون حضرت مسیح (ع) ) می پندارند، شخص مذکور، مطمئناً یک زن می باشد. اگر از نزدیک نگاهی به تصویر این شخص بیندازیم، این مسأله بهتر مشخص خواهد شد:

 

به نظر داوینچی، این زن « مریم مجدلیه » بوده و « شام آخر »، ضیافت شامی است که حضرت عیسی (ع)، خبر ازدواجش با مریم مجدلیه را به حواریون اعلام می نماید!(۳۶۸) (مریم مجدلیه معاصر حضرت عیسی (ع) می زیسته و شخصیت بسیار برجسته ای در مسیحیت بوده است. در مورد وی اقوال گوناگونی بیان شده است. برخی از منابع او را عضو یک خاندان سلطنتی در زمان حضرت عیسی (ع) می دانند. بعضی از منابع مسیحی می گویند که وی زنی بدکاره بوده که توسط حضرت عیسی (ع) از سنگسار نجات یافته و سپس ایمان آورده و از پیروان آن حضرت شده است.(۳۶۹) اما منابع مذکور، این مطلب را بدون شواهد قوی بیان کرده اند و به همین دلیل، احتمال این که این داستان صحیح نباشد، بسیار است. لازم به ذکر است که انجیلی منسوب به مریم مجدلیه وجود دارد که گفته می شود این انجیل، شباهت بسیار زیادی با آنچه که قرآن درباره ی حضرت عیسی (ع) ذکر کرده است، دارد.(۳۷۰) به نظر نگارنده ممکن است که بدسابقه جلوه دادن مریم مجدلیه در منابع مسیحی، و توهین های دیگری که به مریم مجدلیه شده است (مانند نقاشی های فراوانی که از او به صورت عریان کشیده شده است)، همگی به دلیل شباهت مطالب انجیل منسوب به او با مطالب قرآن در مورد حضرت عیسی (ع) می باشد؛ زیرا دستگاه واتیکان به هر شکل ممکن، مطالبی را که حقانیت اسلام را تأیید می کند، تحت سانسور شدید قرار می دهد. بدین ترتیب به نظر می رسد به دلیل شباهت بعضی از مطالب انجیل منسوب به مریم مجدلیه با مطالب قرآن، واتیکان سعی در بدسابقه جلوه دادن وی داشته است.)

 

از جمله شواهدی که نشان می دهد داوینچی تلاش کرده است  تا  در  تابلوی « شام آخر »، تفکر منحرف خویش را به نمایش بگذارد، این است که در این تابلو حواریون با چهره هایی کاملاً متعجب و عصبانی به تصویر کشیده شده اند. حتی چاقویی در دست یکی از حواریون به نام سنت پیتر (Saint Peter)، دیده می شود که این چاقو به شکل تهاجمی در دست وی قرار دارد. علاوه بر این در این تابلو دیده می شود که سنت پیتر، دست خود را به حالت تهدید آمیز در جلوی گردن مریم مجدلیه گرفته و با این کار او را تهدید به مرگ کرده است. به نظر می رسد که داوینچی با این کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عیسی (ع) با مریم مجدلیه ازدواج کرده است، بلکه حواریون نیز ازدواج و نقض تجرد حضرت عیسی (ع) را عملی خائنانه دانسته  و  ایشان را سرزنش کرده اند!

 

در تصویر زیر، چهره های متعجب و عصبانی حواریون را ملاحظه می فرمایید:

 

 

 

در تصویر زیر چاقویی که در دست سنت پیتر (یکی از حواریون وجود دارد)، و نیز تهدید مریم  مجدلیه توسط او را ملاحظه می فرمایید:

 

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، « لئوناردو داوینچی» عقاید منحرف کابالایی خود  را  به  صورت  کاملاً  رمز آمیز  در  تابلوی  « شام آخر »  به  کار  گرفته  و بدین وسیله تلاش نموده تا عقاید الحادی خویش را به دور از چشم کلیسا، به نسل های بعد منتقل کند. در زمانی که شوالیه های معبد (Knights Templar) و سایر افراد شرکت کننده در اجتماعات مخفی به سهولت اعدام می شدند، نقاشی های داوینچی می توانست بهترین وسیله برای انتقال مفاهیم الحادی و کابالایی باشد که به نظر می رسد داوینچی توانسته است این نقش را به نحو احسن انجام دهد. (ادعای ازدواج حضرت عیسی (ع) و مریم مجدلیه برای اولین بار از سوی شوالیه های معبد (Knights Templar) بیان شد؛ این گروه ادعا کردند که در ویرانه های معبد موسوم به معبد سلیمان، شواهد ازدواج حضرت عیسی (ع) و مریم مجدلیه را یافته اند!(۳۷۱) شوالیه های معبد در انتشار ادعای خود موفق نشدند؛ زیرا به دلیل کفرآمیز بودن تعلیماتشان، از سوی مردم و کلیسا طرد شده بودند. با توجه به این مسأله می توان نتیجه گرفت که به احتمال زیاد، داوینچی با مشاهده ی این وضعیت تلاش کرده است تا مطلب مذکور را به صورت پنهانی و از طریق نقاشی بیان کند.)

 

اما کتاب و فیلم « کد داوینچی » با هدفی کاملاً مشخص و در زمانی حساس به بازارهای کتاب و سالن های سینما عرضه شدند.  انتشار  کتاب « کد داوینچی » در سال ۲۰۰۳ و پخش فیلم  آن در سال ۲۰۰۶، خود نشان دهنده ی وجود یک توطئه ی سازمان یافته در جهت ترویج عقاید انحرافی در مورد حضرت عیسی (ع) می باشد.

 

صرف نظر از صورت ظاهری داستان در کتاب و فیلم « کد داوینچی »، نکته ی مهمی که در این فیلم به چشم می خورد، ترویج مخفیانه ی تفکری مسموم و شیطانی است که فراماسون ها و صهیونیست ها به آن دامن می زنند. در این تفکر، حضرت مسیح (ع) با مریم مجدلیه (Mary Magdalene) ازدواج کرده و صاحب فرزند شده و بعد از چند سال زندگی مخفیانه، فوت کرده است! این تفکر مسموم، برای اولین بار توسط شوالیه های معبد وارد اروپا شد و آنان با ارایه ی اسناد جعلی،  سعی  در  مستند سازی  تفکر  شیطانیشان  نمودند.  این  تفکر سال ها در بین گروه های مخفی و کابالایی اروپا رواج داشت تا این که فراماسونری به عنوان وارث مهم کابالا و تعالیم شوالیه های معبد، تفکر مذکور را پذیرفت.

 

فراماسون ها که خود وارث تعالیم کفر آمیز  کابالا  هستند،  از  نقاشی  معروف « شام آخر » سوء استفاده کرده و تلاش کرده اند تا با عنوان کتاب و فیلم داستانی، افکار کابالایی داوینچی را در ذهن مسیحیان تزریق کرده و در آنان ایجاد شبهه نمایند. زیرا از نظر مسیحیان، تجرد یکی از ویژگی های قدیسین مسیحی است. بدین ترتیب اشاعه ی این مطلب که حضرت مسیح (ع) ازدواج کرده است، در اعتقاد آنان نسبت به حضرت مسیح (ع) تشکیک ایجاد خواهد کرد. از سوی دیگر، ترویج این فکر که حواریون از ازدواج حضرت عیسی (ع) خشمگین شده اند، بیش از پیش مسیحیان را نسبت به این پیامبر بزرگوار بدبین می نماید.

 

البته لازم به ذکر است که در دیدگاه اسلامی، گر چه اشاره ای به ازدواج حضرت عیسی (ع) نشده است، اما پذیرش ازدواج ایشان نیز خدشه ای به شخصیت این پیامبر بزرگ وارد نمی نماید؛ زیرا ازدواج از سنت های پسندیده ی الهی است. اما اشاره به ازدواج حضرت عیسی (ع) در تابلوی « شام آخر »، با هدف تخریب این پیامبر خدا انجام شده است، نه به نیت تصدیق ایشان. کما اینکه خشم حواریون در تابلوی «شام آخر » نیز بیش از پیش، پرده از نیات پلید داوینچی برمی دارد.

 

نکته ی مهم این که فیلم « کد داوینچی » زمانی اهمیت می یابد که بدانیم این فیلم،  علاوه  بر  القای  مستقیم  مفاهیم  انحرافی  پیرامون  زندگی  حضرت مسیح (ع)، به صورت غیر مستقیم نیز زمینه را برای فیلم خطرناک و به ظاهر مستند « مقبره ی گمشده ی عیسی (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، آماده می نماید. فیلم اخیر، مفاهیمی کاملاً مشابه « کد داوینچی » داشته و در سال ۲۰۰۷ به مخاطبان سینما عرضه شده است که در ادامه به آن نیز خواهیم پرداخت.

 

 

بنابراین همان گونه که ملاحظه فرمودید، فراماسون ها که در طول قرون اخیر با شعار بازگشت مسیح (ع) و تبلیغ جنگ کذایی آرماگدون، توانسته اند عده ای از مسیحیان و یهودیان را با خود همراه کنند و با فریب آنان، حکومت ظاهراً یهودی و باطناً ماسونی اسراییل را بنیان نهند، حال که خود را در آستانه ی تشکیل حکومت جهانی شیطانی می بینند، دیگر نیاز چندانی به استفاده از شعار بازگشت مسیح (ع) احساس نمی کنند. بدین ترتیب در سال های اخیر شروع به تخریب چهره ی حضرت عیسی (ع) کرده اند تا امید مسیحیان به ظهور منجی را نیز به یأس تبدیل کنند و بدین ترتیب به خیال خود، نابودی ادیان الهی را جشن بگیرند.

 

بدین ترتیب وظیفه ی همه ی مسلمانان و مسیحیان آزاده ی جهان است که با توطئه ی مذکور به مقابله بپردازند و اهداف پنهانی این حرکت شوم را برای جهانیان تبیین نمایند.

 

 

۲۵ – ادعای کشف مقبره ی مسیح (ع) و خانواده اش؟!

 

بعد از اکران فیلم پر سر و صدای « کد داوینچی » در سال ۲۰۰۶، فیلم ظاهراً مستند « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus » موجب شوکه شدن جهان مسیحیت در سال ۲۰۰۷ شد؛ این فیلم توسط یک کارگردان و فراماسونر معروف به نام جیمز کامرون (James Cameron) به دنیای سینما عرضه گردید.(۳۷۲)

 

جیمز کامرون که با ساخت فیلم فاسد « تایتانیک »، برنده ی جایزه ی اسکار شد و شهرت جهانی برای خویش رقم زد، در سال ۲۰۰۷ فیلمی به ظاهر مستند درباره ی پیدا شدن مقبره ی حضرت مسیح (ع) و همسر و فرزندشان! ساخته و روانه ی بازار کرد.(۳۷۳)  این مسأله که چه چیزی کارگردان یک فیلم  غیر اخلاقی  همچون « تایتانیک » را به سمت ساخت فیلمی درباره ی مذهب سوق می دهد، قطعاً جای سوال دارد؟! و همین مطلب می تواند اهداف شیطانی سازندگان چنین فیلمی را به خوبی نشان دهد.

 

فیلم  جنجالی  «The  lost  tomb  of  Jesus »   یا   « مقبره ی  گمشده ی مسیح (ع) »، حاصل همکاری یک کارگردان فراماسونر به نام جیمز کامرون (James Cameron)،  و  یک باستان شناس  و  فیلم ساز یهودی  صهیونیست  به نام سیمشا جاکوبوویچی (Simcha Jacobovici) می باشد.(۳۷۴) شواهد فراماسونر بودن جیمز کامرون و سیمشا  جاکوبوویچی را در تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید:(۳۷۵)

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، یک فراماسونر و یک صهیونیست یهودی، فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح » را ساخته اند. حضور این دو شخص در رأس تهیه کنندگان فیلم مذکور، قطعاً سندیت و حقانیت فیلم را زیر سوال می برد.

 

بعد از معرفی سازندگان این فیلم، اکنون به خود فیلم می پردازیم:

 

فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus » که عنوان فیلم مستند را یدک می کشد، در سال ۲۰۰۷ به صنعت سینمای جهان معرفی شد. در این فیلم، کارگردان فیلم و گروهی از باستانشناسان که عمدتاً یهودی هستند، ادعا کرده اند که مقبره ی حضرت مسیح (ع) و خانواده شان، ازجمله مقبره ی همسر و پسرشان! را کشف کرده اند.(۳۷۶) مطابق این ادعا، این مقبره ی خانوادگی در سال ۱۹۸۰، و به دنبال عملیات ساختمان سازی در اطراف بیت المقدس (اورشلیم) کشف شده است.(۳۷۷)

 

 

بنا بر گفته ی تهیه کنندگان این فیلم، در این مقبره ی خانوادگی، ۱۰ قبر وجود دارد، که ۶ قبر از ۱۰ قبر، با توجه به نوشته های آرامی (Aramaic) روی آن ها تعیین هویت شده اند. صاحبان این ۶ قبر عبارتند از:(۳۷۸)

 

۱ – (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف.

۲ – (Maria) یا مریم (مادر عیسی).

۳ – (Yose) یا یوسف (برادر عیسی)؛ (با یوسف سطر اول تفاوت دارد.).

۴ – (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی.

۵ – (Mariamene e Mara) یا مریم مجدلیه.

۶ – (Matya) یا متی؛ (یکی از بستگان مریم مادر عیسی).

 

 

بنا بر ادعای فیلم سازان، آن ها دو دلیل اصلی دارند که با توجه به آن ها، قبور مذکور را متعلق به خانواده ی حضرت عیسی (ع) می دانند:(۳۷۹)

 

۱ – محاسبات آماری:  فیلم سازان  می گویند  که  به  کمک  متخصصان  آمار، محاسبه  نموده اند  که  احتمال  این  که  یک  خانواده ی  دیگر،  به  غیر  از خانواده ی حضرت عیسی (ع)، چنین نام هایی داشته باشند، برابر ۶۰۰/۱ (یک ششصدم) است. بنابراین به احتمال زیاد این مقبره، مقبره ی  خانوادگی  حضرت مسیح (ع) می باشد!(۳۸۰)

 

۲ – آزمایشات DNA: فیلم سازان می گویند که  به  کمک  متخصصان  مهندسی ژنتیک، DNA باقیمانده ی اجساد مقبره های (Yeshua bar Yehosef) یا (عیسی پسر یوسف) و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) را آنالیز نموده و به نتایج زیر دست یافته اند:

 

در این آزمایش که برای تعیین توارث مادری، بر روی (mt DNA) یا DNA میتوکندریال اجساد انجام شده است، محققان دریافته اند که (عیسی پسر یوسف)، و (Mariamene e Mara) یا  (مریم مجدلیه)  مادر  یکسانی  ندارند؛ بدین ترتیب،  سازندگان  فیلم  چنین  نتیجه گیری  کرده اند  که  این  دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره های خانوادگی فقط اعضای یک خانواده می توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) باید همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که علیرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ی خانوادگی مذکور جای بگیرد.(۳۸۱)

 

 

همان گونه  که  ملاحظه  فرمودید،  سازندگان  فراماسونر  و  صهیونیست  فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، با ادعاهای به ظاهر علمی، اقدام به تزریق افکار مسموم خود به دیگران کرده اند. اما در پس این ظواهر فریبنده ی علمی، دروغ ها ی آشکاری نهفته است که این مسأله، صحت و اعتبار فیلم و محتوای آن را به راحتی رد می کند.

 

برای روشن شدن مسأله، در این قسمت به مسایلی که اعتبار فیلم را زیر سوال می برند، اشاره می کنیم:

 

۱) ساخته شدن فیلم توسط یک گروه فراماسونری–صهیونیستی یهودی، بیش از پیش اعتبار این فیلم را زیر سوال می برد؛ زیرا اعضای این گروه ها دشمنی آشکاری با ادیان الهی دارند که ما این مطلب را در ابتدای مقاله ذکر کردیم.

 

 

۲) با  توجه  به  سابقه ی  برجسته ی  گروه های  فراماسونری–صهیونیستی یهودی در دشمنی با ادیان الهی و نیز سابقه ی این گروه ها در جعل و تحریف اسناد تاریخی، احتمال هر گونه تحریف و جعل در ساخت این فیلم، قویاً مطرح است.

 

 

۱)      با توجه به این که بنابر ادعای سازندگان فیلم، این مقبره ی خانوادگی در سال ۱۹۸۰ کشف شده است، این سوال مطرح می شود که چگونه فیلم مستند این کشف جنجالی، ۲۵ سال بعد ساخته شده و به همگان عرضه می گردد؟! حال آن که اخبار علمی کم اهمیت تر نیز در همان روز اکتشاف به مخاطبان ارایه می شوند!

 

البته ممکن است در این جا چنین پاسخ داده شود که در ۲۵ سال قبل، تکنولوژی بررسی DNA همانند امروز به سهولت در دسترس نبوده است؛ اما در پاسخ به این  مطلب نیز باید گفت که:

 

۱ – اولاً ادله ی آماری که فیلم سازان به آن نیز استناد کرده اند، در آن موقع در دسترس بوده است.

 

۲ – از حدود سال ۱۹۹۰ میلادی به بعد که تکنولوژی PCR و مطالعه ی DNA به سهولت در دسترس بوده است،(۳۸۲) مطالعات ژنتیکی امکان پذیر بوده و گروه مطالعاتی این مقبره ی خانوادگی می توانسته است از آن بهره بگیرد که این کار را انجام نداده است.

 

با توجه به مطالب فوق، تاخیر طولانی اعضای گروه مذکور در ارایه ی نتایج تحقیقاتشان کاملاً مشکوک می باشد.

 

 

۴) مقبره های خانوادگی، مخصوص خانواده های ثروتمند بنی اسراییل بوده است؛ این در حالی است که حضرت عیسی(ع) انسان ثروتمندی نبوده است.(۳۸۳) این احتمال که با کمک و پول دیگران، این معبد ساخته شده باشد نیز وجود ندارد؛ زیرا یهودیان با ایشان دشمنی داشتند و قطعاً با پول آنان این مقبره ساخته نشده است؛ مسیحیان نیز یقیناً به ساخت این مقبره کمکی نکرده اند، زیرا حتی مسیحیانی که اعتقاد دارند حضرت عیسی (ع)  به  صلیب  کشیده  شده  است،  معتقد  به  عروج  حضرت عیسی (ع) بعد از مرگ هستند؛(۳۸۴)  بنابراین  اگر  آنان  نیز  جسم  حضرت  عیسی (ع) را در تابوت می یافتند، از ایمان به  ایشان  دست  می کشیدند  و  قطعاً  اقدام به ساخت مقبره ی خانوادگی برای ایشان نمی کردند.

 

 

۵) خطوط آرامی (Aramaic)  که به وسیله ی آنها اسامی اجساد بر روی تابوت های این مقبره ی خانوادگی نوشته شده اند، بسیار ناشیانه و کودکانه بوده و همانند خطوطی هستند که کودکان بر روی چوب ها رسم می نمایند! این در  حالی  است  که  مقبره های  خانوادگی  بنی اسراییل،  متعلق  به خانواده های ثروتمند بوده و چنین خانواده هایی قطعاً به اندازه ی کافی ثروت داشتند که بتوانند اسامی اجساد را بر روی تابوت ها حکاکی نمایند. اما همان گونه که ذکر نمودیم، خطوطی که نام اجساد را بر روی تابوت ها نشان می دادند، بسیار ناشیانه بوده اند. این مسأله نشان می دهد که احتمالاً اسامی نوشته شده بر روی تابوت ها، جعلی بوده و توسط جاعلان (احتمالاً عوامل تهیه کننده ی فیلم) ابداع شده است.

 

 

 

برای بررسی بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(۳۸۵)

 

 

 

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، خطوط آرامی تابوت های مقبره ی خانوادگی، بی نظم و ناشیانه است. این مسأله فرضیه ی جعلی بودن نوشته های آرامی روی تابوت ها را تقویت می نماید؛ زیرا خانواده ی ثروتمندی که یک مقبره ی خانوادگی برای خود ساخته است، قطعاً  توانایی  پرداخت پول حکاکی روی تابوت ها را نیز داشته، و نیازی به نوشتن اسامی اجساد با دستخط ناشیانه و بی نظم نداشته است!

 

۶) نکته ی دیگری که صحت ادعای فیلم سازان را رد می کند، این است که بر روی تابوت منسوب به حضرت عیسی (ع)، عبارت (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف ذکر شده است،(۳۸۶) اما عبارت مذکور به هیچ عنوان نمی توانست صحیح باشد؛ زیرا این عبارت، نوعی توهین به حضرت   عیسی (ع) تلقی می شده و هیچ گروهی حضرت عیسی (ع) را با این عنوان خطاب نمی کرده است است.

 

حضرت عیسی (ع) در خانواده ی خود با عنوان عیسی پیامبر خدا و عیسی پسر مریم خطاب می شده است؛ زیرا  اعضای خانواده، او را به عنوان انسانی که بدون وجود پدر و به خواست خداوند متعال متولد شده است، می شناختند. بنابراین در خانواده ی حضرت عیسی (ع)، کسی ایشان را با نام عیسی پسر یوسف خطاب نمی کرده است.

 

در بین مسیحیان و نیز طرفداران ایشان در زمان نبوت آن حضرت، عبارت عیسی پیامبر خدا و یا عیسی پسر مریم رواج داشته است. البته بعد از عروج حضرت عیسی (ع) تا عصر حاضر، بسیاری از مسیحیان از عبارت انحرافی عیسی پسر خدا (نعوذ بالله) استفاده می نمایند(۳۸۷) که این انحراف، عمدتاً ناشی از تحریف انجیل ها می باشد؛ اما در هر صورت هیچ گروه مسیحی ایشان را عیسی پسر یوسف نمی داند.

در بین مسلمانان نیز ایشان همواره با عنوان عیسی پیامبر خدا و عیسی بن مریم شناخته شده اند و هیچ مسلمانی ایشان را عیسی پسر  یوسف نمی داند.

 

تنها گروهی که ممکن است به ایشان توهین کرده و این پیامبر بزرگ الهی را عیسی پسر یوسف دانسته باشند، یهودیان مخالف ایشان می باشند؛ اما قطعاً یهودیان معاند که از حضرت عیسی متنفر بوده اند، به هیچ وجه پول خود را به منظور ساخت مقبره ی خانوادگی گرانقیمت برای دشمن خود (حضرت عیسی (ع))، هدر نمی دادند. (مگر این که این مسأله را بپذیریم که یهودیان کلاً مقبره ای دروغین ساخته و آن را به حضرت عیسی (ع) نسبت داده اند.) بنابراین ساخت مقبره ی خانوادگی گرانقیمت، توسط یهودیان انجام نشده است و به همین دلیل نمی توان انتظار داشت که آن ها مقبره ای واقعی را ساخته، و بدین ترتیب اسم دشمن خود را بر روی تابوت حک کرده باشند.

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، عبارت عیسی پسر یوسف به هیچ عنوان توسط طرفداران حضرت عیسی (ع) استفاده نمی شده است و حضور این عبارت بر روی تابوت، شاهد دیگری بر دروغ بودن فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح » می باشد.

 

 

۷) مسأله ی دیگری که ادعای فیلم سازان را زیر سوال می برد، این است که یکی از باستانشناسان بی طرف که از تابوت ها بازدید کرده است، اعتقاد دارد کلمه ی نوشته شده بر روی تابوت منسوب به حضرت عیسی (ع)، بیشتر شبیه کلمه ی (Hanun) می باشد و شباهت کمی با کلمه ی (Yeshua) یا عیسی دارد!(۳۸۸) این مسأله نشان می دهد که حتی اگر خطوط آرامی نوشته شده بر روی تابوت ها جعلی نباشند، باز هم تفسیر سازندگان فیلم، انحرافی بوده و آن ها مسایل را تنها مطابق با اهدافشان تفسیر می نمایند.

 

۸) یکی از دلایل مهمی که گروه فیلم ساز به آن استناد  کرده اند،  بررسی آماری می باشد. بنا به ادعای آنان، احتمال این که خانواده ی دیگری در اورشلیم وجود داشته باشد و اعضای آن، نام های مشابه با خانواده ی کشف شده در مقبره ی خانوادگی مذکور داشته باشند، برابر ۶۰۰/۱ (یک ششصدم) می باشد. آن ها چنین نتیجه گرفته اند که با توجه به پایین بودن احتمال محاسبه شده، خانواده ی کشف شده باید خانواده ی حضرت عیسی (ع) باشد، نه خانواده ای دیگر.(۳۸۹)

 

علیرغم ظاهر فریبنده ی این ادعا، نقایص آشکاری در این فرضیه دیده می شود. یکی از این نقایص، این است که گر چه ۶۰۰/۱ احتمال کمی است، اما در طول چندین سال و در جامعه ی پرجمعیت اورشلیم باستان، عدد کمی نمی باشد.

 

برای مثال اگر اورشلیم باستان ۳۶۰۰۰ نفر جمعیت، و ۶۰۰۰ خانوار داشته باشد، و در مورد این شهر یک بازه ی زمانی ۱۰۰ ساله را در نظر بگیریم، خواهیم دید که در هر سال (۱۰=۶۰۰/۱ * ۶۰۰۰) یا ۱۰ خانواده با نام های مشابه در اورشلیم وجود خواهد داشت. بدین ترتیب در ۱۰۰ سال که ۳ نسل پی در پی در اورشلیم به دنیا می آید، حتی اگر جمعیت را ثابت در نظر بگیریم و افزایش جمعیت را در نظر نداشته باشیم، خواهیم دید که در اورشلیم (۳۰=۳*۱۰) یا ۳۰ خانوار در طی ۱۰۰ سال وجود خواهند داشت که اسامی مشابهی داشته باشند! این عدد برای ۱۰۰ سال عدد کمی نیست؛ گر چه بازه های زمانی طولانی تری را نیز می توان در نظر گرفت.

 

این محاسبه نشان می دهد که حتی در صورت در نظر گرفتن احتمال ۶۰۰/۱ برای وجود خانواده ای با نام های مشابه مقبره ی کشف شده، کماکان در یک دوره ی زمانی ۱۰۰ ساله در اورشلیم باستان، ۳۰ خانواده با نام های مشابه مقبره ی مکشوف وجود داشته اند. بنابراین از کجا معلوم که مقبره ی کشف شده، مربوط به یکی از این خانواده ها نباشد؟

 

این مطلب نشان می دهد که برخلاف ادعای فیلم سازان، امکان این که مقبره ی  کشف شده،  مربوط  به  خانواده ای  بجز  خانواده ی  حضرت عیسی (ع) باشد، زیاد است.

 

البته لازم به ذکر است که محاسبات بالا را با فرض زاد و ولد های تصادفی در نظر گرفته ایم؛ حال آن که ازدواج در بین انسان ها امر تصادفی نیست. چرا که افراد با عقاید مشترک با یکدیگر ازدواج کرده و برای فرزندانشان اسامی منطبق با عقاید خود، انتخاب می نمایند. برای مثال در ایران و کشور های شیعی، شیعیان معتقد عمدتاً با یکدیگر ازدواج می نمایند و نام فرزندان خویش را از نام معصومین (ع) اقتباس می نمایند. به همین دلیل است که در ایران خانواده های زیادی وجود دارند که دو انسان مومن با نام های علی و فاطمه ازدواج کرده و نام فرزندان خویش را حسن و حسین برمی گزینند. بدین ترتیب در ایران آمار خانواده هایی که اسامی فوق را دارند، بالاتر از حدودی است که صرفاً از  طریق  آمار  و  احتمالات  به  دست می آید. چرا که خانواده های مومن، اسامی مشابه با خانواده های معصومین (ع) را  برای  خویش  برمی گزینند.

 

مشابه  همین  مسأله  را می توان برای مسیحیان معتقد نیز در نظر گرفت. بدین ترتیب که آن ها نیز ممکن  است  با  تأسی  به  خانواده ی  حضرت عیسی (ع)،  نام  اعضای خانواده ی ایشان را برای خود برگزیده باشند. بنابراین ممکن است مقبره ی کشف شده در اورشلیم (اگر واقعی باشد!)، مربوط به یکی از خانواده های مومن مسیحی باشد، نه خانواده ی حضرت عیسی (ع).

 

 

۹) آزمایش DNA ای که توسط گروه تحقیق انجام شده است، نیز خالی از اشکال نیست؛ از اشکالات این آزمایش DNA، این است که فقط DNA دو نفر (جسد منسوب به « حضرت عیسی (ع) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه ») مورد آزمایش واقع شده و  DNA  دیگران  بررسی  نشده  است. بنابر ادعای فیلم سازان، در طی آزمایش مذکور نیز تنها ثابت شده است که دو جسد مذکور، با یکدیگر رابطه ی ژنتیکی و خونی ندارند؛ به همین دلیل نیز گروه تحقیق نتیجه گرفته است که این دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره های خانوادگی فقط اعضای یک خانواده می توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) باید همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که علیرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ی خانوادگی مذکور جای بگیرد!(۳۹۰)

 

نتیجه ای که گروه  تحقیق  گرفته اند،  کاملاً  ساده لوحانه  می باشد؛  زیرا آن ها DNA اجساد دیگر را بررسی نکرده اند؛ شاید اگر  DNAاجساد مردان دیگری که در آرامگاه  وجود  داشتند، از جمله « (Yose) یا یوسف (برادر عیسی) » و یا « (Matya) یا متی (یکی از بستگان مریم مادر عیسی) »  را  بررسی می کردند، DNA آن ها را نیز  متفاوت  با  DNA  جسد  منسوب  به  « مریم مجدلیه » می یافتند. بدین ترتیب این فرضیه مطرح می شد که   شاید « یوسف » و یا « متی » همسر جسد منسوب به « مریم مجدلیه » بوده اند.(۳۹۱) بنابراین تحقیق آن ها در این زمینه بسیار ناقص می باشد. (البته ممکن است فیلم سازان، عمداً از بررسی بیشتر DNA خودداری کرده باشند.)

