Print Friendly, PDF & Email

 

باسمه تعالی

روح یا جهانِ واقعه‌ی کربلا

با توجه به این‌که شیعیان رویهمرفته از واقعیاتی که در کربلا پیش آمده، اطلاعات کافی دارند امروزه وقت آن است تا به نقش تاریخی آن رخداد نظر کنیم و از طریق تدبّر در آن رخداد راهِ امروزین خود را حسینی طی نماییم. در این رابطه مواردی مدّ نظر عزیزان قرار می‌گیرد.

۱- در کربلا پرده‌ی تزویر اسلامِ اُموی دریده شد، زیرا اُمویان در لباس اسلام عاملی بودند تا اسلام ناکارآمد جلوه کند. نحوه‌ی فساد خود را که در زمان جاهلیت دنبال می‌کردند، عوض کردند ولی با همان روحیه اموال مسلمین را از آن خود می‌دانستند. راه اباعبداللّهu در هر سرزمینی و هر تاریخی راهی است برای آن‌که روشن کنیم اُمویان جامعه از اسلام جدایند، هرچند ظاهر اسلامی به خود بگیرند.

۲- امیرالمؤمنینu می‌فرمایند: کربلا در آسمان‌ها معروف است و از آن به سرزمین اندوه و گرفتاری یاد می‌شود. همان‌طور که بُقْعَهُ الْحَرَمَیْنِ وَ بُقْعَهُ بَیْتِ الْمَقْدِس‏ نیز مشهورند.(امالی صدوق، ص ۴۷۸ مجلس ۸۷).

۳- روز دوم محرم به سرزمین کربلا رسیدند. اسب‌ حضرت اباعبداللّهu همان‌جا متوقف شد، حضرت خبر دادند این‌جا خون‌های ما ریخته می‌شود. این یعنی حضرت از تقدیر و حوالت تاریخی که باید به دست آن مردان رقم بخورد خبر دادند و فرمودند: به خدا سوگند این زمینی است که جبرائیل به رسول خداf خبر داد که من در آن کشته می‌شوم.(تذکره الخواص، ص ۲۵۵).

این‌که حضرت نام آن محل را پرسیدند و بالاخره افراد جواب دادند نام آن کربلا است؛ خواستند توجه افراد را متوجه‌ی این حوالت تاریخی بکنند، وگرنه وقتی سلمان با رسیدن به آن سرزمین آن‌جا را می‌شناسد و خبر از شهادت امام می‌دهد، می‌شود امام آن‌جا را نشناسند؟

۴- بعد از شهادت امام حسینu مردم کوفه آن‌چنان به خود آمدند که عملاً هویت تأکید بر آل محمدf در آن‌ شهر زنده شد و پس از سال‌ها کوفه مرکز روات احادیث امامان گشت و شهر قم پیرو کوفه لقب کوفه‌ی صغیر به خود گرفت.

۵- امام از کربلا به محمد حنفیه نوشتند: «بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم: از حسین‌بن‌علی به محمدبن‌علی و کسانی از بنی‌هاشم که نزد اویند. اما بعد: گویی که دنیا هرگز نبوده و گویی که آخرت همیشه می‌باشد. والسلام». این معنای اصلی نهضت امام است تا در صحنه‌ای که دنیا بخواهد خود را اصیل و اصل قرار دهد، کسی فریب آن را نخورد.

۶-  امام در کربلا رو به اصحاب فرمودند:« اَلا تَرَوْنَ اِلَى الْحَقِّ لا یُعْمَلُ بِهِ، وَ اِلَى الْباطِلِ لا یُتَناهى عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُوْمِنُ فِی لِقاءِ رَبِّهِ حَقّاً حَقّاً، فَاِنّی لا اَرىَ الْمَوْتَ اِلاّ سَعادَهً، وَ الْحَیاهً مَعَ الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً» آیا نمى بینید به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگیرى نمى‌گردد، در چنین شرایطى بر مومن لازم است شیفته دیدار پروردگارش باشد. به یقین من مرگِ  را جز سعادت، و زندگى در کنار ستمگران را جز ننگ و خوارى نمى بینم.

این خط مشی هرکسی است که نسبت به جامعه متعهد است.

۷- ما زندانیان این تاریخ یعنی تاریخ سیطره‌ی غرب به دنبال چیزی هستیم برای خروج از آن سیطره و امام حسینu این راه را در مقابل ما گشودند زیرا خود آن حضرت نیز در چنان تاریخی بودند و از این جهت ما به سیره‌ی امام حسینu به عنوان معرفت خروج از زندان می‌نگریم و اشکی که در این مسیر به ظهور می‌آید، اشک طلب بهترین نحوه‌ی طی‌کردن این راه است و دست‌یابی به بهترین معرفت، پس این سفینه‌ی نجات، معرفتی است نجات بخش، معرفتی که عقل و عاطفه‌ را به انسان برمی‌گرداند.

– کربلا یعنی «اکنون که در دنیا هستی به آخرت زنده باش». لذا یاران امام از دنیای خود پلی ساختند برای آخرت و حقیقتاً در دنیا به آخرت زنده بودند نه آن‌که در دنیا به دنیا و اشرافیت‌ها مشغول شوند.

۸- با کربلا راه دیگری پیش آمد که نه راه پیروزی نظامی است و نه راه تسلیم و زبونی. لذا با این‌که امام حسینu با ورود به کربلا می‌فرمایند این‌جا محل شهادت ما است، پیشنهاد حبیب‌بن‌مظاهر را در یاری‌خواستن از بنی‌اسد می‌پذیرند، هرچند بالاخره سپاهی از عمر سعد مانع شد تا ۹۰ نفر از مبارزان بنی‌اسد به سپاه امام بپیوندند. زیرا خدا هم تقدیر دیگری را رقم زده بود تا فرهنگ پیروزی خون بر شمشیر را از طریق امام حسینu به بشریت عطا کند.

۹- نگاه الهامیِ امام حسینu موجب شد تا حضرت اباعبداللّهu جسد مبارک حضرت عباسu را به خیمه‌ی شهدا نیاورند تا ایشان قبر و بارگاهی جدا داشته باشند و مردم با کرامت‌های خیره‌کننده‌ی آن حضرت روبه‌رو شوند. در حالی‌که حضرت اباعبداللّهu سعی داشتند همه‌ی شهداء را در یک‌جا جمع کنند، ولی در مورد حضرت ابالفضلu آن تصمیم را نگرفتند.

۱۰- کربلا از آن روی به ما نزدیک است که طرف‌های مقابل نسبت به جایگاه یکدیگر آگاهی دارند و متوجه هستند نباید طرفِ مقابل خود را دشمن به حساب آورند. از این جهت امام قرار ملاقات با عمر سعد گذاشتند تا در هر حال فردای شهادت طرفداران او جبهه‌ای مقابل امام نباشند بلکه احساس کنند با شهادت امام پاره‌ی اصیلی از اسلام و دیانت را از دست دادند.

۱۱- کربلا به عنوان سرزمینِ عراق قتلگاه برگزیده‌ی امام بود، جایی که دشمن نمی‌توانست بعد از وقوع رخداد عاشورا، آن را پنهان کند و از حضور زائران مانع گردد. از طرف امام روز عاشورا انتخاب شد و از این جهت امام مهلت خواستند که دشمن نخواهد عصر تاسوعا کار را یکسره کند و عملاً در سیاهی شب همه‌چیز پنهان بماند و امکان چنین شهادت‌های زیبا و بزرگ از دست برود و کسی ناظر آن نباشد تا پیام‌اش به طور واضح به مردم برسد.

۱۲- امام را باید به وسعت کلّ عالم دید، لذا در هرجا به نحوی حاضر است، در یک جا برادر و پدری سراسر عاطفه، و در جایی حکیمی خیرخواه و در جایی سلحشوری بی‌نظیر. آرام‌آرام خانواده را آماده کرد تا آماده‌ی روبه‌روشدن با شهادت حضرت و شهادت یاران شوند. زیرا خانوداه در عین علم به کلیّت حرکت، باید برای روبه‌روشدن با  جزئیات آن نیز آماده باشند. لذا شب عاشورا وقتی حضرت زینبi صدای امام را شنید که می‌گویند: «ای روزگار اُف بر دوستی تو»، و حضرت زینبi متوجه‌ی پیام این سخن شدند، ناله سر دادند: وَاثُکْلاه!، ای عزا و مصیبت من، سیلی بر صورت خود زد و بی‌هوش شد. حسینu بر بالین او رفت، آب بر صورتش زد و فرمود: خواهرم آرام باش، من تو را سوگند می‌دهم به این سوگند رفتار کن. چون کشته شوم برایم گریبان چاک مزن، چهره مخراش و برای خود هلاکت مخواه.

حال همین زینبi وقتی حال امام حسینu را بر سر نعش علی اکبرu می‌بیند، می‌آید تا امام را دلداری دهد. این است که باید کربلا را جمع اضداد دید و یا کربلا را جمع همه‌ی ابعاد انسانی یافت که آن در هرکدام از قهرمانان کربلا به ظهور آمده است.

۱۳- اگر بحث کمیّت و پیروزی ظاهری بر یزید و عبیداللّه در میان بود، امام حسینu نباید توبه‌ی حرّ را می پذیرفتند. زیرا او بود که مانع حضرت شد تا حضرت خود را به کوفه برسانند. بلکه برعکس، حضرت با پذیرفتن حرّ نشان دادند به حرکتی ماوراء پیروزی‌های ظاهری می‌اندیشند که در آن حرکت، خودِ حرّ نیز می‌تواند نقش بزرگی داشته باشد.

در مورد حرّ، عمده تصمیم نهایی در بحرانی‌ترین شرایط است که کوفیان نتوانستند و حرّ توانست.

۱۴- در منزل ذوحَسم است که قافله‌ی امام از دور، لشگر حرّ را می‌بینند و چون نزدیک شدند و شدیداً تشنه بودند از آن‌ها پذیرایی کردند و آن‌ها با امام نماز خواندند و امام حسینu در آن خطبه‌ا‌ی فرمودند: «اِنَّهُ قَدْ نَزَلَ مِنَ الاَمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ، وَ اِنَّ الدُّنْیا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَ تَنَکَّرَتْ وَ اَدْبَرَ مَعْرُوفُها، وَ اسْتَمَرَّتْ جِدّاً وَ لَمْ یَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَهً کَصُبابَهِ الاِناءِ، وَ خَسیسِ عَیْش کَالْمَرْعَى الْوَبیلِ، اَلا تَرَوْنَ اِلَى الْحَقِّ لا یُعْمَلُ بِهِ، وَ اِلَى الْباطِلِ لا یُتَناهى عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُوْمِنُ فِی لِقاءِ رَبِّهِ حَقّاً حَقّاً، فَاِنّی لا اَرىَ الْمَوْتَ اِلاّ سَعادَهً، وَ الْحَیاهً مَعَ الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً» مى بینید که چه پیش آمده است، مى بینید اوضاع زمانه دگرگون و نامشخّص شده، خوبى آن روى گردانیده و با شتاب درگذر است، و از آن جز اندکى همانند ته مانده ظرف ها و از زندگى جز پستى همچون چراگاه دشوار و خطرناک، باقى نمانده است. آیا نمى بینید به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگیرى نمى گردد، در چنین شرایطى بر مومن لازم است شیفته دیدار پروردگارش باشد. به یقین من مرگِ  را جز سعادت، و زندگى در کنار ستمگران را جز ننگ و خوارى نمى بینم.

به نحوی حضرت سخن گفتند که یاران تصمیم خود را بگیرند، زیرا شرایط، شرایط پیروزی نیست. سپس زهیر که مقصود امام را متوجه شد این‌طور سخن گفت: «بیرون‌رفتن با تو را از دنیا بر ماندن ابدی در دنیا برمی‌گزینم» و بعد هلال بن نافع بجلی سخن گفت که: «ما از دیدار پروردگارمان ناخشنود نیستیم». و بعد بُریر گفت: «خدا بر ما منّت نهاده که در رکاب شما بجنگم و اعضای بدن ما پاره‌پاره شود و در قیامت جدّ شما ما را شفاعت کنند». لذا کربلا در فضایی که هرکس باید آزادانه آن را انتخاب کند شروع شد و پایدار ماند و تا قیام قیامت می‌تواند نهضت‌های توحیدی را تغذیه کند.

۱۵- از آن جهت که انقلاب اسلامی از جنس کربلا است و تقابل جبهه‌ی حق با باطل است، بر خلاف دشمنانش روز به روز ظهور و عمق بیشتر خواهد یافت و لذا باید نسبت خود را با انقلاب اسلامی مثل نسبت خود با کربلا شکل دهیم تا مثل ضحاک‌بن‌مسروق که تصور درستی از کربلا نداشت، عقب نمانیم.

– امام از آن چیزی که وقوعش حتمی بود آگاهی داشت و پافشاری امام برای به‌دست‌گرفتن شرایطی بود تا مأموریت الهی خود را به بهترین شکل انجام دهند و پیروزی حقیقی حسینی در طول تاریخ امتداد یابد که نمونه‌ی آن نحوه پیروزی چیزی است که انقلاب اسلامی در این زمانه در فرهنگ پیروزیِ خون بر شمشیر به میان آورد.

۱۶- در دیدار امام با عبیداللّه بن حرّ جعفی؛ ابن حرّ می‌گوید: به خدا سوگند من می‌دانم هرکس تو را همراهی کند در آخرت سعادتمند است. با این‌همه این حرّ به جهت انحرافات و موضع‌گیری‌های انحرافی سال‌های گذشته‌اش که در جامعه معمول شده بود نتوانست مطابق عقیده‌ی خود عمل کند. این یعنی ما در امروز خود مرتکب اموری نشویم که در انجام آن‌چه حق می‌دانیم ناتوان گردیم و مثل عبیداللّه بن حرّ جعفی پس از شهادت امام پشیمان باشیم. او پس از شهادت امام می‌گفت: تا زنده‌ام یاری‌نکردن حسینu را حسرت می‌بینم. اگر یک روز او را به جان یاری می‌دادم در روز رستاخیز به کرامت دست می‌یافتم. اگر زبانه‌ی آتش، قلب زنده‌ای را بشکافد، آن قلبِ من است که می‌شکافد.

او از کوفه بیرون آمد تا نه بر ضد امام عمل کند و نه به یاری امام درآید، و همین امر موجب شد تا نسبت به حقی که در صحنه آمده است بی‌تفاوت باشد. و امام از سر مهربانی به او توصیه کردند که از نزدیکی به کربلا دور بمان تا ندایِ طلب کمک اهل بیتh را نشنوی.

۱۷- به جهت وسعت حضور فراتاریخی امام حسینu، ما شیعیان در هر دوره‌ای از تاریخ خود به فراخور مسائلی که داریم به امام رجوع می‌کنیم. امروز ما به جهت برگشت به آغازینِ انقلاب خود و عبور از آقازاده‌ها از جمله عبور از آقازاده‌ای به نام یزید، به امام حسینu نیاز داریم تا انسانی از جنس انسان‌های آغاز انقلاب به جامعه‌ برگردد همان‌طور که امام حسینu برای برگشت به آغاز اسلام یعنی برگشت به سیره‌ی جدّ و پدرشان، به میان آمدند.

امروز دیگر در رجوع به امام حسینu یزید به عنوان حاکمی دیکتاتور در میان نیست که شاه را با او مقایسه کنیم و به مقابله با او و سرنگونی او به سیره‌ی امام حسینu رجوع نماییم، بلکه امروز یزید به عنوان آقازاده‌ای اشرافی در میان است و ما به سیره‌ی امام حسینu باید علیه آقازاده‌ها قیام کنیم.

۱۸- امام حسینu جهانی را به هم ریخت تا افقی برای عبور از شرّی که همه‌گیر شده بود، گشوده شود. وقتی مسلمانان در عین رعایت ظاهر اسلامی، گرفتار تنگناهای فرهنگ گذشته بودند و هیچ کاری از کارها، حتی کارهای متدینین به نتیجه نمی‌رسد باید نظر به حرکتی داشت که در بستر اسلام، همه‌چیز تغییر کند و هر آن‌چه به صورت عادت‌های دینی در جریان است دگرگون شود. به یُمنِ چنین حرکتی آن‌چه تا کنون به صورت روزمرّگی طی می‌شد از ارزش می‌افتد. زیرا آن‌چه بعد از آن حرکت پیش می‌آید از رهگذرِ آن‌چه قبلاً بود ظهور نمی‌کند. درخشش دیگری و انسان دیگری به میان آمده تا نوری در عالم اسلام به میان آورد که بازگشت به آغازین است. و این راهی بود که امام حسین«علیه‌السلام» در جهانِ طاغوت‌زده‌ی آن زمان گشودند.

۱۹- امامu هنگام خروج از مدینه در وصیت‌شان به محمد حنفیه می‌فرمایند:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ:‏ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ إِلَى أَخِیهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِیَّهِ أَنَّ الْحُسَیْنَ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ وَ أَنَّ الْجَنَّهَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ وَ أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّهِ جَدِّیf أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَهِ جَدِّی وَ أَبِی‏ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍu فَمَنْ قَبِلَنِی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّى یَقْضِیَ اللَّهُ بَیْنِی وَ بَیْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ وَ هَذِهِ وَصِیَّتِی یَا أَخِی إِلَیْکَ وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ. قَالَ ثُمَّ طَوَى الْحُسَیْنُ الْکِتَابَ وَ خَتَمَهُ بِخَاتَمِهِ وَ دَفَعَهُ إِلَى أَخِیهِ مُحَمَّدٍ ثُمَّ وَدَّعَهُ وَ خَرَجَ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ».

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم: حسین شهادت می‌دهد: خدا یکى است و شریکى ندارد. حضرت محمّدf عبد و رسول خدا می‌باشد که حق را از طرف حق آورد، بهشت و جهنم بر حق هستند، قیامت خواهد آمد و شکى در آن نیست، خداى توانا هر کسى را که در قبور باشد برانگیخته خواهد کرد، من براى سرکشى و عداوت و فساد کردن و ظلم نمودن از مدینه خارج نشدم. بلکه، «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّهِ جَدِّیf أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَر». یعنى جز این نیست که من به منظور ایجاد صلح و سازش در میان امتِ جدّم خارج شدم، من در نظر دارم امر بمعروف و نهى از منکر نمایم. من میخواهم مطابق سیره جدم رسول خدا و پدرم على ‌بن ‌ابى ‌طالب«علیهماالسلام» رفتار نمایم. کسى که مرا به جهت این‌که حق می‌گویم قبول کند او به حق سزاوارتر است و کسى که دست رد به سینه‌ی من بگذارد من صبر می‌کنم تا خدا که بهترین حکم‏کنندگان است بین من و او داورى نماید.

یا اخى! این وصیتى است که من براى تو کردم. توفیق من جز با خدا نیست من به خدا توکل می‌کنم و به سوى او انابه می‌نمایم.

سپس امامu آن وصیت نامه را مهر کرد و پیچید و به محمّد بن حنفیه داده در دل شب از مدینه خارج شد.

سعی کنیم در شرایطی قرار گیریم که این سخن در آن شرایط گفته شده تا عملاً از خود گوینده شنیده باشیم. تأثیر وجودی ائمهh از سخن آن‌ها مهم‌تر است و آن تأثیر وجودی است که سخن آن‌ها را مؤثر می‌کرد و این تنها با ولادت دوباره‌ی ما اتفاق می‌افتد تا سخن امام در زمان حال برای ما به گفتن درآید.

۲۰- امام سجادu متذکر این امرند که سی‌هزار از لشگر کوفه تقرباً إلی اللّه با امام می‌جنگیدند، در حالی‌که کسان دیگری هم بودند که دل‌هایشان با امام بود و شمشیرهایشان در مقابل امام و اینان هم عملاً با امام مقابله کردند هرچند داوطلبانه نیامدند. پس لشگر کوفه بیشتر از سی‌هزار نفر بودند. در خبر داریم ابن‌زیاد سپاهی چنان نیرومند را به جنگ امام حسینu فرستاد که می‌توانست سرزمینی را با آن فتح کند(حیاه الامام حسینu- ج ۳- ص ۱۲۴).

۲۱- معاویه جا انداخته بود که جانشین خدا است و محمدf، رسول خدا. و جانشین مهم‌تر از رسول است و لذا فرزند رسول حق ندارد مقابل یزید که جانشین خدا هست بایستد و این خطر بزرگ اُمویان بود و از این جهت امام حسینu بحث فساد امویان را به میان آوردند و بر تقوا تأکید دارند، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم‏» زیرا لشگرِ مقابل از تقوا خالی بود و نه از رعایت آداب دینی. همان‌طور که نماز در راستای دوری از فحشاء و یاد خدا هویت می‌یابد.

سخنان شگفت انگیز شیخ عدنان، مفتی اهل سنت عربستانی درباره ی امام حسین u و سرگردانی مجری در برنامه تلویزیونی ! از آن جا ریشه میگیرد که شیخ تنها نگاه خود را عوض می‌کند، از اطاعت از امیر به محبت به سیدین شباب اهل جنّت و همه‌چیز برای او عوض می‌شود. لذا می‌گوید هرکس نسبت به قتل حسینu محزون نبود، منافق و کافر است. و در این رابطه است که امام در روز عاشورا لشکر عمرسعد را متذکر سخن رسول خداf نسبت به خود و امام حسنu می‌کنند و شاهد آن را اصحاب حاضر می‌گیرند.

۲۲- قرآن می‌فرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏» بحث توجه به «برّ» است و نه رفتن به بهشت، و انگیزه‌ی یاران سیدالشهداءu تحقق همین نیکی است و موضوع مرثیه و عزاداری و اشک که راه‌های نزدیکی به حقیقت کربلا است همه در همین راستاست . هراندازه کربلا عمیق‌تر شناخته شود، مرتبه‌ی نزدیکی به «برّ» بهتر فراهم می‌شود.

۲۳- حرکات و سخنان امام نشان می‌دهد که منطق کربلا، منطق خشونت نیست تا تلاش کنیم یزیدی بسازیم و با او بجنگیم، منطق کربلا منطق نجات انسان‌هایی است که می‌خواهند با خوبی‌ها و حقیقت بجنگند. اساساً عمل صالح، چنین عملی است یعنی عملی که به صلح و نیکی بین انسان‌ها ختم شود و در این دیدگاه شمشیرهایی که در کربلا از غلاف بیرون آمد، با بسیاری از شمشیرهای دیگری که از غلاف خارج می‌شد فرق می‌کرد.

۲۴- عاشورا یک متن است و دارای حقیقت می‌باشد. لذا باید مثل هر متن دیگری متوجه‌ی باطن آن شد. از این جهت ملاحظه می‌کنید امام حسینu برای آن‌که با یزید بیعت نکنند مدینه را به سوی مکه ترک می‌کنند و در آن‌جا وقتی متوجه‌ی تیم‌های ترور می‌گردند، مکه را نیز ترک می‌کنند. زیرا روح زندگی و زنده‌ماندن نباید منجر به ذلت و بیعتِ اجباری باشد. آری! از حسینu آموختیم زندگی به چه قیمت؟!! لذا فرمود: «هیهات منّا الذّله».

۲۵- در هر حال برای بهتر روبه‌روشدن با هر نوشته و یا هر واقعه باید جهانِ آن واقعه را شناخت وگرنه با جمع قسمت‌های متکثر یک واقعه، حقیقتِ آن واقعه بر ما رُخ نمی‌نمایاند و در مورد کربلا نیز اگر نتوانیم بین قسمتی که امام به سوی عراق حرکت می‌کنند، و بین آن‌که ابتدا خود را برای شهادت آماده کرده‌اند، و بین آن‌که در مقابل لشگر حرّ و لشگر عمرسعد می‌فرمایند: «اگر می‌خواهید برمی‌گردم»؛ جهانِ واقعه‌ی کربلا را نیافته‌ایم.

۲۶- شمر پس از مدتی که از واقعه‌ی کربلا گذشته بود و عده‌ای از او سؤال کردند چگونه راضی شدی فرزند پیامبر خدا را به قتل برسانی؟ بدون آن‌که ابراز پریشانی کند گفت: «إنّ امرائنا اُمرنا بأمرٍ فلم نُخالف» امیران و حاکمان ما به ما امر کردند و ما مخالفت نکردیم. تلقی مردم از طریق تبلیغات معاویه آن بود که ملاک حقیقت، دستور و فرمان سلطان و امیر است و انتخاب انسان به خودی خود جایگاهی ندارد. و این همان غفلت از کرامت انسان است که قرآن بر آن تأکید دارد و امام حسینu با حرکت خود متذکر این امر شدند که اسلام چیز دیگری را به ما متذکر می‌شود به نام «حق»، و نه هر آن‌چه امیر بگوید حق است. لذا در سخن مشهور خود فرمودند: «اَلا تَرَوْنَ اِلَی الْحَقِّ لا یُعْمَلُ بِهِ، وَ اِلَی الْباطِلِ لا یُتَناهی عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِ رَبِّهِ حَقّاً حَقّاً، فَاِنّی لا اَرَی الْمَوتَ اِلَّا سَعادَهً، وَالْحَیاهَ مَعَ الظَّالِمینَ اِلَّا بَرَماً» آیا نمی نگرید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل و بیداد روی نمی‌گردانند، شایسته است که در چنین محیط ننگ‌بار انسان مؤمن به دیدار پروردگارش رغبت نشان دهد، من در چنین شرائطی مرگ را جز نیک‌بختی و زندگی با خودکامگان را چیزی جز رنج و نکبت نمی‌دانم.

امام در سخن فوق متوجه‌ی روزگارِ عقیم یعنی روزگاری که تکراری و خسته‌کننده است، شده‌اند. روزگاری که آینه‌ی دیانت در آن می‌شکند و انسان گرفتار پوچی و بی‌ثمری می‌شود. این‌جا است که فرمودند: «فَاِنّی لا اَرَی الْمَوتَ اِلَّا سَعادَهً، وَالْحَیاهَ مَعَ الظَّالِمینَ اِلَّا بَرَماً».                  والسلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


 قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی