Print Friendly, PDF & Email

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

السَّلَامُ‏ عَلَیْکَ‏ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِکَ عَلَیْکُمْ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِین‏

۱- هر اندازه که بهتر اسلام را بشناسیم، بهتر می‌خواهیم به آن نزدیک شویم و خود را فدای آن کنیم تا زندگی ما معنا پیدا کند. و از طرف دیگر هر اندازه اهل‌البیتh را بشناسیم، متوجه انسان‌هایی می‌شویم که اسلام آن‌هارا به اوج خود رسانده و به عظمت اسلام پی می‌بریم. به همین جهت می‌توان عرض کرد سیره‌ی اهل‌البیتh آیینه‌ی نمایش اسلام است.

۲- حسینu نمود کامل روح فداکاری است برای اسلام و حیات مسلمین و از طریق آن حضرت اسلام به زیباترین شکل نمود پیدا کرد و پیش پای ما را روشنی بخشید و با تابش نور محمدیf روان ما را جانی تازه بخشید و اندوخته‌ای بزرگ برای ادامه‌ی حیات ما در اختیار ما قرار داد.

۳- فداکاری حضرت سیدالشهداءu در ذیل شریعت اسلام، دو شاخصه‌ی مهم دارد. یکی این‌که آن حضرت می‌دانند خداوند از او چه انتظاری دارد و دیگر این‌که مطمئن هستند خداوند در راه انجام وظیفه، هرچند آن وظیفه خطیر و سنگین باشد، به مدد انسان می‌آید.

الف: خداوند از امام حسینu و همه‌ی مسلمانان انتظار دارد در دینداری پاک‌باز باشند و با تمام وجود دین خدا را بپذیرند و در مجاهده برای تحقق اسلام در درون جان خود و در جامعه کوتاهی نکنند. و امام حسینu این را به‌خوبی تشخیص دادند و به آن عمل کردند.

ب: دومین شاخصه‌ی نهضت امام حسینu اعتماد به مدد الهی است و این‌که خداوند ماوراء نیروهای ظاهری اهل دنیا، به بهترین شکل وعده‌ی یاری خود را عملی می‌کند.

عنایت داشته باشید که نقش حضور خداوند در عالم و در قلب انسان‌ها نقش بسیار مهمی است که امروز تحت عنوان «قدرت نرم» مطرح است. زورمداران در ابتدای امر ابداً متوجه نقش مردم  یا قدرت نرم نیستند – چون چشمشان به نیروی نظامیشان است-  ولی بعد از ناکامی‌ها متوجه آن می‌شوند. اشکال دوم آن‌ها آن است که فکر می‌کنند وقتی تأثیر قدرت نرم را شناختند می‌توانند به‌کار گیرند در حالی‌که شرط نتیجه‌بخشی قدرت نرم یکی «هدف مقدس» و دیگری «فداکاری برای آن هدف» است. ولی زورمداران به امید غول‌های تبلیغاتی خود می‌خواهند تأثیر قدرت نرم را به نفع خود تمام کنند، و مطمئناً گرفتار ناکامی دیگری می‌شوند.

۴- در راستای شکست عُبیدالله در مقابله با امام حسینu و ایجاد فضای سنگینی که برای عبیدالله در کوفه پیش آمد. عبیدالله، عمر سعد را خواست و نامه‌ای را که در آن فرمان قتل امام حسینu را داده بود طلب کرد. عمر سعد گفت: مَضَیْتُ لاِمْرِکَ وَ ضَاعَ الْکِتَابُ! «فرمانت‌ را انجام‌ دادم‌ و نامه‌ گم‌ شده‌ است‌!» ابن‌ زیاد گفت‌: لِتَجِیئَینَّ بِهِ! «البّته‌ و بدون‌ شک‌ آن‌ را باید بیاوری‌!»

عمر گفت‌: تُرِکَ وَاللهِ یُقْرَأُ عَلَی‌ عَجَائزِ قُرَیْشٍ اعْتِذَاراً إلَیْهِنَّ بِالْمَدِینَهِ. أمَا وَاللهِ لَقَدْ نَصَحْتُکَ فِی‌ حُسَیْنٍ نَصِیحَهً لَوْ نَصَحْتُهَا أبِی‌: سَعْدَ بْنَ أبِی‌ وَقَّاصٍ کُنْتُ قَدْ أدَّیْتُ حَقَّهُ! قسم‌ به‌ خداوند برای‌ داشتن عذر نزد پیرزنان‌ قریش‌، آن‌ نامه‌ را گذاشته‌ام تا در مدینه‌ برای آن‌ها بخوانم! آگاه‌ باش‌! قسم‌ به‌ خداوند، من‌ درباره‌ی‌ حسین‌ به‌ تو تحقیقاً نصیحتی‌ کردم‌ که‌ اگر آن‌ نصیحت‌ را به‌ پدرم‌: سعد بن‌ أبی‌ وَقَّاص‌ می‌نمودم‌ حقّاً حقّ پدری‌ او را نسبت‌ به‌ خودم‌ ادا کرده‌ بودم‌ ».

عثمان‌ بن‌ زیاد برادر عبیدالله‌ گفت‌: صَدَقَ وَاللهِ؛ وَدِدْتُ أنَّهُ لَیْسَ مِنْ بَنِی‌زِیَادٍ رَجُلٌ إلاَّ و فِی‌ أنْفِهِ خِزَامَهٌ إلَی‌ یَوْمِ الْقِیَمَهِ وَ إنَّ حُسَیْناً لَمْ یُقْتَلْ! قَالَ: فَوَاللهِ مَا أنْکَرَ عَلَیْهِ ذَلِکَ عُبَیْدُاللهِ. عمر بن‌ سعد راست‌ می‌گوید؛ قسم‌ به‌ خداوند، من‌ دوست‌ می‌داشتم‌ یک‌ نفر از پسران‌ زیاد بن‌ أبیه‌ باقی‌ نمی‌ماند مگر آن‌که‌ تا روز قیامت‌ حلقه‌ی‌ بردگی‌ و مَذَلَّت‌ را در پرّه‌ی بینی‌اش‌ فرو می‌بردند، ولیکن‌ حسین‌ کشته‌ نمی‌گشت‌. راوی‌ گوید: چون‌ عبیدالله‌ این‌ سخن‌ِ برادر را شنید، در مقام‌ اعتراض‌ و انکار برنیامد.»[۱]

ملاحظه کنید چقدر خوب قدرت نرم جواب می‌دهد، وقتی روحانیت مردم مدّ نظر باشد و نه نفس امّاره‌ی آن‌ها.

حسینu جایگاه خود را خوب می‌شناخت که از طریق قدرت نرم از یک طرف وحدت نظام کفر را به هم می‌ریزد و از طرفی ذهن‌ها را متوجه فرازی از اسلام می‌کند که در غوغای تبلیغاتی جهان آن روز سعی شده بود نادیده گرفته شود. نادیده‌نگه‌داشتن عنصرهای اصلی اسلام و انقلاب پیشه‌ی همیشه‌ی جریان‌های نفاق بوده.

نفاق از یک جهت ارزش‌های جاهلی را پذیرفته و بر عهد با آن ارزش‌ها باقی است. و از طرف دیگر خود را در لباس اسلام در آورده تا در زیر پوست نظام اسلامی همان ارزش‌ها و افراد را برجسته کند.

فرهنگ حسینی آن فرهنگی است که می‌تواند این معادله را به‌هم بزند تا چشم‌ها بر ارزش‌های اصیل بیفتد و انسان‌های صادقی که فریب ارزش‌های منافقانه را خورده‌اند به خود آیند و رجوع وسیع جهان اسلام به حضرت صادقu پس از واقعه‌ی کربلا از همین قبیل است. و یاران صادق انقلاب نیز چنین  مسئولیتی دارند.

۵- امیدواری و اعتماد به سنت‌های الهی و حقایق جاری در عالم چیزی بود که به امام حسینu جرأت داد کربلا را ایجاد کند و سایر امامان نیز در شرایطی که حاکمانی خونخوار بر مسند حاکمیت بودند با اعتماد به حضور سنت‌های الهی، دینداری را نشان دادند و حاکمان زمان خود را مستأصل کردند (راز شادی یزید از قتل اباعبداللهu و آن‌همه شادی معاویه از شهادت امام حسینu نشان می‌دهد اگر از قدرت نرم درست استفاده شود -که همان فرهنگ اهل بیتh است- نتیجه‌ی آن تاریخی خواهد بود).

۶- انقلاب اسلامی در بدنه‌ی کلیِ خود با همین رویکرد ایجاد شد و با همین روحیه یعنی اعتماد به سنت‌های الهی و حقایق جاری در عالم ادامه می‌یابد. اگر به لطف الهی انقلاب‌های خاور میانه‌ای و مشکل اقتصادی جریان غرب و نهضت وال استریت را اشغال کنید نبود، مگر مستکبران ما را راحت می‌گذاشتند. این حادثه‌ها نمونه‌هایی از امدادهای الهی است که به مدد ملت ایران آمد.

۷- ابن ابی‌الحدید در ج ۲ ص ۴۱۴ شرح خود می‌نویسد: شَعَبی که متهم است به انحراف از امیرالمؤمنینu می‌نویسد: ای فرزندم! هیچ‌چیز را دین بنا نکرده که دنیا بتواند آن را منهدم کند و هیچ‌چیز را دنیا بنا نکرده مگر آن‌که دین آن را منهدم گردانیده، نظر کن به علی و فرزندانش که بنی‌امیه پیوسته در کتمان فضائل و اخفای امر آن‌ها می‌کوشیدند ولی «کَأنّما یأخذونَ بِضَبْعهم إلی السّماء» گویا با زور زیر بغل آن‌ها را گرفته و به آسمان بالا می‌برند و به مردم معرفی می‌کنند. از آن طرف امویان تلاش خود را در نشر فضائل نیاکان خود به‌کار می‌برند ولی گویا مردار و جیفه‌ی آن‌ها را نشر می‌دهند.

در تأثیر حضور معنوی جهت حفظ فرهنگ الهی و نقش قدرت نرم  که همان فرهنگ پیروزی خون بر شمشیر است،آنچنان موضوع در زمان امویان – مثل امروز- مشخص شده بود که شخصی به نام عبدالله بن عروه بن زبیر به فرزندش می‌گوید: «یَا بُنَیَّ! عَلَیْکَ بِالدِّینِ، فَإنَّ الدُّنْیَا مَا بَنَتْ شَیْئاً إلَّا هَدَمَهُ الدِّینُ، وَ إذَا بَنَی‌ الدِّینُ شَیْئاً لَمْتَسْتَطِع‌ الدُّنْیَا هَدْمَهُ. اَلَاتَرَی‌ عَلِیَّ بْنَ أبِی‌ طَالِبٍ وَ مَا یَقُولُ فِیهِ خُطَبَاءُ بَنِی‌اُمَیَّهَ مِنْ ذَمِّهِ وَ عَیْبِهِ وَ غِیبَتِهِ! وَ اللهِ لَکَأنَّمَا یَأخُذُونَ بِنَاصِیَتِهِ إلَی‌ السَّماءِ!ألَاتَرَاهُمْ کَیْفَ یَنْدُبُونَ مَوْتَاهُمْ وَ یَرْثِیهِمْ شُعَرَاوُهُمْ! وَ اللهِ لَکَأنَّمَا یَنْدُبُونَ جِیَفَ الْحُمُرِ! ای‌ نور دیده‌ پسرک‌ من‌! بر تو باد به‌ دینداری‌! چرا که‌ هر چه‌ را دنیا آباد کند، دین‌ آن‌ را خراب‌ می‌کند، و اگر دین‌ چیزی‌ را آباد کند، در قدرت‌ و توان‌ دنیا نیست‌ که‌ آن‌ را خراب‌ کند. آیا نمی‌بینی‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ را و آنچه‌ را که‌ خطبای‌ بنی‌امَّیه‌ در مذمّت‌ و عیب‌ و غیبت‌ او می‌گویند؟! قسم‌ به‌ خداوند هرآینه‌ گویا موی‌ جلوی‌ سر او را گرفته‌ و به‌ بالا برده‌ و نشان‌ می‌دهند.آیا نمی‌بینی‌ چگونه‌ ایشان‌ بر مردگان‌ خود ندبه‌ و زاری‌ می‌کنند و شعرائشان‌ مرثیه‌ سرائی‌ می‌نمایند؟! قسم‌ به‌ خداوند هر آینه‌ گویا بر جیفه‌ها و مردارهای‌ خران‌، ندبه‌ و زاری‌ می‌نمایند!»[۲]

وقتی به معاویه گفتند از سَبّ علی دست بردار، گفت:«لَا وَاللهِ حَتَّی‌ یَرْبُوَ عَلَیْهِ الصَّغِیرُ، وَ یَهْرَمَ الْکَبِیرُ.» سوگند به‌ خدا دست‌ از سبّ برنمی‌دارم‌ تا زمانی‌ که‌ اطفال‌ صِغار امَّت‌ با سبِّ علی‌، جوان‌ گردند و با آن‌ سبّ رشد و نمو و نما کنند، و تا زمانی‌ که‌ با آن‌ سبّ، بزرگان‌ به‌ صورت‌ پیران‌ فرتوت‌ درآیند. آیا این نگرانی از قدرت نرم نبود؟ آیا موفق شد؟ خداوند وعده داده است: « إِنَ‏ اللَّهَ‏ مَعَ‏ الَّذینَ‏ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُون‏».[۳] خداوند با کسانى است که تقوا پیشه کرده‏اند، و کسانى که نیکوکارند

۸- امیدواری حاکمان ستمگر به قدرت ارتش و اسلحه‌هایشان قدرت تشخیص بهترین انسان‌ها را از آن‌ها می‌گیرد و امیدوار جریان‌هایی شدند که نه هدفی مقدس دارند و نه اهل فداکاری هستند. برعکس انقلاب اسلامی که متوجه بسیج است، بسیج همان فرهنگ کربلا است که به قدرت نرم می‌اندیشد همان نگاهی که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» به مردم دارند و می‌فرمایند: مسئله‌ى اصلى ما، مسئله‌ى مردم است؛ حضور مردم، میل مردم، اراده‌ى مردم، عزم راسخ مردم… در همه‌ى تحولات و جنبش‌هاى گوناگون اجتماعى بزرگ، نقش مردم، نقش معیار است. یعنى گسترش یک تحول، گسترش یک فکر، گسترش نفوذ یک مصلح اجتماعى، وابسته‌ى به این است که با مردم چقدر ارتباط داشته باشد. هرچه ارتباط او و آن جریان و آن جنبش و آن تحول با مردم بیشتر باشد، امکان موفقیت او بیشتر است؛ اگر از مردم منقطع شد، دیرى نخواهد پائید، کارى نخواهد کرد. البته در تاریخ کشور ما جابه‌جائى‌هاى قدرت، آمدن سلسله‌هاى سلاطین و رفتن آنها، به مردم ارتباطى نداشته است؛ لیکن همین سلسله‌هاى حکومتى و سلطنتى‌اى که در طول تاریخ ما وجود داشته‌اند، هر کدام از آنها که توانسته‌اند رابطه‌ى خودشان را با مردم به یک نحوى محکم و گرم و دوستانه کنند، پایدارى‌شان، موفقیت‌شان در اداره‌ى کشور و در عزت ملى بیشتر بوده است؛ هر کدام، از مردم منقطع شدند، همه چیز را از دست دادند؛ که نمونه‌ى اتمّ آن، سلسله‌ى قاجار و سلسله‌ى منحوس پهلوى در این دوره‌هاى اخیر است. ما یک تجربه‌ى مشروطیت را داریم در دوران نزدیک خودمان، و یک تجربه‌ى ملى‌شدن صنعت نفت را. در این دو، مردم حضور داشتند، شرکت داشتند؛ عامل پیروزى هر دو نهضت، مردم بودند؛ ولى از مردم جدا شدند. در نهضت مشروطیت، انگلیس‌ها با مکر و کلک خودشان، با حیله و خدعه‌ى خودشان، آمدند بر امواج مشروطیت سوار شدند، مردم و رهبران مردمى را کنار زدند؛ مشروطیت سر از قلدرى رضاخان درآورد.در قضیه‌ى صنعت نفت و ملى شدن نفت هم در اول دهه‌ى ۳۰ شمسى در کشورمان، مردم عامل بودند، مردم مؤثر بودند، حضور آن‌ها موفقیت‌آور بود؛ لیکن دیرى نپائید که از مردم جدا شدند، به مردم پشت کردند؛ کودتاى آمریکائى آمد امور را قبضه کرد و کشور را مجدداً به استبداد کشاند.در طول تاریخ ما، هیچ حادثه‌اى مثل حادثه‌ى پیروزى انقلاب اسلامى و حوادث بعد از آن نبوده است که مردم در آن، نقش مستقیم داشته باشند. در انقلاب اسلامى مردم آمدند؛ همه‌ى مردم، همه‌ى قشرهاى مردم، از شهرى و روستائى، از زن و مرد، از پیر و جوان، از تحصیل‌کرده و بی‌سواد، همه و همه در کنار هم حضور پیدا کردند. با این‌که متکى به قدرت و زور هم نبودند، سلاح هم نداشتند، اگر هم داشتند، به‌کار نمی‌بردند، اما در عین حال توانستند یک رژیمِ تا دندان‌مسلحِ متکى به قدرت‌هاى استکبارى را به‌کلى از پا در بیاورند و انقلاب را پیروز کنند. منتها نکته‌ى اساسى در انقلاب ما این بود که نقش مردم با پیروزى انقلاب تمام نشد؛ و این از حکمت امام بزرگوار ما و ژرف‌نگرى آن مرد حکیم و معنوى و الهى بود. او ملت ایران را به‌درستى شناخته بود، ملت ایران را باور کرده بود، به سلامت و صداقت و عزم راسخ و توانائى‌هاى ملت ایران ایمان داشت. همان روزها بعضى‌ها بودند که می‌گفتند خیلى خوب، انقلاب پیروز شد، مردم برگردند بروند خانه‌هاشان. امام محکم ایستاد و کارها را به مردم سپرد. یعنى پنجاه روز بعد از پیروزى انقلاب، نظام سیاسى کشور به وسیله‌ى رفراندوم مردم تعیین شد. شما به انقلاب‌هاى گوناگون نگاه کنید تا معلوم شود که اهمیت این حرف چقدر است. پنجاه روز بعد از پیروزى انقلاب، مردم فهمیدند چه نظامى را می‌خواهند. خودشان پاى صندوق‌هاى رأى آمدند و با آن رأى عجیب و تاریخى مشخص کردند که نظام جمهورى اسلامى را می‌خواهند.

این نوع اعتماد به مردم ریشه در اعتماد به قدرت نرم است که امام حسینu به طور مشخص آن را به تاریخ هدیه داد تا هرکس دارای هدفی مقدس و روحیه‌ی فداکاری است همواره پیروزمندان‌ها باشد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

[۱] – تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۶۸ در حوادث سال ۶۱

[۲] – ابن ابی‌الحدید، ج ۲، ص ۴۱۴

[۳] – سوره‌ی نحل، آیه‌ی ۱۲

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


 قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی