Print Friendly, PDF & Email
شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۴۵
اندیشه ی دفاعی حضرت امام (قدس سره) بنیان مدیریت جنگ

تا بدین جا از سیاست حضرت امام (قدس سره) در مدیریت جنگ و موضع گیری ایشان نسبت به پذیرش قطع نامه سخن گفتیم و بر این نکته تاکید نمودیم که ایشان توانستند با اداره ی مطلوب جنگ، اندیشه ی دفاعی خود را به بدنه ی جامعه ی اسلامی ایران، بلکه دنیای اسلام منتقل نمایند تا از این طریق بتوانند جنگ میان کفر و اسلام را نهادینه کنند و جنگ هشت ساله را به عنوان ابزار ارتقای وجدان عمومی ملل جهان خصوصا دنیای اسلام مطرح نمایند. قطعا این امر در عوامل درون زا و برون زای جنگ تحمیلی بسیار مؤثر بود و باعث شد هم مقاومت داخلی در مقابل کفر و هم مقاومت بین المللی در سطح جهانی، در برابر نظام استکبار فزونی یابد.

به دیگر بیان ایشان توانستند با این ابزار در نظام قدرت جهانی در درون و خارج مرزهای ایران اسلامی انگیزه و ایمان درونی معتقدین به اسلام را نسبت به ضرورت درگیری همه جانبه با کفر صد چندان کنند. موفقیت اساسی ایشان را در صحنه ی جنگ بایست در همین دو عرصه ی «درون » و «بیرون » ارزیابی نمود، بگونه ای که در درون، به ارتقای نظام انگیزشی جامعه بر محور ایمان – و نه احساسات ناسیونالیستی – نایل آمدند و در بیرون از مرزها نبرد با کفر را به صورت یک فرهنگ در سطح جهانی و میان ملل اسلامی مطرح نمودند. این امر باعث شد جایگاه اسلام در نظام قدرت جهانی ارتقا یابد و دشمن را در عرصه های بسیاری به انفعال کشاند والا آن ها همواره برای چپاول ملل مستضعف راه های تعریف شده ای را دنبال می کنند. همین تحرک حضرت امام (قدس سره) در این عرصه باعث انفعال دشمن و کم اثر شدن ابزارهای قدرت نظام استکبار در دیگر عرصه ها شد. قطعا قدرت عمل کرد حضرت امام (قدس سره) به اندیشه ی ایشان در خصوص حکومت دینی بازگشت داشت به این که چنین نظامی را تبلور خلافت تاریخی الهی صالحان در زمین و بر پایه ی دین حداکثر و توسعه یاب ارزیابی می کردند.

ضعف ماشین محاسبه ی «اعتقادی » و «علمی » ، عامل مؤثر پذیرش قطع نامه

بایست این نکته به خوبی برای نسل امروز و نسل های آینده تبیین شود که چرا ایشان چند صباحی قبل از پذیرش قطع نامه صلح را با خیانت به رسول الله ( صلی الله علیه و آله) برابر می دانستند اما چند روز بعد خود زیرپای قطع نامه را امضا کردند؟ آیا غیر از این بود که عامل اصلی این پذیرش، ضعف ما در مقدورات انسانی جنگ بود؟ به تعبیر بهتر زمانی جنگ می توانست ادامه پیدا کند که تمام نیروی انسانی و لااقل اکثریت آن ها با اندیشه ی «پیروزی خون بر شمشیر» کماکان همراه باشند اما زمانی که احساس شد درصد قابل توجهی از مسؤولین و بدنه ی انسانی جنگ تداوم نبرد را در گرو داشتن شمشیر و سلاح کارآمد می دانند آن گاه چگونه می توان به عنوان رهبر جنگ به ایشان حکم کرد که باید در این راه خون داد تا پیروز شد؟ !

به دیگر بیان مهم ترین اصل در مقدورات انسانی، «انگیزه » است. قطعا اگر کماکان انگیزه ی غلبه ی خون بر شمشیر در تمامی روابط و عرصه های جنگ حاکم بود ایشان با همین قلت عده و عده، جنگ را به پیش می بردند و از پذیرش قطع نامه سرباز می زدند; همان اتفاقی که در طول هشت سال دفاع مقدس رخ داد. اما زمانی که تحلیل های علمی بر مسند منطق جنگ جایگاه ویژه ای یافت و شعار سلاح در مقابل سلاح و ضرورت انجام یک جنگ تمام عیار کلاسیک در مقابل دشمن سرداده شد حتما وضعیت مقدورات انسانی جنگ نسبت به فرماندهی و مدیریت آن تغییر کرد و نگرش جدیدی نسبت به امکانات انسانی به وجود آمد که همین، متغیر اصلی در پذیرش ناخواسته ی پایان جنگ بود چه این که معظم له به همین نکته ی مهم در آخرین پیام های خود اشاره فرموده و تاکید کردند که ما باید خون بدهیم تا بتوانیم در دنیا پیروز شویم. ایشان پذیرفته بودندکه تغییر در وضعیت بین الملل تنها با پذیرش ریسک خطر و ایثار جانانه محقق خواهد شد و تنها از این طریق است که هم چون انبیا الهی ( علیه السلام) می توان وجدان عمومی را تحریک کرد و آن را به سمت حاکمیت ارزش های الهی تغییر داد. اما زمانی که بسیاری از مسؤولین جنگ به این تحلیل برسند که باید وزن مقدور طبیعی جنگ افزایش یابد و از جایگاه بالاتری نسبت به مقدور انسانی برخوردار شود و هم چون دشمن باید به جنگ کلاسیک روی آورد آنگاه طبیعی خواهد بود که در نوع نگرش رهبری جنگ نسبت به مقدورات انسانی آن تغییر حاصل شود.

بنابراین به اعتقاد ما پذیرش قطع نامه تنها به یک متغیر اصلی بازگشت داشت و آن بن بست ایجاد شده در مقدورات انسانی جنگ بود. این بن بست به نوبه ی خود دارای دو ضلع بود: ۱- عدم همراهی متناسب متدینین و معتقدین به نظام انقلاب اسلامی نسبت به تحلیل معنوی حضرت امام (قدس سره) در خصوص جنگ که آن را یک پدیده ی مثبت و به عنوان بستر پرورش روحی و تهذیب نفس معنا می کردند. ۲- حاکم شدن تحلیل های نظام کارشناسی در ذهن مدیران جنگ و پذیرش مقدور طبیعی بعنوان متغیر اصلی تداوم جنگ. با این وصف استراتژی غلبه ی خون بر شمشیر و تحمل خطرپذیری برای ارتقا وجدان عمومی ملت ها در گردو غبار تحلیل های کارشناسانه مبتنی بر مبانی مادی علمی گم شد. این دو نوع تحلیل باعث شد که در نهایت، رهبری جنگ حکم به پذیرش قطع نامه و ختم جنگ دهند لذا عمده ی ضعف را می توان در کارآمدی دو ماشین محاسبه ی «اعتقادی » و «علمی » دانست که همراهان خوبی برای رهبری جنگ نبودند و در میانه ی راه ایشان را با پیروانی اندک تنها گذاشتند.

تردید در «مطلوبیت » و «مقدوریت » جنگ، عامل پذیرش قطع نامه

اما زمانی که احساس کردند اولا اندیشه ی مذهبی جامعه در حال تحلیل رفتن است و بسیاری از متدینین، جنگ را پدیده ای مقدس و مثبت ارزیابی نمی کنند و در اواخر جنگ مرتبا ختم جنگ را از خداوند طلب می نمایند و به آن به عنوان ابزار تهذیب فردی و بستر پرورشی جامعه نظر نمی کنند و ثانیا به خاطر حاکمیت تحلیل های علمی و اصل دانستن مقدورات طبیعی در نظر بسیاری از مدیران جنگ تنها چاره را در پذیرش قطع نامه می بینند دیگر لحظه ای درنگ برای ختم جنگ را جایز ندانستند. مسلما اگر از یک سو «حوزه » به عنوان ماشین محاسبه ی اعتقادی جامعه و از دیگر سو «دانشگاه » به عنوان ماشین محاسبه ی علمی آن همراهی مطلوبی با رهبری جنگ داشتند ما می توانستیم پایان شیرین تری را از جنگ ترسیم نماییم.

«هدف » جنگ، تسخیر قلوب از طریق تهذیب نفوس

اگر جنگ مقدورات با مقدورات پیش آید حتما طرف پیروز در این جنگ نابرابر ما نخواهیم بود. اصولا در این حال هدف و شیوه ی جنگ تغییر پیدا می کند و این با مبانی دفاعی حضرت امام (قدس سره) در تنافی بود. به تعبیر ساده تر اگر مقدور طبیعی ما در جنگ بر مقدور طبیعی دشمن فزونی می یافت و ما می توانستیم از این طریق به تسخیر خاک نایل شویم حتما در دست یابی به اهداف الهی خود که تسخیر قلوب و جریان دادن احکام الهی در پهنه ی گیتی بود ناکام می ماندیم. آن چه مطلوب حضرت امام (قدس سره) بود پیروی خون بر شمشیر و تسخیر قلوب از طریق تهذیب نفوس بود. نمونه های بارز این نوع پیروزی در قالب پیروزی بر شاه، فتح خرمشهر و امثال آن مشاهده شد و هریک به فراخور توانستند وضعیت روانی جامعه ی جهانی خصوصا بین الملل اسلامی را تحت تاثیر خود قرار دهند.

طبیعی است اگر اصل جنگ، تسلط فیزیکی بر دشمن باشد بنیان آن بر مقدورات طبیعی استوار خواهد بود. اگر امروز و یا در اواخر جنگ با تعابیری هم چون عقب افتادگی های زمان جنگ، افسردگی های روحی ناشی از جنگ، بزهکاری های اجتماعی زمان جنگ و امثال آن روبه رو بوده و هستیم همگی را باید در راستای تحلیل های غلط مذهبی و علمی جست وجو کنیم که با پدیده ی جنگ از منظر مادی برخورد می کنند.

«هدف » جنگ، تغییر نظام زیباپسندی بین الملل

استراتژی غلبه ی خون بر شمشیر چیزی جز استراتژی فتح قلوب نیست و این امر با فتح سرزمین و تکیه بر مقدورات طبیعی فرسنگ ها فاصله دارد. استراتژی زرادخانه بر زرادخانه مبتنی بر مبانی مادی بوده و مبین غلبه ی فیزیکی – و نه روانی – می باشد. به اعتقاد ما نمی توان با تکیه بر مقدورات طبیعی، زیباشناسی و زیباپسندی نظام بین الملل را تغییر داد. از این رو ابزار غلبه ی ایمان بر کفر و تسخیر قلوب، غلبه ی فیزیکی از راه برتری نیروی زرادخانه نیست. بله ممکن است بتوان از طریق غلبه ی سلاح بر سلاح به ایجاد رعب در قلب دشمن مبادرت کرد اما حتما و الزاما نمی توان زیبایی شناسی او را تغییر داد. طبعا او بر اعتقادات کفرآلود خود باقی خواهد ماند. اما اگر با شیوه ی غلبه ی خون بر شمشیر، نمایش مظلومیت و حقانیت به دنبال آن تسخیر قلوب مبادرت کنیم حتما هم می توان به اهداف الهی خود دست یافت و ایمان را بر کفر غلبه داد و هم بر خاک و آب مسلط شد و آن را عرصه ای برای عبودیت و بندگی ناس قرار داد. همین نکته ی اساسی همواره مورد نظر حضرت امام (قدس سره) بود. لذا ایشان همیشه بر استراتژی غلبه ی خون بر شمشیر تکیه می کردند اما زمانی که تحلیل بخش مؤثری از بدنه ی جنگ به تحلیلی غیر از آن چه حضرت امام (قدس سره) بر آن باور داشت متمایل می شود به گونه ای که غلبه ی سلاح بر سلاح را در سر می پرورانند و هدف دیگری را فراروی جنگ ترسیم می کنند نبایست انتظار داشت که با چنین ماشین نظامی بتوان به چنان اهداف مقدسی نایل شد. از این لحظه به بعد ایشان نیروهای مناسبی برای رهبری جنگ به شمار نمی رفتند. ایشان مبتلا به محاسبات و تحلیل های علمی شده بودند و ناخواسته راه خود را از راه رهبری جنگ جدا کرده بودند در حالی که حضرت امام (قدس سره) از طریق جنگ توانستند هویت جدید اجتماعی به ملت اسلامی ایران بل ملل اسلامی جهان عطا کنند و سپس این هویت اجتماعی را با هویت اجتماعی کفر درگیر کنند.

دلیل مخالفت رهبری جنگ با تداوم جنگ پس از پذیرش قطعنامه

اما زمانی که حضرت امام مجبور به پذیرش قطع نامه شدند چون قایل به تعطیلی تقابل تاریخی کفر و اسلام نبودند لذا عرصه های جدیدی را با جلوه هایی دیگر فراروی آزادی خواهان جهان اسلام گشودند و در عین حال بر این نکته وقوف کامل داشتند که اگر نیروی انسانی تحت اختیار، ناخواسته مبانی اندیشه ی رهبری جنگ را پذیرا نباشند حتی در صورت بروز یا ایجاد جنگ نظامی جدید نیز نمی توان به چنین نیروهایی تکیه کرد و به چنان اهدافی رسید. از این رو بود زمانی که پس از پذیرش قطع نامه و تهاجم گسترده ی دشمن بر علیه مرزهای ایران اسلامی و پیشروی آن ها در بعضی نقاط، پیشنهاد ازسرگیری جنگ و تقابل مجدد نظامی با دشمن از سوی برخی از افراد ارایه شد حضرت امام (قدس سره) این پیشنهاد را رد کردند چون بر تحلیل خود از مقدورات انسانی جنگ باقی بودند. ایشان به خوبی می دانستند زمانی که اندیشه ی غالب بر اذهان بسیاری از نیروهای جنگ به تحلیل های غلط مادی گرایش دارد و «توسعه » را به صورت مادی معنا کرده و جنگ را مانع چنین توسعه ای می داند حتما نمی توان در میان مدت به چنین بدنه ای اعتماد کرد. حال آن که حضرت امام (قدس سره) توسعه را توسعه ی تقرب و بندگی و جنگ را ابزار رسیدن به چنین توسعه ای ارزیابی می کردند.

ضرورت توجه به الگوی «توسعه » برای پرهیز از دنباله ی پذیرش قطع نامه

بنابراین حضرت امام (قدس سره) در آن زمان به خوبی می دانستند که با پایان جنگ و پذیرش قطع نامه بایست منتظر عواقب سوء ناشی از این پذیرش و رواج برخی از افکار مادی در میان آحاد جامعه بود; یعنی همان تبعاتی که امروز پس از گذشت ده سال از پایان جنگ شاهد آن هستیم. لذا تاکید ایشان بر این بود که نکند چند سال بعد عده ای به این باور غلط برسند که کاش آن روز ما جنگ نمی کردیم و اگر جنگ نبود می توانستیم پله های توسعه ی مادی را سریع تر بپیماییم! ایشان به همگان هشدار داده بودند باید تا آن جا که می توان از پذیرش الگوهای کفرآلود که نظام استکبار خواهان تحمیل آن ها بر ملل مظلوم است جلوگیری کرد. از این رو بایست راهکارهایی را پیدا کرد که با پذیرش قطع نامه بتوان از پذیرش الگوهای مزبور سرباز زد. سعی ایشان بر این بود که با پذیرش ناخواسته و اجباری نظارت سازمان ملل بر روند جنگ، نظارت و دخالت جریان ها و سازمان های جهانی وابسته به نظام استکبار را در روند بازسازی و تنظیم اقتصادی پس از پایان جنگ به حداقل برسانند و جامعه ی اسلامی را از خطر حاکمیت تسلط بانک جهانی، صندوق بین المللی، یونسکو، شورای امنیت و امثال آن ها برهانند. لذا در همین چند ماه میان پذیرش قطع نامه و رحلت جانسوز ایشان به راهکارهایی روی آوردند تا بتوانند هجوم همه جانبه ی اسلام بر کفر را کماکان تداوم بخشند و متناسب با شرایط جامعه و جهان از نفوذ مرموزانه ی دشمن در ابعاد مختلف جلوگیری نمایند.

پی نوشت ها:

۱٫ حضرت امام خمینی (ره) – ۲۹/۴/۱۳۶۷

۲٫ حضرت امام خمینی (ره) – ۱۳/۴/۱۳۶۷

پدیدآورنده: سارا حائری

این خبر را به اشتراک بگذارید :