نقش امامان در حفظ دین
پـیـامـبـر اسـلام (ص )از جـانـب خداوند ماءموریت یافت تا دین خاتم را به بشر عرضه کند و آن حـضـرت در مدت بیست و سه سال دوران رسالت به ایفاى این وظیفه خطیر همت گماشت و اولین حـکـومـت اسـلامـى را بـنیان گذاشت . آن حضرت همواره نسبت به آینده دین و نظام نوپاى اسلامى دغـدغـه خـاطـر داشـت و دو مـوضـوع بـیـش از هـمـه خـاطـر شـریـف ایـشـان را بـه خـود مشغول داشته بود: اول (مصونیت اسلام از تحریف ) و دوم (جانشینى در امر حکومت )؛ از این رو، رسول خدا(ص )دو اقدام اصولى کرد:
۱ ـ تعیین مفسر رسمى و مرجع دینى
ادیان پیشین از خطر تحریف و اختلاف مصون نماندند و متون وحیانى آنها مورد دستبرد و تحریف لفـظى قرار گرفت و تفسیرهاى متعدد و متخالف در آنها راه یافت و از همین رهگذر، پیروان آنها دچار اختلاف و تفرقه شدند و به جان هم افتادند. اما متن وحیانى اسلام ـ یعنى قرآن ـ اگرچه از خـطـر دسـتـبـرد و تحریف لفظى مصون ماند؛ چرا که خداوند مصونیت آن را براى همیشه تضمین کرده بود(۶۰)، ولى تضمینى براى در امان ماندن آن از تحریف معنوى و تفرقه دینى وجود نداشت و پیامبر از آن بیمناک بود و هشدارهاى قرآن در این زمینه (۶۱) را مد نظر داشـت . تـعـیـیـن مـرجـعى براى تفسیر متن وحى و حل اختلاف ، اقدام ضرورى و لازمى بود که مى توانست دین را از تحریف معنوى و اختلاف و تفرقه درامان بدارد و آن را حفظ کند و این مرجع نیز بـایـد مـعـصـوم بـاشـد تـا از خـطـا و اشـتـبـاه و تـاءثـیـر هـوا و هـوس و عـوامـل غـیـر الهـى درامـان بـوده ، بـتـواند مرجع تعیین حق گردد. اگر چه مساءله امامت و جانشینى رسـول خـدا در امـر تـبـیـیـن و تـفـسـیـر وحـى و حـل اخـتـلاف هـمزمان با ابلاغ رسالت مطرح شده بود(۶۲)، اما لازم بود پیامبر در روزهاى آخر عمر خویش نیز بر آن تاءکید ورزد و با وضـوح بـیـشـتـرى آن را ابـلاغ کـنـد.
بـیـانـات بـسـیـارى از رسـول خـدا نـاظـر بـه انـجـام ایـن مـهـم اسـت کـه حـدیـث مـعـروف ثـقـلیـن از مـهم ترین آنهاست . رسـول خـدا در آخـرین سفر زیارتى خود به مکه ، دستور داد در همه جا اعلام کنند که این آخرین سـفـر ایـشـان به مکه است و هر کس مى تواند، ایشان را در این سفر همراهى کند.
از این رو در آن سـال جـمـعـیـت عظیمى با رسول خدا همراه شدند(۶۳) و ایشان در مجمع عمومى حجاج در عرفات به ایراد خطبه پرداخت و در ضمن آن فرمود:
(اِنّى تارِکٌ فیکُمُ الثِّقْلَیْنِ ما اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدى اَحَدُهُما اَعْظَمُ مِنَ الاْخَرِ کِتابَ اللّهِ عـَزَّوَجـَلَّ حـَبـْلٌ مـَمـْدُودٌ مِنَ السَّماءِ اِلَى الاَْرْضِ وَ عِتْرَتى اَهْلَ بَیْتى وَ لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَلْحَقُوا بى فیهِما)(۶۴)
اى مردم من دو میراث گرانبها در بین شما مى گذارم ، تا زمانى که به آن دو تمسّک بجویید، از ضـلالت در امـان هـسـتـیـد. یـکـى از ایـن دو مـیراث ، از دیگرى عظیم تر است ، [اولى ] کتاب خدا، ریـسـمـانـى کـه از آسـمـان بـه زمـیـن امـتـداد دارد و [دومـى ] خـانـدانـم و اهل بیتم که از هم جدا نمى شوند تا اینکه سر حوض ‍ کوثر بر من وارد شوند، پس بنگرید با چه عملکردى درباره آن دو به من ملحق مى شوید.
بیانات فراوان دیگرى از رسول خدا بر مرجعیت علمى امام على ۷دلالت دارد از جمله این حدیث :
على باب علم من و تبیین کننده وحى براى امتم بعد از من است .(۶۵)
/ ۴۹۲ ـ تعیین خلیفه و جانشین
دغـدغـه دیـگـر پـیـامـبـر، مـسـاءله حـکـومـت و تداوم صحیح آن بود. پیامبر نمى توانست نسبت به سـرنـوشـت حـکومت نوپاى اسلامى ، بى توجه باشد. آیات قرآن و رهنمودهاى آن جناب ، تکلیف جـانـشـیـنـى را بـه اجـمال روشن کرده بود. به حکم عقل و قرآن و رهنمودهاى پیامبر۹، زمام حکومت بـایـسـتـى در دسـت صـالح تـریـن ، عـالم تـرین و تواناترین فرد براى اداره حکومت باشد و مـصداق آن نیز روشن بود و پیامبر هم بارها او را معرفى کرده بود. همه مى دانستند که على بن ابـى طـالب بـرتـر از دیـگـران اسـت و هـیـچ کـس از لحـاظ عـلم ، عـدالت و تـدبـیـر بـا او قـابـل مـقـایـسه نیست ؛ ولى منافقانى در جامعه بودند که به نبوت و رسالت ایمان نداشتند و براى رسیدن به مقام و موقعیت ، اظهار ایمان مى نمودند و براى تصاحب حکومت ، طرح و نقشه ها داشـتـنـد همچنان که بسیارى نیز از ترس اظهار ایمان مى کردند و کفر و بغض و کینه خود نسبت بـه اسـلام و پـیـامبر و یاران ایشان به خصوص امام على (ع )را پنهان مى داشتند. آنان در جنگ هـاى گـذشته از على بن ابى طالب ضربه هاى بسیار خورده و کینه او را در درون پنهان کرده بـودنـد و بـه هـیـچ وجـه حـاضـر بـه پـذیـرش ‍ حـکـومـت اهـل بـیـت و امـام عـلى (ع )بـعـد از رسـول خـدا نـبـودنـد. بـسیارى نیز گرچه مؤ من بودند و کینه نـداشـتـنـد، ولى ایـمـان آنـان بـه حـدى نـبـود کـه آنـان را بـه فـداکـارى و تـحـمـّل سختى ها براى تداوم حاکمیت حق وادارد و چنانچه در آینده انحرافى پیش مى آمد، حاضر بـه تـحـمـل سـختى هاى مبارزه نبودند. پیامبر که از همه این مطالب آگاه بود، مى دید که اگر قـبـل از وفـات خـودش تـکلیف جانشینى را معین و قطعى نکند، مخالفان و دشمنان نخواهند گذاشت بـعد از وفات او، مردم صالح ترین فرد را انتخاب کنند و حکومت اسلامى را به انحراف خواهند کـشـانـد. از این رو منتظر زمانى مناسب بود تا على بن ابى طالب را به طور رسمى به عنوان جـانـشـیـن خـود در امـر حـکـومـت مـعـرفـى کـنـد و بـراى او از مـردم بـیـعـت بـگـیـرد و مـسـاءله را حـل کـند. در روز هجدهم ذى حجه ، هنگام بازگشت از سفر حج ، در محلى به نام غدیر خم ، پیامبر از جـانـب خـدا مـوظف شد مساءله جانشینى در امر حکومت را ابلاغ کند؛ از این رو دستور داد همه گرد آمـدنـد و در آن بـیـابـان خـشـک و در آن گـرمـاى شـدید و آفتاب سوزان خطبه خواند و در پایان فرمود:
(اَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ اَنّى اَوْلى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ؟)
آیا قبول دارید که من به مؤ منان از خود ایشان سزاوارتر و اختیاردارترم ؟ همگى جواب دادند: آرى .
پس دست امام على (ع )را گرفت و فرمود:
هر کس من صاحب اختیار او هستم ، پس این على صاحب اختیار اوست .(۶۶)
و بـعـد هـمـه حـاضـران در آن مـوقـف ، اعـم از زن و مـرد کـه تـعـدادشـان بـیـش از صـد هـزار نفر بـود،(۶۷) بـا امـام بـیـعـت کـردنـد و بـه ظـاهـر تـکـلیـف جـانـشـیـنـى مـعـلوم و خـیـال پـیـامـبـر راحـت شـد. البـتـه بـعـد از آن زمـان تـا آخـریـن لحـظـات حـیـات نـیـز، رسـول خـدا پیوسته در پى تحکیم این دو مطلب (جانشینى در تفسیر دین و در امر حکومت ) بود و حـتـى در آخـریـن لحـظـات عـمـر قـلم و دواتـى خـواسـت تـا چـیـزى بـنـویـسد که مردم در صورت عـمـل بـه آن ، هـرگـز گـمـراه نـشـونـد و آن هـم قـطـعـاً چـیـزى جـز اطـاعـت از قـرآن و اهـل بـیـت نـبود. متاءسفانه بعد از وفات رسول خدا(ص )همان گروه هاى مذکور نگذاشتند خلافت بـر آن مـسـیرى که پیامبر معین کرده بود جریان یابد و کودتا کردند و با زور و زر و تزویر از مردم بیعت گرفتند.(۶۸)
شروع مبارزه امامان
پس از وفات رسول خدا(ص )و انحرافى که در امر خلافت رخ داد،امام على (ع )اقدامات خود را در دو جهت سامان داد:
۱ ـ تـبـیـیـن اسـلام ناب و ابطال تحریف هایى که در دین ایجاد مى شد. با غصب خلافت ، مرجعیت دیـنـى امـام نـیـز مـسـکـوت گذاشته شد. کم کم افرادى به عنوان عالم و مفسر و فقیه به جامعه مـعـرفـى شـدنـد و بـه طـور رسـمـى وظـیـفـه تـبـیـیـن و تـفـسـیـر دیـن بـه آنـهـا واگـذار شد و حـال آن کـه / ۴۹صلاحیّت نداشتند. امام على (ع )در دوران خلفا با همه محدودیتى که داشت ، سعى در تـبـیـیـن دیـن و نـفى تحریف ها داشت و حاکمان نیز گاهى از سر ناچارى براى تبیین دین به امام متوسل مى شدند. در دوران کوتاه خلافت خویش نیز امام از هر فرصتى براى تبیین اسلام ناب و نفى تحریف ها از معارف و احکام قرآن بهره برد و خطبه هاى پر محتواى امام ناظر به این تلاش گسترده آن حضرت است .
۲ ـ مـعرفى خود به عنوان تنها کسى که صلاحیت تصدّى حکومت را دارد. در این زمینه نیز امام هر چـه تـوانـسـت ، کـوتـاهـى نـکرد و در مواقف متعدد صلاحیت منحصر به فرد خود را براى تصدى حکومت اسلامى بیان کرد. بهترین نمونه اقدامات آن حضرت در این زمینه ، قسم دادن هاى ایشان و اقرار گرفتن از مخاطبان در دوران خلفاست .(۶۹)
امـام عـلى (ع )در طـول دوران خـلفـا بـه انـجـام این دو وظیفه همت گماشت تا این که بعد از کشته شـدن خـلیـفه سوم ، جامعه بیزار از ظلم و ستم و بى عدالتى ، به امام رو آورد و ایشان حجت را بـر خـود تمام دید و خلافت را به عهده گرفت . متاءسفانه انحرافات بعد از پیامبر۹، چنان در عـمـق روح افـراد و لایـه هـاى زیـریـن اجـتماع نفوذ کرده بود و عموم مردم چنان به روش هاى غیر اسـلامـى خـو گـرفته بودند و ذائقه ها چنان انحراف یافته بود که روش ‍ عادلانه امام على (ع )را هضم نمى کرد و حلاوت قسط و عدل امام در کام ها تلخ مى نمود. دشمنان نیز دسیسه ها کردند بـه طـورى کـه حکومت امام دیرى نینجامید و با شهادت امام ، جانشین معصومش ـ امام حسن مجتبى (ع ) را نـیـز یـارى نـکـردنـد. بـه طورى که ایشان مجبور شد با معاویه صلح کند و حکومت را به او واگـذارد و خود خانه نشین گردد و دو دهه بعد، برادرش امام حسین (ع )نیز به دست جانشین ظالم معاویه ـ یزید ـ مظلومانه به شهادت رسید.
مبارزات امامان بعد از حادثه کربلا
بـراى تـحـلیل و بررسى امامان بعد از واقعه کربلا تا شروع دوران غیبت ،توجه به دو نکته لازم است :
۱ ـ شـایـد روش مـبارزاتى امامان در نگاه اول متفاوت و حتى در مواردى متعارض به نظر برسد؛ ولى بـایـد تـوجه داشت که این تفاوت روش از تفاوت شرایط ناشى مى شود. به بیان رهبر معظم انقلاب :
بـه جـاى این که بیاییم زندگى امام حسن مجتبى را جدا و زندگى امام حسین را جدا و زندگى امام سـجـاد را جـدا تحلیل کنیم تا احیانا در دام این اشتباه خطرناک بیفتیم که سیره این سه امام ، به خـاطـر اخـتـلاف ظاهرى ، با هم متخالف و متعارض اند، باید یک انسانى را فرض کنیم که ۲۵۰ سـال عـمـر کـرده و در سـال یـازدهـم هـجـرت قـدم در یـک راهـى گـذاشـتـه و تـا سـال ۲۶۰ هـجـرى ایـن راه را طـى کـرده اسـت .
هـر انـسـانـى کـه از عـقـل و حـکمت برخوردار باشد ـ ولو نه از عصمت ـ در یک حرکت بلند مدت ، تاکتیک ها و اختیارهاى مـوضـعـى خواهد داشت . گاهى ممکن است لازم بداند تند حرکت کند و گاهى کند و گاهى حتى ممکن اسـت بـه عـقـب نـشـینى حکیمانه دست بزند اما همان عقب نشینى هم از نظر کسانى که علم و حکمت و هدفدارى او را مى دانند، یک حرکت به جلو محسوب مى شود.(۷۰)
مبارزه امامان ، مبارزه اى جامع و هدفدار بود؛ بدین معنا که هم مبارزه علمى و کلامى بود که در ردّ مـکـتـب هـاى کـلامـى و فـقهى حاکم و مورد تاءیید حکومت ها، ارائه شده بود، هم رنگ و بوى مبارزه مسلحانه داشت (۷۱) و هم داعیه امامت و رهبرى ؛ از این رو حکومت ها از مبارزات امامان و حشت بیشترى داشتند و با آن با شدت بیشترى برخورد مى کردند. مبارزات کلامى امامان براى منهدم سـاخـتـن فـرهنگ حاکم و ارائه فرهنگ جایگزین بود تا جامعه به بى بنیانى فرهنگ حاکم واقف گـردد و در پـى هـدم آن و جـایگزین کردن فرهنگ امامت برآید و در ضمنِ آن ، امامان یاران خود را براى مبارزه مسلحانه آماده مى کردند تا اگر زمینه ایجاد شد، حکومت جور را ساقط کنند و حاکمیت صالحان را تحقق بخشند. مقام معظم رهبرى مى فرماید:
هـمـه کـارهـاى امـامـان : ـ غـیـر از آن کـارهـاى مـعـنـوى و روحـى کـه مـربـوط بـه اعـلاء و تکمیل نفس یک انسان و قرب او به خداست ، بَیْنَهُ و بَیْن رَبِّهِ ـ یعنى درس ، حدیث ، علم ، کلام ، مـحاجّه با خصوم علمى یا خصوم سیاسى ، تاءیید و حمایت یک گروه ، ردّ یک گروه و غیر ذلک ، هـمـه در ایـن جـهـت اسـت ، بـراى ایـن اسـت کـه حـکـومـت اسـلامـى را تشکیل بدهند.(۷۲)
ایـن مـطـلب بـراى آنـان کـه انـدکـى تـاءمـل مى کردند ـ از موافق و مخالف ـظاهر بود؛ از این رو / ۴۹بسیارى از شیعیان این معنا را دریافته و منتظر پیروزى و حاکمیت امامان بودند. به عنوان نمونه :
منزل امام باقر(ع )پر از جمعیت بود. پیرمردى آمد که به عصایى تَکیه داده بود. سلام و اظهار مـحـبـت کـرد و کنار حضرت نشست و گفت : به خدا قسم من شما و محبان شما را دوست دارم آن هم نه به طمع دنیا، و از دشمنان شما متنفّر و بیزار هستم آن هم نه به خاطر دشمنى شخصى با آنها و بـه خـدا قـسـم آنـچـه را حـلال بـدانید، حلال و آنچه را حرام بدانید، حرام مى دانم و منتظر امر و حکومت شما هستم . فدایت شوم ، آیا امید دارى من دولت شما را ببینم ؟ امـام پـیـر مـرد را بـه نـزد خـود فـراخـوانـد و فـرمـود: اى پـیـرمـرد، مـردى از پـدرم هـمـیـن سؤ ال را کـرد و پـدرم بـه او جـواب داد: اگـر بـر ایـن انـتـظـار بـمـیـرى ، بـر رسـول خدا و على بن ابیطالب و حسن و حسین : وارد مى شوى و دلت خنک و چشمت روشن مى گردد و مـلائکـه مـکرم با رَوْح و ریحان به استقبالت مى آیند و اگر زنده مانى نیز با دیدن حکومت ما چشمت روشن مى گردد.(۷۳)
ایـن حـدیـث ظـهـور دارد کـه حـرکـت امـامـان هـدفـدار بـوده ، آنـان درصـدد تشکیل حکومت اسلامى و به عهده گرفتن زمام امور بوده اند به طورى که گاهى اصحاب نزدیک امـام از رفـتـار و گـفـتـار آنـان چـنین برداشت مى کرده اند که پیروزى آنان به همین زودى خواهد بود.(۷۴)
دشمنان امام نیز به وضوح این هدف را در رفتار و مبارزات امامان مى دیدند و از این رو خلیفه را به وجود رقیب هشدار مى دادند.(۷۵) خود خلیفه نیز این مطلب را مى فهمید و حتى امامان در فـرازهـایـى از مـبـارزه از عـلنـى شـدن ایـن هـدف نـیـز ابـا نـداشـتـنـد. بـه عـنـوان مثال ، هارون از امام موسى بن جعفر خواست تا حدود فدک را معین کند و آن را پس بگیرد. امام کاظم (ع )فـرمـود کـه اگـر حـدود آن را مـعـیـن کـنـد، هـارون آن را پس نخواهد داد و بعد چهار مرز حکومت اسـلامـى را بـه عـنـوان حـدود فـدک مـعـرفى کرد و هارون با شنیدن سخن امام ، رنگ از چهره اش پرید و فهمید که منظور امام ، حکومت و خلافت است .(۷۶)
مـاءمـون نـقـل مى کند که وقتى پدرم به مدینه رفت ، موسى بن جعفر بر پدرم وارد شد و پدرم بـه احـتـرام ایـشـان بـرخاست و به استقبال آمد و او را تا نزدیک بساط خود سوار بر مرکب جلو بـرد و بـا احترام پیاده کرد و بر بساط نشاند و با هم به نجوا پرداختند و موسى بن جعفر از فقر و تنگى معیشت خود و عائله اش سخن گفت . آن گاه پدرم به همه حاضران صله هاى از پنج هـزار دیـنار به بالا داد ولى با وجود شنیدن شکایت موسى بن جعفر از تنگى معیشت و وعده صله پنجاه هزار درهمى ، به ایشان فقط دویست دینار داد. از پدرم علت این کار را پرسیدم و او گفت : اگر مبلغى را که به گردن گرفتم و وعده دادم به او بدهم ، اطمینان ندارم که اندکى بعد با صد هزار شمشیر زن به جان من نیفتد!(۷۷)
سیر مبارزاتى امامان پس از امام سجاد(ع )همچنان ادامه داشت و هر دوره نسبت به دوره پیشین امیدوار کننده تر بود و به پیروزى نزدیک تر مى شد؛ گرچه پس از شهادت امام رضا۷، عرصه بر دیگر امامان تنگ شد و با اینکه شیعیان فراوان بودند و توان مالى و اقتدار اجتماعى خوبى هم داشتند، رهبرى شیعه در سختى و محنت بود و امامان تحت نظر مستقیم خلفا و محصور بودند و به مرور سخت گیرى ها بیشتر مى شد تا این که دوران غیبت فرا رسید.
پرسش
۱ ـ پیامبر(ص )براى حفظ دین از خطر تحریف ، چه اقدامى کرد؟
۲ ـ مبارزات و اقدامات امام على (ع )پیرامون کدام محورها بود؟
۳ ـ نگاه کلى به سیره امامان باید چگونه باشد تا از سوء برداشت در امان باشیم ؟
۴ ـ تفاوت مبارزات کلامى ـ سیاسى امامان با دیگر مبارزات زمانشان را توضیح دهید.
/ ۴۹۵ ـ چرا تعیین حدود فدک بر هارون بسیار گران آمد؟
۵۹- ـ ر. ک : اعراف (۷)، آیه ۱۴۵ ـ ۱۵۲؛ طه (۲۰)، آیه ۸۳ ـ ۹۷؛ بقره (۲)، آیه ۵۴ .
۶۰- ـ ر. ک : حجر (۱۵)، آیه ۹٫
۶۱- ـ ر. ک : شورى (۴۲)، ۱۳ ـ ۱۴؛ آل عمران (۳)، ۱۰۵؛ روم (۳۰)، آیه ۳۲٫
۶۲- ـ ر. ک : المراجعات ، شرف الدین ، ص ۱۱۰ ـ ۱۴۰٫
۶۳- ـ همان ، ص ۱۷۰٫
۶۴- ـ ذخـائر العـقـبـى ، مـحـب الدیـن طـبـرى ، ص ۱۶، ایـن مـطـلب را رسـول خـدا در جـاهـاى مـخـتـلف بیان کرده است از جمله در حجه الوداع و در غدیر خم . ر. ک : حدیث الثقلین ، قوام الدین وشنوى .
۶۵- ـ حدیث الثقلین ، ص ۱۰٫
۶۶- ـ المـراجـعـات ، ص ۱۶۷، بـه نـقـل از مـنـابـع مـتـعـدّد اهل سنت .
۶۷- ـ همان ، ص ۱۷۰، گفته اند فقط از مدینه حدود صد هزار نفر یا بیشتر با پیامبر بود.
۶۸- ـ تـاریـخ ، مـؤ یـد آن اسـت کـه خـلافـت ابـوبکر به انتخاب مردم نبود؛ بلکه واقعه اى نـاگـهانى و کودتایى بود و ابوبکر و عمر هر دو به صراحت بر این مطلب اعتراف کرده اند. ر. ک : المراجعات ، ص ۲۲۹٫
۶۹- ـ ایـن مـنـاشـده هـا هـم در زمـان ابـوبـکـر بـود. (احـتـجـاج ، ص ۸۳ و ۱۱۷) و هـم بـا اهل شوراى شش نفره تعیین خلیفه بعد از عمر. (همان ، ص ۱۳۲ و ۱۴۶).
۷۰- ـ عنصر مبارزه در زندگى ائمه :، ص ۸ .
۷۱- ـ تذکر این نکته لازم است که بعد از واقعه کربلا، در حرکت امامان مبارزه مسلحانه چندان نـمـود نـدارد؛ ولى از مـبارزات مسلحانه اى که در راستاى امر به معروف و نهى از منکر و ساقط کردن حکومت ظلم و تحقق حکومت عدل بود، حمایت مى کردند.
۷۲- ـ عنصر مبارزه در زندگى ائمه :، ص ۸ .
۷۳- ـ بـحـارالانـوار، ج ۴۶، ص ۳۶۲٫ مـشـابه همین بشارت را امام صادق ۷ به شیعیانش مى دهد. (عنصر مبارزه ، ص ۴۴ به نقل از نورالثقلین ).
۷۴- ـ عنصر مبارزه در زندگى ائمه :، ص ۴۹٫
۷۵- ـ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۲۳۹٫
۷۶- ـ همان ، ص ۱۴۵٫
۷۷- ـ عنصر مبارزه در زندگى ائمه :، ص ۳۹٫
۷۸- ـ ر. ک : تفسیر برهان ، ج ۳، ص ۳۴۷ ـ ۳۴۸٫
۷۹- ـ عوالى اللئالى ، ابن ابى جمهور، ج ۴، ص ۶۰ .
۸۰- ـ وسائل الشیعه ، ج ۱۸، ص ۱۰۱٫
۸۱- ـ بحارالانوار، ج ۲، ص ۵ .
۸۲- ـ همان ، ص ۶ .
۸۳- ـ صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۸۸ . / ۴۹________________________________________
۸۴- ـ کافى ، استبصار، من لا یحضره الفقیه و تهذیب .
۸۵- ـ صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۸۸ .
۸۶- ـ صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۸۹ .
۸۷- ـ سیماى فرزانگان ، ج ۳، ص ۴۵۳٫
۸۸- ـ همان ، ص ۴۴۹٫
۸۹- ـ همان ، ص ۴۵۰٫
۹۰- ـ نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خ ۱۶۰٫
۹۱- ـ همان .
۹۲- ـ سیماى فرزانگان ، ج ۳، ص ۴۵۳٫
۹۳- ـ سیماى فرزانگان ، ج ۳، ص ۴۵۴٫
۹۴- ـ همان ، ص ۴۵۷ ـ ۴۵۸٫
۹۵- ـ همان ، ص ۴۵۰٫
۹۶- ـ اشـاره بـه قـیـام ابـو مـحمّد اطروش از فقهاى بزرگ اسلام در قرن چهارم است (ر. ک : شهیدان راه فضیلت ، ص ‍ ۲۴).
۹۷- ـ صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۸۹ .
۹۸- ـ سیماى فرزانگان ، ج ۳، ص ۴۷۳٫
۹۹- ـ ر.ک : منیه المدید، ص ۱۶۴٫
۱۰۰- ـ صحیفه نور، ج ۱، ص ۲۵۸٫
۱۰۱- ـ منیه المرید، ص ۱۶۴ ـ ۱۶۵٫

 

این خبر را به اشتراک بگذارید :