 

 

۱۰) از دیگر نکاتی که در مورد آزمایش DNA و رد ادعای فیلم سازان می توان ذکر کرد، این است که حتی اگر بپذیریم که DNA میتوکندریال جسد منسوب به « حضرت عیسی (ع) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه »، با یکدیگر تفاوت دارند، باز هم نمی توانیم خواهر و برادر بودن آن ها را رد نماییم؛ زیرا همان گونه که قبلاً ذکر شد، DNA میتوکندریال، تنها توارث مادری را بررسی می نماید و  تنها می تواند این مطلب را نشان دهد که آیا اجساد مورد مطالعه، مادر یکسانی داشته اند یا خیر. بنابراین چیزی را در مورد پدر اجساد نشان نمی دهد.

 

بدین ترتیب ممکن است که اجساد مذکور (جسد منسوب به « حضرت  عیسی (ع) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه »)، خواهر و برادر ناتنی بوده و پدر یکسان و مادران متفاوتی داشته باشند؛ بنابراین دیگر نیازی به این فرضیه که اجساد مذکور زن و شوهر بوده اند، نخواهد بود.(۳۹۲)

 

 

۱۱) نکته ی عجیب و مشکوکی که در تحقیق DNA میتوکندریال دیده می شود، این است که محققان، مهمترین جسدی را که می بایست از نظر DNA بررسی می کرده اند، تحت بررسی قرار نداده اند. به عبارت دیگر، بررسی جسدی که منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی » بوده است، می توانست تا حدودی کلید این معما را پیدا کند؛ اما در کمال ناباوری، هیچ بررسی DNA ای بر روی جسد مذکور انجام نشده است!

 

در واقع، محققان می توانستند DNA میتوکندریال جسد منسوب به « یهودا پسر عیسی یا (Yehuda bar Yeshua) » را بررسی نموده و آن را با DNA  میتوکندریال  جسد  منسوب  به « مریم مجدلیه » مقایسه نمایند. اگر  در  این  مقایسه، DNA میتوکندریال جسد منسوب به « (Yehuda bar Yeshua)  یا یهودا پسر عیسی » با DNA میتوکندریال جسد منسوب به « مریم مجدلیه » شباهت داشته باشد، آنگاه می توان تا حدی نتیجه گرفت که ممکن است این دو شخص مادر و پسر باشند؛ (هر چند در این حالت نیز ممکن است دو نفر مذکور، خواهر و برادر نیز باشند.).(۳۹۳)

 

اگر چنین نتیجه ای (احتمال مادر و پسر بودن) به دست می آمد، از آن جا که بر روی تابوت پسر، عبارت « (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی » ذکر شده است، می توان نتیجه گرفت که پدر این پسر، جسد منسوب به « (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف » بوده و مادرش، جسد  منسوب   به  « مریم مجدلیه »  بوده  است.  با  این  نتیجه می توان به صورت غیر مستقیم، به ازدواج جسد منسوب به « عیسی پسر  یوسف یا (Yeshua bar Yehosef) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه » پی برد.(۳۹۴)

 

اما نکته ی جالب این جاست که با وجود در دسترس بودن تست مذکور، این تست با ارزش انجام نشده است که این مسأله می تواند ما را به جعلی و دروغین بودن ادعاهای فیلم سازان واقف نماید.

 

 

۱۲) آخرین نکته ای که باید به آن اشاره کرد، این است که حتی اگر تمام اجساد آزمایش  شوند  و  ثابت  شود  که  با  یکدیگر  رابطه ی  ژنتیکی  فامیلی داشته اند، باز هم مشخص نخواهد شد که آیا این خانواده ی کشف  شده، خانواده ی واقعی حضرت عیسی (ع) هستند یا خیر؟ زیرا آزمایش DNA، تنها رابطه ی فامیلی و ژنتیکی اجساد را با یکدیگر نشان می دهد، اما مطلبی درباره ی این  که  این  اشخاص  دقیقاً  چه  کسانی  هستند،  ارایه نمی کند.(۳۹۵)

 

برای شناخت دقیق اشخاص، باید حتماً هویت یک نفر از آن ها به کمک شواهد دیگر به طور دقیق مشخص شود.  اگر  چنین کاری  انجام  شود، می توان هویت دیگر افراد را با توجه به DNAشان و  با مقایسه ی DNA آنان با فردی که قبلاً هویتش مشخص شده است، به دست آورد. اما همان گونه که دیدیم، هیچ فردی در مقبره ی خانوادگی یافت شده وجود ندارد که هویت او  به  صورت  قطعی  مشخص  شده  باشد؛  بنابراین  به  هیچ  وجه نمی توان هویت هیچ یک از افراد را تشخیص داد.

 

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، صحت فیلم و محتوای آن و صداقت دست اندرکاران  تهیه ی  فیلم،  کاملاً  زیر  سوال  می رود  و  به  هیچ  عنوان نمی توان به این فیلم اعتنا نمود.

 

فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، جنجال بسیاری را در کشور های غربی و به خصوص آمریکا ایجاد نمود؛ تا جایی که شبکه های خبری گسترده ای نیز به پوشش خبری این فیلم مبادرت ورزیدند. بسیاری از این شبکه های خبری که تحت نفوذ صهیونیست ها و فراماسونر ها قرار دارند، به ظاهر سعی کردند تا به نقد فیلم بپردازند؛ اما این شبکه های خبری، ادله ی ضعیفی در رد فیلم ارایه نمودند. برای مثال در خبر (Fox NEWS)، بحث فقیر بودن خانواده ی حضرت عیسی (ع) و نیز فراوان بودن اسامی همچون مریم، عیسی و … به عنوان دلایل مشکوک بودن صحت محتوای  فیلم  ارایه  شدند(۳۹۶)  و  دلایل  اصلی  رد  فیلم  (همانند  ۱۲  دلیلی  که در  بالا  ذکر  کردیم)،  ذکر  نشدند.  در  واقع  شبکه ی  خبری  صهیونیستی (Fox NEWS)، با این نقد ضعیف و سطحی، بیشتر به تبلیغ فیلم کمک کرد و به دلیل ضعیف بودن دلایل ارایه شده برای رد فیلم، بیننده را به این سمت سوق داد که احتمالاً محتوای فیلم درست بوده است!

در پایان خاطرنشان می شویم که این فیلم به ظاهر مستند و باطناً جعلی، یکی از  آخرین  حربه های  فراماسونری  برای  تشکیل  حکومت  جهانی  شیطانی می باشد. بدین ترتیب که فراماسون ها در طی قرون اخیر تلاش کرده اند تا با بسط تفکر اوانجلیکالی و سو استفاده از بازگشت حضرت مسیح (ع)، افکار عمومی مردم کشور هایشان را با خود همراه کنند؛ اما در طی دهه ی اخیر با توجه به این که خودشان را در یک قدمی تشکیل حکومت جهانی شیطانی  پنداشته اند، کم کم شروع به تخریب چهره ی حضرت مسیح (ع) کرده اند، تا   بعد از سو استفاده از نیروی مسیحیان اوانجلیکال و تشکیل حکومت شیطانی خود، بتوانند به راحتی از پوسته ی خود بیرون بیایند و  ادیان الهی را به خیال خود نابود نمایند. به بیان بهتر، فراماسون ها که در طول قرون ۲۰ و ۲۱، با  شعار  بازگشت مسیح (ع) و تبلیغ جنگ کذایی آرماگدون، توانسته اند عده ای از مسیحیان و یهودیان را با خود همراه کنند و با فریب آنان، حکومت ظاهراً یهودی و باطناً ماسونی اسراییل را بنیان نهند، حال که ساخت معبد سلیمان و تشکیل حکومت جهانی شیطانی را در دسترس می پندارند، دیگر نیازی به استفاده از شعار بازگشت مسیح (ع) نمی بینند و این حربه را کنار گذاشته اند.

 

شاید بتوان گفت که سناریوی ذکر شده، بخشی از سناریوی اصلی است که این سناریوی اصلی شامل فیلم هایی همچون « کد داوینچی » که مضمونی مشابه دارد  نیز می شود. همچنین فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ که آن نیز در سال ۲۰۰۷  تولید  شده  و  در  جهت  خدمت  به  فراماسونری  عرضه  شده  است،  نیز احتمالاً  بخشی از  سناریوی  اصلی  می باشد.  فاصله ی زمانی کوتاه  فیلم های « کد داوینچی » اکران شده در سال ۲۰۰۶، « مقبره ی  گمشده ی مسیح (ع) » اکران شده در سال ۲۰۰۷ و فیلم ضد ایرانی « ۳۰۰ » اکران شده در  سال  ۲۰۰۷،  خود  موید  این  مدعا  است  و  نشان دهنده ی  پیوستگی  این فیلم ها در جهت خدمت به اهداف آخرالزمانی فراماسونری می باشد.

 

  ۲۶ – ساخت فیلم ضد ایرانی ۳۰۰٫

 

در ماه مارس سال ۲۰۰۷ میلادی (اسفند سال ۱۳۸۵ شمسی) و دقیقاً همزمان با اعمال فشار شدید غرب بر پرونده ی هسته ای ایران، فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ به کارگردانی زک اسنایدر (Zack Snyder) بر روی پرده سینما رفت. این فیلم جنجالی و سراسر دروغ، از کتاب کمدی و بی پایه و اساس (۳۰۰) نوشته ی فرانک میلر (Frank Miller) اقتباس شده است.(۳۹۸)

 

این فیلم، فیلمی سراسر دروغ و مملو از تحریف ها، مجعولات و دستکاری ها می باشد. در این فیلم، حقایق تاریخی بسیاری وارونه جلوه داده شده است که از آن جمله می توان به چهره ی خشایارشاه پادشاه ایران، چهره های سربازان ایرانی، رفتار و منش ایرانیان و … اشاره کرد. دروغ های تاریخی فیلم مذکور به قدری فراوان می باشند که برای بررسی آن ها مقاله ای کامل مورد نیاز است و ما به دلیل پرهیز از اطاله ی کلام، در این مقاله به آن ها نمی پردازیم.

 

اما این فیلم، در پس ظواهر هنری و تاریخی خود، حاوی پیام ها و اهداف سیاسی خطرناکی است. در این قسمت از مقاله، تلاش داریم تا به بررسی جنبه های سیاسی و نیز اهداف شیطانی فیلم ۳۰۰ بپردازیم تا لایه های پنهان این فیلم، بیش از پیش بر خوانندگان عزیز هویدا گردد.

 

مسایلی که سبب شده است فیلم ۳۰۰ به عنوان یک فیلم سیاسی و آلت دست کشور های ماسونی مطرح شود، عبارتند از:

 

۱)  در حال حاضر (سال ۲۰۰۷ میلادی) که جهان غرب، به بهانه ی پرونده ی هسته ای، ایران را آماج شدید ترین حملات تبلیغاتی قرار داده است(۳۹۹) و با اهرم شورای امنیت سعی در تضعیف ایران دارد، ساخت فیلم ۳۰۰ بزرگترین کمکی بود که صنعت سینمای ماسونی و صهیونیستی هالیوود می توانست به  دولت های  غربی  نماید.  زیرا  این  فیلم  با  ارایه ی  چهره ای  خشن  و جنگ طلب از ایرانیان، زمینه را برای تنفر اروپاییان و آمریکاییان از ایران آماده کرده و این تنفر سبب می گردد تا اجماعی در داخل کشورهای غربی بر علیه ایران تشکیل شود. بدین ترتیب زمینه برای هر گونه تحریم سیاسی و اقتصادی ایران آماده تر می شود و حتی در صورت اقدام نظامی غرب بر علیه ایران، مردم این کشورها حمایت بیشتری از جنگ می نمایند؛ زیرا آن ها با استناد به فیلم ۳۰۰، ایرانیان را ذاتاً انسان های جنگ طلب می دانند. این خدمت بزرگ فیلم ۳۰۰ به سیاستمداران ماسونی غرب از یک سو، و تولید این فیلم توسط یک کمپانی کاملاً ماسونی(۴۰۰) وابسته به هالیوود از سوی دیگر، این فرضیه را که فیلم مذکور تنها در جهت خدمت به اهداف فراماسونری ساخته شده است، قویاً تأیید می نماید. (لازم به ذکر است که تعدادی از « برادران وارنر » که صاحب کمپانی سازنده ی فیلم ۳۰۰ هستند، به صورت قطعی و اثبات شده فراماسون هستند.)(۴۰۱)

 

۲)  فیلم ۳۰۰ پر از صحنه ها و دیالوگ هایی است که مستقیم یا غیر مستقیم، به مناقشات سیاسی امروز ایران (و حتی اسلام) با غرب می پردازد و در این بین حق را به جهان غرب می دهد. از مهمترین صحنه ها و دیالوگ هایی که در  این  زمینه  می توان  به  آن ها  اشاره  کرد،  صحنه ها  و  دیالوگ های  زیر می باشند:

 

  1. A) در اکثر صحنه های فیلم، ایرانیان با لباس هایی مشابه لباس های عربی و با چهره هایی مشابه اعراب دیده می شوند. این مسأله قطعاً عمدی بوده است؛ زیرا پس از واقعه ی ساختگی ۱۱ سپتامبر، تبلیغات شدیدی علیه اسلام و به خصوص اعراب انجام شد. مخصوصاً به دلیل معرفی گروه تکفیری القاعده به عنوان مسبب اصلی این واقعه، حملات تبلیغاتی زیادی علیه اعراب شکل گرفت.(۴۰۲)

 

فیلم ۳۰۰  با  توجه  به  این  تبلیغات،  به همسان سازی چهره ی ایرانیان و اعراب  پرداخته  تا  بدین  وسیله  چهره ی  افراد  عربستانی  که  توسط رسانه ها به  عنوان  مسببین  حادثه ی  ساختگی  ۱۱  سپتامبر  معرفی شده اند، مجدداً در اذهان مردم آمریکا زنده نماید. با این ترفند و به دلیل ذهنیتی که آمریکایی ها از حادثه ی ۱۱ سپتامبر دارند، ایرانیان را خطرناک فرض کرده و هراس از ایران را در دل خود جای می دهند. بدین ترتیب مردم آمریکا از سیاست های خصمانه ی آمریکا در قبال ایران، حمایت بیشتری خواهند کرد.

 

 

  1. B) در فیلم ۳۰۰، ملکه ی اسپارت در بخش های زیادی از فیلم، حضور موثری دارد. مطمئناً حضور ملکه ی اسپارت در این بخش ها تصادفی نیست؛ به خصوص این که در صحنه های ابتدایی فیلم، دیالوگ هایی از زبان اولین فرستاده ی خشایارشاه بیان می گردد که در آن، به حضور زنان در جلسات سیاسی اعتراض می شود.(۴۰۳)

 

 

 

به نظر می رسد که حضور بی شمار ملکه ی اسپارت در صحنه های مختلف  فیلم،  و  بی حرمتی  سفیر  ایران  نسبت  به  زنان،  حرکتی شیطنت آمیز از سوی تهیه کنندگان فیلم است که با استفاده از آن قصد دارند تا ایرانیان را به نقض حقوق بشر و محدود نمودن زنان، متهم نمایند. به ویژه این که در سال های اخیر، کشورهای استعمارگر غربی، با ابزارهایی همچون دموکراسی غربی، آزادی زنان و … سعی کرده اند تا ایران را تحت فشار قرار دهند.(۴۰۴)

 

البته لازم به ذکر است که در کتاب مصور ۳۰۰ اثر فرانک میلر که فیلم ۳۰۰ از مطالب آن اقتباس شده است، به هیچ عنوان ملکه ی اسپارت در صحنه ی گفتگو بین اولین نماینده ی خشایارشاه و لئونیداس (پادشاه اسپارت) حضور ندارد و این کتاب سراسر دروغ نیز به این مسأله اشاره ای نکرده است. بدین ترتیب به نظر می رسد که سازندگان فیلم ۳۰۰، به عمد و برای اجرای مقاصد سیاسی، ملکه ی اسپارت را در صحنه ی مذکور، شرکت داده اند.(۴۰۵)

 

علاوه بر آن، نقش ملکه در کتاب ۳۰۰ اثر فرانک میلر، بسیار کمرنگ تر از نقشی  او  در  فیلم  ۳۰۰  است  که  این  مسأله  نیز  خود  تأییدی  بر دسیسه آمیز بودن حضور فعال ملکه ی اسپارت در صحنه های تأثیر گذار فیلم ۳۰۰ می باشد.

 

بنابراین همان گونه که ملاحظه فرمودید، حضور ملکه ی اسپارت در قسمت های مختلف فیلم نیز، حاوی نکات ظریف سیاسی است و هدف از آن، بیان ادعاهای تکراری کشورهای غربی درباره ی آزادی زنان در غرب! و محدودیت فعالیت زنان! در کشور های اسلامی است.

 

 

  1. C) کشته شدن اولین فرستاده ی خشایارشاه به دست لئونیداس، از جمله قسمت هایی است که  حاوی  پیام های  سیاسی  مهمی  است.  در صحنه ی مذکور، اولین فرستاده ی خشایارشاه و همراهانش به دست لئونیداس در چاه بزرگی افتاده و کشته می شوند.

 

در این صحنه، دیالوگ جالب و تأمل برانگیزی بین اولین فرستاده ی خشایارشاه و لئونیداس برقرار می شود؛ بدین صورت که فرستاده ی  خشایارشاه  می گوید: « رسم بر این نیست که فرستاده ی پادشاهان را بکشند. » اما  لئونیداس در پاسخ می گوید: « تو به ملکه ی من توهین و مردم کشورم  را به مرگ تهدید کردی و … . »

 

و بدین ترتیب لئونیداس، اولین فرستاده ی خشایارشاه و همراهانش را به درون چاه می افکند.(۴۰۶)

 

 

نکته ی جالب این که در کتاب مصور ۳۰۰ اثر فرانک میلر، در صحنه ی مذکور، به هیچ عنوان لئونیداس علت کشتن فرستاده ی خشایارشاه را توهین به ملکه نمی داند و دلیل این کار خود را تهدید خشایارشاه به جنگ با یونان ذکر می کند که این مسأله نیز دستکاری عوامل سازنده ی فیلم را در مطالب کتاب ۳۰۰ نشان می دهد و پرده از توطئه های آنان برمی دارد.(۴۰۷)

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، لئونیداس به عنوان سمبل یک پادشاه و حاکم غربی، برخلاف اصول دیپلماتیک، فرستاده ی خشایارشاه را به قتل می رساند. این صحنه، خود تبلیغی برای خودکامگی رهبران کشورهای غربی است؛ چرا که مطابق فیلم، آنان مجاز به انجام هر کاری هستند.

 

در واقع می توان گفت که این  بخش  از  فیلم،  بر  جنایت ها  و  اعمال یکجانبه ی کشور های ماسونی اسراییل و آمریکا از جمله دستگیری دیپلمات های ایرانی  در عراق  و  لبنان،(۴۰۸) اشغال  خودسرانه ی  عراق  و  افغانستان  و …   که   مخالف   اصول   دیپلماتیک   هستند،   سرپوش می گذارد و این کشور ها را مجاز به انجام هر نوع برخوردی با مخالفانشان می داند.

 

بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که صحنه ی کشته شدن اولین فرستاده ی خشایارشاه و همراهانش به دست لئونیداس نیز کاملاً سیاسی و هدفمند بوده و اعمال غیر دیپلماتیک کشور های ماسونی را در برخورد با مخالفانشان توجیه می کند.

 

 

  1. D) چهره ی دومین نماینده ای  که  خشایارشاه  به  نزد  یونانیان  فرستاد  تا  آن ها  را  وادار  به  تسلیم  نماید،  بسیار  شبیه  به  چهره ی  جعلی « بن لادن »   است   که   دولت   آمریکا   پس   از   واقعه ی   ساختگی ۱۱ سپتامبر، در رسانه ها به نمایش گذاشته  بود. البته منظور از جعلی این نیست  که  ما  فعالیت  گروه  تکفیری  و  تروریست  القاعده  را  تأیید می نماییم،  بلکه  منظور  این  است  که دولت آمریکا در راستای جعل اسناد  واقعه ی  ۱۱ سپتامبر،  فیلمی  منسوب  به  « بن لادن »  را  در رسانه ها  منتشر  نموده  بود  که  در  آن،  شخصی  شبیه  به  « اسامه بن لادن »، آمریکا را تهدید می نمود.

 

برای مقایسه ی تصویر « بن لادن » واقعی و « بن لادن » جعلی، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(۴۰۹)

 

 

 

در فیلم ۳۰۰ نیز چهره ی دومین فرستاده ی خشایارشاه،(۴۱۰) که به منظور تهدید مجدد سپاه اسپارت و دعوت آنان به تسلیم، به سوی آنان رهسپار می گردد، بسیار شبیه  به «بن لادن » جعلی  فیلم  منتشر  شده  از  سوی  دولت  آمریکا می باشد. برای مقایسه ی  بهتر، به تصاویر زیر توجه فرمایید:

 

 

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، شباهت عجیبی بین چهره ی دومین فرستاده ی خشایارشاه در فیلم ۳۰۰ و « بن لادن » جعلی فیلم پخش شده از رسانه های آمریکایی وجود دارد؛  به  نحوی  که  حتی  جزییات چهره های مذکور از جمله فرم بینی، رنگ پوست، حالت گونه ها و … نیز بسیار شبیه به یکدیگر می باشند.

 

به نظر می رسد که شباهت مذکور بی دلیل نبوده و احتمالاً هدف از این اقدام، تداعی حادثه ی ساختگی ۱۱ سپتامبر در ذهن بینندگان آمریکایی بوده است تا بدین وسیله، بینندگان بین القاعده و ایران ارتباط برقرار نمایند  و  القاعده  را  سفیر  و  نماینده ی  ایران  بدانند!  (کما اینکه  در سال های قبل، ادعاهایی مبنی بر این که ایران به القاعده پناه داده است نیز از سوی رسانه های غربی مطرح می شد.)(۴۱۱)

 

قطعاً اگر این هدف فیلم سازان و حامیان آن ها به نتیجه برسد، تماشاگران آمریکایی تنفر زیادی از ایران پیدا خواهند نمود و از اقدامات دولت آمریکا علیه ایران، حمایت بیشتری خواهند کرد.

 

بدین ترتیب به احتمال زیاد، این بخش از فیلم نیز در جهت اهداف شیطانی سردمداران دولت ماسونی آمریکا ساخته شده است و هدف از آن، برقراری ارتباط بین ایران و القاعده می باشد تا با این ترفند، افکار عمومی مردم آمریکا و کشور های غربی از ایران متنفر گشته و زمینه برای مقابله ی اقتصادی، سیاسی یا نظامی با ایران آماده شود.

 

 

  1. E) مناظره و دیدار  خشایارشاه  و  لئونیداس (پادشاه  اسپارت)،  از  جمله   بخش های کاملاً سیاسی و هدفمند فیلم ۳۰۰ است که با هدف تمسخر مذاکرات و گفتگوهای صلح آمیز با ایران ساخته شده است.

 

در این قسمت از فیلم،  خشایارشاه  در  حالی  که  ژستی  مغرورانه  به  خود  گرفته  و  می کوشد تا از موضع قدرت به پادشاه اسپارت بنگرد، ضمن دعوت لئونیداس به تسلیم و دادن وعده ی حکومت یونان به وی، می گوید: « ما می توانیم با هم تبادلات فرهنگی داشته باشیم. »(۴۱۲)

 

اما لئونیداس این حرف خشایارشاه را به تمسخر می گیرد و گفته ی او را رد می کند.

 

این بخش از فیلم به شکلی کاملاً موذیانه، بحث « گفتگوی تمدن ها » را که از طرف ایران در مجامع بین المللی مطرح شده است،(۴۱۳) به  تمسخر می گیرد و « گفتگوی تمدن ها » را مردود دانسته  و  تنها  راه  برخورد  با  ایران  را  جنگ می داند. در واقع این قسمت از فیلم، دقیقاً مطابق با تمایلات جنگ طلبانه ی تشکیلات فراماسونری است و تلاش دارد تا اذهان مخاطبان را برای پذیرش جنگ با ایران آماده کند.

نکته ی جالب این که در کتاب مصور فرانک میلر (که فیلم بر اساس مطالب آن ساخته شده است)، دیالوگ  مذکور  وجود  ندارد و هیچ بحثی در رابطه با تبادلات فرهنگی و مسایلی از این قبیل انجام نشده است؛ این مسأله  نیز  فرضیه ی  توطئه آمیز بودن  این  بخش  از  فیلم  را  بیش از  پیش   تأیید  می نماید.  بدین ترتیب  به  نظر  می رسد  که  عوامل دست اندرکار فیلم، این دیالوگ را در بین دیالوگ های خشایارشاه و لئونیداس گنجانده اند تا از آن برای مقاصد سیاسی و خدمت به منافع تشکیلات جهانی فراماسونری استفاده کنند.(۴۱۴)

بنابراین با توجه به مطالب فوق، می توان این قطعه از فیلم را یکی از آشکارترین قطعات سیاسی فیلم دانست که تلاش می کند مذاکره با ایران را بی فایده نشان دهد و جنگ را تنها گزینه برای مقابله با ایران بداند.

  1. F) در فیلم ۳۰۰  علاوه  بر  اشخاص، از  نماد ها  نیز  در  جهت  خدمت  به  اهداف آخرالزمانی فراماسونری و مقابله با ایران و اسلام استفاده شده است.

در بخش های  قبلی  این  مقاله  از  جمله  در  قسمت  پیشگویی های نوستراداموس،  ذکر   کردیم  که  دشمنان  اسلام  و  به  خصوص صهیونیست ها و کشور های غربی، مطالعات بسیاری در رابطه با اسلام و تشیع دارند. به طوری که  به عنوان مثال در چند سال قبل، کنفرانسی در ارتباط با شناخت تشیع در تل آویو برگزار شد و در آن، انقلاب های شیعی و ارتباطشان با مهدویت و عاشورا تحت بررسی قرار گرفتند.(۴۱۵)  با  توجه به مطالعاتی که دشمنان اسلام در مورد تاریخ و احادیث اسلامی دارند، تلاش می نمایند تا  از  احادیث  و  روایات  استفاده کرده  و  علیه  آن ها برنامه ریزی کنند.

 

در فیلم ۳۰۰ نیز مشاهده می شود که از مطالب موجود در احادیث و روایات، استفاده شده و علیه آن ها موضع گیری شده است. برای مثال، در این فیلم، پرچم لشکر خشایارشاه که نماد شر می باشد، به رنگ سیاه است و عجیب این که کارگردان و گروه فیلمبرداری، علاقه ی شدیدی به نمایش این پرچم ها داشته و در صحنه های حساس و کلیدی، آن ها را به نمایش گذاشته اند.

 

به عنوان نمونه در صحنه های زیر، پرچم های سیاه لشکر منسوب به خشایارشاه، به شکل مغرضانه به نمایش در آمده اند:(۴۱۶)

 

 

با توجه در تصاویر فوق، به نظر می رسد که استفاده از نماد پرچم سیاه به عنوان پرچم لشکر خشایارشاه، حرکتی کاملاً هدفمند بوده است. بدین ترتیب که با توجه به روایات فراوانی که در مورد خروج پرچم های سیاه از خراسان، برای یاری حضرت مهدی (عج) وجود دارد،(۴۱۷) عوامل تهیه کننده ی فیلم ۳۰۰ تلاش کرده اند تا بین پرچم های خشایارشاه (که احتمالاً در اصل نیز سیاه نبوده است!) و پرچم سیاه خراسان در روایات اسلامی، ارتباطی برقرار نمایند و با این ترفند، مردم کشور های غربی را از هر گونه پرچم سیاه ایرانی–اسلامی بترسانند. در واقع می توان گفت که صحنه های مذکور در فیلم ۳۰۰، تنها به منظور بدنام کردن پرچم های سیاه خراسان طراحی شده اند،  چرا  که  در  بعضی  روایات  از  صاحبان پرچم های سیاه، به عنوان یاران مهدی (عج) نام برده شده است.(۴۱۸)

 

سرانجام می توان گفت که جهان غرب که از گروه های مطالعاتی متعددی در موضوع اسلام شناسی بهره می برد، تلاش کرده است تا با ساخت فیلم  ۳۰۰، مردم کشور های غربی را در مقابل خطر احتمالی پرچم های سیاه خراسان (ایران) بسیج نماید و برای تحقق این امر، تمام کوشش خود را به کار بسته است تا پرچم های سیاه ایرانی را پرچمی مخرب و ترسناک نشان دهد.

 

 

  1. G) از دیگر صحنه هایی که فیلم ۳۰۰ را با مفاهیم آخرالزمانی پیوند می دهد و دسیسه های حامیان فراماسونر این فیلم را برملا می کند، صحنه ای است که در آن یک فرد سوار بر اسب سفید، از میان مه به سمت لشکر اسپارت تاخته و سر یکی از سربازان اسپارتی را به صورت رقت باری از تن جدا می کند.

 

برای مشاهده ی این صحنه، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(۴۱۹)

 

 

نکته ی جالب این که دوربین، چهره ی سوار را نشان نمی دهد و به او حالتی رمز آلود می دهد. همچنین اسب سوار مذکور، تنها در همان صحنه به ایفای نقش می پردازد و دیگر در فیلم مشاهده نمی گردد. این مسایل   نشان   می دهد   که  از  نظر  عوامل  سازنده ی  این  فیلم، این  شخص،  یک   انسان  معمولی  نبوده  است؛  بلکه  احتمالاً  منظور فیلم سازان از این شخص، منجی مسلمانان،  یعنی حضرت مهدی (عج) بوده است.(۴۲۰)

 

لازم به ذکر است که این بخش از فیلم، حتی در کتاب مصور ۳۰۰ اثر فرانک میلر نیز وجود ندارد و عوامل دست اندرکار ساخت فیلم، این صحنه را به داستان افزوده اند. این مسأله خود می تواند دسیسه آمیز بودن این قسمت از فیلم را نشان دهد.(۴۲۱)

 

بدین ترتیب  به  نظر  می رسد  که  عوامل  صهیونیستی  و  ماسونی تهیه کننده ی این فیلم، تلاش کرده اند تا در این صحنه، از منجی مقدس مسلمانان و ایرانیان، چهره ای خشن ارایه نمایند تا بدین وسیله، مخاطبان فیلم را نسبت به حضرت مهدی (عج) بدبین نمایند. خداوند مسببین این فتنه را لعنت نماید.

 

 

  1. H) یکی دیگر از صحنه های فیلم که تلاش دارد تا مفاهیم آخرالزمانی را به مخاطبان القا کند، صحنه ای است که به صورت عمودی و از بالا، جسد تیر خورده ی لئونیداس و یارانش را نشان می دهد. در این صحنه، جسد لئونیداس، به شکل صلیب به نمایش در آمده است.

 

برای مشاهده ی این صحنه، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(۴۲۲)

 

 

با توجه در تصویر فوق، به نظر می رسد که عوامل سازنده ی فیلم، تلاش   کرده اند تا بین لئونیداس و حضرت مسیح (ع) همسان سازی نموده و وی را تا حد حضرت مسیح (ع) تقدیس نمایند. از سوی دیگر با توجه به این که در فیلم ۳۰۰، لشکر ایران نیز به عنوان نماد لشکر اسلام در آخرالزمان، معرفی شده است، تلاش شده است تا جنگ ایران و اسپارت، به عنوان نماد جنگ اسلام و ایران با لشکر مسیح (ع) در نبرد کذایی آرماگدون معرفی شود؛ نبرد آرماگدونی که ساخته ی دست صهیونیست ها و فراماسون ها بوده و این گروه ها با تبلیغ آن، سعی  دارند تا از نیروی  مسیحیان صهیونیست و یهودیان صهیونیست، به منظور رسیدن به اهداف  آخرالزمانیشان بهره برداری نمایند.

 

بدین ترتیب می توان چنین نتیجه گرفت که صحنه ی مذکور، به منظور تطبیق جنگ ایران و اسپارت با نبرد دروغین آرماگدون ساخته شده و هدف از  آن،  القای  این  مفهوم  به  مخاطبان  است  که  در  جنگ  آرماگدون،  ایران  و  اسلام  به  جنگ  حضرت  مسیح (ع)  خواهند  رفت!  لعنت  خدا  بر دروغگویان باد.

 

 

  1. I) مقایسه ی آتن و اسپارت (نام دو شهر بزرگ یونان قدیم) در بخش های مختلف فیلم، گوشه ای دیگر از کنایه های سیاسی فیلم است؛ به نحوی که لئونیداس (پادشاه اسپارت) در قسمت های مختلف فیلم، آتنی ها را فیلسوف های بی خاصیت و اسپارتی ها را انسان هایی شریف و شجاع معرفی می نماید.(۴۲۳)

 

با کمی دقت می توان دریافت که در فیلم ۳۰۰، آتن نماد کشور های اروپایی و اسپارت نماد آمریکا می باشد؛ زیرا اتحادیه ی اروپا و کشور های فرانسه، آلمان و انگلستان، در تقابل با ایران و کشور های اسلامی از ابزار مذاکره استفاده می نمایند (هر چند که مذاکرات آنان نیز زهرآلود است)، اما آمریکا با ابزار نظامیگری و میلیتاریسم، به مقابله با ایران و کشور های  اسلامی می پردازد.(۴۲۴)

 

فیلم ۳۰۰ با استفاده از نماد آتن و اسپارت، این تفکر را به بینندگان آمریکایی تزریق می نماید که از بین راه حل های مذاکره و برخورد نظامی، حملات نظامی ابزار بهتری برای مقابله با ایران و کشور های اسلامی است؛ چنانکه در فیلم ۳۰۰ نیز مرگ آتنی ها توام با خفت و خواری نشان داده شده، اما مرگ لئونیداس و یارانش توأم با عزت و سربلندی به نمایش درآمده است؛

 

در نهایت نیز لشکر ۳۰۰۰۰ نفری اسپارتی ها، در حالی که یاد و خاطره ی لئونیداس و یارانش را گرامی داشته و مصمم و استوار به سوی ایرانیان گام برمی دارند، به تصویر کشیده شده اند(۴۲۵) که این صحنه نیز به  صورت تلویحی از مواضع اسپارتی ها (که نماد آمریکایی های امروز هستند)، حمایت می نماید و از آن ها تمجید می کند.

 

 

بدین ترتیب به نظر می رسد که تهیه کنندگان فیلم، تلاش کرده اند تا با استفاده ی نمادین از اسپارت و آتن، به تبلیغ میلیتاریسم و نظامی گری آمریکایی بپردازند و بدین وسیله ضمن جلب حمایت افکار عمومی آمریکا، راه را برای برخورد نظامی آمریکا با ایران و کشور های اسلامی باز کنند.

 

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، فیلم به ظاهر تاریخی ۳۰۰ تلاش کرده است تا با نماد سازی، به بیان کنایات سیاسی پرداخته و اهداف ماسونی را بسط و توسعه دهد. در این فیلم، ایران زمان خشایارشاه، به عنوان نماد ایران امروز و حتی نماد جهان اسلام معرفی گشته، و اسپارت نیز به عنوان نماد غرب به ظاهر مسیحی در آخرالزمان، معرفی شده است. تطبیق ایران بر جهان اسلام را می توان به سهولت، در فیلم ۳۰۰ مشاهده کرد؛ به نحوی که تعداد زیادی از سربازان ایرانی و حتی نمایندگان خشایارشاه، با لباس ها و چهره های عربی  نشان داده شده اند. در واقع می توان گفت که فیلم ۳۰۰، فیلمی است که به تقابل اسلام و ایران با جهان غرب می پردازد و به طور کامل از جهان غرب جانبداری می نماید.

 

اما نکته ی پایانی که در مورد فیلم ۳۰۰ باید به آن اشاره کنیم، این است که ساخت « فیلم ۳۰۰ »، همانند فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » و   فیلم « کد داوینچی » نشان می دهد که احتمالاً فراماسون ها در حال اجرای آخرین برنامه های آخرالزمانیشان هستند؛ زیرا در فیلم ۳۰۰ نیز همانند دو فیلم دیگر، شاهد هستیم که ماسون ها بعضی از ابزار های قدیمی خود را دور انداخته و دیگر نیازی به استفاده از آن ها نمی بینند. از جمله ی این ابزار ها، ادعای پیوند قوی ایرانیان باستان و یهودیان می باشد.

 

در این حربه، صهیونیست ها تلاش می کردند تا به ظاهر خود را دوست قدیمی ایران  نشان  دهند؛(۴۲۶) بدین ترتیب  که  وقایعی  همچون  آزاد  شدن  اسیران یهودی  گرفتار  در  بابل  به  دست  کوروش  هخامنشی،(۴۲۷)  ازدواج  استر  یهودی و خشایارشاه هخامنشی و وزارت مردخای (عموی استر) را در دربار خشایارشاه،(۴۲۸) به عنوان نماد پیوند ایرانیان باستان و یهودیان معرفی نموده  و  بدین وسیله  تلاش می کردند تا از ایران قبل از انقلاب، به عنوان یک شریک و همکار در منطقه استفاده نمایند.

 

برای  انجام  این  امر،  در  دوران  قبل  از  انقلاب  اسلامی،  تفکرات  ملی گرا  و غیر مذهبی در ایران تقویت شده و تلاش می شد تا ایران باستان، به عنوان تنها هویت ایرانیان معرفی گردد و هویت اسلامی ایرانیان، به بوته ی فراموشی سپرده  شود. (برگزاری  مراسم  ۲۵۰۰ ساله ی  شاهنشاهی  بخشی  از  این برنامه ها بود.)(۴۲۹)

 

در کنار این جریانات، تفکرات دیگری از جمله بحث دوستی ایرانیان باستان و یهودیان  نیز  به  صورت  افراطی  توسط  صهیونیست ها  تبلیغ  شده  و  چنین  القا می شد که ایرانیان باستان و یهودیان، نزدیک ترین دوستان یکدیگر بوده اند و دین اسلام بین این دوستان شفیق! فاصله انداخته است.(۴۳۰)

 

بعد  از  پیروزی  انقلاب  اسلامی  نیز  سیاست  صهیونیستی  ذکر  شده،  از طرف دولت های  ماسونی  آمریکا  و  اسراییل  ادامه  یافته  و  در  برنامه های  ماهواره ای و … تفکر مذکور تبلیغ می شد.

 

اما نکته ی جالب این که در فیلم ۳۰۰ حتی به ایران باستان نیز رحم نشده است و  ایرانیان  باستان  نیز  به  عنوان  موجوداتی  وحشی  معرفی  شده اند! جالب تر این که پادشاه ایرانی مورد بحث در این فیلم (خشایارشاه)، همان کسی است که یهودیان قبلاً به ازدواج وی با استر افتخار می کردند(۴۳۱) و او را  شاهی  مقتدر  و  نیکو سرشت معرفی می نمودند!

 

این تغییر جهت صهیونیست ها در فیلم ۳۰۰ نشان می دهد که آنان دیگر خود را در نزدیکی رسیدن به اهداف آخرالزمانی خود پنداشته و دیگر نیازی به استفاده از ابزار مذکور نمی بینند.

 

البته در پایان باید یادآور شویم که منظور ما از عبارات فوق، دشمنی با هموطنان یهودیمان و نیز سایر یهودیان آزاده نیست؛ بلکه روی سخن ما با دستگاه های فراماسونی و صهیونیستی یهودی و مسیحی می باشد که از بحث های فوق، استفاده ی ابزاری می نمایند. به عبارت دیگر، مردم مسلمان ایران، با تکیه بر فرهنگ  اصیل  اسلامی–ایرانی  خود،  دوستی  با  همه ی  ادیان  آسمانی  را وظیفه ی خود می دانند و بعد از انقلاب اسلامی نیز روابط حسنه ی خود را با  هموطنان کلیمی، زرتشتی و مسیحی، بیش از پیش ادامه می دهند.

 

 

 

۲۷ – برگزاری فستیوال جهانی همجنس بازان در شهر مقدس بیت المقدس.

 

گروه های همجنس باز، گروه های منحرفی هستند که اعضای آن ها به هیچ دینی پایبند نبوده و تنها به فکر ارضای امیال جنسی و حیوانی خود می باشند. تعداد بسیار زیادی از اعضای این گروه ها، در گروه های شیطان پرست نیز عضویت دارند.(۴۳۲) در کشور های غربی، اعضای گروه های همجنس باز در هر شهر، یک روز در سال را به جشن و پایکوبی دسته جمعی و رژه در خیابان های شهرشان می پردازند. علاوه بر جشن مذکور، یک جشن بزرگ نیز در هر سال برگزار می شود که در این جشن، همه ی همجنس بازان جهان، در یک شهر بزرگ به دور یکدیگر جمع می شوند و به جشن و پایکوبی و رژه می پردازند تا بدین وسیله به همجنس باز بودن خود افتخار کنند و بی پروا این مسأله را به دیگران اعلام نمایند!(۴۳۳)

 

یک انجمن بین المللی به نام « افتخار بین المللی » یا « Inter Pride »، مسئول سازماندهی جشن سالانه ی همجنس بازان است.(۴۳۴) این مجمع در اقدامی عجیب و بی سابقه تصمیم گرفت تا یکی از مهمترین شعب بین المللی خود را با عنوان « افتخار جهان » یا « World Pride » در شهر مقدس و مبارک بیت المقدس تأسیس کند(۴۳۵) و جشن سالانه ی سال ۲۰۰۶ را در این شهر عزیز برگزار نماید.(۴۳۶) این اقدام به قدری بی شرمانه و وقیحانه بود که علاوه بر مسلمانان بیت المقدس، یهودیان سنتی و فوق ارتدوکس نیز به برگزاری این فستیوال شیطانی اعتراض کردند؛ در نتیجه ی این اعتراض ها، درگیری بسیار شدیدی بین پلیس اسراییل و مسلمانان و یهودیان رخ داد.(۴۳۷)

 

البته اعتراض های مذکور، سبب شد تا همجنس بازان از ترس جان خود، از رژه رفتن خودداری کنند و جشن فاسد خود را در یک استادیوم ورزشی برگزار نمایند.(۴۳۸)

 

در تصاویر زیر، صحنه هایی از گردهمایی مذکور را ملاحظه می فرمایید:(۴۳۹)

 

 

 

 

گروه های فاسد همجنس باز که حمایت همه جانبه ی دولت اسراییل را در جشن سال ۲۰۰۶ تجربه کرده بودند، تصمیم گرفتند تا جشن بین المللی خود را در سال ۲۰۰۷، مجدداً  در  بیت المقدس  برگزار  نمایند؛  با  این  تفاوت  که  در  سال  ۲۰۰۷، گروه های مذکور در خیابان های شهر و حتی در نزدیکی دیوار های مسجدالاقصی رژه رفتند تا هتک حرمت ادیان را به اوج خود رسانند.(۴۴۰)

 

این حرکت بی شرمانه ی همجنس بازان در سال ۲۰۰۷، منجر به اعتراض مجدد مسلمانان و یهودیان فوق ارتدوکس شد، اما نه تنها این اعتراضات به برخورد شدید پلیس با معترضین منجر گشت،(۴۴۱) بلکه « Israeli Supreme Court » یا دادگاه عالی اسراییل (که قبلاً به ساختار ماسونی آن اشاره کردیم)، نیز دادخواست حقوقی معترضین را رد کرده و رای خود را به نفع همجنس بازان صادر کرد.(۴۴۲)

 

بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که جشن فاسد همجنس بازان، با تلاش و همکاری دولت ماسونی اسراییل شکل گرفت و هدف از آن، توهین به ادیان الهی و ترویج تعالیم ضد دینی ماسونی و شیطان پرستی بود.

 

 

اما سوالی که مطرح می شود، این است که چرا بیت المقدس برای برگزاری جشنواره ی بین المللی همجنس بازان انتخاب شد؟

 

قبل از پاسخ به این سوال، باید یک مطلب مهم را یادآوری کنیم و آن، این است که علاوه بر بیت المقدس (اورشلیم) شهر های بزرگ دیگری نیز در اسراییل وجود دارند؛ این مسأله که چرا با وجود قرار داشتن شهرهای بزرگ و توریستی در اسراییل، چنین جشن فاسدی در بیت المقدس برپا شد، دسیسه های پنهانی موجود در این ماجرا را نشان می دهد.

 

 

اما دلایلی که سبب شدند تا همجنس بازان، جشنواره ی بین المللی فاسد خود را در بیت المقدس برگزار کنند، به قرار زیرند:

 

۱)      به گزارش خبرگزاری مهر و سایت موعود،  یکی از شعبات انجمن  جهانی  همجنس بازان  با عنوان « افتخار جهان » یا « World Pride » واقع در شهر بیت المقدس، در بیانیه ی خود ذکر کرده است: « هدف از برگزاری این جشنواره در بیت المقدس، عرق و اصالت دین در این شهر است. »(۴۴۳)

 

با  کمی  دقت  درمی یابیم  که  منظور  از  این  سخن،  این  است  که همجنس بازان جهان، به منظور تمسخر ادیان، یکی از مهمترین شهرهای مذهبی دنیا را برای برگزاری جشنواره ی بین المللی خود برگزیده اند تا جسارت و جرأت؟! خود را در مقابله با هر سه دین بزرگ آسمانی (اسلام، مسیحیت و یهودیت)  نشان  دهند؟!  زیرا  همان گونه  که  می دانیم،  شهر بیت المقدس، از نظر هر سه دین بزرگ آسمانی مقدس است. چرا که معراج حضرت محمد (ص) به آسمان و فعالیت های تبلیغی حضرت عیسی (ع) در این شهر اتفاق افتاده و قبله ی حضرت موسی (ع) و محراب بسیاری از پیامبران بنی اسراییل نیز در این شهر می باشد.(۴۴۴)

 

بدین ترتیب می توان گفت که یکی از اهداف برگزاری چنین جشنواره ای در شهر مقدس بیت المقدس، تمسخر همزمان سه دین بزرگ الهی است. مطلبی که در بیانیه ی انجمن جهانی همجنس بازان نیز به آن اشاره شده است.

 

 

۲)      از  دیگر  دلایل  مهمی که احتمالاً  سبب  شده  است  تا  انجمن  جهانی همجنس بازان جشنواره ی خود را در بیت المقدس  برگزار نماید، نزدیکی محل   زندگی   قوم   لوط  (شهر سدوم : Sodom)،  به  شهر  اورشلیم (بیت المقدس) است.

 

قوم فاسد و گناهکار لوط، در شهر سدوم در نزدیکی بحرالمیت (Dead Sea) و رود اردن  زندگی  می کردند.  قوم  لوط،  اولین  قومی  بودند  که  عمل  شنیع همجنس بازی را رواج دادند و خداوند متعال نیز به کیفر این گناه بزرگ، آن ها را عذاب داده و نابود کرد.(۴۴۵)

 

در عصر حاضر، قوم لوط به عنوان نماد گناه و به خصوص بی بند و باری جنسی شناخته  می شود؛  این  نماد  به  قدری  شناخته  شده  است  که حتی در زبان انگلیسی کلماتی همچون (عمل مرتبط با همجنس بازی : Sodomitic)، (همجنس بازی : Sodomy) و … وجود دارند.(۴۴۶) علاوه بر این، بعضی از گروه های شیطانی، از جمله یک گروه موسیقی شیطانی Metal در آلمان، نام خود را (سدوم : Sodom)  نهاده اند.(۴۴۷)

 

در  تصاویر زیر، تبلیغات این گروه را ملاحظه می فرمایید:(۴۴۸)

 

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، گروه های شیطان پرست و همجنس باز، شهر سدوم  را  به  عنوان  شهر  آرمانی  خود  می دانند.  این  شهر  فاسد،  در  مجاورت  دریاچه ی  بحرالمیت (Dead Sea)   قرار  داشته   است   که این دریاچه،  فاصله ی  بسیار  کمی  با  بیت المقدس (اورشلیم)  دارد.(۴۴۹) بدین ترتیب،  فاصله ی  شهر  سدوم  با  بیت المقدس،  حداکثر  در  حدود ۷۵ کیلومتر بوده است.

 

علاوه بر این، در قرآن و تورات نیز درباره ی فرشتگانی که برای عذاب قوم لوط آمده بودند، گفته شده است که آنان قبل از عزیمت به شهر سدوم، با حضرت ابراهیم (ع) نیز دیدار داشته اند.(۴۵۰) این مطلب نیز نشان می دهد که فاصله ی شهر سدوم با بیت المقدس (محل زندگی حضرت ابراهیم در آن هنگام) کم بوده است.

 

در تصاویر زیر، موقعیت تقریبی شهر سدوم را ملاحظه می فرمایید:(۴۵۱)

 

 

 

با  دقت  در  تصاویر  فوق، درمی یابیم  که  شهر  سدوم  با  شهر  مقدس بیت المقدس فاصله ی کمی دارد.

 

بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که نزدیکی بیت المقدس به محل شهر  نابود شده ی سدوم، انگیزه ی دیگری برای همجنس بازان و گروه های فراماسونر حامی آنان بود  تا  جشن بین المللی سالانه ی همجنس بازان  را  در  شهر  بیت المقدس  برگزار نمایند و به وسیله ی آن، علاوه بر اهانت به ادیان الهی، زشتکاری های قوم لوط را زنده نموده و اعمال کثیف این قوم را ترویج نمایند.

 

 

  1. A) علاوه بر انگیزه ها و اهدافی که در بالا پیرامون برگزاری جشن همجنس بازان در بیت المقدس ذکر شدند، به نظر می رسد که در این بین انگیزه ی مهم دیگری نیز وجود دارد.

 

قبلاً  ذکر کردیم  که  تشکیلات  جهانی  فراماسونری،  در  حال  انجام  آخرین تلاش ها برای نابودی مسجدالاقصی و ساخت معبد کذایی سلیمان است. این مسأله تا به آنجا پیش رفته است که در سال ۲۰۰۷، اسراییل علناً شروع به تخریب « باب المغاربة » در مجاورت مسجد الاقصی کرد تا با دستکاری این قسمت، دیوارهای مسجد الاقصی نیز خود به خود تخریب شوند.(۴۵۲)

با  توجه  به  این  که  گروه های  شیطان پرست  و  به  تبع  آنان  گروه های همجنس  باز،  معبد  دروغین  سلیمان  را  به  عنوان  نماد  کفر،  الحاد  و  گناه می دانند، به نظر می رسد که این گروه ها از شروع برنامه ی ساخت این معبد، خوشحالند.

 

برگزاری جشن بین المللی سال ۲۰۰۷ همجنس بازان در شهر بیت المقدس و به خصوص رژه ی همجنس بازان در نزدیکی مسجد الاقصی، آن هم در زمانی که آخرین تلاش ها برای تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد دروغین سلیمان صورت می گیرد، نشان دهنده ی ارتباط این مراسم، با ساخت معبد سلیمان است.

 

در واقع می توان چنین نتیجه گرفت که یک از انگیزه های جشن بین المللی سال ۲۰۰۷ همجنس بازان، اهانت آشکار به مسجدالاقصی و جشن شروع ساخت معبد دروغین سلیمان بوده است. چرا که از یک سو مسجد الاقصی به عنوان نماد خداپرستی بوده و در ذهن دشمنان دین، نابودی آن به معنای نابودی ادیان الهی است و از سوی دیگر، گروه های فراماسونر، صهیونیست، شیطان پرست و همجنس باز که حضرت سلیمان (ع) را به دروغ، کافر و مشرک می دانند،(۴۵۳) ساخت  معبد  دروغین  سلیمان  را به معنای آغاز دوران گناهکاری و هوسرانی بی حد و حصر می پندارند.

 

بدین ترتیب  به  نظر  می رسد  که  جشن  بین المللی  همجنس بازان  در بیت المقدس  و   رژه ی  آنان  در  نزدیکی  مسجد الاقصی،  جشن  تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلمان نیز بوده است.

 

با توجه به مطالب ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که جشن بین المللی سال ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ همجنس بازان در بیت المقدس، توطئه ای سازمان یافته از جانب ماسون ها  بوده  که  به  دست  سربازان  خط  مقدمشان   یعنی  همجنس بازان  و شیطان پرستان به انجام رسیده است؛ توطئه ای که هدف آن اهانت به ادیان الهی و بزرگداشت آداب و سنن کفرآمیز و شرک آلود بود.

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، فراماسونری در طول تاریخ از تمهیدات مختلفی برای تشکیل حکومت حهانی شیطانی استفاده کرده است که ما به بعضی از آن ها اشاره کردیم. مسلماً این تشکیلات شیطانی در آینده نیز برای رسیدن به اهداف پلید خود از تمهیدات متفاوتی استفاده خواهد کرد. پس  بر  ما  واجب  است  تا  این  ابزارها  را  بشناسیم  و  علیه  آن ها برنامه ریزی کنیم و در این راه از خداوند منان مدد جوییم .

 

 

ذکر یک نکته ی مهم: در پایان مبحث « تمهیدات فراماسونری برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی »، به این نکته ی مهم اشاره می کنیم که سردمداران تشکیلات شیطانی فراماسونری، برای مقابله با اسرار لو رفته ی این سازمان، بسیاری از شواهدی را که حاکی از  اعمال  خرابکارانه ی  این  گروه هاست،  بدون هیچ گونه دلیل  معتبری  رد  می کنند و محققانی که به افشای اسرار این سازمان می پردازند را افرادی بدبین و متوهم می نامند.

 

این ترفند ماسون ها تا جایی پیش رفته است که سردمداران آن ها، اصطلاحاتی همچون (Conspiracy Hallucination : توهم توطئه)، (Conspiracy Delusion : هذیان توطئه)، (Conspiracy Theory : تئوری توطئه) و … را وارد گویش سیاسی و فرهنگی کرده اند(۴۵۴) تا بدین وسیله، شواهد ارایه شده از سوی محققان درباره ی شیطنت های فراماسونری را به تمسخر گرفته و این محققان را انسان هایی بدبین، هذیانی و متوهم جلوه داده و سخنان آن ها را صرفاً تئوری (نه واقعیت) معرفی نمایند.

 

بدیهی است که اگر ما مسلمانان بخواهیم ساده انگار و خوش خیال باشیم و وقایع حادث شده توسط ماسون ها را بر اساس تصادف و شانس تفسیر کنیم و مطابق ضرب المثل معروف، « سرمان را چون کبک در برف فرو نماییم »، دیر زمانی نخواهد گذشت که ماسون ها و دوستان صهیونیستشان بر دنیا غلبه کرده و امپراطوری جهانی شیطانی خود را در اورشلیم (بیت المقدس) پی ریزی خواهند نمود.

 

بنابراین به برادران و خواهران مسلمان توصیه می کنیم که به سخنان بی پایه و اساس فراماسونر ها توجه ننمایند و در کشف و افشای توطئه های آنان، دودلی به خود راه ندهند و مطمئن باشند که تمامی فتنه های انجام شده از سوی فراماسونرها، یک واقعیت خطرناک و پیچیده می باشد؛ زیرا وقایع تلخ و فعالیت های خطرناکی که از سوی ماسون ها انجام می شوند، به قدری فراوانند که به هیچ عنوان نمی توان آن ها را تصادفی دانست و به سادگی از آن ها رد شد.

 

 

 

یک سوال

 

با دقت در مطالبی که تاکنون پیرامون فراماسونری مطرح گردید، مسلماً یک سوال بسیار مهم در ذهن خوانندگان مجترم به وجود می آید:

 

چرا گروه های ماسونی که تلاش دارند تا حکومت ضد مسیح  = AntiChrist) دجال( را برپا کنند،(۴۵۵) به جای مخالفت با واتیکان و سایر نهادها و کشورهای مسیحی، به مبارزه با مسلمانان و به خصوص ایرانیان پرداخته اند؟

 

در پاسخ باید گفت که تنها دین آسمانی که در حال حاضر در جهان وجود دارد و با قدرت تمام در مقابل فراماسونری و سایر تفکرات الحادی ایستاده است، دین مبین اسلام می باشد. زیرا مسیحیت تحریف شده ی کنونی (نه شریعت واقعی حضرت مسیح (ع))  و  یهودیت  تحریف  شده ی  کنونی  (نه  شریعت  واقعی  حضرت موسی (ع))، تنها به صورت ظاهری و سطحی به انجام آیین عبادی می پردازند.

 

از سوی دیگر، به دلیل ضعف تعلیمات جهادی در مسیحیت و یهودیت تحریف شده، این ادیان توانایی مقابله با دشمنان دین را ندارند و به راحتی شکست می خورند.

 

علاوه بر این ها تشکیلات مذهبی مسیحیت و یهودیت و سران  آن ها،  غرق  در  فساد  و بی کفایتی هستند که نمونه ی آن را در واتیکان کنونی و کنیسه های اسراییل نیز می بینیم؛ این فساد و بی کفایتی تشکیلات مذهبی مسیحیت و یهودیت تحریف شده، سبب می شود که این دو دین در عصر حاضر نتوانند به مقابله با فعالیت های شیطانی فراماسونری و تشکیلات مشابه بپردازند.

 

اما نکته ی مهم دیگری که می توان در پاسخ به سوال مذکور اشاره کرد، این است که حتی اگر دشمنی فراماسونری را صرفاً با حضرت مسیح (ع) بدانیم و تلاش برای تشکیل حکومت (AntiChrist) را نیز در این راستا توجیه کنیم، باز این مطلب که بیشترین دشمنی فراماسونری با اسلام و ملتهای مسلمان است، نشان می دهد که فراماسون ها  آیین حضرت  عیسی (ع) را بیشتر شبیه  به  آیین  مقدس  اسلام  می بینند تا آیین مسیحیت منحرف شده ی کنونی. بدین ترتیب فراماسون ها که اخلافشان (کابالیست ها)، کتب مقدس از جمله انجیل را تحریف کرده اند، برای مبارزه با حضرت مسیح (ع)، بیشتر با اسلام مبارزه می کنند؛ چرا که این دین عزیز را بیش از هر دین دیگری شبیه به آیین اصلی و تحریف نشده ی آن پیامبر بزرگوار می بینند.

 

از سوی دیگر، فراماسون ها احتمالاً با مطالعه در کتب اسلامی دریافته اند که اگر روزی حضرت مسیح (ع) قیام کند، قیام وی زیر مجموعه ای از قیام اصلی منجی مسلمانان یعنی حضرت مهدی (عج) خواهد بود و بدین ترتیب حضرت مسیح (ع)، خود یکی از یاران امام زمان (عج) خواهد بود. بنابراین ماسون ها می دانند که برای مبارزه با حضرت مسیح (ع)، قبل از هر چیز باید با فرمانده ایشان یعنی حضرت مهدی (عج)  مقابله  کنند.  به  همین  دلیل  بیش  از  همه  به   مبارزه   با   اسلام پرداخته اند. (البته لازم به ذکر است که ماسون ها، به خدا، پیامبر و ماوراءالطبیعه اعتقادی ندارند.(۴۵۶)  منظور  ما  از  این  که  ماسون ها  برای  مقابله  با  حضرات مهدی (عج)  و عیسی (ع) آماده می شوند، این است که این گروه ها فکر می کنند که در آخرالزمان ممکن است اشخاصی معمولی با استفاده از روایات اسلامی، خود را حضرت مهدی (عج) و حضرت عیسی (ع) معرفی نمایند و بدین ترتیب با استفاده از حمایت مردمی، بر ماسون ها و همپیمانانشان بتازند! بدین ترتیب تفکر آن ها در مورد حضرت مهدی (عج) و حضرت عیسی (ع) نیز باطل بوده و آنان را انسان هایی معمولی که در آخرالزمان زندگی می کنند، می دانند و با این تفکر باطل، خود را برای مقابله با اشخاصی معمولی (نه اعجازگر) آماده می کنند. ان شا الله خداوند مکرشان را باطل نماید.)

 

 

 

تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان

 

 

 

 

در باب حوادث آخرالزمان، در بین احادیث به احادیثی برمی خوریم که در آن ها صحبت از قبیله ای به نام « بنی کلب » شده و وقایع مهمی به این قبیله نسبت داده شده است. قبیله ی « بنی کلب » که در روایات از اعضای آن به عنوان « داییان سفیانی »، « بنی کلب » و « کلب » و … سخن به میان آمده است، نقش مهمی در وقایع آخرالزمان و زمان نزدیک به ظهور بازی می کنند.

 

مطابق فرمایش روایات، « بنی کلب » گروهی از اشرار آخرالزمان هستند که سفیانی (یکی از دشمنان بزرگ حضرت مهدی (عج))  را  در  نبرد  با  حضرت قائم (عج)  یاری می نمایند.(۱) روایات  بسیاری  هستند  که  خبر  از  بیعت  و  همکاری  تعداد  زیادی  از   افراد  قبیله ی « بنی کلب » با سفیانی ملعون می دهند. در زیر به چند نمونه از این روایات و احادیث اشاره می گردد:

 

« عن النبي صلى الله عليه وآله قال: يخرج السفياني في ستين و ثلاثمائة راكب ، حتى يأتي دمشق فلا يأتي عليهم شهر رمضان حتى يبايعه من كَلَب ثلاثون ألفاً. »(۲)

 

« پيامبراكرم(ص) فرمودند: سفيانى با ۳۶۰ سوار شورش مى‏كند تا اينكه به دمشق مى‏رسد و در ماه رمضان هم  ۲۰۰۰۰ نفر از قبيله بنى‏كَلب با او بيعت مى‏كنند. »(۳)

 

 

« عن أميرالمؤمنين (ع) قال: و لذلك آيات وعلامات … و خروج السفياني براية حمراء، أميرها رجل من بني كلب. »(۴)

 

« از اميرمؤمنان (عليه السلام ) ضمن روايتى طولانى  نقل شده  است:  و  آن  را نشانه ها و علامتهايى است و خروج سفيانى با درفش ‍ سرخ همراه است و فرمانده آن مردى از قبيله بنى كلب است .»(۵)

 

 

« عن الاصبغ بن نباته قال: سمعت أمير المؤمنين (عليه السلام) يقول: … و خروج السفياني براية حمراء، أميرها رجل من بني كَلب، و إثني عشر ألف عنان من خيل السفياني تتوجه إلى مكة و المدينة، أميرها رجل من بني أمية يقال له خزيمة، أطمس العين الشمال، على عينه ظفرة غليظة يتمثل بالرجال، لا ترد له راية حتى ينزل بالمدينة في دار يقال لها: دار أبي الحسن الأموي، و يبعث خيلاً في طلب رجل من آل محمد قد اجتمع اليه ناس من الشيعة، ثم يعود إلى مكة في جيش أميره من غطفان، إذا توسط القاع الأبيض خسف به فلا ينجو إلا رجلان يحول الله وجهيهما إلى قفاهما ليكونا آية لمن خلفهما. »(۶)

 

« اصبغ بن نباته از حضرت على(ع) روايت مى‏كند كه فرمودند: … و شورش سفيانى، پرچمى قرمز رنگ، فرمانده‏اش مردى از قبيله ی كلب است و ۱۲۰۰۰ نفر از سپاهيانش رو به مكه و مدينه مى‏كنند كه فرمانده آنها مردى از بنى‏اميه است كه به او خزيمه مى‏گويند كه چشم چپش نابيناست و سفيدى ضخيمى روى مردمك چشمش را پوشانده است. خود را شبيه مردان مى‏كند، پرچم خويش را برنمى‏گرداند تا اينكه در مدينه در خانه شخصى به نام ابوالحسن اموى منزل كند. و گردانى را به دنبال مردى از خاندان پيامبر (ص) كه شيعيان به دور او جمع شده‏اند مى‏فرستد؛ سپاهيان به فرماندهى مردى غطفانى رو به مكه مى‏كنند. در ميانه ی راه به بيابان سفيدى كه مى‏رسند، در كام زمين فرو مى‏روند و جز دو نفر كه بناست نشانه [و عبرتى] براى ديگران باشند، كسى باقى نمى‏ماند كه آنها را هم خداوند صورتشان به پشت برگردانده است. »(۷)

 

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، تعداد زیادی از روایات مربوط به آخرالزمان، به « بنی کلب » اشاره کرده اند و نقش مخرب آنان را در آخرالزمان بیان نموده اند.

 

 

 

 

 

اما به راستی « بنی کلب » چه کسانی هستند؟

« بنی کلب » قبیله ای بودند که در عصر معاویه نصرانی بوده و بعدها ظاهراً به یکی از فرق اسلامی گرویدند. معاویه با زنی از این قبیله وصلت  کرد  که  حاصل  این  ازدواج،  تولد یزید « علیه اللعنة » بود. این طایفه، قرن ها  بعد  از  ازدواج  معاویه با  مادر  یزید،  به  فرقه ی « دروزی » گرویدند.(۸) گرچه این فرقه ادعا می کند که یکی از فرق اسلامی است، اما عقایدی کاملاً انحرافی دارد.  افراد این فرقه،  پیرو شخصی  به  نام « درزی » هستند و عنوان طریقت خود را موحدون نامیده اند که اساس عقیده شان بر حلول و تناسخ روح است. (مسئله ای که از نظر اسلام کاملاً مطرود است.)(۹)

 

این طایفه مدت زمانی پیرو خلفای فاطمی مصر بودند تا اینکه در ایام خلیفه ی ششم فاطمی به دعوت « نشتگین دروزی » به باطنیه ملحق شدند. « دروزیه » در اعتقاد خود به « الحاکم بامر الله » (که به عقیده ی دیگران کشته شده است)، متوقف گشته و می گویند که وی غیبت کرده و به آسمان بالا رفته و دوباره به میان مردم باز خواهد گشت.(۱۰)

 

عمده ی طوایف دروزی که اکثراً منتسب به قبیله ی « بنی کلب »  هستند،  در منطقه ی رمله (بیابان شرقی فلسطین)، بیابان غربی اردن، جنوب غربی سوریه و بخش هایی از لبنان سکنی گزیده اند.(۱۱) البته تعداد زیادی از دروزی ها نیز به کشورهای اروپایی، آمریکا و استرالیا   مهاجرت   کرده اند.   به طور کلی  تخمین  زده  می شود  که  حدود  ۱  میلیون « دروزی » در سراسر جهان زندگی می کنند؛(۱۲) اما هسته ی اصلی این طایفه در مناطق مرزی مابین ۴ کشور اردن، سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی می باشد. حدود تقریبی مناطقی که دروزی ها در آن ساکنند، در تصویر زیر به نمایش در آمده است:

لازم به ذکر است که تعداد دروزی های کشورهای سوریه و لبنان بیش از بقیه ی مناطق است.

 

با توجه به مطالبی که ذکر شد، به طور خلاصه می توان گفت که افرادی که  امروزه با  نام « دروزی ها » شناخته می شوند، همان کسانی هستند که در روایات از آن ها با عنوان « بنی کلب » یاد شده است.

 

بنابراین روایاتی که درباره ی تحرکات « بنی کلب » یا « داییان سفیانی » در آخرالزمان بیان شده اند، مربوط به احوال قوم « دروز » می باشند.  چرا  که  این طایفه،  همان طایفه ی « بنی کلب » هستند. نکته ی دیگر این که علت انتساب عبارت « داییان سفیانی » به « بنی کلب »، این است که معاویه با زنی از این طایفه ازدواج کرده بود. از آن جا که مطابقت روایات،   سفیانی   ملعون   از  نسل  یزید  بن  معاویه   می باشد،   به   صورت   تلویحی « بنی کلب » یا « دروزی های کنونی »، داییان سفیانی هستند؛ چرا که جده ی سفیانی از قبیله ی « بنی کلب » می باشد.(۱۳)

 

همانگونه که ذکر کردیم، در روایات خباثت های فراوانی به قبیله ی « بنی کلب » در آخرالزمان نسبت داده شده است. عجیب اینکه دروزی های امروزی نیز حرکت های شیطنت آمیز و خباثت آلودی در عرصه ی تحولات منطقه انجام می دهند. گرچه تعدادی از آنان اهل شر نیستند و با بقیه ی مسلمانان در صلح و صفا زندگی می کنند، اما تعداد زیادی از آنان دشمنی آشکاری با بقیه ی مسلمانان و به خصوص شیعیان دارند. جالب این که روایات نیز به همراهی تعداد کثیری از آنان با سفیانی اشاره می نمایند، ولی هرگز از اینکه تمامی اعضای طوایف « بنی کلب »، سفیانی را همراهی می کنند، سخنی به میان  نمی آورند.   این   مسئله،   خود   تأیید  دیگری  بر  انطباق « دروز »  بر  طوایف « بنی کلب » است؛ چرا که امروزه نیز اکثر دروزی ها با مسلمانان و شیعیان، دشمنی آشکاری دارند. ولی تعداد اندکی از آنان نیز با بقیه ی مسلمانان و شیعیان زندگی مسالمت آمیزی را سپری می کنند؛ همانگونه که در روایت زیر نیز، ملاحظه می گردد، اکثر افراد طایفه ی « بنی کلب » (نه همه ی آن ها) سفیانی را همراهی می نمایند:

 

پیامبر اکرم (ص) در این رابطه فرمودند:

« سفیانی با ۳۶۰ سوار شورش می کند تا این که به دمشق می رسد و در ماه رمضان هم ۲۰۰۰۰ نفر از قبیله ی « بنی کلب » با او بیعت می کنند. »(۱۴)

 

 

بنابراین  همانگونه  که  ذکر  شد،  به  جز  تعداد  اندکی  از  دروزی ها،  بقیه ی  آن ها  در شرارت های آخرالزمان، نقش کلیدی دارند.

 

عجیب اینکه در حال حاضر نیز که دوره ی آخرالزمان می باشد (بنابر نظر بسیاری از صاحبنظران و با توجه به وقوع بسیاری از پیشگویی های روایات معصومین (ع))، ردپای دروزی ها در بسیاری از فتنه های منطقه ی خاورمیانه ملاحظه می گردد. گرچه در حال حاضر سفیانی خروج نکرده است، و بالطبع بزرگترین فتنه ی « بنی کلب » (دروزی ها) به وقوع نپیوسته است، اما به نظر می رسد تحرکات سیاسی و نظامی دروزی ها در حال حاضر،  به سمتی  پیش  می رود  که  در  صورت  خروج سفیانی  و  آغاز  حرکت ضد شیعی توسط او، همراهی و بیعت دروزی ها با او دور از انتظار نیست. نکته ی عجیب تر اینکه محل زندگی دروزی ها، بسیار نزدیک به محل خروج سفیانی (وادی یابس یا شام) است که این مسئله نیز انطباق « بنی کلب » بر دروزی ها و احتمال بروز فتنه از سوی آن ها را دوچندان می نماید.

 

حال با توجه به مطالبی که  ذکر  شد،  به  بررسی  تحرکات  سیاسی – نظامی  دروزی ها « بنی کلب » در حال حاضر می پردازیم:

 

دروزی ها در سوریه:

در حال حاضر دروزی ها در سوریه جمعیتی معادل ۸۰۰۰۰۰ نفر دارند و نقش مهمی در معادلات سیاسی و نظامی کشور سوریه بازی می کنند. به نحوی که در زمان کنونی تعداد زیادی  از  افسرهای  دروزی  در  ارتش  بعثی  سوریه،  خدمت  می کنند.  بیشتر  ساکنان « دروزی » سوریه در منطقه ی « جبل الدروز » و در بخش جنوب غربی سوریه زندگی می کنند.(۱۵)

 

 

 

 

 

 

 

دروزی ها در اردن:

 

در  کشور  اردن  ۲۰۰۰۰  دروزی  زندگی  می کنند  که  این  افراد  عمدتاً  در  منطقه ی « حوران » و در بخش شمال غربی اردن « هم مرز با سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی » ساکنند.(۱۶) در حال حاضر این طایفه در اردن از وزنه ی مهم سیاسی و نظامی برخوردار نیستند؛ اما به احتمال زیاد در  وقایع  و  فتنه های  آخرالزمان  نقش  مهمی  بازی  خواهند  کرد؛  چرا  که « وادی یابس : دره ی خشک » ذکر شده در روایات، همان وادی « حوران » است(۱۷) و در اصل کلمه ی « حوران » نیز به معنی سرزمین خشک می باشد.(۱۸) (در رابطه با این سرزمین و انطباق دقیق آن بر روایات  مربوط  به « وادی یابس »، در آینده ای نزدیک و در مقالات مربوط به سفیانی سخن خواهیم گفت.

 

دروزی ها در لبنان:

دروزی های لبنان، نقش بسیار مهمی در موازنه ی سیاسی و نظامی داخلی این کشور دارند و متاسفانه ردپای آنان در بسیاری از جنایات و فتنه های این کشور، دیده می شود. دو طایفه ی عمده در لبنان رهبری دروزی ها را بر عهده دارند که عبارتند از:

 

۱    – طایفه ی جنبلاط

۲    – طایفه ی ارسلان

جمعیت دروزی های لبنان، بالغ بر ۳۰۰۰۰۰ نفر است و  عمده ی  این   طوایف  در  منطقه ی « شوف » واقع در « جبل لبنان » زندگی می کنند. (۱۹) این منطقه در مجاورت مرز سوریه واقع شده است.

در حال حاضر، رهبری اصلی دروزی ها  بر  عهده ی  « ولید جنبلاط » می باشد. وی که اصالتاً از نژاد کرد می باشد، رهبری اعراب دروزی لبنان را بر عهده گرفته است(۲۰) و از دشمنان سزسخت شیعیان لبنان، جنبش های شیعی امل و حزب الله و شخص سید حسن نصرالله می باشد. وی از نظر شخصیتی دچار تزلزل جدی  و  بیمارگونه می باشد و حتی اخیراً (سال ۲۰۰۷ میلادی)، سخنان توهین آمیزی را علیه رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران و نیز شخص سید حسن نصرالله بیان کرده است. (۲۱) درباره ی تزلزل شخصیت وی همین بس که مشهور است که او فقط برای اینکه تصویر نبیه بری (رییس جنبش شیعی امل)، چند ثانیه بیشتر از وی بر روی صفحه ی تلویزیونی لبنان قرار گرفت، جنگی به راه انداخت که در طی آن، ده ها نفر زخمی و کشته شدند. نیروهای اسلحه به دست تحت امر وی که به فالانژها شهرت دارند، جنایات جنگی بیشماری را در طول جنگ های داخلی لبنان، علیه شیعیان و مسیحیان مارونی انجام دادند. نکته ی دیگر اینکه وی یکی از متهمان اصلی پرونده های اقتصادی در لبنان است که در طی آن با سوء استفاده از کمک های مالی خارجی به لبنان، میلیاردها دلار به جیب زده است. همسر او پیشتر از این، یکی از نمایشگرهای ملکه ی زیبایی در لبنان به شمار می رفت و اکنون همسر جنبلاط، مسئولیت مراسم فاسد جشنواره ی فاسد رقص و موسیقی را در منطقه ی دروزی نشین بیروت در « بیت الدین » بر عهده دارد.(۲۲) جنبلاط در طی سال های اخیر، یکی از متحدان و حامیان حزب حاکم فاسد لبنان و جریان ۱۴ مارس بوده و جهت گیری های او همواره علیه شیعیان لبنان بارز و جدی بوده است؛  به نحوی که در  جریان  جنگ  ۳۳ روزه ی لبنان و اسراییل، و اعتصابات ملی سراسری بعد از جنگ که علیه حزب حاکم لبنان انجام شده بود، جنبلاط و دروزی های تحت امر او، برخلاف اراده ی ملی اکثر لبنانی ها اعم از شیعه و سنی و مسیحی مارونی به مخالفت با حزب الله و حمایت از حزب حاکم پرداختند.(۲۳) ولید جنبلاط که رییس حزب سوسیالیست ترقیخواه  لبنان  می باشد، رابطه ی نزدیکی با « فواد سینیوره » نخست وزیر منفور کنونی لبنان، دارد. وی همچنین رابطه ی دوستانه ای با دولت اردن و اسراییل برقرار کرده است.

 

 

 

در اسفند ماه سال ۱۳۸۶ هجری شمسی (ماه مارس ۲۰۰۸ میلادی)، ولید جنبلاط  نماینده ی خود « رامی الریس » را به صورت شبه مخفیانه از طریق اردن (یکی از کشورهای عربی همپیمان با اسراییل)، برای مذاکره با مقامات رژیم صهیونیستی راهی اسراییل کرد. عجیب تر اینکه « الریس » مورد استقبال گرم « ایهود اولمرت » نخست وزیر اسراییل قرار گرفت؛ به نحوی که اولمرت ضیافت شامی را به افتخار او در  رستوران « الی اولی » شهر « تل آویو » برگزار نمود.(۲۴)

 

این حرکت جنبلاط و دروزی های لبنان، چند نکته را اثبات می نماید:

۱ –  با توجه به آشفتگی اوضاع داخلی لبنان و لزوم حفظ وحدت  در  این  کشور،  حرکت فتنه انگیزانه ی جنبلاط و دروزی های طرفدار او، و اعزام نماینده ای از سوی آنان به اسراییل، نشان دهنده ی تلاش آنان برای فتنه انگیزی بیشتر در جهت خدمت به اسراییل و خیانت به لبنان است.

 

۲-  با توجه به بسته بودن مرزهای لبنان و اسراییل، فرستادن نماینده ی جنبلاط از طریق مرز اردن به اسراییل، نشان دهنده ی ارتباط حسنه ی جنبلاط و دروزی های لبنان با دولت سفاک و خائن اردن می باشد.

 

۳ –  استقبال اولمرت از نماینده ی جنبلاط، آن هم در زمانی که اکثر گروه های لبنانی، اعم از شیعه و سنی و مسیحی، حمایت خود را از حزب الله و خصومت خود را با اسراییل اعلام نموده اند، نشان می دهد که جنبلاط و دروزی های لبنان، از معدود گروه هایی هستند که روابط بسیار نزدیکی با رژیم اشغالگر قدس دارند. این مسئله خود مهمترین سند بر شرارت جنبلاط و دروزی های تحت امر وی می باشد.

 

در حال حاضر جنبلاط به فتنه انگیزی سیاسی، قناعت نکرده است؛ بلکه بارها تهدید نموده است که در صورت لزوم، به درگیری نظامی با حزب الله و سایر مخالفان دولت نامشروع لبنان، دست خواهد زد؛ تا آن جا که طی یک ادعای احمقانه، جنبلاط مدعی شد که موشک های حزب الله را به چنگ خواهد آورد. (همان موشک هایی که اسراییل در طی ۳۳ روز جنگ، نتوانست به دست بیاورد.)(۲۵)

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، دروزی های لبنان به رهبری جنبلاط، نقش بسیار زیادی در اغتشاشات لبنان و منطقه دارند و یکی از جدی ترین موانع برقراری صلح داخلی در این کشور می باشند.

دروزی ها در اسراییل:

در حدود ۱۲۰۰۰۰ « دروزی » در اسراییل زندگی می کنند(۲۶)  که  عمده ی این دروزی ها در منطقه ی رمله (بیابان شمال شرقی فلسطین اشغالی) ساکن هستند(۲۷) و نقش مهمی در معادلات سیاسی و نظامی این کشور بازی می کنند.

 

گرچه  در  اکثر  مناطق،  دروزی ها  به عنوان  اعراب دروزی  شناخته  می شوند،  اما دروزی های اسراییل، خود را از اعراب مسلمان جدا کرده و خود را یک گروه مستقل معرفی می نمایند.(۲۸) دروزی های اسراییل، چه در صحنه های سیاسی و چه در صحنه های نظامی این کشور، نقش مهمی بازی می کنند؛  به نحوی که  در  عرصه ی  نظامی، دروزی ها تنها اعرابی هستند که می توانند در ارتش اسراییل خدمت کنند و حتی به مقام فرماندهی ارشد نیز برسند. نکته ی عجیب اینکه حتی در جنگ های سال ۱۹۴۸ منطقه ی فلسطین اشغالی که به رانده شدن اعراب مسلمان فلسطینی از سرزمینشان منجر شد، دروزی ها همپیمان اسراییلی ها بودند و علیه اسراییلی ها می جنگیدند.(۲۹) در بین سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۶، خدمت اعراب دروزی در اسراییل اختیاری بوده است؛ اما از آن زمان به بعد، خدمت دروزی ها در اسراییل اجباری شده است.(۳۰) مقام و منصب سربازان و ارتشیان دروزی، مشابه با سربازان و ارتشیان یهودی اسراییل است(۳۱) که این مسئله نشان دهنده ی ارتباط بسیار قوی دروزی ها با دولت فاسد و اشغالگر  اسراییل  می باشد. خیانت دروزی های اسراییل به مسلمانان و به خصوص شیعیان تا حدی است که دروزی های اسراییل، افتخار خود را به شهادت رساندن  ۲۰ رزمنده ی حزب الله در طی جنگ ۳۳ روزه ی سال ۲۰۰۶ می دانند و ادعا می کنند که در این جنگ، آنها هیچ کشته ای ندادند.(۳۲) این مسئله حقد و کینه ی دروزی های اسراییل را نسبت به شیعیان لبنان نشان می دهد. نکته ی دیگر این که درسال ۱۹۹۶ عظام عظام یک تاجر دروزی اسراییل به جرم جاسوسی برای اسراییل در مصر دستگیر شد و به ۸ سال زندان محکوم گشت(۳۳) که این مسئله شاهد دیگری بر ارتباط دروزی های اسراییل با دولت فاسد این کشور است. به پاس این خدمات !!! دروزی ها به دولت اسراییل، این دولت  بنای یادبودی  را  در  منطقه ی « دلیات الکرمل » برای بزرگداشت ۳۵۵ دروزی کشته شده در ارتش اسراییل بنا کرده است که این مسئله نشان می دهد که اسراییلی ها همواره از دروزی ها به عنوان یک متحد همیشگی خود یاد می کنند.(۳۴)

 

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، در عصر حاضر که آخرالزمان می باشد، دروزی های ساکن در کشورهای مختلف، به مناصب مهم سیاسی و نظامی دست یافته اند و در اکثریت مواقع، از این قدرت خود، در جهت فتنه انگیزی و خصومت با مسلمانان و به خصوص شیعیان بهره جسته اند. بنابراین گرچه در حال حاضر هنوز سفیانی خروج نکرده است، اما با توجه به جهت گیری های دروزی ها (که همان قبیله ی « بنی کلب » ذکر شده در روایات هستند)، به نظر می رسد که در صورت خروج سفیانی ملعون، دروزی ها یکی از متحدان مهم سفیانی خواهند بود؛ زیرا دروزی ها (« بنی کلب » روایات) همچون سفیانی، تشنه به خون شیعیان بوده و ارتباط نزدیکی با یهود (اسراییل) دارند. چنانکه در بخش های فوق ذکر کردیم، دروزی ها به خصوص دروزی های لبنان و اسراییل، از متحدان عمده ی دولت اسراییل محسوب می شوند. عجیب این که مطابق روایات اسلامی، سفیانی نیز از سوی یهود حمایت می گردد.(۳۵) این اتحاد مشترک سفیانی و دروزی ها (بنی کلب) با یهود، از نکات دیگری است که آن ها را به هم پیوند می دهد. همچنین ارتباط نسبی سفیانی با دروزی ها (بنی کلب) به دلیل ازدواج معاویه ی ملعون با یکی از زنان « بنی کلب » از یک سو و دشمنی مشترک دروزی ها (بنی کلب) و سفیانی با شیعیان از سوی دیگر، از جمله مسایلی است که سفیانی را با دروزی ها پیوند می دهد.

نکته ی دیگر این که مطابق برخی از روایات، فرماندهی لشکر سفیانی  در  بسیاری  از جنگ ها   بر عهده ی  شخصی  از  « بنی کلب »   یا  همان  دروزی های  امروزی می باشد.(۳۶) عجیب اینکه در عصر کنونی، بسیاری از دروزی ها در لبنان، سوریه، اردن، و بالاخص اسراییل، مناصب مهم نظامی دارند و  بسیاری  از  آن ها  به  مقام  فرماندهی  ارشد رسیده اند. بنابراین هیچ بعید نیست که در صورت خروج سفیانی از منطقه ی شام (نه صرفاً سوریه)، این فرماندهان دروزی بخواهند به لشکر سفیانی پیوسته و او را در جنگ علیه شیعیان یاری نمایند.

به خصوص این امکان وجود دارد که دولت اسراییل (حکومت یهودی) که مطابق روایات یکی از همپیمانان مهم سفیانی است،(۳۷) بخواهد تعدادی از لشکرهای ارتش خود را که از سربازان و فرماندهان دروزی تشکیل شده است، به کمک سفیانی بفرستد؛ به ویژه این که دروزی ها زبانشان عربی است و مطمئناً بیش از سربازان یهودی اسراییلی می توانند با سپاه سفیانی (که عمدتاً آن ها نیز عرب زبان هستند)، تعامل و ارتباط برقرار کنند.

بدین ترتیب   با  توجه  به  مطالبی  که  عنوان  شد،  به  نظر  می رسد   که   انطباق « بنی کلب » بر دروزی ها، همانگونه که در برخی کتب ذکر گردیده است، انطباقی صحیح می باشد. چرا که ردپای این فرقه ی فتنه گر، در اغتشاشات منطقه ی خاورمیانه دیده می شود و به نظر می رسد که آنان دقیقاً در جهتی گام برمی دارند که در صورت خروج سفیانی،یکی از همپیمانان مهم وی باشند.

بنابراین از برادران بزرگوار مسلمان استدعا داریم تا به  وقایعی  که  در  کشورهای منطقه ی خاورمیانه می گذرد، دقت نمایند و هوشیارانه به مسایل منطقه بنگرند؛ چرا که بسیاری از این وقایع، مطابق با پیشگویی های معصومین (ع) پیرامون مسایل آخرالزمان می باشد. توجه به این پیشگویی ها و انطباق توأم با احتیاط (نه انطباق قطعی) آن ها بر وقایع منطقه و جهان، می تواند در گوش به زنگ بودن و آمادگی مسلمانان برای ظهور منجی (عج) تأثیرگذار باشد. حتی در بسیاری از این موارد، این انطباق ها می تواند به جهت گیری های صحیح نظامی و سیاسی کشورمان و نیز سایر شیعیان جهان در مقابل اشرار آخرالزمان کمک نماید؛ به نحوی که برای مثال می توان با توجه به روایات و حقایق گفته شده، ارتباط با دروزی ها را محدود و محتاطانه نمود. به هر حال انسان ها از خطا و اشتباه مبری نیستند و  ما  نیز  از  این  قاعده  مستثنی  نمی باشیم.  بدین ترتیب  ممکن  است  انطباق ها  و تحلیل های ذکر شده، صحیح نباشد که این کوتاهی از جانب ما می باشد نه روایات.

اما در هر حال ما تلاش خود را نموده ایم تا از منابع و مآخذ معتبر برای انطباق ها و تحلیل های خود استفاده نموده و بدین ترتیب احتمال اشتباه را به حداقل ممکن برسانیم.

 

در پایان از خداوند متعال خواستاریم تا به ما بصیرت و آگاهی عطا فرماید و ما را در جهت کسب بینش صحیح و عمل به دستورات معصومین (ع) یاری نماید.

 

 

 

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


 قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی