Print Friendly, PDF & Email

پى ریزى تمدّن اسلامى
چنان که یاد کردیم ، همه جوامع دینى از برنامه و نظام خاصى برخوردار بوده اند و جرقّه هاى نـخـسـتـیـن تـمـدّن بشرى نیز از سوى پیامبران و در میان دینداران زده شده است ، حتى قرآن مجید اخـتـراع صـنـایـع خـاصـّى را به پیامبران نسبت مى دهد و گوشه اى از سلطنت پرشکوه حضرت سـلیـمـان (ع )را بـازگـو کـرده اسـت . لذا انـدیشه تمدّن نیز از دین سرچشمه مى گیرد و اگر تـمـدّن را بـه مـعـنـاى شـهـرنـشـیـنـى و رویـکـرد بـه ظـرافـت و انـس و مـعـرفـت و مـرحـله کامل تربیت اجتماعى بدانیم .(۲۱)
باز، تمدن بخشى از معارف و آموزه ها دینى است و هـمـواره دیـنـداران بـیش از دیگران متمدّن بوده اند.
در اینجا دورنماى از تمدّن بزرگ اسلامى را ترسیم مى کنیم .
رهبر فرزانه اسلام پس از هجرت (۲۲) به مدینه در اولین فرصت ، حکومتى عادلانه و هـمـه جانبه تشکیل داد و هر سازمان و تشکیلاتى که در اداره مملکت نیاز بود، تاءسیس کرد که عبارتند از:
الف ـ نهادهاى سیاسى و ادارى ؛ همچون امور دفترى ، گروه مشاوران ، اعزام سفیر به کشورهاى دیگر، نصب والیان .
ب ـ تـشـکـیـلات قـضـایـى ؛ گـرچـه مـقـام قـضـاوت در درجـه اوّل و بـالاصاله از شؤ ون رهبر الهى است ولى به سبب گستردگى کشور اسلامى و فراوانى دعـواهـا، یـک تشکیلات منظم و مقتدرى براى حل و فصل امور اختلافى لازم است و گسترش دستگاه قضایى از همان زمان نیز پیش بینى و حتى شروع شد.
ج ـ امـور لشـکـرى ؛ دین مهم و تمدّن بزرگ اسلام ، بدون شک دشمن نیز خواهد داشت و ضرورت تـشـکـیـلات نـظـامـى لازمـه آن اسـت . بـه هـمـیـن دلیـل از هـمـان زمـان در دسـتـور کـار رسـول اکـرم (ص )قـرار گـرفـت و پـیـروان خـالص دیـن اسـلام بـه شکل داوطلب و بسیجى به دفاع از کیان آیین خویش پرداختند و جملگى از دانش نظامى ، آموزش کافى ، مهارت هاى رزمى ، اطلاعاتى و تاکتیکى بالایى برخوردار بودند.
د ـ آمـوزش و پـرورش نـیـز در مـتـن دعـوت پـیـامـبـر قرار داشت که در حد بالایى به آن همّت مى گماشت ؛ (…یَتْلُواعَلَیْهِمْآیاتِهِوَیُزَکّیهِمْوَیُعَلِّمُهُمُالْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ…)
(جمعه : آیه ۲)
[پیامبر] آیات خدا را بر مردم مى خواند و آنان را تربیت مى کرد و کتاب و حکمت ، تعلیم مى داد.
ه‍ ـ سـازمـان اقـتـصـادى ؛ در شـریـعـت مـقـدّس اسـلام ، امـورى چـون انـفـال ،فـى ء، خـمـس ، زکات و صدقه ، انفاق و احسان ، وقف و خیرات ، دیات و کفّارات ، ارث ، مـعـامـلات ، تـجـارت و… زیـر مـجـمـوعـه سـازمـان اقـتـصـادى نـیـرومـنـدى را تشکیل مى دهند که در نوع خود بى نظیر است .
و ـ وضـع قـوانـین و مقررات ؛ اسلام در همه ابعاد زندگى ، قوانین و مقررات خاصّى را وضع و پـیـروان خـویش را بدانها ملزم کرده است و رعایت آنها انسان ها و اجتماع را در عالى ترین سطح تـرقـى و تـکـامـل قـرار مـى دهـد. امـام خـمـیـنى (ره ) پیرامون جامعیت و سازندگى احکام اسلام مى فرماید:
اسلام همه اطراف قضایا را در آن حکم دارد، تمام قضایاى مربوط به دنیا، مربوط به سیاست ، مـربـوط بـه اجـتـمـاع ، مـربـوط بـه اقتصاد… نمازش مخلوط به سیاست است ، حجش مخلوط به سـیـاسـت اسـت ، زکـاتـش / ۴۹ سـیـاسـت اسـت ، اداره مـمـلکـت اسـت ، خـمـسـش بـراى اداره مـمـلکـت اسـت .(۲۳)
سیره عملى پیامبر۹
قـرآن مـجـیـد بـه مـنـزله قـانـون اساسى اسلام است که چارچوب نظام اسلامى را طراحى کرده و کـلیـات آن را بـیان نموده است . از سوى دیگر رسول اکرم (ص )بیش از همگان در اجراى قوانین الهى جدّى بود و بدون تردید همه آیاتى که زمینه اجراى آنها آماده بوده در زمان آن حضرت (و هـمـین طور در حکومت امام على ۷)
جامه عمل پوشیده است . علاوه بر آن ، سیره و سنّت آن حضرت و اهل بیت : نیز بیانگر معارف و عقاید و قانون و مقرّرات اسلامى و نیز شیوه صحیح اجراى آن است و براى ما حجّت و لازم الاتباع است .
در مورد نظام اسلامى ؛ (سـنـت و رویـه پـیـغـمـبـر اکـرم (ص )دلیـل بـر لزوم تـشـکـیـل حـکـومـت اسـت ؛زیـرا اوّلاً خـود تـشـکـیـل حـکـومـت داد و تـاریـخ گـواهـى مـى دهـد کـه تـشـکـیـل حـکـومـت داده و بـه اجـراى قـوانین و برقرارى نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه بـرخـاسـتـه اسـت ، والى بـه اطـراف مـى فرستاده ، به قضاوت مى نشسته و قاضى نصب مى فـرمـوده ، سـفرایى به خارج و نزد رؤ ساى قبایل و پادشاهان روانه مى کرده ، معاهده و پیمان مـى بسته ، جنگ را فرماندهى مى کرده و خلاصه احکام حکومتى را جریان مى انداخته است . ثانیاً بـراى پـس از خـود بـه فـرمـان خـدا، تـعـیـیـن حـاکـم کـرده اسـت . وقـتـى خـداونـد مـتـعـال براى جامعه پس از پیامبر اکرم (ص )تعیین حاکم مى کند به این معناست که حکومت پس از رحلت رسول اکرم (ص )نیز لازم است .)(۲۴)
هـمچنین رسول اکرم (ص )در روایات متعدّدى ، جانشینان دوازده گانه خود را معرفى کرده و نام و لقـب آنـان را نـیـز ذکـر فـرمـوده که نخستین آنان حضرت امام على ۷و آخرینشان حضرت حجه بن الحسن المهدى (عج ) است و براى تداوم نظام اسلامى در زمان غیبت امام معصوم نیز پیش بینى لازم از سـوى پـیـامـبـر و امـامـان : صـورت گـرفـتـه اسـت . رسـول خـدا(ص )در سخن زیبا و گویایى ، عالمان را وارثان (علم و مقام )
خویش معرفى کرده و فرموده است :
(اَلْعُلَماءُ وَرَثَهُ الاَْنْبِیاءِ)(۲۵)
امیر مؤ منان (ع )نیز فرموده است :
(… اَنَّ مـَجـارِىَ الاَْمـُورِ وَالاَْحـْکـامِ عـَلى اَیـْدِى الْعـُلَمـاءِ بـِاللّهِ الاُْمـَنـاءِعـَلى حـَرامـِهِ وَ حَلالِهِ…)(۲۶)
هـمـانـا اداره امـور و اجـراى احـکـام الهـى بـه دسـت عـالمـان ربـّانـى اسـت کـه امـیـن بـر حـرام و حلال خدایند.
امام راحل در تبیین این روایت مى فرماید:
ایـنـکـه مـى فـرمـایـد مـجـارى امـور در دسـت عـلمـا اسـت بـراى دو سـال و ده سال نیست و فقط نظر به اهالى مدینه نیست . از خود روایت و خطبه معلوم مى شود که حـضـرت امـیـر(ع )نـظـر وسـیـعـى دارد، نـظـر بـه یـک امـّت بـزرگ اسـت کـه بـاید به حق قیام کند.(۲۷)
هـمـچـنـیـن امام راحل (ره ) با بررسى روایات مربوط به حکومت اسلامى و ولایت فقیه چنین نتیجه گیرى مى کند:
امـام صـادق (ع )عـلاوه بـر دادن طرح ، نصب هم فرموده اند… آن حضرت به فکر آینده بودند… فکر امّت بوده ، فکر بشر بوده ، فکر همه عالم بوده است ؛ مى خواسته بشر را اصلاح کند و قـانـون عـدل را اجـرا نـمـایـد. او بـایـد در هـزار و چـنـد صـد سـال پیش طرح بدهد، نصب نماید تا آن روز که ملت ها بیدار شدند، ملت اسلام آگاه گردید و قیام کرد، دیگر تحیّرى نباشد، وضع حکومت اسلامى و رئیس اسلام معلوم باشد.(۲۸)
نتیجه اینکه سنّت و سیره معصومین :، طرّاحى و اجراى نظام حکومتى براساس ‍ مبانى اسلام بوده ، به طورى که بر همه شؤ ون زندگى انسان اشراف داشته باشد. در چنین حکومتى ، انسان ها:
الف ـ تنها خدا را بپرستند و در همه ابعاد زندگى مطیع خدا باشند.
ب ـ روابـط خـویش را با یکدیگر به ویژه در بعد اقتصادى حسنه سازند و با فقر و تبعیض ‍ مبارزه کنند.
/ ۴۹ج ـ بـا تـمام توان در برابر زشتى ها و ناهنجارى بایستند و یکدیگر را به خوبى ها فرمان دهند.(۲۹)
رفتار مسلمانان
از منظر اندیشه اسلامى ، پس از قوانین الهى و رهبرى صالح ، مردم ، رکن سوّم نظام اسلامى را تشکیل مى دهند و (قیام و اقدام مردمى ) از اهداف نهایى نظام دینى محسوب مى شود:
(لَقـَدْ اَرْسـَلْنـا رُسـُلَنـا بـِالْبـَیِّنـاتِ وَ اَنـْزَلْنـا مـَعـَهـُمُ الْکـِتـابَ وَالْمـیـزانَ لِیـَقـُومَ النـّاسُ بِالْقِسْطِ…)(حدید : آیه ۲۵)
قـطـعـا مـا رسـولان خـویـش را بـا دلایـل روشـن فـرسـتـادیـم و هـمـراه آنـان کـتـاب و مـیـزان نازل کردیم تا مردم به برپایى عدالت قیام کنند.
تـجـربـه نیز نشان داده است که هرگاه مردم به آیین آسمانى گرویده وهمراه پیامبر الهى قیام کرده اند، تشکیل نظام دینى امکان پذیر شده است . در صدر اسلام نیز پیامبر اسلام (ص )پس از گـرایـش مـردم و یـافـتـن پـایـگـاهـى مـنـاسـب ، اقـدام بـه تـشـکیل حکومت اسلامى نمود؛ از جمله اینکه مردم یثرب طى چند مرحله به حضور پیامبر شرفیاب شده ، اعلام وفادارى نمودند که مرحله دوم و سوم به (بیعت عقبه ) معروف شد؛ در نخستین بیعت عـقـبـه ، دوازده تـن از یـثـربـیـان ـ ده نـفـر از طـایـفـه خـزرج و دو تـن از قـبـیـله اوس ـ در سال دوازدهم بعثت در کوهپایه اى در منا به دیدار پیامبر(ص )شتافتند و پس از پذیرش اسلام ، بـا آن حـضـرت پـیـمـان بـسـتـنـد کـه افـزون بـر مـراعـات احـکـام الهـى ، در کـارهـاى نـیـک از رسـول خـدا فـرمـان بـردارى کنند.(۳۰) آنگاه پیامبر، مصعب بن عمیر را همراه آنان به یثرب گسیل داشت تا معارف اسلام و قرآن را به ایشان بیاموزد.(۳۱)
در سـال سیزدهم بعثت ، ۷۵ نفر زن و مرد مسلمان براى انجام مراسم حج از یثرب وارد مکه شدند و پـس از انـجـام مـنـاسک حج ، در نیمه شب دوازدهم ذى حجه در همان کوهپایه منا با پیامبر ملاقات کردند و آن حضرت پس از تلاوت چند آیه از قرآن به آنان فرمود:
من با این شرط با شما بیعت مى کنم که همانند زنان و فرزندانتان از من حمایت کنید.
آنـان شـرایـط پـیـامـبـر را پـذیـرفـتند و با مشورت ایشان ، دوازده نفر نیز به عنوان (نقیب ) برگزیده شدند تا هر یک بر گروهى نظارت کنند.(۳۲)
پس از انجام چنین بیعتى ، مسلمانان مکه به امر پیامبر راهى مدینه شدند و در مدتى کمتر از سه مـاه هـمـه مـسـلمـانـان بـه جـز عـدّه اندکى مکه را به سوى مدینه ترک کردند، پس از آن ، هجرت پیامبر(ص )صورت گرفت که به تشکیل حکومت اسلامى در مدینه انجامید.
امـام خـمـیـنـى نـیـز پس از انزجار و اعراض ملّت مسلمان ایران از نظام طاغوتى شاهنشاهى و اعلام پشتیبانى از نظام اسلامى ، تصمیم به تشکیل جمهورى اسلامى نمود و فرمود:
(… مـن بـه پـشـتـیـبـانـى ایـن مـلّت ، دولت تـعـیـیـن مـى کـنـم ، مـن بـه واسـطـه ایـنـکـه ملت مرا قـبـول دارد [دولت تـعیین مى کنم ] … دولتى که ما مى گوییم ، دولتى است که متّکى به آراى ملت است ، متکى به حکم خداست …).(۳۳)
حضور در صحنه
همان گونه که تشکیل نظام اسلامى با بیعت و پشتیبانى مردم صورت مى گیرد، دوام و بقاى آن نـیـز بـه اسـتـمـرار آن پـشـتـیـبـانى بستگى دارد. در واقع ، نخستین بیعت امّت اسلامى ، مستمر و جـاودانـه اسـت و هـمـگـى مـوظـف انـد در همه صحنه هایى که به حضور عمومى نیاز است ، حاضر شـونـد و از دولت اسـلامـى حـمـایـت نـمـایـنـد. ایـن حـضـور در زمـان رسـول اکـرم ۹، نمودهاى فراوانى داشت ، مانند شرکت در جبهه هاى نبرد، نماز جمعه و جماعات ، اجتماعات و سخنرانى هاى متعدّد پیامبر(ص )و مراسم پرشکوه حج . گاه نیز تجدید بیعت و میثاق بـا شـکـل خـاص خـود، ضـرورت مـى یافت و مردم وظیفه مى یافتند که به طور رسمى با رهبر الهى خویش بیعت کنند چنان که در جریان سفر پیامبر و مسلمانان به مکه ـ که به صلح حدیبیه انجامید ـ پیامبر خدا(ص )در زیر درختى نشست و همه مردم با او بیعت کردند که تا آخرین نفس از تـصمیم رهبر خود حمایت کنند. این پیمان به نام (بیعت رضوان ) مشهور شد؛ چرا که خداوند از وفادارى و پایدارى مسلمانان در این آیه قرآن ، اظهار رضایت کرد:
/ ۴۹(لَقَدْ رَضِىَ اللّهُ عَنِ الْمُؤْمِنینَ اِذْیُبا یِعُونَکَ تَحْتَالشَّجَرَهِ…)(فتح : آیه ۱۸)
قطعاً خداوند از مؤ منانى که زیر درخت با تو بیعت کردند، خشنود گشت .(۳۴)
همچنین قرآن مجید در آیه اى دیگر، مؤ منان واقعى را این گونه توصیف مى کند:
(اِنَّمـَا الْمـُؤْمـِنـُونَ الَّذیـنَ امـَنـُوا بـِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِذا کانُوا مَعَهُ عَلى اَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّى یَسْتَاءذِنُوهُ…)(نور: آیه ۶۲)
هـمـانـا مؤ منان کسانى اند که به خدا و پیامبرش گرویده اند و هنگامى که با او بر سر کارى اجتماع کردند، تا از وى کسب اجازه نکنند، نمى روند.
مفسر کبیر مرحوم طبرسى (امر جامع ) را چنین معنا مى کند:
مـنـظـور، هر کارى است که اجتماع عمومى و همکارى و حضور مردم را مى طلبد، همانند جنگ ، جلسه مشورتى ، نماز جمعه و مانند آن .(۳۵)
بـا تـوجـه بـه مـضـمون این آیه باید گفت ؛ هرگونه بى تفاوتى نسبت به مصالح عمومى و اجـتماعات دینى ، به ویژه در آنجایى که به حیثیت و کیان کشور اسلامى مربوط مى شود، سیر نزولى ایمان را در پى دارد، چنان که پس از ارتحال رسـول اکـرم (ص )بـه انـزوا و خـانـه نشینى امام على (ع )انجامید، همان طور که با حضور مجدّد مـردم بـر گـرد شـمـع ولایـت ، حـکـومـت دادگـسـتـر عـلوى شکل گرفت و امام ، خود در این باره فرمود:
(لَوْ لا حـُضـُورُ الْحـاضـِرِ وَ قـیـامُ الْحـُجَّهِ بـِوُجـُودِ النـّاصـِرِ… لاََلْقـَیْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها وَ لَسَقَیْتُ آخِرَها بِکَاْسِ اَوَّلِها)(۳۶)
اگر حضور این انبوه جمعیت و اتمام حجت بر وجود یاوران نبود… مهار شتر خلافت را بر کوهانش ‍ مى افکندم و انجام آن را با جام آغازش سیراب مى کردم .
اتحاد و همبستگى
هـیـچ خردمندى در ضرورت وحدت و انسجام ملّت براى قوام و دوام حکومت ، تردید ندارد؛ چنان که شوکت و عظمت ملّت ها نیز در پرتو همبستگى آنها تاءمین مى شود و از هم گسیختگى ، نابودى را در پى دارد. از این رو، رسول خدا(ص )با توجه به آیه شریف :
(اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فى سَبیلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُمْ بُنْیانٌمَرْصُوصٌ)(صف : آیه ۴)
همانا خداوند کسانى را دوست دارد که در راه او چون ساختارى محکم در یک صف مى جنگند.
فرموده است :
(اَلْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ بِمَنْزِلَهِ الْبُنْیانِ یَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضاً)(۳۷)
مؤ من براى مؤ من به منزله ساختمان (محکمى ) است که اجزایش یکدیگر را محکم مى کنند.
بـه هـمـیـن دلیـل در نـظـام اسـلامـى ، کـلیه افرادى که در ادارات ، کارخانه ها،مراکز آموزشى ، نـهـادهـا، ارگـان هـا، نـیـروهاى نظامى و انتظامى و شهر و روستا زندگى مى کنند نسبت به وطن اسـلامـى و هـم کـیـشان خود احساس مسؤ ولیت مى کنند، آنچه را براى خود مى پسندند براى آنان نـیـز مى پسندند و آنچه را خوش نمى دارند براى هموطنان خود نیز خوش ‍ نمى دارند، همین طور در سـازندگى و شکوفایى میهن اسلامى ، شهر و روستا و کشور را خانه خود دانسته و خیرخواه همگان اند و این تابلو زیباى قرآنى را همواره مدّ نظر قرار مى دهند:
(…وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى وَ لاتَعاوَنُوا عَلَى الاِْثْمِ وَالْعُدْوانِ…)(مائده : آیه ۲)
یکدیگر را بر نیکى و تقوا یارى دهید و بر گناه و دشمنى همدیگر را کمک نکنید.
عـقـل و تـجـربـه نـیـز بـر ضـرورت وحـدت مـلّى تـاءکـیـد دارنـد و لذا اسـت کـه هـمـه مـلل دنـیـا بـر آن اتـفـاق دارنـد و بـر اثر مراعات آن ، بهره هاى فراوانى نصیب خود کرده اند. تـجـربـه شیرین انقلاب اسلامى ، هشت سال دفاع مقدّس ، رفراندوم جمهورى اسلامى در دوازدهم فـروردیـن ۱۳۵۸ و بـیـش از بـیست دوره انتخابات گوناگون در جمهورى اسلامى و… دستاورد امـّت اسـلامـى بـراسـاس ابـراز غـیـرت / ۴۹دیـنـى و ایـرانـى بـوده است که با گردآمدن بر محور (حبل الله ) بدان دست یافته و به یارى خداوند و به فرمان او، آن را ادامه خواهد داد.
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا…)(آل عمران : ۱۰۳)
همگى به ریسمان الهى چنگ زنید و پراکنده نشوید.
هـمان گونه که عزّت و سرافرازى و امنیت و پیشرفت از ثمرات گرانقدر (وحدت ) به شمار مى آید، ذلّت و زبونى ، عقب ماندگى و بیچارگى نیز کمترین زیان تفرقه است :
(وَ اَطـیـعـُوا اللّهَ وَ رَسـُولَهُ وَ لا تـَنـازَعـُوا فـَتـَفـْشـَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْوَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ)(انفال : آیه ۴۶)
و از خـدا و پـیـامـبـرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود و صبر کنید که خدا با شکیبایان است .
پرسش
۱ ـ سرچشمه تمدّن بشرى از کجا نشاءت گرفته است ؟ ۲ ـ دورنماى حکومت اسلامى رسول خدا(ص )را ترسیم کنید.
۳ ـ بیعت هاى عقبه چه نقشى در تشکیل حکومت اسلامى ایفا کرد؟ ۴ ـ پیوند ایمان و بیعت با رهبرى در کدام آیه قرآن مطرح شده است ؟ ۵ ـ قرآن مجید، آثار تفرقه و تنازع را چه چیزى مى داند؟
ارتجاع ، خطرى بزرگ
مفهوم ارتجاع
(ارتـجـاع ) از مـاده (رجع ) به معناى بازگشت است ؛ یعنى تحولى صورت گرفته و فرد راهـى را پـیـمـوده و بـه مـراتـبـى رسـیـده اسـت ، ولى از آن تـحـول پـشـیـمـان مـى شـود و از ادامـه راه مـنـصـرف و بـه وضـعـیـتـى کـه قـبـل از تحول داشت ، بر مى گردد. این تحوّل ممکن است مثبت یا منفى باشد و رجعت از آن هم طبیعت مـنـفـى یـا مـثـبـت اسـت . در قـرآن لفظ رجع براى هر دو معناى مثبت و منفى به کار رفته است .
در آیـاتـى بـازگشت از کفر به فطرت ایمانى و در آیاتى نیز بازگشت از ایمان به کفر جاهلى مورد نظر است .(۳۸)
امـا اصـطـلاح (ارتـجـاع ) بـه مـعـنـاى بازگشت منفى و بازگشت به نظام ، فکر و روش غلط، بـدوى و غـیر معقول است ؛ البته هر کس سعى دارد فکر، روش و نظام مورد علاقه خود را تاءمین کـنـنـده زنـدگـى صـحـیـح و موافق با عقل و منطق و مخالفانش را داراى افکار عقب مانده ، بَدَوى و مـخـالف بـا عـقـل مـعرفى کند. از همین رهگذر است که شاه ، روحانیت را ـ که خواهان بازگشت به اسلام و روش حکومتى پیامبر(ص )و امام على (ع )بودند ـ مرتجع مى نامید و امروز نیز معاندان و مـخـالفـان نـظـام اسـلامـى و ولایـت فقیه مى کوشند که این نظام را مرتجع قلمداد کنند. ما باید انـسـان هـا را بـه داورى عـقـل و مـنـطـق دعـوت کـنـیـم و آنـان را بـه قـضـاوت بـراسـاس حـق و عـدل فـرابـخـوانـیـم . در آن صـورت است که همگى تصدیق خواهند کرد که اسلام ناب ، مترقّى تـریـن نـظـام فـکـرى ، فـرهـنـگـى ، سـیـاسـى و اجتماعى را ارائه مى دهد و کسانى که درصدد بـرگـردانـدن مـردم از ایـن نـظـام هـسـتـنـد، افـرادى مـرتـجـع ، کـهـنـه گـرا و مـخـالف عقل و زندگى سعادتمندانه و آزادانه بشرند.
نهضت هاى حق طلب و حرکت هاى ارتجاعى در جـامـعـه هـاى جـاهـلى و در حـاکـمـیـت کـفـر، شـرک و ظـلم ، عـقـایـد و اخـلاق و آداب مـشـرکـانـه ، نـامـعقول ، حیوانى و غلط حاکم است و سردمداران آن جوامع با تحمیق توده مردم و ایجاد باورهاى نـامـعـقـول ، آنـان را بـه بـردگـى مـى گیرند و خود به مسند صدارت و آقایى تکیه مى زنند.
پـیامبران و معلمان پیرو آنان در چنین جوامعى به بیدار کردن وجدان هاى خفته و زدودن زنگارهاى جـهـل و خـرافه از آینه صاف و حق نماى فطرت انسان ها قد علم مى کنند و تبلیغات آنان کم کم اثـر مـى کند و عقل هاى مدفون ، ظاهر و شکوفا مى گردد و حق خواهى و حق طلبى اوج مى گیرد. در این برهه ، افراد جامعه را مى / ۴۹توان به سه دسته تقسیم کرد:
۱ ـ مـعـتـقـدان بـه انـقـلاب و اصـلاح : ایـنـان بـا بـیـنـش و آگـاهـى کـامـل از جـوانـب فـسـاد نـظـام طـاغـوتـى ، پـیـام رهـبـرى انـقـلاب را مـى شـنـونـد و با بصیرت کـامـل اجـابـت مـى کـنـنـد و در نـتـیـجه در زمره یاوران جان بر کف رهبرى انقلاب و حرکت اصلاحى اجتماعى قرار مى گیرند.
۲ ـ سـردمداران نظام جاهلى : این دسته که رهبرى مقاومت در برابر نهضت اصلاحى و سرکوب آن را به دست دارند و نفعشان در وجود و دوام نظام جاهلى است ، با اقدامات قهرآمیز و خشن مى کوشند تا هرگونه حرکت انقلابى و اصلاحى را در نطفه خفه کنند.
۳ ـ توده مردم : اینان که از ترس قوه قهریه نظام جاهلى ، تابع آن نظام شده بودند، اینک با مـشـاهـده قـدرت گـرفـتـن نـهـضـت ، احـسـاس آزادى کـرده و بـه سـوى نـهـضـت متمایل مى شوند و بر تعداد طرفداران انقلاب مى افزایند.
از ایـن مـرحـله بـه بـعد، سردمداران نظام جاهلى متوجه مى شوند که مخالفت آشکار و قهرآمیز در برابر حرکت نهضت حق طلبان مفید نیست و کارى از پیش نمى برد؛ از این رو تاکتیک و روش خود را تغییر داده ، به ظاهر طرفدار نهضت مى شوند و مى کوشند در صف رهبران نفوذ کنند و کم کم نهضت را از درون استحاله کرده و از محتواى ارزشمند حق طلبى و عدالت خواهى خالى کنند و به فـرهـنـگ جـاهلى گذشته سوق دهند و بسیارى از افراد گروه سوم نیز که رگه هایى از آداب و رسـوم گـذشـتـه در قـلب و روح آنـهـا ریـشـه دوانـده و هـنـوز وجـود دارد و بـیـنـش عـمـیـق بـه اصول و اهداف انقلاب نیافته اند، به راحتى فریب مى خورند و سیاهى لشکر آنها مى شوند و بـه خـدمت آنها درمى آیند و بدین گونه بعد از انقلاب ، حرکت ارتجاعى و بازگشت به فرهنگ جاهلى و طاغوتى گذشته شکل مى گیرد.
هشدارهاى قرآن و پیامبر
بـا تـوجـه بـه ایـن کـه بـعـد از هـر انقلاب و نهضتى ظهور ارتجاع مورد انتظار است ، قرآن و پیامبر نسبت به این مساءله حساسیت ویژه نشان داده و مسلمانان را از اینکه مبادا دوباره به قهقرا برگردند، هشدار داده اند. در آیات زیادى هشدار مى دهد که مبادا کافران و مشرکان شما را فریب دهـنـد و بـه جاهلیت سابق برگردانند.(۳۹) در آیه اى مى فرماید که مبادا اگر روزى پـیـامبر کشته شد یا از دنیا رحلت کرد، به عقب بازگردید.(۴۰) در آیاتى نیز آنان را در صـورت روى گـردانـى از رسـول خـدا و بـازگـشت به جاهلیت ، به عذاب شدید و خسران آخـرت انـذار مـى کـنـد.(۴۱) در آیـاتـى هشدار مى دهد که اگر به جاهلیت بازگردید، خـداونـد شـمـا را خـواهـد بـرد و قـوم دیـگرى را براى یارى دینش جایگزین شما خواهد کرد و او ضرر نکرده ، بلکه شما ضرر خواهید نمود.(۴۲)
پـیـامـبـر نـیـز بـارها و بارها در سخنان خود نسبت به غلبه ارتجاع هشدار و از وقوع فتنه هاى گمراه کننده بعد از مرگ خود خبر داد و مسلمانان را از گمراه شدن و بازگشت به جاهلیت برحذر داشت و براى در امان ماندن ، به چنگ زدن به دستگیره محکم قرآن و عترت ، سفارش نمود. ایشان در یکى از خطبه هایش فرمود:
اگر آنچه را من مى دانم ، مى دانستید بسیار مى گریستید و کم مى خندیدید؛ این حقیقت را که نفاق غـالب و آشـکـار مـى گـردد… و فـتـنـه هـاى گـمـراه کـننده مانند شب ظلمانى شما را احاطه خواهد کرد.(۴۳)
در آیـنـده گـرفـتـار چـنـان فـتنه هایى خواهید شد که فرد صبحگاهان مؤ من است ، ولى به گاه عصر کافر مى گردد، مگر آنان که به علم خدایى حیات یافته اند.(۴۴)
دوره اى بـراى امـت مـن پیش خواهد آمد که در آن از قرآن جز خط و نشان و از اسلام جز نامى باقى نـمـى مـانـد. خـود را بـه آن نـسـبـت مـى دهـنـد در حـالى که نسبت به آن از هر کس بیگانه ترند. مساجدشان آباد است اما از لحاظ هدایت و ارشاد، ویران مى باشد.(۴۵)
در ایـن بـیـانات و بیانات فراوان دیگر به امت نسبت به حرکت ارتجاعى آینده ، هشدار داده شده است .
حرکت ارتجاعى بعد از نهضت پیامبر
بـا نگاهى به صدر اسلام ، حرکت ارتجاعى و بازگشت به فرهنگ طاغوتى و جاهلى را با همه هـشـدارهـا، بـعـد از وفـات پـیـامـبـر بـه وضـوح مـى بـیـنـیم . پیامبر در شهر مکه علیه شرک ، جـهـل ، بـت پـرستى و ظلم قیام کرد و با تلاوت آیات قرآن ، به بیدار کردن وجدان هاى خفته و زدودن لایه هاى ضخیم / ۴۹زنگار از لوح قلب ها همت گماشت و کم کم افرادى به او ایمان آوردند و زنـگ هـاى خـطـر بـراى سـردمـداران حاکمیت جاهلى به صدا درآمد. بانیان و مدافعان نظام جاهلى ، حـاکـمـیـت خود را در خطر دیدند و با تطمیع ، تهدید، شکنجه و ترور درصدد خفه کردن صداى انـقـلاب برآمدند. تاکتیک هجرت ، پیامبر را از دسترسى آنان خارج کرد و اولین مرحله پیروزى نـمـایـان گـردیـد. خطر آشکارتر و مخالفت ها و برخوردها با نهضت پیامبر شدیدتر شد. جنگ هـاى پـى در پـى صـورت گـرفـت ولى حـق طـلبـان بـا چنگ و دندان از رهبر و نهضت خود دفاع کـردنـد و روز بـه روز قـدرت بـیـشـتـرى یـافـتـنـد. سـال هـشـتـم هـجـرى سـال شـکـسـت ظـاهـرى رهـبـران شـرک و جهل است . آنان که با مشاهده قدرت اسلام از سرکوب آن ماءیوس ‍ شدند، به ظاهر اسلام آوردند و مورد عفو و بخشش پیامبر اکرم (ص )واقع شدند:
(اِذْهَبُوا اَنْتُمُ الطُّلَقاءُ)(۴۶)
بروید که شما آزاد شده گانید.
گـرچـه پـیـش از ایـن نـیـز افرادى به نفاق و دورویى و براى استحاله نظام ، به ظاهر ایمان آورده بـودنـد و در زیـر پـوشـش نـفـاق بـه پـیـشـبـرد اهـداف خـود مـشـغـول بـودند، ولى حرکت ارتجاعى منافقان از این تاریخ قوت و قدرت بیشترى گرفت به طورى که بلافاصله بعد از رحلت پیامبر(ص )به حاکمیت رسید و به استحاله انقلاب پرداخت . ایـن جریان ابتدا فقط رهبرى نظام را از دست شخص صاحب صلاحیت و منصوب شده از طرف خدا و پـیـامـبـر(ص ) کـه هـمـه امـت بـا او بـیـعـت کـرده بـودنـد ـ خـارج کـرد ولى در بـقـیـه مـسـائل بـه خـصـوص مـسائل ظاهرى و سطحى همان روش پیامبر را ادامه داد و کم کم استحاله دامن گـسـتـرانـد بـه طـورى کـه بـعـد از سـى سال از وفات پیامبر، همان ملوکیّت و سلطنت مطلقه و استبدادى قبل از رسالت ، دوباره شکل گرفت و همان مناسبات جاهلى و طاغوتى تحت عنوان اسلام بـر جـامعه حاکم شد(۴۷) و حتى احکام عبادى نیز مورد تحریف قرار گرفت به طورى که در زمان امام سجاد(ع ) دوران حکومت مروانیان از بنى امیه ـ حتى بنى هاشم کیفیت صحیح نماز و حج را نمى دانستند.(۴۸)
زمینه هاى پیشرفت حرکت هاى ارتجاعى
چنان که گذشت بانى و گرداننده حرکت هاى ارتجاعى ، وابستگان به حکومت هاى جاهلى پیشین و دلدادگـان بـه آن مـنـاسـبات هستند که با قدرت گرفتن نهضت حق طلبانه ، خود را منافقانه در زمـره مـعـتـقـدان بـه آن نـهـضت جا مى زنند. اینان از عوامل اصلى داخلى هستند و کافران و مشرکان خـارجـى نـیـز پـشـتـوانـه آنـهـا مـى بـاشـنـد. زمـیـنـه هـایـى کـه عـوامـل داخـلى و خـارجـى ارتـجـاع بـا کـمـک گـرفتن از آنها، حرکت ارتجاعى خود را پیش برده و گسترش ‍ مى دهند به قرار زیر است :
۱ ـ ایمان سطحى عموم
بـا پـیـشـرفـت انـقـلاب و پیدا شدن طلیعه هاى پیروزى ، عموم مردم ، فوج فوج به نهضت مى پیوندند و روز به روز بر تعداد طرفداران نهضت افزوده مى شود:
(اِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَالْفَتْحُ وَ رَاءَیْتَ النّاسَ یَدْخُلُونَ فى دینِ اللّهِ اَفْواجاً)(نصر: ۱ ـ ۲)
آن گـاه کـه نصرت و یارى خدا و پیروزى برسد، مردم را مى بینى که فوج فوج به دین خدا وارد مى شوند.
غالب این یاران جدید، دلبستگى هایى به نظام جاهلى پیشین دارند وهنوز انس به رگه هایى از نـظام جاهلى در آنان موجود است . علاوه بر آن نسبت به بینش ، فرهنگ و نظام جدید نیز بصیرت کافى ندارند و حاضر به تحمّل سختى ها در راه اهداف انقلاب هم نیستند و به بیان قرآن آنها در مـرتـبـه اسـلام هستند نه در مرتبه ایمان و اگر در فتنه و حادثه خطرخیز و گمراه کننده اى واقع گردند، به عقب برمى گردند.
(وَمـِنَ النَّاسِ مـَن یـَعـْبـُدُ اللَّهَ عـَلَى حـَرْفٍ فـَإِنْ اءَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ اءَصَابَتْهُ فِتْنَهٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ…)(حج : ۱۱)
از مـیـان مـردم کـسـى اسـت کـه خـدا را فـقـط بـر یـک حـال [و بـدون عـمـل ] مـى پرستد. پس اگر خیرى به او برسد، بدان اطمینان یابد و اگر بلایى بدو رسد، روى برتابد.
نـمـونـه ایـن گـروه ، یـاران و پـیـروان حـضرت موسى (ع )هستند که در جامعه طاغوتى و جاهلىِ فـرعـونـى زنـدگـى مـى کردند و به مناسبات آن جامعه خو گرفته بودند. حضرت موسى (ع )بـراى نـجـات / ۴۹آنـان مـبـعـوث شـد و با ارائه آیات روشن و معجزات صریح ، آنان را از اسارت فـرعـونـیـان نجات داد و از دریا گذراند ولى همین که بعد از نجات از فرعونیان با قومى بت پـرسـت مـواجه شدند، از موسى تقاضا کردند خدایى نیز براى آنان قرار دهد تا به مانند بت پرستان آنان هم خداى اختصاصى و دیدنى داشته باشند(۴۹) همچنان که بعد از آن هم به موسى اعلام کردند که تا خدا را نبینیم ، ایمان نمى آوریم .(۵۰)
هـمـیـن قـوم وقـتى پیامبرشان براى مدت سى روز به میقات مى رود و به امر خدا مدت میقات به چهل روز افزایش مى یابد، در همان ده روز غیبت موسى ۷، گرفتار یک حرکت ارتجاعى مى شوند و عوامل ارتجاع آنان را به جاهلیت و بت پرستى بازمى گردانند(۵۱) چرا که آنان از بـیـنـش عـمـیـق و ایـمـان پـایـدارى بـرخـوردار نیستند تا آنان را حفظ کند و از افتادن در گرداب ارتجاع و حرکت قهقرایى بازدارد.
وقـتـى هـم دربـاره گوساله پرستى مورد توبیخ قرار گرفتند اظهار داشتند که ما به اختیار خـود، گـوسـاله پـرسـت نـشـدیم بلکه تحت تاءثیر جو و غوغاى ایجاد شده واقع شدیم و بى اخـتـیار به سامرى گرویدیم و گوساله اش را خداى خود شمردیم بدون اینکه توجه کنیم که این گوساله هیچ قدرت ، اراده و توانى ندارد.(۵۲)
۲ ـ فرد محورى
در حـاکـمـیـت هـاى طـاغوتى ، توده مردم مقلّد، بى اختیار و عامى بارمى آیند و به شدت از عقاید، بـاورهـا و آداب و رسوم جاهلى پیشینیان پیروى مى کنند و از این که علم ، فهم و اطلاع آنها رشد یـابـد، جـلوگـیـرى مـى شـود؛ چـرا کـه بـقـا و دوام طـاغـوت بـه جـاهـل مـانـدن مـردم وابـسـتـه اسـت .
ایـن فـرعون است که خود را به عنوان (رب اعلا) بر جامعه تحمیل کرده و به جاى آنها فکر مى کند، تشخیص مى دهد و تصمیم مى گیرد. وقتى هم موسى (ع )مـبـعـوث مـى شود و خداى جهان آفرین را به عنوان یگانه پروردگار جهانیان معرفى مى کند، قیم مآبانه مى گوید:
(…یـَا اءَیُّهـَا الْمـَلاَُ مـَا عـَلِمـْتُ لَکـُم مـِنْ إِلهٍ غـَیـْرِی فـَاءَوْقـِدْ لِی یـَا هـامـَانُ عـَلَى الطِّیـنـِ فَاجْعَل لِی صَرْحاً لَعَلِّی اءَطَّلِعُ إِلَى إِلهِ مُوسَى وَإِنِّی لاََظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ ) (قصص : ۳۸)
اى بـزرگـان قـوم ، مـن جـز خـویـشـتن براى شما خدایى نمى شناسم پس اى هامان ، برایم بر گـِل آتـش بـیـفروز و برجى [بلند] برایم بساز شاید به [حالِ] خداى موسى اطلاع یابم و من جدّاً او را از دروغگویان مى پندارم .
ایـن بـیـان قـیـم مآبانه آن هم خطاب به بزرگان قوم ، بهترین نشانه جامعه جاهلى و طاغوتى اسـت .
فـرعـون بـه جـاى مـردم فـکر مى کند، تشخیص مى دهد و تصمیم مى گیرد زیرا به آنها باورانده که آنان نمى توانند به طور مستقل فکر کنند، بفهمند و تصمیم بگیرند و باید پیرو محض باشند و بر گرد محور فرد (فرعون ، پادشاه یا هر نام دیگرى که خود را قیم و مردم را محجور، سفیه و ناتوان از فهم بداند) بچرخند.
با گذر زمان طولانى ، عموم نیز باور مى کنند کـه نـمى توانند بفهمند، فکر کنند، تشخیص بدهند و تصمیم بگیرند و نیاز به قیم دارند. در ابـتـداى پـیـروزى نـهـضـت ، رگـه هـایـى از ایـن بـاور غـلط بـه جـامـعـه مـتـحـول شـده ، مـنتقل مى گردد زیرا توده مردم که نهضت را همراهى مى کنند، هنوز تربیت کافى نشده اند و به رشد و اعتماد شخصیتى لازم دست نیافته اند و خود را باور نکرده اند. تا زمانى که این خصوصیت باقى باشد و مردم خود را باور نکرده و به قدرت فهم و تشخیص خود اعتماد نکنند، حتى اگر آن محور پیامبر باشد، خطر به جاى خود باقى است و ممکن است هر آن با از بین رفتن آن محور، شیرازه جامعه متلاشى شود و دوباره به قهقرا بازگردند. جنگ احد نمونه خطر فـرد مـحـورى بـراى جـامـعه اسلامى است به طورى که با پخش شایعه کشته شدن پیامبر(ص )بـسـیـارى از افـراد سـسـت شـدنـد و حـتى دنبال پیوستن به مشرکان / ۴۹و یافتن واسطه اى براى گرفتن امان از آنها بودند.(۵۳)
۳ ـ ضعف دشمن شناسى
نـهـضـت هـاى حـق طلب در محیط کفر و جاهلیت ظهور مى کنند و بعد ازدوران سخت مبارزه ، به اولین مرحله پیروزى مى رسند و در شهر، منطقه یا کشورى حاکم مى گردند. به طور طبیعى این حکومت انـقـلابـى و تـوحـیـدى نوپا مورد قهر و خشم حکومت هاى جبار طاغوتى است و کافران و مشرکان حاکم در مناطق مجاور، از این حکومت انقلابىِ صاحب فکر و ایده در وحشت هستند و آرزوى نابودى آن را در دل دارنـد و بـراى نـابـودى آن نـقشه مى کشند.(۵۴) آنها براى اجراى نقشه هاى خـود دنـبـال عـامل اجرایى هستند و بهترین عامل اجرایى همان نفوذى هایى هستند که براى استحاله انقلاب و نهضت ، با تغییر چهره و ژست انقلابى گرفتن ، در صف معتقدان به نهضت جا بازکرده انـد و بـلکـه داغ تـر از انـقلابى هاى اصیل مى نمایند.
اینان کم کم عموم را به قدرت و شوکت کـافـران تـوجـه داده و مرعوب عظمت و قدرت ظاهرى آنان مى کنند و بذر محبت بدانان را در قلب عـمـوم مـى کـارنـد. عـامـه طـرفداران نهضت نیز به جهت ضعف در بصیرت و دشمن شناسى ، به کـافـران و اهـل کـتـاب و مـشـرکـان تـمـایـل پـیـدا مـى کـنـنـد و کـم کـم ایـن تـمـایـل و مـحـبـت ، آنـان را بـه اطـاعـت و پـذیـرش ولایـت کـافـران سـوق مـى دهـد و عامل آنها مى گردند.(۵۵)
ایـنـهـا زمـیـنـه هـایـى اسـت کـه سـبـب اوج گـرفـتن و پیشرفت حرکت هاى ارتجاعى مى گردند و عوامل ارتجاع با بهره گیرى از آنها، براى رسیدن به اهداف شوم خود حرکت مى کنند.
راه کارهاى مبارزه با حرکت هاى ارتجاعى
بـا تـوجـه به این که ظهور حرکت هاى ارتجاعى بعد از هر نهضت حق طلب ، قطعى است ، مقابله با آنها از ضرورت ویژه اى برخوردار است . تاءمل و اندیشه در زمینه هاى پیشرفت ارتجاع مى تواند ما را به راه کارهاى مقابله با آن رهنمون شود. مهمترین این راه کارها عبارتند از:
۱ ـ تعمیق بینش و باور عمومى
جـاهـلیـت و طـاغـوت بـر پـایـه جـهـل و نـاآگـاهـى مـردم بـنـیـان مـى گـردد. بـه عـنـوان مثال نمرود چنان مردم را در جهل نگه داشته بود که وقتى حضرت ابراهیم (ع )پروردگار خود را با وصف (یُحْیى و یُمیتُ) (زنده مى کند و مى میراند) معرفى کرد، نمرود که ادعاى خدایى داشت ، دستور داد زندانى محکوم به اعدامى را آزاد کنند و بى گناه دیگرى را بکشند و بدین صورت خـود را (زنـده کننده و میراننده ) معرفى کرد و هیچ کس ـ جز حضرت ابراهیم (ع ) متوجه تفاوت ایـن دو گـونـه زنـده کـردن و مـیـرانـدن نـشـد بـه هـمـیـن جـهـت حـضـرت ابـراهـیـم از استدلال اول خود دست برداشت و فرمود:
خداى من خورشید را از مشرق مى آورد، اگر تو خدایى آن را از مغرب بیاور.(۵۶)
روش پـیـامـبـران بـراى مـبـارزه بـا ظـلم و جـهـل ، بـیـدار کـردن فـطـرت هـا وشـکـوفـا سـاخـتـن عـقـل ها است و تداوم نهضت انبیا نیز در همین بیدارى عمومى است . از این رو باید به تعمیق بینش هـا هـمـت گـمـاشـت . اگـر تـوده مـردم رشـد فـکـرى پـیـدا کـنـنـد و اهـل تـجـزیـه و تـحـلیـل بـاشـنـد، هـیـچـگـاه دشـمـنـان نـخـواهـنـد تـوانـسـت بـاطـل را زیـر لواى حـق بـه خـورد آنان بدهند. باید به فطرت حق طلب و حق شناس توده مردم بـاور داشـت و بـا تـکـیـه بـر ایـن فـطـرت ، بـا مـنـطـق و اسـتـدلال بـه جـنـگ ارتـجـاع رفـت و عـمـوم مـردم را بـه سـلاح مـنـطـق و اسـتـدلال و تـعـقـل و تـدبر مسلح کرد. پیامبران در جامعه هاى جاهلى و در اوج تحمیق عامه ، علیه فرهنگ حاکم جاهلى قیام کردند و توانستند عقل هاى مدفون آنان را استخراج و فطرت هاى خفته را بـیـدار کـنـنـد و پـایه هاى حکومت جهل و شرک را در هم ریزند. ابراهیم (ع )براى شوراندن مردم عـلیـه بـت پـرسـتـى و مـتـنـبـه ساختن آنان به غلط بودن آن ایده ، بت ها را شکست و تبر را بر گردن بت بزرگ نهاد و در محکمه عمومى اعلام کرد:
(…بـَلْ فـَعـَلَهُ کـَبـِیرُهُمْ هذَا فَسْأَلُوهُمْ إِن کَانُوا یَنطِقُونََ فَرَجَعُواإِلَى اءَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّکُمْ اءَنتُمُ الظَّالِمُونَ )(انبیاء: ۶۳ ـ ۶۴)
بـلکـه آن را ایـن بـت بـزرگترشان کرده است . اگر سخن مى گویند از آنها بپرسید. پس به خود آمده و [به / ۴۹یکدیگر] گفتند: در حقیقت شما ستمکارید.
بـا تـوجـه بـه فطرت حق جو، حق طلب و حق شناس انسان ها است که قرآن عموم مسلمانان را به شنیدن سخنان مختلف و تدبّر در آنها و انتخاب احسن دعوت مى کند:
(… فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اءَحْسَنَهُ…)
(زمر: ۱۷ـ۱۸)
به بندگانى که سخنان را مى شنوند و از بهترین آن پیروى مى کنند، بشارت ده .
پـیـامـبـر و اهـل بـیـت : نـیـز در مـواجـهـه بـا حـرکـت هـاى ارتـجـاعـى ، بـا اسـتـدلال و مـنـطـق سعى در بالا بردن بینش عمومى داشتند و هرگاه فرصتى یافتند در این جهت اقـدام کـردنـد و اقـدام آنـان نـیـز مـؤ ثـر بـود و لذا عـکـس العـمـل تـند و سرکوبگرانه رهبران ارتجاع را در پى داشت . بعد از آن که مرتجعان خلافت را بـه دسـت گـرفتند و اقدامات ناصوابى از آنان سر زد، فاطمه زهرا۳
به مسجد آمد و خطبه اى مـفصل خواند و در آن مرتجعان را به محاکمه کشید. در آن خطبه بعد از شکر و حمد خدا و یادآورى نعمت هاى او از جمله نعمت رسالت ، به واقعه سقیفه اشاره کرد و فرمود:
بـه کـجـا مـى رویـد؟ در حـالى که کتاب خداوند پیش روى شماست ، مسائلش روشن ، دستوراتش درخشان ، نشانه هاى آن روشن و منوّر، محرمات و نواهى اش آشکار و فرامینش واضح است . شما آن را پـشـت سر انداخته اید. آیا تصمیم دارید از آن دست برداشته چشم پوشى کنید؟ یا مى خواهید بر خلاف آن حکم نمایید؟ بـعـد بـه غـصـب حق و ارث خود اشاره کرد و استدلال مرتجعان در آن مورد را با استناد به قرآن بـاطـل ساخت و آن گاه قوم را بر میدان دادن به ابوبکر در خلافت با توجه به عدم شایستگى اش و دور کـردن امـام از آن بـا تـوجـه بـه صـلاحیت منحصر به فردش ، مذمت کرد و آنان را به عذاب قهر خدا براى این اقدامات نابجا بشارت داد.
خطبه حضرت بسیار دقیق ، منطقى و کامل بود و خلیفه از در عوام فریبى درآمد و با احترام ، به سـخـنـان حـضـرت جـواب گـفـت و بـر عـظـمـت شـخـصـیـت پـیـامـبـر و اهـل بـیت و امام على و حضرت زهرا اعتراف کرد و در آخر با استناد به سخنى جعلى و منسوب به پـیـامـبـر، عـمـل خود را توجیه کرد. حضرت با استدلال محکم و استناد به کتاب خدا، جعلى بودن روایت منسوب را اثبات کرد و آن را ساخته هوا و هوس غاصبان خواند. خلیفه که تا اینجا مغلوب شـده بـود و سـخـنـى و اسـتدلالى نداشت ، دوباره با تاءکید بر حرمت حضرت زهرا، در توجیه حکومت خود و کنار زدن امام ، به انتخاب مردم استناد کرد و حضرت نیز مردم را به شدت توبیخ کـرد و در آخـر مـتـوجـه قـبـر پـدرش شـد و بـه مـحـضـر ایشان شکایت برد. مجموعه این خطبه و احـتـجـاجات و انذارها، شور عظیمى ایجاد کرد و از هرطرف همهمه برخاست و مردم گریان را به سـوى جـبـران خطا سوق مى داد و مى رفت تا کار مرتجعان را یکسره کند که خلیفه احساس خطر کـرد و از روش مـسـالمـت آمـیـز دسـت کـشید و بر منبر رفت و به حضرت زهرا۳ و امام على (ع )به شدت توهین کرد و مسلمانان و به خصوص انصار را به سختى تهدید کرد.(۵۷)
افـشـاى مـستند و مستدل حرکت هاى مرتجعانه نیز اقدامى در همین راستا است تا مردم به ماهیت آنان پى ببرند و گول عوام فریبى هاى آنان را نخورند.
۲ ـ ترویج آرمان گرایى به جاى فردمحورى
در قـبـال فـرد مـحـورى که مبناى حاکمیت جهل و شرک است ، بایدآرمان گرایى را جایگزین کرد. بـایـد از اتـکـاى جـامعه به افراد ـ حتى رهبران ـ کاست و آنان را معتقد و متکى به خدا و آرمان ها بـار آورد، چـرا کـه آرمـان هـا جـاویـد و همیشگى اند. در همان جنگ احد، دشمن خواست با کشتن محور جـامـعـه اسـلامـى ، آن را مـنـهـدم کند و لذا شایعه کشته شدن پیامبر را پخش کردند ولى تربیت رسول خدا کار خود را کرد و فردى آرمان گرا، سست ایمانان فرد محور را خطاب کرد و گفت :
اى قوم ، اگر محمد کشته شده ، ولى خداى محمد کشته نشده است . برهمان دین و ایده اى که محمد جـنـگـیـد، بـجـنـگید. خدایا من از آنچه اینان مى گویند به سوى تو عذر مى خواهم و از این روش تبرى مى جویم .(۵۸)
خـداونـد نـیـز مـسـلمـانـان را بـراى فـرد مـحـورى تـوبـیـخ کـرد و رسـول خـدا راحـلقـه اى از زنجیره رسالت ها برشمرد که جامعه نباید بدان متکى باشد بلکه بـایـد بـه آرمـان و تـعـالیـم رسـول / ۴۹توجه کند و آنها را محور قرار دهد چه اینکه آنها جاوید و هـمـیـشـگـى هـسـتـند. در این صورت از بین رفتن اشخاص ـ حتى اگر رهبر و پیامبر باشد ـ باعث متلاشى شدن انسجام جامعه نخواهد شد و مرتجعان و عاملان استکبار کارى از پیش نخواهند برد.
۳ ـ تقویت حفاظ تولّى و تبرّى
گـرچـه اسـلام دیـن مـهـر و مـحـبت است و رابطه انسانى با همه افراد حتى کافران و مشرکان را سفارش کرده است ، ولى از ایجاد رابطه ولایى و مهر و محبت و صمیمیت بین مؤ منان با مشرکان و کـافـران و اهـل کتاب نهى کرده است ؛ زیرا آنان دشمن مسلمانان هستند و اگر این رابطه ولایى و مـهـر و مـحـبـت و صـمـیـمـیـت بین مؤ منان و دشمنانشان ایجاد شود، به طور طبیعى تاءثیرپذیرى مـسلمانان از آنان زیاد مى گردد و آنان مى توانند دسیسه هاى پنهان خود را اجرا کنند و مسلمانان را به جاهلیت نخستین بازگردانند.
با توجه به همین مطلب ، آیات فراوانى از قرآن مسلمانان را هشدار داده و آنان را از محبت قلبى داشـتـن بـه کـفـار نـهـى کرده است و هر نهضتى براى در امان ماندن از توطئه هاى دشمنان باید طرفداران خود را به مرز نگهدارى با آنان دعوت کند و خصوصیت تولى و تبرى را در بین مؤ منان رشد دهد.
آنـچـه در ایـن زمـان تـوسـط رهـبر معظم انقلاب اسلامى تحت عنوان (خودى و غیر خودى ) مطرح گـشـت ، در جـهـت پـر رنـگ کـردن هـمین تولى و تبرّى بود. انقلابیون و طرفداران نهضت باید افـراد، احـزاب و گروه ها را بشناسند و آنان را که به انقلاب و نظام اسلامى معتقد و علاقه مند هـسـتـنـد و بـراى حـفـظ و تـداوم نـهـضـت آمـاده فـداکـارى انـد، خـودى بـدانـنـد و حـلقـه هـاى اتـصـال بـا آنـان را زیـاد کـنـنـد و آنـان را کـه بـه نـظـام و انـقـلاب دل بسته نیستند و براى حفظ و تداوم نهضت ، حاضر به فداکارى نیستند، غیر خودى بشمارند و از ایجاد رابطه ولایى و صمیمانه با آنها خوددارى ورزند.
البـتـه از دیـدگاه حکومت ، همه افراد کشور مادامى که به قانون نظام پاى بند باشند و از آن تـخـطـى نـکـرده بـاشند، محترم اند و باید حقوق شهروندى آنان رعایت شود و از دیدگاه حکومت (خودى و غیر خودى )
وجود ندارد ولى مؤ منان و معتقدان به نهضت موظفند روابط خود با افراد و احـزاب و گـروه هـا را بـراساس تولى و تبرى و خودى و غیر خودى سامان دهند تا از درافتادن به وادى هولناک ارتجاع در امان باشند و آگاهانه یا ناآگاهانه آلت دست دشمنان واقع نشوند و رهبران و هدایتگران نیز باید این خصیصه مهم حفاظتى را در افراد جامعه قوت ببخشند.
۴ ـ برخورد با سستى و قصور رهبران
در هر جامعه اى امکان بروز حرکت هاى ارتجاعى وجود دارد؛ اما اگر درمبارزه با ارتجاع فقط با عـوامـل مـسـتـقـیم و مردمى که تحت تاءثیر قرار گرفته اند، برخورد شود و به بررسى سهم احـتمالى و غیر مستقیم رهبران نهضت در پیدایش حرکت ارتجاعى پرداخته نگردد و با آن برخورد نشود، در مبارزه موفق نخواهیم بود ولى اگر ابتدا رهبران بلندپایه نهضت مورد توبیخ قرار گـیـرنـد و قـصور احتمالى آنان مورد بررسى واقع شود و با آن برخورد گردد، مبارزه قرین توفیق خواهد بود.
پـیـامـبـر اسـلام اولیـن و بـلنـدپایه ترین رهبر نهضت توحیدى است و ممکن است نهضت توحیدى ایـشـان ، گـرفـتـار ارتـجـاع شـود و گـروندگان به او دوباره به شرک بازگردند یا به مـشـرکـان مـتـمـایل شوند از این رو خداوند در اولین مرحله شخص پیامبر را مخاطب قرار داده و به شدت تهدید مى کند:
(…لَئِنْ اءَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ)
(زمر: ۶۵)
اگر شرک ورزى ، حتما کردارت تباه و مسلّماً از زیان کاران خواهى شد.
(وَلَوْلاَ اءَن ثـَبَّتـْنـَاکَ لَقـَدْ کـِدتَّ تـَرْکـَنُ إِلَیـْهـِمْ شـَیـْئاً قـَلِیـلاًَ إِذاً لاََذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَی وهِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیراً)
(اسراء: ۷۴ ـ ۷۵)
اگـر تـو را اسـتـوار نـمـى داشـتـیـم ، قـطـعـاً نـزدیـک بـود کـمـى بـه سـوى آنـان مـتـمـایـل / ۴۹شـوى . در آن صـورت ، حتماً تو را دو برابر [در] زندگى و دو برابر [پس از] مرگ [عذاب ] مى چشاندیم . آن گاه در برابر ما براى خود یاورى نمى یافتى .
قرآن با بیان برخورد دقیق و حساب شده حضرت موسى با حرکت ارتجاعى سامرى و گوساله پـرستى قوم در زمان غیبتش ، بهترین روش برخورد با ارتجاع را نشان مى دهد. حضرت موسى (ع )بـراى گـرفـتـن تـورات بـه مـیقات فراخوانده مى شود. هنگام رفتن به میقات ، برادرش ـ هـارون پـیـامـبر ـ را به جانشینى برمى گزیند و به او و قوم سفارش هاى لازم را مى کند. موعد مـراجـعـت فـرا مـى رسـد ولى خـداوند بر مدت میقات مى افزاید. با رسیدن موعد و مراجعت نکردن موسى ۷، رهبران ارتجاع دست به کار مى شوند و سامرى از طلاهاى قوم گوساله اى مى سازد و آن را بـه عـنـوان خداى موسى و بنى اسرائیل معرفى مى کند و قوم را به گوساله پرستى دعـوت مـى نـمـایـد. در ایـن غـوغـاى ارتـجـاع ، فریادهاى انذار و هشدار هارون گم مى شود و جز قـلیـلى ، اکثر بنى اسرائیل گوساله پرست مى شوند و کثیرى نیز بى تفاوت به نظاره مى نـشـیـنـنـد.
مـوسـى (ع )از طـور بـرمـى گـردد و بـا ارتـجـاع حـاکـم و تـفـرقـه بـنـى اسرائیل مواجه مى شود که چند دسته شده اند:
۱ ـ هـارون و قـلیـل یـاورانش که با ارتجاع مخالفت کرده و هشدارهاى لازم را داده اند ولى فایده نکرده است .
۲ ـ سامرى و همدستانش که رهبرى ارتجاع را به دست گرفته و قوم را به گوساله پرستى کشانده اند.
۳ ـ کـثـیرى آدم هاى بى تفاوت که هدایت و ضلالت و ارتجاع و انقلاب برایشان یکسان بوده و هیچ عکس العملى نشان نداده اند.
۴ ـ اکـثـرى انـسـان هـاى غـوغـایـى و پـیـرو فـتـنـه کـه بـدون تاءمل و تفکر گوساله پرست شده و لشکر سامرى گشته اند.
۵ ـ و در جنب اینان گوساله طلایى سامرى که به عنوان خدا مورد تقدیس واقع شده است .
حـالا موسى (ع )چه کند؟ اول یقه کدام را بچسبد؟ آیا ابتدا به سراغ خداى طلایى برود و آن را خـرد کـنـد و نـابـود سازد یا یقه سامرى و همدستانش را بگیرد و به زمین بزند و کیفر دهد؟ یا اکـثـریـت گـمـراه شـده و گـوسـاله پـرسـت را مذمت کند و لعن گرداند؟ یا گروه بى تفاوت را تـوبیخ کند؟ ابتدا کدام یک از اقدامات مذکور را انجام دهد؟ موسى یک انقلابى غیرتمند است و از مشاهده گوساله پرستى بنى اسرائیل چنان خشمگین مى گردد که بى اختیار الواح مقدس تورات را به کنارى پرت مى کند و…، اما نمى خواهد محکمه قیامت را در دنیا برقرار سازد و مجرمان را کـیـفـر و نـیـکـوکـاران را پـاداش دهـد؛ بـلکـه مـى خـواهـد طـورى عمل کند که مجرمان متنبّه شوند و توبه کنند و هدایت یابند زیرا او هدایتگر است ؛ از این رو ابتدا هـیـچ کدام از اقدام هاى پیش گفته را ا نجام نمى دهد بلکه برخلاف انتظار همه به سراغ هارون مـى رود و یـقـه او را مى چسبد و محاسنش را مى گیرد و به شدت در حضور قوم توبیخ مى کند. با این که مى داند و مى بیند که هارون نه تقصیرى کرده و نه قصورى داشته است . هارون بر صـراط مـسـتقیم توحید استوار مانده و منحرفان را انذار داده و نهى کرده است و به شدت از آنان بیزار است ولى موسى (ع )او را بر کار ناکرده مؤ اخذه مى کند تا گناهکاران حساب کار خود را بکشند و آن گاه قوم گمراه را مذمت مى کند و به توبه و جبران خطا فرامى خواند.
وقتى هارون مقدس و پاک و پیامبر، درباره این حرکت ارتجاعى نامقدس و گناه عظیم چنین توبیخ مـى شـود، دیـگرانى که تقصیر و قصور دارند چه ؟! سرها به گریبان فرو میرود و در عظمت خـطـایـى کـه واقع شده ، تاءمل مى کند و آن گاه مقصران و قاصران متنبه مى شوند و از موسى طـریـق تـوبه مى جویند و وقتى ماءمور مى شوند که براى پاک شدن از لوث این گناه عظیم ، شمشیر بردارند و به جان هم بیفتند و یکدیگر را بکشند، همگى بدون چون و چرا این عقاب عظیم را مـى پـذیرند و خود مجرى آن مى شوند. آن گاه حضرت به سراغ سامرى و گوساله اش مى رود و سامرى را طرد مى کند و به عذاب آخرت مژده مى دهد و گوساله اش را در آتش سوزانده و خاکسترش را به دریا مى پاشد.(۵۹)
بـنـابـراین در مبارزه با حرکت هاى ارتجاعى اول باید به بررسى سهم رهبران انقلاب در به وجود آمدن آن حرکت نامقدس پرداخت و با قاصران و مقصران احتمالى برخورد کرد و آن گاه به سراغ عاملان ارتجاع رفت و / ۴۹آنان را تنبیه نمود.
با عنایت به این راه کارها مى توان با حرکات ارتجاعى برخورد کرد و آنها را ناکام گذارد.
پرسش
۱ ـ در آستانه پیروزى انقلاب ، افراد جامعه نسبت به انقلاب چه موضعى دارند؟
۲ ـ چرا وقوع حرکت هاى ارتجاعى بعد از انقلاب هاى فکرى و بزرگ حتمى است ؟
۳ ـ عوامل داخلى و خارجى حرکت هاى ارتجاعى کدامند؟
۴ ـ چه عواملى باعث پیشرفت حرکت هاى ارتجاعى مى شود؟
۵ ـ راه کارهاى مبارزه با حرکت هاى ارتجاعى را نام برده و درباره یکى از آنها توضیح دهید.
۲۱- ـ لغت نامه دهخدا، ج ۴، ص ۶۱۰۹ .
۲۲- ـ سـیـزده سـال تـبـلیغ معارف اسلام و کادر سازى پیامبر در مکه نیز مقدّمه و پى ریزى تمدّن بزرگ آینده محسوب مى شود.
۲۳- ـ صحیفه نور، ج ۹، ص ۱۳۷ ـ ۱۳۸٫
۲۴- ـ ولایت فقیه ، امام خمینى ، ص ۲۵٫
۲۵- ـ اصول کافى ، ج ۱، ص ۳۴٫
۲۶- ـ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۸۰ .
۲۷- ـ ولایت فقیه ، ص ۱۴۸ ـ ۱۴۹٫
۲۸- ـ ولایت فقیه ، ص ۱۶۲٫
۲۹- ـ اقـتـبـاس از آیـه (وَالَّذی نَ اِنْ مـَکَّنّ اهـُمْ فـِى الاَْرْضِ اَق امـُوا الصَّل وهَ وَ ا تَوُا الزَّک وهَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنکر…).(حج : ۴۱)
۳۰- ـ السیره الحلبیه ، ج ۲، ص ۷٫
۳۱- ـ السیره النبویه ، ابن هشام ، ج ۲، ص ۷۶٫
۳۲- ـ السیره النبویّه ، ابن هشام ، ج ۲، ص ۸۱ ـ ۸۵ .
۳۳- ـ صحیفه نور، ج ۴، ص ۲۸۵٫
۳۴- ـ السیره النبویّه ، ج ۳، ص ۳۳۰ و ۳۳۵٫
۳۵- ـ مجمع البیان ، ج ۷ ـ ۸ ، ص ۲۴۸٫
۳۶- ـ نهج البلاغه ، خطبه ۳، ص ۵۲ .
۳۷- ـ بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۵۰٫
۳۸- ـ آیـه ۱۶۸ اعـراف ، نـاظـر بـه رجـعـت مـثـبـت و آیـه ۷۲ آل عمران ، ناظر به رجعت منفى است .
۳۹- ـ مائده (۵)، آیه ۴۵؛ محمد (۴۷)، آیه ۲۵٫
۴۰- ـ آل عمران (۳)، آیه ۱۴۴٫
۴۱- ـ هود (۱۱)، آیه ۲ و ۵۷ ؛ نور (۲۴)، آیه ۵۴ ؛ مائده (۵)، آیه ۲۱٫
۴۲- ـ مائده (۵)، آیه ۵۴ ؛ محمد (۴۷)، آیه ۳۸٫
۴۳- ـ نهج الفصاحه ، ص ۴۹۲٫
۴۴- ـ میزان الحکمه ، ج ۷، ص ۳۹۴ ـ ۳۹۵٫
۴۵- ـ بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۰۹٫
۴۶- ـ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۵۹ .
۴۷- ـ ر. ک : انقلاب تکاملى اسلام ، جلال الدین فارسى ، ص ۴۴۲٫
۴۸- ـ دراسات و بحوث فى التاریخ والاسلام ، جعفر مرتضى عاملى ، ج ۱، ص ۸۰ .
۴۹- ـ اعراف (۷)، آیه ۱۳۸ ـ ۱۳۹٫
۵۰- ـ بقره (۲)، آیه ۵۵ .
۵۱- ـ طه (۲۰)، آیه ۸۸ ـ ۸۹ .
۵۲- ـ طه (۲۰)، آیه ۸۷ ـ ۸۹ .
۵۳- ـ الکامل فى التاریخ ، ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۵۶٫
۵۴- ـ بقره (۲)، آیه ۱۰۹ و ۲۱۷؛ آل عمران (۳)، آیه ۱۴۹٫
۵۵- ـ نساء (۴)، آیه ۱۳۹؛ ممتحنه (۶۰)، آیه ۹؛ مائده (۵)، آیه ۵۱ و… .
۵۶- ـ بقره (۲)، آیه ۲۵۸٫
۵۷- ـ فاطمه الزهراء من المهد الى اللحد، قزوینى ، ص ۵۰۴ ـ ۵۰۵ .
۵۸- ـ تاریخ طبرى ، ج ۲، ص ۵۲۰ .

این خبر را به اشتراک بگذارید :